اجتماع

« در پیرامون ما »

کاکتوس ظریف

چند هفته ایست که یکی از دو گلدان محل کارم ، رو به زردی گذاشته و کم کم دارد خشک می شود . هر دویشان را دوستی آورده بود کادوی محل جدید کارم … از وقتی با یکی شان بد رفتاری کردم این طوری شد . مقصر خود من بودم . کاکتوس ها باید نور خورشید بخورند تا همیشه سبز باشند .  کاکتوس ظریف و زیبایی بود . احساس می کنم ریشه اش باید در خاک خوبی باشد  . امیدوارم دوشنبه فارغ از هر گونه مشغله کاری به ریشه هایش برسم . عکس کاکتوس ها هم مدتی پیش گذاشته بودم . اینجاست .

شهاب ۱۲ دیدگاه

این دسته های لعنتی

روزی به دوستی گفتم که انسانها دو دسته اند : انسانهای دسته اول و دسته دوم .  تنها تفاوتشان این است که یک عده در دسته اول و عده ی دیگری در دسته دوم قرار دارند . همان موقع یک جمله از شخصی گفت که نامش از خاطرم رفت اما جمله اینگونه بود که : احمق ترین انسانها آنهایی هستند که انسانها را به دو دسته تقسیم می کنند . به هر حال از آن روز به بعد چند چراغ این شکلی هم در ذهنمان روشن شد که ممکن است آدمهای احمق دسته بندی شده ای هم وجود داشته باشند . آدمهای احمقی که دسته بندی می کنند و آدمهای غیر احمقی که دسته بندی نمی کنند . ولی مدتی است که به دسته بندی جدیدی از انسانها رسیده ام . البته تاکید می کنم که رسیده ام . یعنی از قبل وجود داشته و بنده حقیر تازه برایم قابل لمس شده است :

( انسان های کم حرفی که از روی داناییِ زیاد به کم حرفی رسیده اند و انسانهای کم حرفی که از روی نادانی کم حرف می زنند )

پ . ن ۱ و ۲ : آیا نادانها جز همان احق ها دسته بندی می شوند ؟ / اگر کسی آن جمله و صاحب آن جمله را به یاد آورد در قسمت نظرات همین پست بنویسد .


شهاب ۱۰ دیدگاه

اندرباب ترک کردن و متعلقات

* برای ترک کردن چند مورد اساسی لازم است . چند موردش اینهاست  : تصمیم جدی برای ترک داشته باشید . زمان و تاریخی را برای اقدام به ترک تعیین کنید . قرارداد ببندید . عادت های دیگر را جایگزین نمایید . موقعیت های مکانی مناسب را پیدا کنید و … ان شاالله با توکل به خدا می توانید سیگار را ترک کنید . اینجا نوشته .

* ترک کردن این نیست که روزی چمدانت را برداری و بروی ، و پشت سرت را هم نگاه نکنی . همینکه روزی بود و نبود کسی برایت فرقی نکند یعنی اینکه ترکش کرده ای ، سالهای سال . اما همیشه قبل از رفتنت ببین از گذشته جای چند زخم کاری روی تن طرف مانده …

پ . ن : احتمالا سکوت بهترین راه است .

شهاب ۱۶ دیدگاه

برای تو ای هم‌نوع مصری و عرب (پنجم)

* بدانید راه‌تان راه حق است و ازادی راه اصلی رسیدن ب خداوند است اگر ما ادمیان دست‌مالیش نکنیم.
* حکومت با کفر می‌ماند و با ظلم نه.

* ارزش‌های‌تان را حفظ کنید، خودتان برای خودتان. ان‌ها را قانون نکنید. ان‌روز ک مردمان ب‌عنوان مسئول فساد کنند، قوانین‌تان – در نتیجه ارزش‌های‌تان – فاسد خواهند شد.

* هر چیز الهی را در دست اله بگذارید ک ما ادمیان ظرف‌‌مان ادم‌گونه است ن خدای‌گونه.
* از نفرین ستم دیده بپرهیزید، چرا ک حقوق خود را می‌خواهد و خدای دادگر، صاحب حق را از دادخواهی بازنمی‌دارد.

* پروا پیشه‌ترین مردم کسی است ک حقیقت را بگوید؛ خواه ب سود او باشد خواه ب زیان.
* ب یاد داشته باشید، ‌افت دین و ایین سه چیز است: دانا و دانش‌مند بدکردار، زمام‌دار بیدادگر و پیشوای مذهبی نادان و ساده‌اندیش.

پ.ن : مطالب بالا از کتاب پرتوی از پیام پیام‌بر ترجمه علی کرمی فریدنی انتخاب شده‌اند

نویسنده : احسان ن

نویسنده مهمان ۵ دیدگاه

یار دبستانی من ، روزت مبارک

۱۶ آذرماه ، روز دانشجو به تمام دانشجویان واقعی مبارک…

پ . ن : از دانشجو بودن چهار سال فقط اسمش را  به دوش کشیدیم . حسش نکردیم و تمام شد. ( البته دانشجو بودن به دانشگاه رفتن نیست) .

جمله : دانشجو نیستم اما دانشجویان را دوست دارم .

نکته : همیشه دوست داشتم خودم سطح معلوماتم را ببرم بالا تا اینکه بخواهم دل به  دانشگاه رفتن ببندم .

خاطره : دوره ی کارشناسی یاغی ترین دانشجویان دانشگاه بودیم . به حدی رسید که می خواستند برای دوره های بعد رشته ما را منحل کنند . البته یاغی از نظر مسئولین دانشگاه  وگرنه ما تنها حق و حقوق قانونی خودمان را می خواستیم  . همچنین هماهنگ ترین دانشجویان این مملکت بودیم برای پیچاندن بعضی کلاس ها . سی نفر یهو نمی آمدند سر کلاس … : )

پ . ن ۲ : همیشه دانشگاه رفتن باعث می شود نگاه ها تغییر کرده و توقعات اطرافیان هم به پیرو آن بالا برود . همینش عذاب آور است …

پ . ن ۳ : با وجود اینهمه دانشگاه و افراد تحصیلکرده اما احساس می کنم در بی سواد ترین کشور دنیا زندگی می کنم . باور نمی کنید ؟ خودم یکی از همین بی سوادها . ( البته امیدوارم نگوئید بی سوادی ات به خاطر پیچاندن کلاس ها بود که قبول نیست 🙂 )

نکته آخر : ( قول میدهم این دیگر آخریش باشد ) جان هر کی دوست دارید اینقدر با گفتار بی جا از یک نفر ســــوپرمـــن نسازید . روزی خودتان از آن بالا پرتش می کنید پائین .

شهاب ۴ دیدگاه

پس از غم نان چه کنیم ؟

دیروز عصر پسرم چند نان سنگک گرفت ، از آن نان سنگک های باب آبگوشت ، گذاشتیم توی فریزر . چون معمولا آبگوشت نمی خوریم .  اگر چه فریزر ، طعم و حس و حال اولیه اش را از بین می برد اما بدرد روز مبادا می خورد . نان های تافتون هم که بیشتر شب ها با غذای سبک مصرف می شود هم توی فریزر است . کنار نانهای سنگک . نان های سوخاری هم که گهگاهی صبحانه ها و عصرانه ها را می توان با آن صرف کرد هم احتمالا همسرم گذاشته یک جای خشک و خنک . نان های بربری هم  فقط گرمش می چسبد ، اما به ناچار رفته اند توی فریزر کنار سنگک ها و تافتون ها . حالا موقع شام یا صبحانه می شود گرمشان کرد . یک سری نان باگت هم داشتیم که همین طوری بعد از پخته شدنش بگذرد دیگر به هیچ صراطی مستقیم نیستند . خودتان می دانید که چه طور پودر می شوند . به هر حال ، آنها هم احتمالا  کنار همان نانهای سوخاری منتظرند . نانهای محلی  و چند نمونه نان دیگر هم داریم که اسمشان را نمی دانم که باز هم توی فریز هستند ، سرتان را درد نیاورم . نانهای مختلف و زیادی توی خانه دور و برمان جمع کرده ایم اما متاسفانه فعلا چیزی نیست که همراه نانها مصرف کنیم . کماکان منتظر بهبود اوضاع و نگرانی هدفمند کردن یارانه ها ایم . تا آن موقع احتمالا نان هم گران می شود .

شهاب ۱۱ دیدگاه

به هم ریختن کافه به شیوه ایرانی

انقلاب ها یکدفعه پیش می آیند . نه اینکه بی ریشه باشند ، نه . اما آنچنان کارد به استخوان می رسد که انسان یکدفعه بلند میشود و مثل کابوهائی که رستوران ها را در فیلم ها به هم می ریختند ، به هم می ریزند تمام چیزهایی که تا آنموقع آنقدر بی نظم بوده اند که بی نظمیشان به یک نظم ظاهری تبدیل شده است .  اسلحه می کشند و آنقدر شلیک می کنند که یا همه می میریند و خودشان جان سالم بدر برده و فرار می کنند یا خودشان هم در میان سیل بی امان شلیک ها کشته میشوند . این روحیه انقلابی نه آنقدر که بخواهد با آن دنیایی را تکان داد « که نگارنده عقیده دارد دنیا هیچ احتیاجی به تکان دادن ما ندارد بلکه خودش روزانه یکبار به دور خودش و سالانه یکبار به دور خورشید می چرخد »  بلکه حد اقل بتوان با آن خود را تکانی داد در وجود همه انسان ها هست . که البته شرایط مکانی و زمانی هم بی تاثیر نیست و در اولیت اش همان نیروئی را می طلبد که به آن می گوئیم همت. همتی که تا قسمتی احتیاج به آموزش دارد از همان دوران کودکی .

چندی پیش به دوستی گفتم همه ما ایرانی ها یک خصلت مشترک داریم و آنهم اینکه هیچگاه ادامه دهندگان خوبی نبوده ایم . نمونه اش در سینما ، ورزش ، سیاست و … همیشه خوب شروع می کنیم . همیشه نیمه ی اول فوتبالمان محشر است . به مکزیک گل می زنیم و با پرتغال مساوی می کنیم . سکانس های ابتدائی فیلم هایمان همیشه شاهکار است . گیرا و پر از عناصر سینمائی ولی تا پایان فیلم باید هزار بار به ساعتمان نگاه کنیم و هزار بار غصه بخوریم که چرا عمرمان دارد ثانیه به ثانیه پای همچین چیزهایی تلف می شود . سیاستمان هم تلفیقی از همین فوتبال بی رمق و سینمای مبتذلمان است . شروعش حمله میکنیم که همان ابتدا چند گل به اصطلاح درست و حسابی به دشمن می زنیم اما بعدش تماشاچیان لحظه شماری می کنند تا هر چه زودتر این بازی بی حساب و کتاب تمام شود ، که شاید کمتر آبرویمان جلوی همین به اصطلاح دشمن برود .

تا به حال چند بار به خودتان گفته اید که در برابر بعضی رفتارهای اشتباهی که تا کنون داشته اید انقلاب میکنید ؟ تا به حال چند بار واقعاً انقلاب کرده اید و چند بار انقلابتان ثبات داشته و دوباره به همان حال و روز اول برنگشته اید ؟ انقلاب در جائی به معنای بازگرداندن به کار رفته است .  دبروز از همان روزهائی بود که یکدفعه بلند شدم و کافه را ریختم به هم .  گفتم باید دوباره یک انقلاب درونی داشته باشم . باید باز مقابل بعضی رفتارها بایستم . اما نگران ادامه اش هستم ادامه ای که بی شک باز همراه  بی ثباتی است . خب به هر حال من هم یک ایرانی هستم . پیشنهاد شما برای ثباتش چیست ؟

شهاب ۲۰ دیدگاه

تا حالا خبر مرگ خودتو شنیدی ؟

۱ – فردا روز جهانی مبارزه با حکم اعدام است . بازی وبلاگی راه انداخته اند که اگر خاطره ای از اعدام دارید بنویسید . من بیشتر از خود اعدام ، از واژه اش خاطره دارم و آن هم اینکه  سو تفاهم ها چه طور می تواند سر شخصی را به باد بدهد . بخشش لازم نیست اعدامش کنید را یادتان می آید ؟ برای یاد دادن خیلی چیزها کارکرد دارد لامصب .

۲- چند شب پیش سه نفر حال مرا با تماس یا مسیج جویا شدند ، از سه نقطه ی ایران ؛ تهران ، یزد ، خوزستان . فکر کرده بودند که مرده ام . دوست بی کاری به این سه نفر یا شاید بیشتر ، پیام فرستاده بود که شهاب به دیار باقی شتافت . بعد از جواب دادن تماس ها و مسیج های رسیده ، به دو چیز فکر کردم یکی اینکه  چه دوستان خوبی که بعد از مدت ها باز نگران حالم شدند و دوم اینکه معلوم نیست تعداد دوستان مطلع  چند نفر بوده اند که تنها سه نفرشان جرات تماس گرفتن را پیدا کرده اند ؟  باقی حتماً باورشان شده و الان احساس می کنند که واقعاً تمام کرده ام .

۳ – چند وقت پیش دوستی می گفت که اجرای حکم اعدام کشت و کشتار را در جامعه زیاد می کند . و چقدر راحت می شود که خبر مرگ را بی دغدغه گفت و شنید و حتی جان شخص دیگری را گرفت . جان آدمی به راحتی به دست نمی آید که بخواهیم به راحتی هم بگیریمش …

شهاب ۱۶ دیدگاه

موج توهین های قومیتی در صدا و سیما ادامه پیدا می کند

1 – از آنجائی که پوست آرنج شبهه برانگیز است و بی حجابی هم باعث زلزله میشود . پس نتیجه می گیریم که یک شخص ضـــد ولایـــت فقــــِه هم می شود حرامـــزاده .

از ادبیات نازل و کوچه بازاری که چند سالی می شود در مملکت رواج پیدا کرده بگذریم می رسیم به همین توهین های قومیتی که  امروزه بیش از پیش به طور هدفمند در مملکت گسترش پیدا کرده اند . شب گذشته در طی پخش برنامه ای تلویریونی که به اصطلاح طنز هم بود  ، دو شخص مثلاً آذری زبان آنقدر از خودشان رفتارهای احمقانه  بروز دادند ، که تا کنون این نوع رفتارها از صدا و سیمای مملکت بی سابقه بوده ( صدا و سیما رفتارهای ناشایست تا به حال زیاد انجام داده است) ، حالا که بخواهد در یک سریال یا تله فیلم این نوع فرهنگ ناشایست را نهادینه کند خودش جای بحث زیادی دارد .

2 – در مملکتی که طرف در سخنرانی اش برای الزام به ولایت فقیه فحشی می کند * ، رئیس جمــهورش از زشت ترن الفاظ برای رساندن منظورش استفاده می کند ، بعید نیست تا چند سال آینده این رویه کم کم باب  شود و ادبیات گفتاری و نوشتاری اشخاص مهم مملکتی دستخوش تغییرات فاحش تری شود (تاکید می کنم ، فاحش تر) . نمونه بارز این تقلید ، کاپشنی است  که  طرفداران یک جریان فکری در روزهای گرم تابستان هم می پوشند .

3 – * فحشی کردن اصطلاحی بود که دوران مدرسه ، بچه ها برای مجبور کردن شخصی بر انجام دادن یا انجام ندادن کاری ، از آن استفاده می کردند  ، مثلا مبصر برای  ساکت کردن بچه های کلاس فحشی را به میان می کشید تا صدائی از کسی درنیاید . آن زمان جواب می داد . مدرسه تمام شد ، نفس راحتی کشیدیم که حداقل از شر دانش آموزان بی فرهنگی که این رفتارها را از خانه ، کوچه و خیابانشان به دیگر مکانهای اجتماعی رواج می دهند ، راحت شدیم . حالا در مواجهه با این افرادی که دارند از پشت تریبون های مهم مملکت لمپنیزم نهادینه شده در وجودشان را گشترش می دهند ، چه طور میشود خلاص شد ؟ معلوم نیست فرزندانمان در آینده چه طور می خواهند با هم دیالوگ کنند ؟

شهاب ۹ دیدگاه

خیانت از نوع خودی

خیانتی که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در حق مردممان ، سالیان سال و مخصوصا در این یک سال اخیر مرتکب شده غیر قابل انکار است حالا چه با دروغ ها و اخبار ضد و نقیضی که هیچ گاه نمی توان به آنها اعتماد نمود و چه با پخش برنامه ی به اصطلاح آبکی خود که باعث شده کم کم مخاطبین خود را از دست بدهد که حتی در مواردی دست  به دامان پارازیت انداختن به روی شبکه های ماهواره ای شده که قطعاً با پاک کردن صورت مسئله هیچگاه قادر به بازگرداندن مخاطبین پیشین خود که حاضر بودند سطحی ترین برنامه های تلویزیون را تا پاسی از شب دنبال کنند نیست . اگرچه هر ساله هستند برنامه هایی که از زیر تیغ سانسورهای شدید صدا و سیما حالا نه کاملا سالم بیرون می آیند و با هزار وصله و پینه به روی آنتن می روند که در این فضای خفه ی رسانه ای قابل تقدیرند اما به نظر می رسد که هوز کافی نیست و برای رسیدن به حد ایده آل نه ، بلکه متوسط هم راه زیادی پیش روست .

در این میان از خیانتی که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران کرده در حق مردم جنوب کشور ؛ استان هایی همچون هرمزگان ، بوشهر ، خوزستان و حتی سیستان و بلوچستان نمی توان گذشت . اینکه یک نفر در آن سوی ایران در ذهنش اینگونه نقش ببند که مثلا در بندرعباس حتی یک درخت هم پیدا نمیشود یا مردم شهرهای جنوبی کشور تنها شغلشان قاچاق است هم به نوعی بی انصافی همین مدیران شبکه هاست که به راحتی قابل گذشت نیست . حالا تا کی باید به روی ذهن ها کار کرد که اینگونه نیست و تنها دلیل همچین ذهنیاتی حماقت تعدادی به اصطلاح مسئول است هم خدا داند و بس . اما  در این میان از نقش خود شهروندان جنوبی به خصوص هرمزگانی ها درگسترش این سو تفاهم ها و کج فهمی ها نمی توان گذشت .

***

از ابتدای ماه مبارک رمضان سریالی با عنوان در مسیر زاینده رود از شبکه اول سیما در حال پخش است ، سریالی که از همان ابتدا مخالفت هایی در باب لهجه ی نامناسب اصفهانی را از سوی مردم اصفهان به همراه داشت و این پیگیری ها و مخالفت ها تا جایی بود که کارگردان سریال را مجبور به سانسور در قسمت هایی کرد که مربوط به لهجه غلط اصفهانی می شد . این سانسور هر شب اتفاق می افتد .

***

سوال مهم این است که ما زمانی که گویش بندریمان دستخوش تغییرات فاحش از سوی بازیگرانی می شود که تنها به خاطر اسم و رسمشان حاضرند هر نقشی را با اعتماد به نفس قبول کنند و به لجن بکشند زبان و گویش بندرعباسی را و هیچ گاه صدایمان در نمی آید و با پوزخندی از کنارش می گذریم . وقتی که شاهراه انواع قاچاق می شود بندرعباس و تنها دلمان خوش میشود که از تلویزیون ملی خیابان های شهرمان را نشان می دهند و باز لب به اعتراض نمی گشائیم . همین میشود که فرهنگمان در این بین لگدمال میشود و بندرعباس می شود در ذهن هر ایرانی یک شهر بیابانی شکل ، با آدمهایی که شغلشان قاچاق است و تنها لباسشان لنگ است و زیر پیراهنی . با گویش شبیه به آبادان * ، با موسیقی شبیه به نی انبان ، که هیچ کدامشان مربوط به این شهر نیست . بعد توقع داریم که جدی هم گرفته شویم . ما هم زیاد کم کاری کرده ایم  …

پ . ن : امید است حرکت وبلاگ نویسان شهر بندرعباس در اعتراض به امنیت شهر خاتمه نیابد و باز شاهد اینگونه حرکات اعتراضی در مقابل دیگر کم کاری های ارگانهای مختلف باشم که به نا حق پایمال کرده اند حق مردم این آب و خاک را .

* ( البته نقش بازیگران بندرعباسی که در سریال های مختلف تلویزبون حضور پیدا می کنند و  برای راحتی کارشان از لهجه ی آبادنی و بوشهری استفاده می کنند و بعد در همین شهر به خاطر تمام این کم کاری ها ازشان تقدیر می شود هم کمرنگ نبوده در این سالها ) .

شهاب ۱۴ دیدگاه