اجتماع

چرا برخی رفتارها در توئیتر آزار دهنده‌ است؟

در کنار هر جریان سیاسی و اجتماعی در توئیتر تنها یک چیز خیلی بیش از پیش به چشم می‌آید و آنهم این است‌ که اکثر‌ کاربرها سعی دارند تا گوی طنازی و نوشتن توئیت‌هایی به اصطلاح دندان‌شکن را از هم بربایند. اما متاسفانه برخی مواقع رفتارها و گفته‌ها فاقد شناخت و دانش کافی از سوی ‌گوینده‌ست. گاهی نظرات بی‌پایه و بر اساس جو بوجود آمده‌ی توئیتر است. من فلان حرف را می‌زنم چون فلانی و فلانی هم همین را گفتند، یا من فلان حرف و نظر را خنده‌دارتر و با پتانسبل لایک خوردن بیشتر می‌نویسم. من آدم رکی هستم که سطح سواد و دانش سیاسی، اجتماعی، فرهنگی‌و‌ هنری‌ام بیشتر از باقی‌ست. شاید بزرگترین مانع از رسیدن به یک جامع کاملا آگاه، نبود یک تفکر مستقل است‌. تفکری که بر اساس جو یک‌ عده که غالبا دنبال‌کننده‌ی بیشتری دارند شکل نگرفته است. و هر فرد پیش از انتشار نظرش کمی بیشتر به آن فکر کرده و در آن مورد ابتدا خودش را پرسشگر می‌بیند تا قاضی.

ترجمه سند ۲۰۳۰

 چقدر می‌تونه کثیف باشه شخصی که به خاطر بازی‌های سیاسی ننگین خودش به دروغ ملت رو گمراه کنه...


بندهای سند به همراه ترجمه

اقلیت

سر زدن به شهرهایی چون یزد، اصفهان، کرمان و حتی زندگی کردن در بندرعباس مرا با مساله مهمی آشنا کرد. در شهر یزد و در محله زرتشتی‌ها، اصفهان محله جلفا، کرمان محله زرتشتی‌ها نزدیک به کوه صاحب‌الزمان و همچنین محله سورو که در غرب شهر بندرعباس اهل سنت در آنجا سکونت دارند همیشه یک آرامش و سکوت قابل اطمینانی وجود دارد. کافی‌ست یکبار در این محله‌هایی که گفتم قدم بزنید. اما هیچ‌وقت دلیل ترس و واهمه‌ی حکومت از اقلیت‌های مذهبی برایم روشن نبوده.

دسته‌گل احمق‌های مذهبی

شاید کمی عنوان بالا ناراحت کننده و اذیت کننده باشد. اما اگر بدانید قرار است هزینه حماقت تعدادی بی‌فهم و درک را ما از جیبمان بدهیم کمی نظرتان عوض می‌شود. روزی که تعدادی احمق بدون نظر نظر گرفتن احتمالات بعدی آن به خاطر شوآفی به اسم بالا رفتن از دیوار سفارت گندی بالا آوردند که حالا ما باید تاوانش را بدهیم (که البته از سوی دستگاه قضایی آنچنان مساله مهمی نبوده) شاید در مقابل این بالا رفتن از سفارت عربستان ساکت نمی‌نشستیم. شخصی به نام مهدی رستم پور از تبعات این حرکت احمقانه و سلحشورانه در کانال تلگرامش نوشته به شرح زیر:

مهدی رستم‌پور✍:

حمله به سفارت و کنسولگری عربستان، خسارتی به ورزش ایران زد که قابل محاسبه نیست.
استقلال تهران با التعاون عربستان
استقلال خوزستان با الفاتح عربستان
ذوب آهن با الاهلی عربستان
پرسپولیس هم با الهلال عربستان همگروه شده‌اند.
متاسفانه هیچکدام نمی‌توانند از امتیاز میزبانی و حضور تعیین کننده تماشاگران استفاده کنند.
ضمناً طبق برآورد سایت تسنیم، در این وانفسای بی پولی، مجموع هزینه میزبانی ما در کشور عمان، شش برابر می‌شود.

-----
حالا متوجه شدید هزینه این حماقت باید از جیب بیت‌المال برود؟

خطر جهانی

در انیمیشن ماری و مکس، جایی مکس می‌گوید: یکبار پلیس منو گرفت و چون دید به جز خودم واسه هیچ کس دیگری آسیبی ندارم من رو آزاد کرد.دیالوگ معروفی هم بود. بارها و بارها هم در شبکه‌های مجازی منتشر شد. 

وضعیت ممکلتمان را می‌بینم یاد مکس می‌افتم. حالا  اگر سوریه و عراق و یمن و شهیدان مدافع حرم را بیخیال  شویم میبینیم این مملکت بیشترین ضررش برای ساکنینش بوده، نه مردم سایر کشورها... 

کسی آنچنان کاری با ایران ندارد، خودشان بیشتر از هر کسی برای خودشان آسیب‌اند.

نقل از هانا آرنت

برای متوقف کردن خشونت، پناه بردن به عقل، دیگر بسنده و کارآمد نیست. انسان باید گفت‌وگو کند، نه با دیگری که با خودش. اگر در گفت‌وگو با دیگری، مخالفتِ او از حد گذشت و کاسه‌ی حوصله‌مان لبریز شد، می‌توانیم بحث را قطع کنیم و برخیزیم و به راه خود برویم. ولی در گفت‌وگو با خود، چنین چیزی ممکن نیست. اگر کسی نتواند آن دیگری را که در درونِ خود اوست، آن خودِ دیگر را قانع کند، نمی‌تواند به آسانی روز را به شب و شب را به روز رساند. در جنگ مدام با خویش، آرامش و سعادتی نیست. جدال مستمر با خود، تنها به خودویران‌گری می انجامد.

یک سوال

یک‌ کات توی محور
نمای هدشات از خاتمی
- به تمامی افراد هر دو فهرست
(اینقدر هم لزوم نداشت به اینهمه نمای بسته، فهمیدیم آقای کارگردان)
سوالم اینه این چه دموکراسیه که تو این همه سال به دنبال آلترناتیوی به جای رای دادن نبوده؟؟؟
و الان شده دستاویز یه عده که به بهانه تمرین دموکراسی مردم رو بکشونن پای صندوق رای تا تنور مشروعیت بخشیدن به خودشون همیشه گرم باشه...

تاکسی نوشت

آدمها شب‌ها طور دیگری هستند، بعضی‌ها انگار از دل کتاب‌ها و داستان‌ها در‌آمده باشند و حیران و بی‌هدف در خیابان‌ها پرسه می‌زنند. ‌یا گاهی سوار تاکسی می‌شوند.
راننده داشت می‌گفت امشب مسافر مستی به تورش خورده که بین راه  پاهایش را از پنجره کرده بود بیرون. مسافر صندلی عقب گفت: دیگه چرا شلوارش رو درآورد؟ این چه کاریه آخه؟ راننده برگشت نگاهش کرد و گفت: چی داری میگی؟ مسافر در جواب گفت: با شما نبودم، داشتم با وجدانم حرف می‌زدم...و کمی بعد پیاده شد.

معمای شاه

میلیاردی خرج ساخت سریال کردن بعد طرف برمیگرده می‌گه: فلانی تو دوست دوران بچگی من بودی.
حالا کدام مورد درسته با این دیالوگ؟
۱- شخصیت اول دچار آلزایمره، می خواد چک کنه ببینه واقعا این دوست دوران بچگیشه.
۲- دوستش دچار آلزایمره که باید این دیالوگ رو بگه که اینو یادش بیاد و باقی داستان پیش بره.
۳- به نویسنده پول بیشتر ندادن که بره یه ذره به زمان فیلمنامه اضافه کنه و شخصیت بهتر معرفی بشه و نه با این دیالوگ احمقانه.
۴- مردم رو احمق فرض کردند.

یک سوال قومیتی

در ابتدا لازم به ذکر است که این متن قصد توهین به هیچ شهر یا قومیتی را ندارد بلکه اشاره به یک مساله است. و طرح یک پرسش.
مدتی بود که می خواستم متنی بنویسم در باب شوخی های قومیتی در برنامه های تلویزیونی و سینما که به خاطر اتفاقی که چند روز پیش در برنامه فیتیله‌ها افتاد، متنی را دیدم که تقریبا حرف مرا زده بود. که می توانید آن را در اینجا بخوانید. 

چندی بعد از اعتراض به سریال سرزمین کهن (که البته اعتقاد شخصی‌ام این است سرزمین کهن یکی از موارد نادری بود که نمی شد به آن خرده گرفت. چون جنس دیالوگ و شرایط پیش برد قصه طوری نبود که بشود دیالوگ امیر آقایی در آن فیلم را توهین به بختیاری‌ها دانست اما در باقی موارد چندین مورد به وضوح رفتارهایی دیده شده که نمی‌توان به سادگی از آن گذشت که به عنوان مثال می‌توان به فیلم عطش اشاره نمود. صحنه مربوطه را می‌توانید در اینجا ببینید). تعدادی از اهالی سینما و تلویزیون بر این باور بودند که تهرانی‌ها در این موارد صبور و با جنبه هستند چون شخصیت همه دزدها و خلافکارها در این آثار تهرانی‌اند.
در جواب باید به این عزیزان گفت اگر داستان فیلم در فضای شهر تهران رخ می‌دهد، طبیعی‌ست که شخصیت‌های مثبت و منفی فیلم یا سریال هم از همان بافت و جغرافیا انتخاب می شوند. همانطور که هم اکنون در همه شهرها سریال و فیلم ساخته می‌شود و شخصیت‌های مثبت و منفی با زبان همان منطقه صحبت می کنند. اما مساله اینجاست که بین همه شخصیت‌های فهیم سریال یا فیلمی که تهرانی هستند، یک شخصیت کودن آذری زبان انتخاب می‌شود همه معادلات برهم می‌خورد. یک شخصیت ساده لوح لر انتخاب می‌شود و یا یک شخصیت خسیس اصفهانی باز همه معادلات بر هم می‌خورد. 
حالا اگر همین فرمول را به عکس پیاده کنیم چه می‌شود؟ مثلا چند فیلم و سریال در تبریز ساخته شود و در کنار همه شخصیت‌های مثبت، تمامی دزدها و خلافکارها و فاحشه‌ها تهرانی باشند (به طور مستقیم هم اشاره شود از شهر تهران هستند)، باز هم مثلا اهالی تهران با روی باز می‌پذیرند؟؟؟

پ.ن : نقطه آغاز و پایان و فرار تمام قاچاقچیان و خلافکارها در تمام سریالها و فیلم‌ها مشخصاَ استان سیستان و بلوچستان و بندرعباس است.
پ.ن ۲‌‌:  توئیتی خواندم که اشاره کرده بود در جریان کهریزک یک پزشک ترک کشته شد. نه جامعه پزشک‌ها اعتراض کردند و نه ترک‌ها، آیا اعتراض تنها به سریال‌های تلویزیونی‌ست؟