استاد محترمی که به شاگردات یاد میدی این فیلم اَخه اون فیلم فلانه، خواهشا این هم بهشون یاد بده که چرا این فیلم اَخه یا داغونه. چون از شما چهار تا کلمه دست و پا شکسته میشنون، بعد نمیدونن دقیقا یعنی چی، کجا به کار می برنش، بعد هم خودت ضایع میشی، هم اون.
نوشته
زمستان
بهمن شروع بهار دیگری است
که زمستان در نبود دست های تو آغاز
می شود و قرن ها جهان
در بهمنی سرد
بهمنی سرد...
این مثلا جشنواره فجر

جشنواره فیلم برگزار کردن می تواند بهتر باشد اگر :
۱- همه عوامل برگزاری یک تیم باشند، قبل از شروع جشنواره با هم هماهنگ کنند که بعدا هی توپ را به زمین هم شوت نکنند.
۲- سینماداری صرفا جداکردن آقایان به عنوان مجرد از باقی تماشاچیان نیست. این است که بتواند در لحظه مناسب بهترین تصمیم را برای رضایت تماشاچیان بگیرد. این را به سینمادار بفرمایید که دوران جشنواره با روزهای عادی فرق می کند. احترام به مخاطب واجب است.
۳- بلیط های یک سانس را اگر دادید به دوست و آشنا و همکار و فامیل اشکال ندارد. اما حداقل اگر آنها میلشان نکشید بیایند بعد از یک زمانی صندلیشان را بفروشید به باقی مشتاقان پشت در. جشنواره است و سانس ها محدود. مخاطب ها هم زیاد. حیف است علاقمندان را پشت در نگه دارید و صندلی های توی سالن خالی بماند. (اتفاقی که زمان نمایش ردکارپت پیش آمد)
۴- هنرمندان جدی ترین مخاطب جشنواره ها ی هنری هستند. و ایشان در اولویت بهره بردن از برنامه های جشنواره . در هر جشنواره ای تسهیلاتی برای هنرمندان در نظر گرفته می شود.
۵- جشنواره برگزار کردن چیزی فراتر از اعلام جدول و بلیط فروشی است. جنب و جوش در جشنواره ها مهمترین رکن است. بدست آوردن همچین فضایی کمی خلاقیت می خواهد و کمی مشورت و هماهنگی.
۶- وقتی سیستمی برای اولین بار قرار است به کار برده شود، قبل از آن امتحان می شود. زمانی که مردم توی سالن منتظر فیلم نشسته اند موقع مناسبی برای این کار نیست.
۷- ضمن تشکر از عوامل برگزاری جشنواره تقاضا می شود در سالهای آینده دقت بیشتری به خرج داده و کمی بیشتر به مخاطب ها احترام بگذارند. احترام از دیدن فیلم مهمتر است.
یک کامنت.
به قول یکی از دوستان صف ایستادن داریم تا صف ایستادن. یه جا تو صف ایفون ایستادن یه جا برای گرفتن صدقه ای که دولت داره به مردم میده.
به نظرم نه تنها این صف ایستادن و سایر صف ایستادن های مملکت ما مشکل داره بلکه همشون هم از یک جا آب می خوره. بحث بر سر گرفتن ابتداعی ترین نیازهای انسانه. بحث حراجی نیست. بحث فروش ایفون و امثالهم نیست. من خودم دو سال تو صف گرفتن بلیط جشنواره فجر تو سرمای زمستون ایستادم. تازه خیلی هم چسبید بهم. اما الان بحث اینه که واقعا در این سی و خورده ای ساله مردم همیشه لنگ همچین چیزایی بودن. والا ما مملکت فقیری نیستیم. اما بحث الان بر سر همون انسانیته که انگار به عمد داره تو این مملکت با همچین شوهایی تخریب میشه.
طرف برای گرفتن دو قالب پنیر و یه شونه تخم مرغ و دو تا شیشه روغن جونشو از دست داده. شوخی نیست. فاجعه است این. من بعضا طبیعی بودنش رو از جانب خیلی ها درک نمی کنم. حالا چه تو مملکت خودمون چه جای دیگه.
یه خاطره هم الان یادم اومد. بعد از سونامی تو ژاپن مردمشون رفتن تو صف ایستادن تا بهشون کمک برسه. هر کسی که وارد فروشگاه می شد می رفت فقط اون وسیله ای که احتیاج داشت رو بر میداشت و میومد بیرون. چند روز پیش در جشن سلام سینما که سینماهای مملکت رایگان شده بود، چند سینما آسیب دیده بود و چند نفر هم مجروح شدند.
وضعیت فعلی سینماروها
اگر اختلاف نظرهای زیادی با سعید عقیقی دارم اما با این بخش حرفش موافقم:
[ﮔﻮﯾﺎﯼ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺳﯿﻨﻤﺎﯼﻣﺎﺳﺖ.ﺳﯿﻨﻤﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﮑﺮﺩﯼ ﻣﺤﻠﯽ، ﺑﯿﻨﻨﺪﮔﺎﻥﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺎ " ﺟﻮّ "ﺳﯿﻨﻤﺎﯾﯽ (ﻭ ﻏﺎﻟﺒﺎ ﻧﻪ ﻓﯿﻠﻢ ﺳﯿﻨﻤﺎﯾﯽ) ﺳﺮﮔﺮﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؛ﺑﯽ ﺁﻥ ﮐﻪ ﻣﻌﯿﺎﺭ ﻓﯿﻠﻢ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﮐﻨﺪ، ﯾﺎ ﺳﻠﯿﻘﻪ ﯼ ﺳﯿﻨﻤﺎﯾﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﺒﺮﺩ .]۱
چیزی که در این چند سال جشنواره فجر دیده ام. گاهی صف های طویل که در بین مخاطب ها با موارد عجیبی هم برخورد می کردم.
۱) منبع: فیسبوک شخصی عقیقی
سی و پنجمین سالگرد دوران صف ایستادن
سی و پنجمین سالگرد آغاز دوران به صف ایستادن مردم ایران برای گرفتن بدیهی ترین حقوق خود مبارک.
ما تنها در صف ایستادن نداشتیم که با انقلاب خدا رو شکر به این مهم دست یافتیم.
جوایز بچه های هرمزگانی در جشنواره فجر
سه جایزه و یک تقدیر برای هنرمندان هرمزگانی در تئاتر فجر. خیام مویدی در بخش پوستر، علیرضا داوری در بخش طراحی صحنه، حامد علیزاده در بخش موسیقی، وتقدیر از خانم مریم سالاری برای بازیگری. تبریک به این عزیزان به خاطر موفقیت های اخیرشان.
این روزهای نمایش
این روزها تیاتر استان هرمزگان دوران پر جنب و جوش و خوبی را پشت سر می گذارد. هم حضور فعال بچه های نمایش در جشنواره فجر. هم حضورهای پر رنگشان در اجراهای خارج از کشور. این بدان معناست که مسىولیت این گروه ها هر روز سخت از گذشته می شود. با آرزوی موفقیت برای ایشان و همچنین سایر رشته های هنری.
سرسختی
واژه ها بی هدف ریخته می شدند روی صفحه سپید. و مرد ناگزیر باید تا فردا صبح تمام مدادهای سیاه را تمام می کرد...
بعد نوشت یک جایزه ادبی
۱- جایزه داستان های ده کلمه ای امسال هم تمام شد، خیلی ها در اطلاع رسانی این رویداد ادبی تلاش کردند، از همه آنها تشکر می کنم: محمد معینی عزیز که در چندین شبکه اجتماعی این رویداد را بازتاب داد. همچنین حسن راستین، فاطیما مدنی، محمد سایبانی، نسترن محسنی، عادل شریفی، منیژه آقایی، امید عبدالهی، محمدثقفی، ابوذر نوروزی نژاد، میثم جاهد، بهروزعباسی، سمیراپورکهندلی، سمانه غریب پور و تمامی دوستانی که دورادور در شبکه های مجازی و غیره به اطلاع رسانی این رویداد فرهنگی پرداختند.
۲- دوستی با عنوان «خواننده» کامنتی گذاشته بود که نتوانستم تایید کنم. معمولا کامنت های بی ربط با پست را تایید نمی کنم. حالا درست است آزادی بیان اما اینکه بیایی زیر پست فواید انبه از فواید دمپایی ابری سخن بگویی چیز کاملا بی ربطی است. یک سری کامنت های دیگر هم هست که مرتبط به پست است اما تایید نمی شوند و آن هم کامنت هایی است که در آن از یک سری الفاظ رکیک استفاده شده است. حالا نه به خاطر رکیک بودنشان بلکه به خاطر نظام فیلترینگ جمهوری اسلامی که در هر وبلاگ و سایتی به دنبال کلماتی است که از کمر به پایین اشاراتی کرده باشد. کامنت اینگونه تایید شود، فیلتر می شویم. حالا دوست عزیز، شما که قصد مخالفت کردن با من یا این وبلاگ را دارید خواهشا از طرق دیگری اقدام کنید که به بسته شدن اینجا نینجامد. در ضمن این نکته را هم فهمیدم که بسیار خلاق هستی و هیچ علاقه ای هم به این جایزه ادبی نداری. اما این نکته را هم فراموش نکن که ما تنها برگزار کننده این جایزه هستیم، خوب بودن یا بد بودن آثار هیچ ارتباطی به ما ندارد، پس لزومی ندارد که فکر کنی افرادی به خاطر خوب بودن آثار از ما تشکر می کنند. دقیقا مثل همان شخصی که با هواشناسی تماس گرفت و از آنها به خاطر خوب بودن آب و هوا تشکر کرد.
۳- همین.