علی کریمی از دنیای فوتبال خداحافظی کرد. یکی از تصویرهای خوب علی کریمی در ذهنم بر می گردد به بازی های مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ که ایران به جام جهانی هم نرسید. اتفاق خوشحال کننده ای بود در آن دوره. چون ملت ایران با مساله مهم تری داشتند دست و پنجه نرم می کردند. کریمی و بعضی از بازیکنان تیم ملی در یکی از بازیهای بعد از انخابات ۸۸ با دستبند سبز وارد زمین شدند. عکس زیر. ویدئویی از بازی ها و دریبل های خوب علی کریمی را می توانید اینجا ببینید.
پ.ن : اون دکتری که از عربستان پا شده رفته تو عملیات انتحاری واسه داعش بمب به خودش بسته و یه عده و خودش رو با فاک داده. تو دانشگاه علم کسب نکرده. تو مخش پهن ریخته بودن.
زنها فقط زمان انتخابات حق ورود به ورزشگاه را دارند، آن هم برای قشنگ شدن تصاویر طرفداران کاندیدی که آنچنان هم مورد تائید نیست.
امروزه دو موجود غولپیکر در اطراف ما زندگی می کنند، دو موجودی که ابتدا اصلا بزرگ نبوده اند. کم کم بزرگ شدند و تن متعفن خود را توی خیابان های شهر ولو کردند و حالا دیگر حتی نمی توانند تکان بخورند.
توهم و خود مرکز جهان بینی، دو موجود غولپیکری که تنها از ذهن ما تغذیه شدند. ذهن ما آنها را بزرگ کرده و به امان خدا ولشان کرده توی خیابان ها…
باید فکری به حالشان می شد که نشد. به هر حال باید فکری کرد ، پیش از آنکه حتی نشود پا را از خانه بیرون گذاشت.
نرسد روزی که پشت در خانه برسند، مانع از باز شدن در بشوند.
اگر چه تیم ملی فوتبال ایران برآمده از جامعه ایرانیست با تمام ضعف ها و قوت هایی که داره، اما چیزی که اونها رو از باقی جامعه جدا می کنه اینه که تیم ملی فوتبال می دونه تو بازیها با تیم هایی که مسابقه داده چند چنده.
اما متاسفانه باقی جامعه تکلیفش حتی با خودش هم مشخص نیست و نمی دونه چند چنده.
یک روز تعریفش و تمجید از از بازیکن ها، یک روز هم فحش خواهر و مادر.
جام جهانی یک چیز را به خوبی برای من ثابت کرد. اینکه ایرانی ها در زمان انتخابات همگی کارشناسان سیاسی اند. جشنواره های فیلم همگی کارشناسان علوم سینمایی. جام جهانی کارشناس فوتبال. تحولات دلار کارشناس اقتصاد. ماه رمضان کارشناس مذهبی و زمان بیماری دکتر. خب به هر حال باید در مورد هر چیزی نظری داشته باشیم. ایرانی بی نظر هرگز. البته رویم به دیوار یک رئیس جمهور هم داشتیم که خودش را کارشناس ارشد همه شاخه ها می دانست.
مشکل من با شاهین اینه که چرا اون شرت گلگلیش رو درنیاورد؟؟؟؟
شاهین نجفی که داره جامعه کاریکاتوری ایران رو نقد می کنه. و به حق هم داره نقد می کنه چرا باید هنوز چارچوب های ذهنیش میخ شده باشه به سنت ها و باورهای ایرانی که نتونه به خودش اجازه بده اون شرت گلگلی اش هم در بیاره؟؟؟؟
یک سری افراد هم هستند که دوست داشتند هنرمند بشوند یا فعالیت هنری انجام بدهند نتوانستند، حالا هی فحش می دهند به جماعت هنرمند یا فعال هنری.
یک عده هم دوست داشته اند مهندس بشوند نشده اند، حالا فحش می دهند به گروه مهندسین یا غیره …
همیشه این افراد ناکام البته خودشان را سینه چاک گروه دیگر نشان داده، می دهند و خواهند داد.
در کنار تمام اخلاق های بدی که در این سالها ما ایرانی ها پیدا کرده ایم، یک حرکت خوب هم هست که نمی توان نادیده اش گرفت. آن هم این است که لج می کنیم. از آن لج های خوبی که باعث می شود یک جریان روند منطقی خودش را طی کند.
اگر از مثال قدیمی ویدئو که ملت در خفا کاست های ویدئو را جابه جا می کردند بگذریم ، ماهواره و شبکه های اجتماعی و حجاب هم از آن دست مواردی بود که ملت برایش کوتاه نیامدند. باید می بود. نه اینکه خوب باشد یا بد. اینکه مردم آنچه دلشان می خواست را انجام دادند. نه آزاری برای کسی داشت و نه حقوق دیگران را زیر پا می گذاشت. از بدیهی ترین حقوق خود باید بهره می بردند.
بعد از دستگیری گروه هپی ها در تهران که بیشتر شبیه شوخی بود، گروهی با همین موزیک، ویدئوی دیگری ساختند که مدتی است از شبکه P M C پخش می شود. تعدادی جوان نه تنها روی پشت بام خانه در خفا بلکه در خیابان ها و پارک های تهران همراه این موزیک می رقصند. در واقع این ویدئو جز یک لج کردن پنهان اسم دیگری ندارد. خب اینها را هم بگیرند، باز تعدادی دیگر در نقاط مختلف ایران همچین ویدئویی را می سازند. تا کجا می خواهند همه را بگیرند؟
مثلا همین آزادی های یواشکی. آیا نیروی انتظامی می خواهد برود تک تک زنانی که عکس هایشان را منتشر می کنند بگیرند؟ (آنها بهتر است بروند اینهمه دزد و قاتل و خلافکار را که توی جامعه در کنار هم به راحتی زندگی می کنند را بگیرند). بعد از مدتی این مخالفت های علنی (اسمش را می گذارم لجاجت) به شرایط سخت بوجود آمده تحمیل می شود و آنجاست که بالاخره یک امر محکوم شده نادیده گرفته می شود و در نهایت توسط محکوم کننده بی ارزش بودنش پذیرفته می شود. شاید روند کندی باشد اما برای رسیدن به آزادی های حداقلی این لجاجت ها بهترین شیوه است.
آقای روحانی وقتی می فرمایند : «عدهای متوهم مدام غصه دین و آخرت مردم را میخورند» ، در واقع نشان دهنده آن است که یادشان رفته انقلاب پرشکوه ایران اسلامی از اصلی ترین دلیلهاش این بود که دین و آخرت مردم تامین شود، اصلا ما برای همین انقلاب کردیم که مردم به بهشت بروند، ولو به زور شلاق. بله آقای روحانی شما یادتان رفته.
فیس بوک قبل از پیج آزادی های یواشکی زنان در ایران، استارت اعتراض زنان را در مورد حجاب زده بود. آن هم نه یواشکی، بلکه بسیار عیان و بی پروا.
وقتی زنی در فیس بوک عکس های بی حجاب خودش را در مناسبت های مختلف به اشتراک می گذارد، نه تنها در خاموشی به مبارزه علیه حجاب اجباری برخواسته بلکه دارد نقاب از چهره ای که جامعه به اجبار هر روز وادار به پوشیدنش می کند بر می دارد.
شهامت این نیست در مکان عمومی که گاهی هیچ رهگذری از آنجا عبور نمی کند روسری ات را برداری. شهامت همان زمانی بود که پیشتر، روسری ات را در یکی از پرجمعیت ترین کشورهای جهان، در مقابل هزاران کاربر فیس بوکی که هر روز از آنجا عبور می کنند برداشته بودی.
پ.ن : پیشنهاد می شود این صفحه را در فیس بوک دنبال کنید، یک اعتراض ساده و بی ادعا. از اسمش هم پیداست، «یواشکی».
