نویسنده: نویسنده مهمان

شرم آور

یادآوری بعضی خاطرات واقعا شرم آوره .
شرمم میاد به یاد بیارم که امروز ۲۲ خرداده .
شرمم میاد به یاد بیارم که چگونه با شعور یک ملت بازی شد .
شرمم میاد به یاد بیارم که چگونه حق مسلم یک ملت زیره چکمه های عده ای قلدر پایمال شد .
شرمم میاد به یاد بیارم که با چه شور وذوقی خانواده و دوستانمو تشویق کردم که اول وقت برن رای بدن .
شرمم میاد به یاد بیارم که ملتی را که به دنبال حقوق از دست داده اشان بودن را خس و خاشاک خواندند .
شرمم میاد به یاد بیارم که چگونه آن دختره معصومو به خاک وخون کشیدن وندای آزادی را برای همیشه خاموش کردن .
از یاداوری مسائل مربوط به انتخابات ۸۸ شرمم میاد.نیدونم چگونه بعضی ها با افتخار ازاون یاد میکن و اونو نشانه ی بزرگی ملت ایران میدونند ؟
چگونه میتونند زندانهارو با مردمشون پر کنند ؟
چرا صدای ملتو نمیشنوند ؟ شایدهم اشکال از صدای ملتست ؟ اینها که ازهر نقصی مبرا هستند .
حرف زیاده ولی شرمم میاد که به یادبیارم ، شرمم میاد ...

نویسنده : فسیل زنده

توصیه ها

به دنبال تعیین هیاتی برای تعیین الگوهای مصرف جامعه که بعضاً تعدادی از الگوهای مربوطه را نیز تعیین کرده اند ، بر آن شدیم که ما نیز الگوها یی را در قالب توصیه به شهروندان عزیز ارائه کنیم .
توضیح آنکه کسی اجبار ندارد به این توصیه ها عمل کند البته خواندن آنها ضرر ندارد . اینک این شما و این هم توصیه های ما :
حمل و نقل شهری : برای کسانی که عجله دارند و نمی خواهند وقتشان در صف اتوبوس تلف شود استفاده از درشکه را توصیه می کنیم . وسیله ای سالم وبدون دود که سازمان حفاظت محیط زیست هم با آن میانه ی خوبی دارد . برای آنهایی که خیلی عجله ندارند اتوبوسهای دست دوم شرکت واحد مقرون به صرفه است ! البته تاکسیهای دولوکس و آخرین سیستم خارجی نیز کماکان میماند برای مرفهین بی درد و بادرد !
روشنایی : در مواقعی که برق منزلتان رفته است ، استفاده ازچراغ موشی یا چراغ گردسوز مجرب است . البته اگر برق داشتید حتماً از لامپ مهتابی استفاده کنید . زیرا کارشناسان وزارت نیرو معتقدند که این گونه لامپها ، علاوه بر این که مصرف برق را کاهش میدهد برای سوی چشم انسان هم مفید است . (بیشتر…)

بغض (یازدهم)

تمام این سال‌ها را پشت بغضش پنهان کرده بود. یک ان چشمانش را بست. بغضش ترکید. تمام  ۲۵ را گریست، ان‌چه از چشمانش جاری می‌شد درد ادمیت بود.

دست‌ها را روی دسته گذاشت. صندلی سیاه را به عقب فرستاد. یکی از زانوانش به گوشه میز برخورد. بی‌توجه روی صندلی قرمز نشست. دست‌ها را روی میز سیاه گذاشت، اشک‌ها جاری شده بود. موسیقی راک بی تاثیر شده بود. دست راست را بالا اورد، پس از مکثی که ب سه شماره نمی‌رسید، دست را پایین اورد و روی دسته صندلی قرمز گذاشت.پچ‌پچ دختر و پسر میز روبرو مصمم‌ترش می‌کرد. ارنج‌ها را روی میز سیاه گذاشت و چانه روی دو دستی ک پایه شده بودند، گویی تلویزیون تماشا می‌کنند. صدای خنده شنیده می‌شد. گوشه سمت چپ روبروی در ورودی. دختر و پسری ک قبل از ان‌ها امده بودند.انگشت سبابه دست چپ با ریتم، ناخواسته روی میز می‌زد. دست راست را سمت ظرف نوشابه برد. نی را تکان داد. ظرف را بالا اورد. حال صدای کوهن در میان دود قابل تشخیص بود. چهره‌اش را از میان ماالشعیر و لیوان دید.سیگار داری؟

زمستان ۸۹

پ.ن: بخشی از متنی ک هیچ‌گاه کامل نشد

 نویسنده : احسان ن