***
ساعت ۷ : {زنگ تلفن} آقای وزیر انتخاب شما را تبریک می گویم.
_ شما ؟
_ مدیر امور تجهیز و نوسازی مدارس .
_ {عجب دلخوشی داره} متشکرم .
ساعت ۷/۳۰ : معمولا صبح ها صبحانه نمی خورم چون در حال رژیم هستم .
ساعت ۸ : در دفترم هستم و هیچ نامه و ارباب رجوعی ندارم . حتی تلفن هم زنگ نمی زند .
ساعت ۸/30 : چون بیکار هستم و حوصله ام سر رفته به حیاط اداره می روم و کمی دست و رویم را در حوض وسط باغچه می شویم . آخیش . چه خنک است .
ساعت ۹ : نماینده ی نهضت سواد آموزی در حیاط به من ملحق میشود و چون علت بی حوصلگی ام را جویا می شود و آنرا کمبود مدارس و سرگردانی بچه ها می بیند به من قول می دهد که همه ی آنها را در نهضت ثبت نام کند .
ساعت ۱۰ : هنوز در حیاط هستیم . کم کم چند تن دیگر از معاونان (بیشتر…)
