فیلم یک قهوه در برلین داستان پسر جوانی را روایت میکند که پس از ترک تحصیل دو سالیست که از پدرش پول توی جیبی میگیرد، بدون اینکه به او خبر داده باشد دانشگاه را رها کرده. نیکو، شخصیت اصلی فیلم یک روز را با شکستها و عدم موفقیتهایش در برلین پشت سر میگذارد، در حالی که کماکان میخواهد تنها یک فنجان قهوه بخورد. چیزی که انگار قرار نیست مهیا شود. او ابتدای روز با یک روانشناس که از طرف پلیس معرفی شده ملاقات میکند. این دیدار به خاطر مصرف ۰.۰۰۷ الکل و باطل شدن گواهینامهاش ترتیب داده شده است. او قصد دارد که سروسامانی به زندگی اش بدهد، اما نه تنها شرایط برایش به خوبی تغییر نمیکند که مستمری پدرش، دوست دوران مدرسهاش، گواهینامه و کارت اعتباری اش را هم از دست میدهد. این فیلم در طول مدت خود چند دسته از فیلم ها را به شما یادآوری میکند. به گونهای که انگار هر سکانس یادآوری یک گونه از سینماست. اگر چه این فیلم چند هنر دیگر را در دل خود مستتر کرده است. از سینما و تئاتر گرفته تا رقص و معماری. انگار فیلمساز هر بخشی از این آثار را در کنار باقی گونههای سینما کولاژ کرده است. این فیلم محصول سال ۲۰۱۲ آلمان و ساختهی Jan Ole Gerster است.
استادی چند سال پیش گاهی این رو میگفت و ما درکش نمیکردیم: مجبوریم ایمان بیاریم به پیامبری که حتی معصوم هم نیست. درباب بزرگ کردن آدمهایی که اونقدر هم باید و شاید سواد اون کار رو ندارند و چون شخص دیگرینیست مجبوریم قبولشون کنیم.
فیلم تبعید دومین فیلم کارگردان روس Andrey Zvyagintsev است محصول روسیه (سال۲۰۰۷) که پیش از این فیلم بازگشت را در کارنامه خود داشته. این فیلم در مورد مردیست که قصد دارد به مدت چند هفته خارج از شهر در خانهی روستایی دوستش بماند. در ابتدای سکونتش متوجه میشود که همسرش حاملهست و به گفتهی او بچه از مرد نیست. او حالا با مسالهی مهمی روبروست. مسالهای که باید بین بودن و نبودن همسرش، یا بین وجود یا عدم وجود بچه تصمیم بگیرد.
فیلم آرام اما خسته کننده نیست. سوالهای زیادی در ذهن نقش میبندد که تا پایان ذره ذره توسط مخاطبِ با حوصله جوابهایش کشف میشود. فیلم به شدت سعی میکنم مینیمال بودن خود را در قصه، فضا سازی و اطلاعات حفظ کند. تصاویر همچون نقشهی دقیق راه، راه را برای کشف درونیات شخصیتها و همچنین دیدگاه کارگردان باز میکند. فضا و اتمسفر سرد فیلم که فیلمسازان بلوک شرق را میتوان استادان چیرهدست آن دانست به خوبی به مخاطب منتقل شده و او را در تجربهی یک اثر کامل و ماندگار همراه میکند. همانطور که در پایان فیلممیشد متصور شد، فیلم بر اساس یک رمان نوشته و ساخته شده است. این فیلم بر اساس اقتباسی از داستان ماده خندهدار (The Laughing Matter) اثری از نویسندهی ارمنی-آمریکایی به نام ویلیام سارویان ساخته شده است.
در کنار هر جریان سیاسی و اجتماعی در توئیتر تنها یک چیز خیلی بیش از پیش به چشم میآید و آنهم این است که اکثر کاربرها سعی دارند تا گوی طنازی و نوشتن توئیتهایی به اصطلاح دندانشکن را از هم بربایند. اما متاسفانه برخی مواقع رفتارها و گفتهها فاقد شناخت و دانش کافی از سوی گویندهست. گاهی نظرات بیپایه و بر اساس جو بوجود آمدهی توئیتر است. من فلان حرف را میزنم چون فلانی و فلانی هم همین را گفتند، یا من فلان حرف و نظر را خندهدارتر و با پتانسبل لایک خوردن بیشتر مینویسم. من آدم رکی هستم که سطح سواد و دانش سیاسی، اجتماعی، فرهنگیو هنریام بیشتر از باقیست. شاید بزرگترین مانع از رسیدن به یک جامع کاملا آگاه، نبود یک تفکر مستقل است. تفکری که بر اساس جو یک عده که غالبا دنبالکنندهی بیشتری دارند شکل نگرفته است. و هر فرد پیش از انتشار نظرش کمی بیشتر به آن فکر کرده و در آن مورد ابتدا خودش را پرسشگر میبیند تا قاضی.
فیلم ساختن عین بزرگ کردن بچه میمونه، تا اون موقع که کامل بشه، مثل این میمونه که براش هزار تا آرزو داری که خوشبخت بشه. و امان از اون روز که یکی بیاد بگه: بچهت خورده شیشه داره. دنیا خراب میشه سرت…
تنها
یک نفس فاصله است
تا پخش شدن گرمای نفست روی گردن من
جغرافیای من آنجاست
چقدر میتونه کثیف باشه شخصی که به خاطر بازیهای سیاسی ننگین خودش به دروغ ملت رو گمراه کنه…
سر زدن به شهرهایی چون یزد، اصفهان، کرمان و حتی زندگی کردن در بندرعباس مرا با مساله مهمی آشنا کرد. در شهر یزد و در محله زرتشتیها، اصفهان محله جلفا، کرمان محله زرتشتیها نزدیک به کوه صاحبالزمان و همچنین محله سورو که در غرب شهر بندرعباس اهل سنت در آنجا سکونت دارند همیشه یک آرامش و سکوت قابل اطمینانی وجود دارد. کافیست یکبار در این محلههایی که گفتم قدم بزنید. اما هیچوقت دلیل ترس و واهمهی حکومت از اقلیتهای مذهبی برایم روشن نبوده.
ژیت به زبان روسی معنی زندگی می دهد. و در واقع می توان فیلم ژیت را هارمونی مرگ و زندگی دانست. سه داستان مجزا که در هر کدام یک نفر به طرز کاملا تصادفی یا به عمد می میرد و حالا نزدیکان آنها باید با این فقدان کنار بیایند. فیلم ژیت یکی از فیلم های خوبیست که در این چند وقت اخیر از اروپای شرقی دیده ام. فیلمی ساده، با بازی های روان، داستانی که شاید در نگاه اول تکراری به نظر برسد، اما عناصر تشکیل دهنده آن اعم از کارگردانی، بازیگری، فضاسازی و شخصیت پردازی های خوب که از یک فرهنگ دور امکان همذاتپنداری را در بیننده بوجود آورد، این فیلم را در مجموعه آثار ارزشمند سینما قرار می دهد.
فیلم ژیت دست بر روی یک حس مشترک انسانی می گذارد. وقتی عزیزی از دست می رود و حالا او را پررنگتر از همیشه در زندگیمان حس میکنیم. ژیت مجموعه ای از این حس های مشترک است، با موقعیت هایی که شاید کمتر در آثار سینمایی دیده ایم. پسری که پدرش فوت شده و حالا مادرش به تنهایی سرپرستی او را به عهده گرفته. مادری که شوهرش را از دست داده و حالا پس از ترک الکل منتظر است که پلیس فرزندانش را به او بازگرداند و دختر و پسر جوانی که به تازگی ازواج میکنند، علی رغم اینکه پسر به اچ آی وی مبتلاست.
اگر دوست دارید سراسرِ یک فیلم حسهای گوناگون را تجربه کنید و در نهایت فیلم در ذهنتان ادامه پیدا کند و باز به آن فکر کنید، فیلم ژیت را از دست ندهید.

