نویسنده: نویسنده مهمان

اینه (دهم)

تازه فهمیدم آینه بهترین ساخته دست بشر است. به آینه که درست نگاه کنی خودت را می‌بینی، خود ِ خودت را. فقط باید مراقب بود مثل من شوکه نشوید. نمی‌دانم موش در آینه شبیه من است یا من در این بیرون، شبیه موش هستم. آن صورت گرد با بینی مخصوص و لب‌هایی که دائم می‌جنبند.
هرچه فکر می‌کنم نمی‌دانم از کی شبیه موش بوده‌ام؟! اصلن به گنداب و فاضلاب هم می روم؟ یا مثلن پاتوقم در آشپزخانه و رستوران است. از آن کارگرانی هستم که از صبح تا به شب کار می‌کنند و شب تا به صبح می‌میرند و دوباره این سیکل بسته را می‌چرخند و می‌چرخند، ‌یا نه از موش‌های انگلیسی توی جوی‌ها هستم که همیشه منتظرند. ترس درونم را به‌طور واضح می‌بینم. در صورتم، در دانه‌دانه چین و چروک‌هایش.
تمام "دوستت دارم"‌های نگفته‌، در خطوط چهره‌ام مشخص است. شما هم اگر دقت کنید متوجه آن خواهید شد. تمام آن "بی شعور"های نگفته در لایه لایه شکمم خانه کرده‌اند. تمام "نبوسیدن‌"ها، تمام "سیلی نزدن"‌ها، تمام "نگریستن"‌ها و "نخندیدن"‌ها، همه و همه در تک‌تک اجزای بدنم قابل رؤیت است. شما چطور تحملم می‌کنید؟
کاش عینکی به چشم می‌زدم و از این عذاب واقعیت، ساعتی می‌آسودم. هر عینکی بگویید امتحان کرده‌ام بهترینش تنها دقایقی کوتاه دوام آورده‌اند. آینه را هم شکسته‌ام اما دردناک این‌جاست آینه بخشی از منظره جلوی چشمم شده، بخشی همیشگی از آن‌چه چشم می‌بیند در کلاس درس، پشت میز اداره، روی تخت؛ همه‌جا و همه‌جا همراه من است. دیشب واقعیت ترک دوستم در من خرد شد و من در تک‌تک داستان‌ها و کتاب‌ها تکه‌تکه شدم؛ پخش شدم در همه آن کتاب‌های فنی، تست‌های کنکور، داستان‌های اروپای شرقی و حتا آن مهاجرین آمریکایی. از هر سطر و جمله‌ای که خلاص می‌شوم جایی دیگر نقطه و کلمه‌ای دیگر، و این پراکنش ذرات وجودم، مستأصلم کرده. زمانی‌که به داد پاهایم در کوندرا می‌رسم، چشمانم در بولگاکف فریاد می‌زنند، کارور به ماتحتم می‌کوبد، لاهیری دستانم را می گیرد و ایشی گورو دل و روده‌ام را در جملاتش محبوس کرده.
فریاد می‌زنم نمی‌خواهم، دیگر نمی‌خواهم، دیگر نمی‌خواهم دوست داشته باشم. نمی‌خواهم بگریم یا بخندم یا هیچ غلط دیگری بکنم. اما افسوس من درین واقعیت دردناک، به زنجیر کشیده شده‌ام. ‌آن زمان‌که باید، حقیقت دوست داشتن دیگری را نپذیرفتم، نخندیدم و ... . حال واقعیت زندگی‌ام مرا مثل خرده‌های چوب یا ماسه‌های بادی این‌ور و آن‌ور می‌زند.
نه این موش در آینه و نه کتاب‌ها و داستان‌های بدون آینه لحظه‌ای رهایم نمی‌کنند. کاش

بهمن ۸۹

نویسنده : احسان ن

چرا در قفس هیچ‌کسی کرکس نیست

بهار امد. همه‌جا سبزی و عشق و طراوت موج می‌زند، احتمالن؟ همه می‌خندند؟ همه شادند؟ یعنی باید باشند. ب چ قیمتی؟ بهار اغازی‌ست هم‌راه با مرگ، مرگ با با خود یدک می کشد.

بهار را،‌ طراوت و شادابی را ب چ بهایی بدست می‌اوریم؟

طبق اصل هزینه فرصت در علم اقتصاد خرد، هر چیزی را ک بدست می‌اوریم و در فرانید تصمیم‌گیری، انتخاب می‌کنیم مستلزم اتخاب نکردن گزینه‌های دیگری است. درواقع باید چیزهای دیگری را از دست بدهیم.

ب قیمت کشتن و مرگ زمستان.

اگر بهار اغاز طبیعت است، زمستان دوره خواب طبیعت،‌ و این هر دو امری ضروی‌ست. اما ما ادمیان خودخواهانه جشن می‌گیریم ک بهار، خوش امدی و چ و چ. اما

دلم ب حال زمستان نمی‌سوزد – ک نیازش نیست دلس‌وزی مرا – دلم ب حال خودم می‌سوزد ک از ادمیان هستم. بهار را می‌بینم و زمستان را ن! زمستان عزیز برایت اب سلامتی می‌پاشم. منتظرت می‌مانم و دست بهار را ب گرمی می‌فشارم ک

تو را فرستاد ب مرخصی.

پ‌ن1: خدایا در این سال جدید دروغ، ریا، تهمت،‌ چاپ‌لوسی، خودخواهی، غیبت و تنبلی را از من دور کن. همه را دوست دارم.

پ‌ن2: خدایا لازم است بتوانیم با هم حرف بزنیم. در این دهه جدید دریغش مکن.

پ‌ن: دیدگاه جدیدمان مبارک، سال نو بهانه است.

نویسنده : احسان ن

نمایش نیمه کاره

زمان : دو روز مانده به عید
بازیگران : یک زن و شوهر

***

پرده سریع بالا میرود که کهنه بودنش معلوم نشود
زن : ده هزارتومن بده می خوام لوازم سفره ی هفت سین تهیه کنم
مرد : ندارم ! اصلا بگو چه چیزهایی لازم داری ، خودم می روم ارزانترشو میخرم .
زن : اول از همه سنبل . فکر میکنم یک گلدان تک شاخه ای سنبل حدود دوهزارتومن میشه .
مرد : دو هزار تومن ؟ چه خبره ؟ به جاش همون سنبل الطیب را که چند روز پیش از عطاری خریدم بذار تازه یک الطیب هم بیشتر داره .
زن : دوم سبزه . گل فروشی سر کوچه  یک ظرف کوچیکشو هفتصد تومن میده .
مرد : مگه حالا باید حتما سبزه باشه ؟ همون سبزی خوردن که از ناهار دیروز زیاد اومد چه عیبی داره ؟
زن : سین سوم سمنوست که یک قاشقش چهارصد تومنه.
مرد : ای بابا...یک قاشق از فسنجون دیشبو  که یک کاسه اش هنوز در یخچال مونده بذار سره سفره.  کی میفهمه  که فسنجونه و سمنو نیست . گیرم سینش وسطه . حتما باید اول باشه ؟
زن : بله. (بیشتر…)

نوروز امسال هم مثه هر ساله.... ؟!

سال نو مثه دوستا ی جدید ، به محض اینکه میرسه گذشته ها خاطره میشن.... !
چند سال پیش وقتی اسم سال نو (نوروز) رو میشنید اینقدر ذوق میکرد ...
ازخونه تکونی گرفته تا دید و بازدید و بخور بخور واسش جذاب و لذت بخش بود ، دلش نمیخواست سر سفره هفت سین چیزی کم باشه . دوست نداشت این روزا تموم بشن ، اما این سالها به این فکر میکنه ، اگه لباس نو نخره و نپوشه ، اگه هفت سین با ماهی کوچولو ، سیب سرخ  ، تخم مرغای رنگی ، سبزه دم عید و  اگرهای دیگه نباشن سال نو نمیرسه . یعنی بهار نمیشه  . کاش عوض اینکه هی خونه رو نو کنیم لباس نو بخریمو بپوشیم ماهی کوچولو رو اسیر تنگ بلور نمیکردیم ،  کاش به جای همه ی اینا فکرمون ، احساسمون ، حتی نگاهمون رو نو میکردیم .
پیشاپیش سال نو مبارک .

نوشته ای از اینروزا ( بازدیدکننده وبلاگ )

دیالوگ۲ (هشتم)

فکر و ذکرمان شد کسب آبرو، چه آبرویی، مملکت‌رو تعطیل کنید، دارالایتام دایر کنید درست‌تره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه می‌آید، قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد می‌کند، نفوس حق‌النفس می‌دهند، باران رحمت از دولتی سرقبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی. سر بریدن از ختنه سهل‌تر. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته، سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده، چشم‌ها خمار از تراخم است، چهره‌ها تکیده از تریاک.

حاجی‌واشنگتن- علی حاتمی

نویسنده : احسان ن

بی معنی

اصولا برای حل مسائل ریاضی باید توجه کرد که وقتی در مسابقه ی استقلال و پرسپولیس سربازان حافظ سازمان ملل به گرانی سیب زمینی اعتراض می کنند و کانگ را با رآکتور اتمی می نویسند تعجبی ندارد که پلنگ صورتی به نشانه ی ابراز هم دردی با ابوالهل دست به دامن پیر عیسی شود . اما باید دقت کرد که چون نمی توان در کره ی مریخ گلابی پرورش داد باید در هنگام دور زدن از تقاطع سرعت خود را کم کنیم و دقیقا به همین خاطر است که فرمول آشپزی را یاد نگرفتم . منتهی چون عموی گابریل گارسیا مارکز هیچ نسبتی با پسر خاله ی لئوناردو دی کاپریو ندارد می توان برای حل مسائل ریاضی با اجازه ی بزرگترها از قضیه ی فیثاغورث استفاده کرد . ( مخ من سوت کشید ، شماها رو نمی دونم )

نویسنده : فسیل زنده

سوس‌یال‌یسم (هفتم)

"سوسیالیسم نمی‌تواند ب هرکسی اجازه دهد ک هر ان‌چه به مغزش خطور میکند بر زبان اورد.
سوسیالیسم نمی‌تواند ب هرکسی اجازه دهد برای خودش حزبی درست کند یا سازمانی براساس هر ان‌چه دلش می‌خواهد.
سوسیالیسم یک نقشه، یک برنامه، یک نظم است ک همه باید مراعاتش کنند.
سوسیالیسم رقابت ازاد نیست ...
سوسیالیسم نمی‌تواند در حیطه تولید از فردگرایی حمایت کند یا از هیچ عنصر فردگرایانه دیگری در روبنا.
سوسیالیسم فقط شخصیتی را ب رسمیت می‌شناسد ک معنا و ضرورت پیروی از نقشه‌اش را درک کند و عملن از این نقشه پیروی می‌کند.
سوسیالیسم اعمال فردگرایانه و خودسرانه را نفی میکند؛
سوسیالیسم نیازمند افراد منضبط و فردیت‌های منضبط است.
سوسیالیسم ازادی بورژوایی نیست،
سوسیالیسم لیبرالیسم نیست،
سوسیالیسم یک انضباط است."

اولین ناشر داستان‌های کافکا

منبع: روح پراگ - درباره ادبیات مذهب سکولار - کلیما – خشایار دیهیمی – نشر نی

نویسنده : احسان ن

من می‌دونم (ششم)

امریکا را شکست می‌دهیم / با همین کوچه‌های اب بر اب / با همین خیابان‌های مملو از من و تو / جویای کار / کجایی مهمان‌نواز، گرم‌نواز / امریکا را شکست می‌دهیم / هر بار ک از خلیج، فارس می‌اوریم / و خوش‌بختانه مسئولی در هواپیما نیست / دستم را تو بگیر / ای میهمان، تو بگیر جایم را / ک تکه‌تکه کرده‌ام / شرافتم برایم نان نیست / بر همین طبل گیتار بکوب / رای را از من گدایی کن / و من نانم را / جنس‌مان جور است / امریکا را شکست می‌دهیم / قبل از یک‌طرفه شدن خیابان / یا فیلترینگ ازادی / استقلال‌مان را تاراج می‌کنیم / برای تزار عزیز در دریای کاس‌پین / ما امریکا را شکست می‌دهیم / خودش باور ندارد / اما ان‌ک قبول نیست / چطور بین‌التعطیلین قبول است / یا کشتار مردمان مصر / وقتی بیدار شویم / امریکا را شکست می‌دهیم / نداند از کجا خورده! / همه جای مردمانش را اب خواهد گرفت / پوشاکش را عوض خواهد کرد / خودش بر خودش .... / امریکا را شکست می‌دهیم / سقف نداشته باشد / دل ک صفا دارد / ب وسعت کالای چینی / عجب، انتن دادی روباه پیر / ب مجلس خواهم امد / اگر خدا بگذارد / امریکا را شکست می‌دهیم / ریا را می‌فرستیم ب جلو / از پشت می‌کنیم تشویقش / شلاق می‌خورد بر گرده‌اش رحمت للعالمین / امریکا را شکست می‌دهیم

بامداد ۱۳/۱۱/۸۹

نویسنده : احسان ن