پیام‌هایی از دنیای دور

روزنوشته‌ها

در همین سی‌وچند سالگی تازه فهمیدم که پیش از این اشتباه زندگی کرده‌ام. نه از سلامت جسم چندان راضی‌ام نه از سلامت روان.

روزنوشته‌ها

این جهان مزخرف یه مدرسه‌ است بدون برنامه‌ی کلاسی.‌ هیچ وقت نمی‌دونی الان زنگ چیه. فقط منتظری زنگ خونه زده بشه.

روزنوشته‌ها

گاهی تصوری کاذب از جایگاه خودم پیش باقی افراد دارم که در واقعیت هیچگاه در آن جایگاه نبوده‌ام.
تصورات و گاهن «توقعات» بی‌جای من آنقدر دور و خارج از دسترس هستند که همچون غریبه‌ای جلوه می‌کنم که مستحق فاصله‌ای مشخص از سایرین‌ام.
با این حال تاکید مکرر دیگران (با رفتار و گفتارشان در لفافه بر آن جایگاه دون) آزار دهنده است و تلاش صوری برای پررنگ نشان دادن وجه‌های کم‌اهمیت در ارتباطات (قلب واقعیت)، چیزی از این فاصله‌ای که خواسته یا ناخواسته شکل گرفته کم‌ نمی‌کند.

روزنوشته‌ها

آگهی فروش، فوری
یک عدد من، بی‌ارزش.
پیش از گلوله خوردن توسط حکومت فروخته می‌شود.
پُر خط‌وخش، بی کلیه، بی‌ قرنیه، بی‌ احساس.