نویسنده مهمان

برای تو ای هم‌نوع مصری و عرب (پنجم)

* بدانید راه‌تان راه حق است و ازادی راه اصلی رسیدن ب خداوند است اگر ما ادمیان دست‌مالیش نکنیم.
* حکومت با کفر می‌ماند و با ظلم نه.

* ارزش‌های‌تان را حفظ کنید، خودتان برای خودتان. ان‌ها را قانون نکنید. ان‌روز ک مردمان ب‌عنوان مسئول فساد کنند، قوانین‌تان – در نتیجه ارزش‌های‌تان – فاسد خواهند شد.

* هر چیز الهی را در دست اله بگذارید ک ما ادمیان ظرف‌‌مان ادم‌گونه است ن خدای‌گونه.
* از نفرین ستم دیده بپرهیزید، چرا ک حقوق خود را می‌خواهد و خدای دادگر، صاحب حق را از دادخواهی بازنمی‌دارد.

* پروا پیشه‌ترین مردم کسی است ک حقیقت را بگوید؛ خواه ب سود او باشد خواه ب زیان.
* ب یاد داشته باشید، ‌افت دین و ایین سه چیز است: دانا و دانش‌مند بدکردار، زمام‌دار بیدادگر و پیشوای مذهبی نادان و ساده‌اندیش.

پ.ن : مطالب بالا از کتاب پرتوی از پیام پیام‌بر ترجمه علی کرمی فریدنی انتخاب شده‌اند

نویسنده : احسان ن

نویسنده مهمان ۵ دیدگاه

دیالوگ ۱ (چهارم)

محمد: خدا کنه هیچ‌وقت به آقای … (دبیر فیزیک) فحش ندم!
من: چرا؟
محمد:‌ چون معلم خوبیه
من: چرا فحش ندی؟
محمد (همراه با کمی لبخند): شاید امتحان پایانی رو سخت بگیره

دی ۸۹

پس‌نوشت: دی‌شب یه خبر خوش شنیدم. ایشالا همه خوش‌بخت بشن!

نویسنده : احسان ن

نویسنده مهمان ۱ دیدگاه

جوابیه (سوم)

سلام بنده عزیز. من خوبم، اگر این بندگان بگذارند! تو خوب هستی؟ خوش‌حالم ک ازادانه حرف‌هایت را می‌زنی!
لازم است کمی توضیح دهم، شاید از گمراهی ب‌در ایی؛ البته بزرگ ک شدی خیلی چیزها را می‌فهمی.
در ابتدا بابت از دست دادن هم‌وطنانت مخصوصن سارا متاسفم؛ البته مرگ هم جزیی از پروژه زندگی است.
عقل همیشه چیز خوبی است، هیچ‌گاه فراموش مکن. شما ادمیان از ان استفاده می‌کنید، اما نصف و نیمه و این همه را ب درد سر می‌اندازد. از عقل استفاده می‌کنید و با تلاش فراوان رایانه، هواپیما می‌سازید، جاده می‌سازید … ولی راهنما و کاتالوگش را استفاده نمی‌کنید. ب بزرگ‌ترت بگو اگر کاتالوگ هواپیما را بخوانید طول عمرش نوشته شده، راهنمای ساخت را ه و جاده را بخوانید (مقدار اب، مقدار مشخصی است، گویا فراموش شده!) ایمن‌سازی ماشین را فرابگیرید (در روش ساخت، سخنی از دودره بازی زده نشده)، اصلن ژاپن مشکلی ب اسم زلزله ندارد. و این قصه ادامه دارد.
مشکلات‌تان را الکی گردن من نیندازید!

در پایان پیشنهاد می‌کنم برای تماس با من از همان اس‌ام‌اس استفاده کنی، با وب‌لاگ‌نویسی مشکلی اگر برایت پیش امد، کاری از دست من بر نمی‌اید.

دوست‌دار همیشگی بندگان
خداوند
بامداد ۳۰/۱۰/۸۹

پ.ن: در ترجمه این متن از زبان خداوند ب زبان قابل فهم برای ادم، دوستان زیادی تلاش کردند، از همه ان‌ها مم‌نون. کوتاهی از من است ن از اصل متن!

نویسنده : احسان ن

نویسنده مهمان ۱۵ دیدگاه

اولین نامه ب خدا (دوم)

اولین نامه ب خدا

سلام خدا جان، خوب هستی؟ این‌جا حال ما خوب است. از زمین و اسمان بر ما می‌بارد؛ نزولات اسمانی را می‌گویم. دستت درد نکند. ولی سهم ما مثل همیشه کم است. همان‌طور ک قول داده بودم، درس‌هایم را خوب خوب می‌خوانم. حتا دیکته را ۰.۵ نمره از ان رحیم دست‌ و پا چلفتی ک همیشه من‌ومن می‌کند و چغلی بچه‌ها را پیش اقای درست‌کار – اقا ناظم – می‌کند، بیش‌تر شدم.
خدا جان ولی راستش را بخواهی خیلی نامردی، من خیلی از دستت ناراحت هستم. چطور دلت امد؟!
اجازه بده از اول تعریف کنم. البته احتمالن خبر داری ک یک هواپیما افتاده است زمین. اره، تا این‌جایش ک چیز عجیبی نیست. اما نامردیش این است ک . اصلن ببینم مرگ خوب است یا بد؟ اقای جعفری – معلم پرورشی‌مان – می‌گوید مرگ ترس ندارد. خوب من هم نمی‌ترسم، ولی نامردی‌ست. من تازه با سارا دوست، شده بودم. همان ک یک‌بار نقاشی اش را برایت کشیدم – اخ، ببخشید رویم نشده بود، برایت بفرستم – مگر سارا چ کار بدی کرده بود ک گذاشتی سوار ان هواپیما شود؟ تازه می خواستم یک سی‌دی بازی بهش بدهم،‌ تلافی ان روز. هروقت می‌خندید همه می‌فهمیدند دندانش افتاده. مریم خانم این‌قد سر قبر گریه می‌کرد ک نگو. خودت حتمن از ان بالا دیدی! مریم خانم مادر ساراس، همسایه‌مان.
هر وقت کسی می‌میرد همه کلی گریه می‌کنند. پارسال ک مادربزرگ مرد، چون مامان بیمارستان بود و بابا هم سر کار، با این‌ک درس نداشتیم پیش کامران‌ْاین‌ها بودم. توی اتاق بازی می‌کردیم. زنگ در خورد. یهو دیدم مریم خانم امد تو اتاق، پیش من و کامران. من را بغل کرد و بوسید و حرف‌هایی زد ک نفهمیدم چیست؟ – بعدن فهمیدم ک چی شده – سارا هم ان‌جا بود. خجالت کشیدم! مامان ک امد خانه، چشم‌هایش سرخ شده بود. کلی گریه می‌کرد، بابا تا چند روز سر کار نرفت. کاشکی بابا هر چند وقت یک‌بار خانه می‌ماند.
من و کامران هم‌کلاس هستیم. سارا یک‌سال بزرگ‌تر از ما بود. وقتی برای درس خواندن و نه بازی! خانه اقای ضیایی می‌رفتم، سارا برای من و کامران شربت می‌اورد. بابای سارا بساز بفروش است. بابا ب مامان می‌گفت، ‌خودم شنیدم. تازه ب محله‌ما امده‌اند. راستی چرا اقای جعفری گفت ک ترس نداره، ولی هرکس ک می‌میرد برایش گریه می‌کنند. اصلن فکر می‌کنم ک تو از مردن ادم‌ها ناراحت نمی‌شوی وگرنه نمی‌گذاشتی سارا سوار ان هواپیما شود. تازه می‌خواستم اشتی کنیم. یک‌بار برای دیکته رفتم پیش کامران. کامران رفته بود توی حیاط تا در را روی مریم خانم ک برای خرید بیرون بود، باز کند – ایفون‌شان چند روز خراب بود، هنوز هم خراب است – سارا روبروی اینه هال، موهایش را شانه می‌کرد ک من هم یواشکی رفتم و روبان‌اش باز کردم، تو ک می‌دانی منظوری نداشتم. خدا جان از تو چ پنهان خیلی ناراحت شدم ک زد توی گوشم، ولی خب من دوستش داشتم. دیگر بهتر است خداحافظی کنم. راستی یک چیز دیگر. مگر ان اقا خبر نداشت ک سارا با اقای ضیایی برای این‌ک بروند پیش عمه زهرای سارا و کامران، ک عروسی دخترش لیلا است، سوار همان هواپیما شدند و بعد از افتادن هواپیما ب زمین هم ک مردند. پس چرا می‌گوید “الحمد… تلفات کم است.”؟ مگر تلفات همان مردن نیست؟ شاید واقعن مرگ مهم نیست، ب‌خاطر بی‌ارزش بودن جان ادم.
خدا جان حرفی نیست، جز ملال دوریت. اصلن هم، حال من خوب نیست. خداحافظ.

دوست‌دار تو
احسان ن
بامداد ۲۸ دی ۸۹

 نویسنده : احسان ن

نویسنده مهمان ۱۳ دیدگاه

چه کسی می داند ؟

از قدیم و ندیم گفته اند : آدم بی گوشت دستش به گربه نمی رسه ، می گوید : پیف پیف ! گوشت گربه بو میده !
خدای نکرده اگر در بین شما دوستان عزیز کسی وجودش را داشته باشد که خیال کند این ضرب المثل دستکاری شده ، بدون شک خود او احتیاج به دستکاری و تنظیم دارد . شما به گیرنده های خود دست نزنید . ما از طریق همین سایت به خانه ی آن شخص خواهیم آمد و گیرنده اش را تنظیم می کنیم . آنقدر حرف تو حرف آمد که یادم رفت چرا پای این ضرب المثل را پیش کشیدم ، شاید می خواستم درباره ی گوشت صحبت کنم و ارزانی قیمت گوشت را نسبت به کشورهای هم نوار ( به نوارهای مبتذل کاری ندارم منظورم نوار مرزی است ) به رخ شما بکشم نمی دانم ، شاید می خواستم قیمت گوش و ارزانی و فت و فراوانی آن را به سخنرانان گوشزد کنم ، نمی دانم ! آیا در میان شما کسی هست که بداند من چه می خواستم بگویم ؟

نویسنده : فسیل زنده

نویسنده مهمان ۱۳ دیدگاه

اس‌ام‌اس (یکم)

یه روز از یکی خواستم چیزی برام بنویسه، گفت سعی‌شو می‌کنه اما هنوز …
می‌دونم گرفتاره!

این متن رو ب‌صورت اس‌ام‌اس رو براش فرستادم. همون شب جواب داد ک فراموش کرده!!
می‌دونم ب‌خاطر گرفتاری زیاد فراموش کرده

پ.ن1: همیشه دلیلی می‌توان یافت برای فراموشی؟
پ.ن2: نمی‌خواستم این پست را بزارم ولی گذاشتم!

نویسنده : احسان ن

نویسنده مهمان ۳ دیدگاه

سلام

سلام. بنده نماینده ویکی‌لیکس در خاورمیانه هستم. (لطفن اهسته بخوانید کسی نفهمد)
همه رازهای شما را می‌دانم ولی چون همه، رازهای مرا می‌دانند
پس سکوت فاش‌کننده نهان است.

دی ۸۹
احسان ن

پ.ن: تشکر فروان از لی عزیز برای اعتماد ب من و در اختیار قرار دادن این فضا

نویسنده : احسان ن

نویسنده مهمان ۱۲ دیدگاه

ملت خوشبخت

قبل از هر چیز اول دی ماه را به خودم ، شما و کلیه ی مردم ایران و جهان تبریک می گویم و از سازمان یونسکو در خواست دارم تا امروز را به ثبت جهانی برساند تا هر سال این روز را مردم دنیا جشن بگیرند .
بالاخره بعداز ماه ها انتظار کشنده،بزرگترین طرح اقتصادی ایران و شاید جهان به اجرا در آمد . { تا کور شود چشمان حسودان و بد خواهان }
از الآن با این دو چشم خود میبینم که دور زمانی نگذرد که در قله ی اقتصاد جهان ایستاده ایم و به دیگران فخر میفروشیم .
ما واقعا ملتی خوشبخت هستیم که مسئولان کشورمان فقط وفقط به فکر رفاه بیشتر ما شب و روز در تلاشند . نه خواب دارند  نه خوراک . بیشتر از حد مجاز از مغزشان کار میکشند ولی برای آنها که اهمیت ندارد ،آنچه اهمیت دارد فقط رفاه ملت است و بس .
ولی متاسفانه در این بین افرادی هستند که چوب لای چرخ دولت خدمتگذار میگذارند و با حرفها و اعمالشان جگر این عزیزان را خون کرده اند.کس نیست به این بدخواهان بگوید: بابا به شماچه ربطی دارد که یک شبه بنزین و گازوئیل و گاز وغیره چند برابر میشود.باباجان این عزیزان فکر همه جا را کرده اند.پس این ماهی ۴۰۰۰۰ تومان چیه ؟
دیگر چه می خواهیم ؟ میدانید با این مبلغ چه کارها که نمیشود کرد ؟
این جای تشکرتان است ؟ حواستان را جمع کنید که این بار خود ملت جوابتان را خواهند داد.
خلاصه اینکه خداوند سایه ی این دولت خدمتگذار و مردمی را بر سر ما ابدی سازد { دیگر احتیاجی به انتخابات هم نیست و کلی صرفه جویی می شود } سایه ای به بلندای شب یلدا.راستی شب یلدایتان مبارکباد .

—————

پ. ن  لی : این متن از دوست خوبم مهدی است که با نام فسیل زنده در این سایت فعالیت می کند . اگر روی لینک مطلب کلیلک کنید در پائین متن مشخصات خود متن از جمله نویسنده آن مشهود است . به گفته ی خود فسیل زنده این متن در حالی که روی تختش استراحت می کرد نوشته شده است . از همینجا آرزو می کنم هر چه سریع تر حالش خوب شود . چندین سال است که با یک بیماری دست و پنجه نرم می کند . منتظر بهبودی ات هستم مهدی جان …

نویسنده : فسیل زنده

نویسنده مهمان ۹ دیدگاه

از کدوم آسمون پول می باره؟

پس از مدت درازی خانه به دوشی و گذراندن لحظه های زعفرانی پای تلویزیون سیاه و سفید و عدم صرف هرگونه تنقلات و مشغولیات از جمله صبحانه و ناهار وشام سرانجام توانستیم یک واحد نقلی را در یک آپارتمان نوساز بخریم . دلاله می گفت:این خونه برکت داره ، از آسمونش پول می باره ! هنوز عرق اسباب کشی خشک نشده بود و هیجان حاصل از صاحبخانه شدن فروکش نکرده بود که سقف هال خراب شد و صد هزارتومانی خرج برداشت . هنوز از غصه ی پولی که بر باد رفته بود خلاص نشده بودیم که هفته ی بعد لوله ی بالا ترکید وسقف حمام منفجر شد و دومرتبه چندین ده اسکناس ده هزار تومانی به باد رفت. هنوز نتوانسته بودم این فاجعه را در مغزم هضم و جذب کنم که اینبار سقف بالای سرم ترکید و شب هنگام وقتی همه خواب بودیم قطره قطره باران پاییزی بر بستر خشک و گرممان فرو چکید تا همگی دچار ذکام و ذات الریه و ورم لوزه ها و گریپ و چندین و چند مرض واگیردار دیگر بشویم . امروز عصر وقتی نشسته بودم و بر سودهای کلانی که از برکت سقف های چند میلیون دلاری این خانه نصیبم شده بود،به خودم غبطه می خوردم ،یک دفعه سرو کله ی همسایه ی طبقه ی پایین پیدا شد  و خبر داد که سقف حمام آنها در اثر ترکیدن لوله ی کف حمام ما ریزش رده و الی آخر… اگر هر کسی کمی انصاف داشته باشد خیلی زود در می یابد که دلال بیچاره نمی دانسته که این خانه نه تنها از سقفش پول میباره بلکه از زمینش هم پول می روید ولی هیچکدامش به صاحبخانه ی بی نصیب نمی رسد بلکه از طریق تله پاتی وارد جیبهای لوله کشها و بناها و نقاش های ساختمان می شود .

نویسنده : فسیل زنده

نویسنده مهمان ۱۵ دیدگاه

آنجلینا جولی شمایلی از یک قهرمان فمینیستی و خیانت هایش

فیلم دیگری از آنجلینا جولی اکران شد ، قهرمانی مونث که فیلم هایش به راحتی و با هر داستانی مخاطب عام و مخاطب حرفه ای مذکر را به پای پرده نقره ای می کشاند .
فیلم جدید جولی باعث شد به این فکربیفتم حتما باید تحقیقاتی روی تاثیرات فرهنگی این فرد که زاییده و نشانه ای واضح از فمینیسم است . انجام شود و به این سوال که آیا جولی دوره ای جدی و غنی را برای فمینیسم رقم زده ؟  را جواب دهم .

فمینیسم یا برابر طلبی زنان …

این نهضت سه دوره تاریخی دارد . دوره اول اوایل قرن بیستم که هدف آن کسب اجازه حق رای برای زنان بود . دوره دوم بین ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ که با هدف برابری اجتماعی شکل گرفت و دوره سوم از دهه ۹۰ تا به حال که با هدف رفع عیوب و استفاده از باز خورد های دوره دوم شکل گرفته است . در دوره دوم که پربارترین دوره نیز به شمار میرود در کنار تمام این دست آوردهای بزرگ این نگرش برای زنان ، در ادبیات نیز یک زیر ژانر  به وجود آمد به نام علمی – تخیلی فمینیستی : پسر با دختر ملاقات میکند ، پسردختر را از دست می هد ، پسر دختر را می سازد ” کوتاهترین قصه علمی تخلی به قلم نویسنده ای ناشناس !

در این ژانر حضور قهرمانان زن پررنگ تر شد و اوتاپیایی به وجود آمد که در آن نابرابری بین زن و مرد وجود نداشت . مثل آرمان شهر هایی در آینده که در اختیار زنان بود و ابر قهرمانانی مونث با  ظرافت های زنانه و و قدرت های مافوق بشری ( دو رمان آغاز گر left hand of darkness و femal men بودنند )

در اواخر ۱۹۶۰ این نگاه به عرصه کمیک استریپ هم پای گذاشت و اشکال کلیشه ای گوناگونی از این قهرمانان توسط  کمپانی مارول ساخته شد که کم کم در اثر تکرار زیاد کهنه شدند . قهرمان های زنی که در موقعیت های دشوار غش می کردند ! با ادامه این روند در دهه ۸۰ در سینما شاهد موجی از فیلم ها هستیم با قهرمانان مونثی که رفتاری مردانه دارند مثل لیندا همیلتون در سری ترمیناتور و سیگورنی ویور که در سری بیگانه با ضد قهرمانانی مذکر در جنگ هستند و اوج این تقابل استعماری مردانگی و زنانگی در سری بیگانه با تغییرهویت هیولا در طول سری دیده می شود . این روند همچنان در سینما با ظهور بازیگرانی مانند جولی ادامه دارد . بازیگری که دراوج تنوع تمام فیلم هایش کلیشه ای است . مخصوصا فیلم های که جولی قرار است در آن یک ابر قهرمان مونث باشد . اوج فیلم های ابر قهرمان های مونث در سینما تام ریدر است . فیلمی که به عقیده اکثر منتقدین روی دیگر جولی ( قهرمانی مونث ، با جذابیت های زنانه ) را نشان داد . او نقش لارا کرافت را به عهده داشت . لارا ماکتی تمام و کمال از آن چیزیست که فمینیسم ( در شکل سطحی خود و نه فمینیسم به معنای متعالی اش ) داعیه آن را دارد ، قهرمان مونثی که ماجراجوست ، اسلحه دارد ، به تاریح علاقه مند است ، باستان شناس است ، مردان را پس میزند و دشمن اصلی اش مردان هستند ، پولدار است شخصیتش را کنترل میکند و دیگر در مواقع سخت غش نمی کند ، احساساتش را بروز میدهد اما به شیوه ی کاملا غیر رمانتیک ، سانتی مانتال است اما اصلا از مرگ نمی هراسد ، با هوش است و عشقی غیر رمانتیک و ضعیف دارد که در ترازوی وظیفه – علاقه ، مبارزه با بی عدالتی برایش از عشق مهم تر است… تمام این خصایص از او یک ایندیانا جونز مونث میسازد . این که قهرمانی برای انگیزه ای رمانتیک و ضعیف بجنگد تم اصلی محرک قهرمان مرد بعضی قصه هاست . که جولی در بیشتر نقش هایش دارد… این رفتار ها و موقعیت های  مردانه ای که به کارکترهای جولی تزریق شده است علاوه بر اینکه او را به عنوان قهرمانی زن محبوب تر کند ناخود آگاه باعث تخریب فمینیسم هم می شود که در پایین چرای آن را توضیح میدهم .

انجلینا

همان قدر که یک خواننده و بازیگر معروف است به همان اندازه دست نیافتنی نیز هست . جولی هم از این قاعده مستثنا نیست . او یک عروسک خیمه شب بازی است ( در فیلم هایش ) زاییده تکنولوژی که برای جلب توجه مخاطب ساخته شده و در نهایت به وظایف تبلیغاتیش به خوبی عمل میکند . این جا مهم این است که مخاطب گول این حربه اقتصادی را بخورد یا نه . میدانم که گول نخوردن کار سختی است چرا که سازندگان این محصول تبلیغاتی با دادن  پس زمینه به کاراکترهای او ، نوعی هستی شناختی برایش می بافند که مخاطب را در همزاد پنداری با کاراکترهای جولی غرق میکند .

اما در پایان این سوال باقی می ماند که چرا فیلم های جولی  در عین حال که مبلغ نگاهی فمینیستی است مخرب آن نیز هست ؟ تگارنده دو دلیل برای آن دارد: اول اینکه کاراکترهای جولی ( مخصوصا در فیلم های تام ریدر،آقا و خانم اسمیت و…) آن قدر خالی از ضعف است که رفتارهای  قهرمانانه اش در بعضی مواقع خنده دار میشود و امکان هر نوع همزاد پنداری را از مخاطب میگیرد . زیرا ما با قهرمانی همزاد پنداری میکنیم که ضعف و کاستی نیز داشته باشد . و مثل ما اشتباه کند و از اشتباهش درس بگیرد . دوم درست است که فیلم های جولی و امثال او عقاید فمینیستی را گسترش میدهد اما با استناد به دلایلی که گفته شد نسلی از دختران جوان را  به وجود می آورد که نا امیدانه موفقیت های این زن را در فیلم هایش می بینند و لحضه به لحضه بیشتر به این باور میرسند به عنوان زنی واقعی از نظر توانایی از زنی که در فیلم ها است کمتر هستند و این ناامیدی زنانه ، خود مهلکه ایست که فمینیسم به شدت سعی در گریز از آن  دارد اما فرزند خودش او را دوباره در این دام خواهد انداخت . پس از همه این حرف ها  آخرین جمله این است : گاهی باید ایستاد و پرسید چرا….

منبع عکس  اول * / منبع عکس دوم *

نویسنده : پویا آسمانی

نویسنده مهمان ۱۱ دیدگاه