ما در پلازا، همدیگر را بدرود گفتیم
در پیاده رویِ آن طرف خیابان
من روی بر گرداندم
و پشت سرم را کاویدم
تو بر میگشتی
و دستانِ خدا حافظی ات، در اهتزاز بود
رودخانه ای از وسایل نقلیه
از میان ما میگذشت
6 بعد از ظهر بود
آیا نمیدانستیم
که از پس آن رودخانه ی دوزخی غمبار
دیگر هرگز همدیگر را نخواهیم دید ؟
ما همدیگر را گم کردیم
و یک سال بعد تو مرده بودی
و من حالا
یادهایم را میکاوم
و خیره بدانها مینگرم
و فکر میکنم که این اشتباه است
که انسان با خداحافظی جزیی
مبتلای جدایی بی نهایت شود
شب قبل، پس از شام
بیرون نرفتم
و سعی کردم چیزهایی بفهمم
دوره کردم آخرین درسی را که افلاطون
در دهان معلمش گذاشت
خواندم که روح تواند گریزد چون جسم مرد
روح نمیمیرد
گفتن بدرود برای انکار جدایی است
آدمها خداحافظی را اختراع کردند
زیرا فکر میکردند بی زوالند
با اینکه میدانستند زندگی اشان را دوامی نیست
در ساحل کدام رودخانه
این گفتگوی نامعلوم را فرو خواهیم گذاشت؟
آیا ما دوتن
دلیا و بورخس
اهل شهری نبودیم که یکبار در جلگهها
ناپدید شد؟
آدمها خداحافظی را اختراع کردند
خورخه لوییس بورخس
یکی از دلایل منفعل شدن افراد در فضاهای اجتماعی و فرهنگیست. به دلیل بیشتر شدن راه های ارتباطی و شبکه های مجازی در عصر اینترنت، ترس از قضاوت شدن و چگونه قضاوت شدن، یکی از دلایلی ست که باعث ایجاد رخوت در بین اهالی فرهنگ و هنر شده.
باد که آمد بیا
خمل هایی که می افتند
سهم تو
آن هایی که می مانند را
وقتی خرما شدند
برایت خواهم آورد.
دست کم دوبار
دیده باشم تو را
من
خالی از عاطفه و خشم
خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن
عشق آخرین همسفر من
مثل تو من و رها کرد
حالا دستام مونده و تنهایی من
ای دریغ از من که بی خود مثل تو
گم شدم گم شدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو که مثل عکس عشق
هنوزم داد میزنی تو آینه من
اه …..گریمون هیچ
خندمون هیچ
باخته و برندمون هیچ
تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ
ای..ای مثل من تک و تنها
دستام و بگیر که عمر رفت
همه چی تویی زمین و آسمون هیچ
بی تو میمیرم همه بود و نبود
بیا پرکن من و ای خورشید دلسرد
بی تو میمیرم مثل قلب چراغ
نور تو بودی کی من و از تو جدا کرد …
تو مملکت ما هر اثر هنری رو نمیفهمن فحشش میدن.
تو مملکت ما هر اثر هنری رو نمیفهمن سانسورش می کنن.
تو مملکت ما هر فعالیت اجتماعی رو نمی فهمن انگ سیاسی بهش میزنن.
تو مملکت ما هر فعالیت اجتماعی رو نمی فهمن فعالش رو زندانی میکنن.
تو مملکت ما هر چی از تلویزیون پخش میشه، میشه الگو…
تو مملکت ما تلویزیونا بزرگتر از کتابخونههای هر خونهست.
تو مملکت ما هنوز چازچوب نقد رو نمیشناسن فحش میدن.
بیاییم ببینیم با قهوه ای کردن جریانی در اکنون، ناخواسته خودمان را در گذشته قهوه ای نمیکنیم. بعضی انتقادها غالبا یک تف سربالاست. قبل از اینکه روی اطرافیان به خاطر رفتار اکنونشان بیفتد. روی خودمان در گذشته میفتد…
صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران از رئیس جمهوری پیشین ایران (ا.ن) یک سری کپی گرفته و ول کرده توی مجموعهاش… کامران نجف زاده یکی از همانهاست… احتمالا آنقدر به او میرسند که با برنامهی چرند صرفاَ جهت اطلاع که سراسر بوی تعفن عقدهگشایی میدهد شروع میکند به قهوهای کردن همهی مخالفان دولت ا.ن… نوش جانت کامران جان…
آدمهای بیماشین عین من که هر هفته چندین بار باید از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنند، غالبا به موارد جالبی در بین مسافران و راننده ها برمیخورند. امروز راننده بر خلاف خیلی از همکارانش با من قیمتی طی نکرد. فقط چون می خواست ترافیک نشود گفت سریع سوار شوم. از بدو ورودم به ماشین چندین بار اسم خدا را می برد و بی هوا از تصادفش میگوید. تصادفی که منجر شده شش ماه به کما برود و بعد از شش ماه بهوش میآید و به زندگی عادیاش برمیگردد. میپرسم چیزی از زمان کما یادش میآید؟ میگوید لحظاتی که در کما بوده را بیاد میآورد که اطرافیان برایش دعا میخواندند. لحظاتی که خودش را در بلندیها حس میکرده. خاطره عجیبیست اما هر چه باشد متفاوت با خاطراتی که غالبا افرادی که به کما میروند و تعریف می کنند نیست. چیزی شبیه برزخ که تکلیفت معلوم نیست اما کاملا برایت قابل لمس است.
نمایشگاه عکس «خانه پدری» ۲۳ مرداد ۹۴ در کافه دل، در بندرعباس برگزار شد. نمایشگاهی ساده و صمیمی با مجموعه عکسی از سوگول دبیری. شروع عکس ها که از سمت راست نمایشگاه چیده شده بودند میتوانست نقطهی عطف این مجموعه باشد. ابهامی که میتوانست مخاطب را به کشف تدریجی اثر دعوت کند. اینکه این فرم قرار گیری دست دلیلش چیست؟ قرار است به کجا ختم شود؟ آیا اینها سایههای شخصی در یک لباس شب بزرگ است؟ این ابهام و سوالها تا چند فریم اول بیشتر دوام نمیآورد و بعد نه تنها ایده عکسها (رفلهی عکاس در آب دریا) لو می رود بلکه این فریمها به تکرار فریمهای قبل میانجامد، به جز عکسی که بخشی از قایق را به تصویر کشیده است. این نمایشگاه میتوانست با تاکید بر فرم بصری عکاس در آب که در هر فریم ترکیب بندی جدیدی را بوجود میآورد و یا با افشای تدریجی ایده به یک انسجام برسد که در هر دوی اینها عکاس تا نیمهی راه را بیشتر نرفته بود. نگاه متفاوتی که دبیری در ارائهی مجموعه عکس خود نشان داد، همچون تک عکسهایی که پیش از این در شبکههای مجازی ارائه داده بود را میتوان به عنوان حرکتی مثبت در روند عکاسی او دید. حرکتی که بی شک در نمایشگاههای بعد به پختگی بیشتری می رسد. لازم به ذکر است او برپایی این نمایشگاه را به طور مستقل و تنها با پشتکار خود به سرانجام رساند که هم در مدیریت این اتفاق هنری و هم در تبلیغات آن موفق عمل نمود که این امر میتواند الگوی خوبی برای عکاسان مستقل در این شهر باشد.
عکس ها از نسترن محسنی

