نوشته

علی کریمی

علی کریمی از دنیای فوتبال خداحافظی کرد. یکی از تصویرهای خوب علی کریمی در ذهنم بر می گردد به بازی های  مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ که ایران به  جام جهانی هم نرسید. اتفاق خوشحال کننده ای بود در آن دوره. چون ملت ایران با مساله مهم تری داشتند دست و پنجه نرم می کردند. کریمی و بعضی از بازیکنان تیم ملی در یکی از بازیهای بعد از انخابات ۸۸  با دستبند سبز وارد زمین شدند. عکس زیر. ویدئویی از بازی ها و دریبل های خوب علی کریمی را می توانید اینجا ببینید. 

علی کریمی

پ.ن : اون دکتری که از عربستان پا شده رفته تو عملیات انتحاری واسه داعش بمب به خودش بسته و یه عده و خودش رو با فاک داده. تو دانشگاه علم کسب نکرده. تو مخش پهن ریخته بودن.

سری دوزی تلویزیونی

سوالی که چند سالی است ذهن مرا مشغول کرده این است که یک هنرمند چقدر ظرفیت تولید اثر در مدت زمان کوتاهی را دارد؟ اگر سیروس مقدم، سری دوز تلویزیون را هنرمند عرصه تلویزیون بنامیم. چگونه بعد از یک مجموعه تلویزیونی در ایام نوروز بلافاصه وارد تولید سریالی تقریبا سی قسمتی می شود که در ایام ماه رمضان پخش می شود.
او در چه فاصله ی زمانی تمام فیلمنامه را خوانده، تحلیل کرده، بازیگران و لوکیشن و عوامل را انتخاب کرده و وارد مرحله تصویر برداری شده و تک تک قسمت ها که تدوین شده را نظارت می کند؟(با فرض اینکه چندین قسمت جلوتر از پخش باشند)
با این حال همیشه چند نکته در تمامی آثار این سالهای کارگردان مشهود است : 
۱- تصاویر در این آثار به شدت شلخته و بدوت قاعده اند. هر شیوه ای که به ظاهر تصاویر را متفاوت تر (نه الزاماَ کاربردی و یا زیباتر می کند ) استفاده می شود.
۲- شخصیت ها غالبا فاقد شخصیت پردازی قوی و عمیقی هستند. اکثرا تیپ و الگو گرفته شده از شخصیت هایی که زادگاه و خواستگاه آنها خود تلویزیون است. (زن های چادری خوب، زنانی با شالهای رنگ گرم بدکاره)
۳- داستان ها اغلبا با چالشی شروع می شوند که به خاطر پرداخت نشدن خوب و تقسیم نشدن اطلاعات به خوبی از اواسط مجموعه تقریبا به دل آن آب بسته می شود.
۴- کلکسیونی از بازیگران شناخته شده و خوب که ظاهر قضیه را به خوبی حفظ کرده و تا بخشی از جذابیت سریال را به دوش می کشند که قاعدتا یکی از روش های این کارگردان به حساب می آید.
ظاهرا این کارگردان بعد از ساخت انبوهی از سریالهایی که به احتمال زیاد تعدادشان از دست خودش نیز در رفته، تفاوت چندانی با قبل پیدا نکرده. سریالها تقریبا در یک فضا و با یک سری پارمترهای کلیشه ای سعی در جذب مخاطب دارد. چیزی که مخاطب سالهاست برایش تکراری شده و مدتی است دل به سریالهای ماهواره ای داده.

داستانک آقای پورزاده

پورزاده پرید وسط محله و گفت : من چیزی برای از دست دادن ندارم، زنش سرش را از پنجره بیرون برد و گفت پس من چی؟ پورزاده گفت :‌ تو را همین دیروز، توی تاکسی همان موقع که باید پیاده می شدی و نشدی از دست دادم. پورزاده رفت.

ما عشق های ۱۵ سالگی نبودیم

ما عشق های ۱۵ سالگی نبودیم
اما درونمان هنوز عشق
به اندازه ۱۵ سالگی مان
ذخیره هست
 ما عشق های ۱۵ سالگی نبودیم
اما یکروز ممکن است
سر راه همدیگر منتظر بایستیم 
با اضطراب
با دلهره
با دلهره

:|

- کسی که سوت شروع بازی رو می زنه قطعا داوره،
این یک نمونه از شوخی یک تبلیغ بازرگانی با جواد خیابانی.

دو موجود بزرگ

امروزه دو موجود غولپیکر در اطراف ما زندگی می کنند، دو موجودی که ابتدا اصلا بزرگ نبوده اند. کم کم بزرگ شدند و تن متعفن خود را توی خیابان های شهر ولو کردند و حالا دیگر حتی نمی توانند تکان بخورند.
توهم و خود مرکز جهان بینی، دو موجود غولپیکری که تنها از ذهن ما تغذیه شدند. ذهن ما آنها را بزرگ کرده و به امان خدا ولشان کرده توی خیابان ها...
باید فکری به حالشان می شد که نشد. به هر حال باید فکری کرد ، پیش از آنکه حتی نشود پا را از خانه بیرون گذاشت.
نرسد روزی که پشت در خانه برسند، مانع از باز شدن در بشوند.

چند چندیم؟

اگر چه تیم ملی فوتبال ایران برآمده از جامعه ایرانیست با تمام ضعف ها و قوت هایی که داره، اما چیزی که اونها رو از باقی جامعه جدا می کنه اینه که تیم ملی فوتبال می دونه تو بازیها با تیم هایی که مسابقه داده چند چنده.
اما متاسفانه باقی جامعه تکلیفش حتی با خودش هم مشخص نیست و نمی دونه چند چنده.
یک روز تعریفش و تمجید از از بازیکن ها، یک روز هم فحش خواهر و مادر.

حسِ بد

حس من بعد از بازی ایران و آرژانتین  درست مثل حس انتخابات ۸۸ بود. یک بازی تقریبا برده  رو تو دقیقه ۹۰ ببازی. اونم با کمک نیروهای خارجی. و تاثیر منفی اش رو توی روحیه جمع کثیری ببینی.