۱- جایزه داستان های ده کلمه ای امسال هم تمام شد، خیلی ها در اطلاع رسانی این رویداد ادبی تلاش کردند، از همه آنها تشکر می کنم: محمد معینی عزیز که در چندین شبکه اجتماعی این رویداد را بازتاب داد. همچنین حسن راستین، فاطیما مدنی، محمد سایبانی، نسترن محسنی، عادل شریفی، منیژه آقایی، امید عبدالهی، محمدثقفی، ابوذر نوروزی نژاد، میثم جاهد، بهروزعباسی، سمیراپورکهندلی، سمانه غریب پور و تمامی دوستانی که دورادور در شبکه های مجازی و غیره به اطلاع رسانی این رویداد فرهنگی پرداختند.
۲- دوستی با عنوان «خواننده» کامنتی گذاشته بود که نتوانستم تایید کنم. معمولا کامنت های بی ربط با پست را تایید نمی کنم. حالا درست است آزادی بیان اما اینکه بیایی زیر پست فواید انبه از فواید دمپایی ابری سخن بگویی چیز کاملا بی ربطی است. یک سری کامنت های دیگر هم هست که مرتبط به پست است اما تایید نمی شوند و آن هم کامنت هایی است که در آن از یک سری الفاظ رکیک استفاده شده است. حالا نه به خاطر رکیک بودنشان بلکه به خاطر نظام فیلترینگ جمهوری اسلامی که در هر وبلاگ و سایتی به دنبال کلماتی است که از کمر به پایین اشاراتی کرده باشد. کامنت اینگونه تایید شود، فیلتر می شویم. حالا دوست عزیز، شما که قصد مخالفت کردن با من یا این وبلاگ را دارید خواهشا از طرق دیگری اقدام کنید که به بسته شدن اینجا نینجامد. در ضمن این نکته را هم فهمیدم که بسیار خلاق هستی و هیچ علاقه ای هم به این جایزه ادبی نداری. اما این نکته را هم فراموش نکن که ما تنها برگزار کننده این جایزه هستیم، خوب بودن یا بد بودن آثار هیچ ارتباطی به ما ندارد، پس لزومی ندارد که فکر کنی افرادی به خاطر خوب بودن آثار از ما تشکر می کنند. دقیقا مثل همان شخصی که با هواشناسی تماس گرفت و از آنها به خاطر خوب بودن آب و هوا تشکر کرد.
۳- همین.
*اینجا قرار بود محل درج یک شعر عاشقانه باشد
من ۲۲ سال دیر اقدام کردم
تو را پیش از این خدا سروده بود
* امروز روز شروع تاریخ زمین است
تاریخ میلادی تو
* رامی میگه:
مه با تو ای بخترین یار،هنو یه دنیا کار اُمهسته…
نتایج پنجمین جایزه داستان های ده کلمه ای فراموشی لی اعلام شد. می توانید با دانلود فایل پی دی اف که در سایت www.10w.ir قرار داده شده، داستان های این دوره را بخوانید. در این فایل علاوه بر داستان های برگزیده و شایسته تقدیر میتوانید آثاری که نامزد دریافت جایزه بودند را مطالعه نمایید. داستان هایی که در دو مرحله انتخاب شده بودند نیز مشخص شده اند.

همیشه برخی واژه ها یک معنی را نمی دهند.
واژه ها بسته به محل قرارگیری، کلمات پس و پیششان ممکن است معانی متفاوتی بدهند.
کلمه «در» ممکن است معنی وسیله ای که از چوب یا فلز ساخته می شود را بدهد، معنی درون نیز بدهد.
کلمه «بر» ممکن است معنی بغل را بدهد، روی چیزی بودن را نیز معنی دهد.
حالا این «بر» یا «در» را کجا و قبل و یا بعد از چه کلماتی استفاده کنیم هم ملاک است.
ممکن است بر را قبل از یک کلمه یا بعد از یک کلمه مشخص استفاده کنیم.
—————-
میله بر دستش بود، میله در دستش بود
(معنی: میله را با دستش گرفته)
اینجا در و بر یک کاربرد، یک معنی و یک تصویر را دارند.
حالا با جا به جا کردن کلمات معنی تغییری نمی کند.
دستش بر میله بود.
(معنی : میله را با دستش گرفته)
دیدید، با جابه جا کردن کلمات تفاوتی در معنی یا تصویری که ارایه می دهد بوجود نیامد.
حالا مثالی دیگر:
دست بر دست یار گرفت
دست یار بر دست گرفت
در اینجا نیز با جابه جا کردن دست یار نیز تصاویر و معانی یکسان است.
فاعل یک کار را انجام داده.
(دست یار را با دست گرفته است)
(نکتهی بدیهی اینجاست که کلمات «در» و «بر» در برخی موارد با جا به جا شدنش کلمات قبل یا بعدشان ممکن است معانی برعکسی را بدهند که این جز ویژگی های زبان است و طبیعی است)
مثل : لیوان در دست ، دست در لیوان
یا
سر بر بالشت گذاشت. بالشت بر سر گذاشت
اینکه زبان این ویژگی را دارد تا بتواند در موارد مختلف انعطاف از خودش نشان دهد از زیباییهای زبان است. وگرنه از دل این زبان ادبیاتی بوجود نمی آمد، و تمامی متون پا را فراتر از نامه های اداری نمی گذاشتند. برای زبان نمی شود نسخه پیچید(نسخه ای که در آن همه چی فرموله شده است، مخصوصا برای ادبیات)، دلالت های ضمنی زبان را وارد فضای پیچیده تری می کند. لااقل تا کنون شاعران ایرانی نشان داده اند که زبان فارسی ویژگی های زیادی دارند.
داستان پیرزنی که داشت از کنار مناره تازه ساخته شده ای در اصفهان می گذشت را شنیده اید؟
آورده اند در حدود ۷۰۰ سال پیش، در اصفهان مسجدی بزرگ میساختند. ولی چند روز پیش از گشایش مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند. پیرزنی از آن جا رد می شد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: بر این باورم یکی از مناره ها کمی کژ است! کارگرها خندیدند. اما معمار که این سخن را شنید و زود پاسخ گفت: چوب بیاورید! کارگر بیاورید! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید….!!! فششششششااااررر…!!! و مدام از پیرزن می پرسید: مادر، درست شد؟!! مدتی طول کشید تا پیرزن گفت: بله! درست شد!!! سپس سپاسگزاری کرد و برای معمار و کارگران کرد و رفت… کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را از معمار با تجربه پرسیدند؟! معمار گفت: اگر این پیرزن، در باره کژ بودن این مناره با دیگران سخن میگفت و شایعه پا می گرفت، این مناره تا ابد کژ می ماند و دیگر نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم… این است که من گفتم در همین آغاز جلویش را بگیرم !
این مطلب را اینجا خواندم.
خوبیار سالاری
خوبیار را می توان پیوند دهنده ی نسل پیشین سینماگران هرمزگانی همچون فروزان کهوری، مرحوم گرمساری و موسی کمالی دانست که کماکان به فعالیت های خود ادامه می دهد. مهمترین فیلم او «نام من بشکرد» است، فیلمی تاثیر گذار که در بیست و پنجمین جشنواره فیلم کوتاه تهران در سال ۸۷ توانست مخاطبین بیشماری را تحت تاثیر قرار دهد. این فیلم به درخواست مخاطب های جشنواره تکرار شد.
برادران رضایی(احسان رضایی- ایمان رضایی)
همیشه فیلم های برادران رضایی حرف و حدیث هایی را با خود به همراه داشته است. چه از لحاظ فرم که غالبا سعی بر آن دارند از فرم های رایج در مستند سازی یا قصه گویی بگریزند و چه در مرحله ی نمایش که غالبا مورد بی مهری اداره های مربوطه ی بازبینی قرار می گیرند. تا به حال مجوز نمایش برای دو فیلم آنها به نامهای «جنگ در همسایگی» و «کشند قرمز» صادر نشده است. «کشند قرمز» و «د هند آف گاد» از این دو برادر فیلمساز از آثار متفاوت مستند در استان هرمزگان به حساب می آیند. فیلم «د هند آف گاد» تا به حال در جشنواره های اردی بهشت، جشنواره منطقه ای سنندج، جشنواره فیلم کوتاه تهران، جشنواره تصویر سال، جشنواره ی هنرهای تجسمی فجر راه پیدا کرده است. همچنین این فیلم در جشنواره ی اردی بهشت جایزه ی بهترین فیلم مستند تجربی را کسب کرده است.
مهرداد امیرزاده
مهرداد امیرزاده با سابقه ی طولانی حضورش در سینمای استان آثار کمی را ساخته است. اولین فیلم او به نام« take it easy» را می توان یکی از آثار متفاوت سینمای استان دانست. این فیلم تشکیل یک زندگی مشترک را به سادگی به تصویر می کشد. این فیلم که سال ۸۵ توسط محمدرضا اصلانی نیز تحسین شده بود اجازه نمایش در جشنواره ای را کسب نکرد. مهرداد پس از این فیلم دو فیلم مستند و یک فیلم داستانی نیز ساخته بود. مستند «سبابه بر رنگ» که به زندگی حسین احمدی نسب، نقاش و کارگردان هرمزگانی می پردازد در بیست و پنجمین جشنواره فیلم کوتاه تهران نیز حضور داشت. فیلم «انتهای راهرو هفت دقیقه» نیز توانست از جشنواره ی هشتم اردی بهشت جایزه بهترین تصویربرداری را کسب کند.
حامد کریمی پور
حامد کریمی پور نیز همچون مهرداد امیرزاده با حضور طولانی اش در سینمای کوتاه آثار کم اما مهمی را در کارنامه ی خود دارد. فیلم «لوح محفوظ» ساخته ی مشترک او و امیرحسین فتوحی فیلم شاعرانه ایست که به زندگی مردم در حاشیه ی ساحل می پردازد. این فیلم پر از تصاویر زیبا و سرشار از زندگی است. فیلم بعدی او به نام «آواز و پریزاد» که اثری مستند داستانی از زندگی «قنبر راستگو» جفتی نواز مطرح هرمزگانی است، یکی از آثار مهم در سینمای استان به شمار می رود. کارگردانی صحیح و اصولی، پیوندی خوب بین دنیای واقعی راستگو و فضای ذهنی هنرمند ایجاد می کند. حامد پس از این فیلم، مستند نیمه بلند «کنیز» را کارگردانی کرده است.
مرضیه دهقانی
شاید بتوان به جرات گفت یکی از فعال ترین سینماگران استان مرضیه دهقانی است، او بیش از ده سال است که فعالیت های سینمایی خود را آغاز کرده است. در این مدت قریب به ۱۲ فیلم مستند و داستانی ساخته که فیلم داستانی «آن روز که…» در جشنواره فیلم کوتاه تهران در سال ۸۰ (هجدهمین دوره ی آن) حضور داشته، همچنین این فیلم در جشنواره بین المللی رشد مقام سوم را کسب کرده است. این فیلم پیش از جشنواره فیلم و عکس اردی بهشت، در اولین هفته فیلم و عکس مسافر اردی بهشت نیز به نمایش درآمده است. او همچنین به عنوان دستیار کارگردان و منشی صحنه در بیش از ۱۵ فیلم کوتاه و سریال درون استان و قریب به ۷ سریال با گروه های خارج از استان همکاری داشته است. «عروسی در محرم»، «پرستوی کنارو» و همچنین–«گل حنیر» سه اثر آخر این کارگردان هرمزگانی است. تا کنون ۶ فیلمنامه ی کوتاه مستند وی از طریق برخی ارگان ها نیز خریداری شده است.
محمود شهبازی
فیلم «فیش آی» ساخته ی محمود شهبازی از معدود آثار داستانی در ایران است که تمام آن زیر آب تصویربرداری شده است.یک فیلم کوتاه داستانی که تماماَ در نقد رفتار غیرانسانی جنگ است. «فیش آی» در بیست و ششمین جشنواره فیلم کوتاه تهران نیز به نمایش درآمد. این فلیم همچنین در جشنواره ی فیلم کوتاه وارش و جشنواره فیلم داکا در بنگلادش نیز حضور داشته است. او فیلم «پرواز صبح یکشنبه» که یک مستند نیمه بلند است را به تازگی تمام کرده. «پرواز صبح یکشنبه» در مورد پرواز ایرباس ایرانی است که در تیرماه ۶۷ در آبهای خلیج فارس توسط ناو امریکایی منهدم شد. تا به حال در ایران با این موضع و گستردگی پرداخت در مورد این حادثه فیلمی چون «پرواز صبح یکشنبه» ساخته نشده بود.
محمدرضا رکن الدینی
بلندترین فیلم تجربی استان متعلق به محمدرضای رکن الدینی است، فیلمی با زمان ۹۷ دقیقه به نام «زن که می آفریند». اگر چه مخاطب فیلم های او غالبا خاص هستند، اما دو فیلم او به نام های «از دفتر خاطرات یک دختر جوان» و «زندگی زیبا» به جشنواره ی همقدم پاریس راه پیدا کرده اند. فیلم «از دفتر خاطرات…» نیز در جشنواره ی پروین اعتصامی نیز حضور پیدا کرده است. فیلم صامت «من در محدوده ادراک» یکی از آخرین آثار اوست که توانسته در سکوت کامل شرایط و روابط زن و مرد را در جامعه ایران به تصویر بکشد.
حسن بیداروند
یکی از آثار مینیمال سینمای کوتاه هرمزگان را می توان «یک پلان بلند» از حسن بیداروند دانست. فیلمی ساده و خوش ساخت که به نقد رسانه می پردازد. این فیلم یک پلانه، توانست در جشنواره ی فیلم های ایرانی کانادا نیز حضور داشته باشد. بیداروند علاوه بر مشغله ای زیادی که تدریس برای او ایجاد می کند فیلمسازی اش را رها نکرده است. او در سال ۸۹ توانست جایزه ای را برای فیلم «ثانیه های به جا مانده» از جشنواره ی اردی بهشت کسب کند. این فیلم برگرفته از داستانی کوتاه نوشته ی «پونه ابدالی» است.
مرتضی نیک نهاد
مرتضی نیک نهاد پیش از آغاز فیلمسازی با تجربه های زیادی که در زمینه ی تدوین و ساخت تیزر و آیتم های تلویزیونی کسب کرده بود، اولین فیلمش را با نام «گفتگوی منتشر نشده ی ژاله» ساخت که این فیلم توانست در جشنوارهی اردی بهشت، جشنوارهی منطقه ای سینمای جوان و جشنواره دوربین دات نت جوایزی را برای او و گروه تصویربرداری اش به همراه داشته باشد. این فیلم همچنین در جشنواره ی پروین اعتصامی، جشنواره فیلم کوتاه تهران نیز حضور داشت. «برف در بندرِ عباس آقا» دومین ساخته اوست که تا کنون با یک نمایش در جشنواره اردی بهشت جوایزی را برای او به دست آورده است. با این دو اثر می توان دریافت که نیک نهاد توانایی ساخت آثار گسترده تر (از لحاظ زمان و تولید) داستانی را دارد.
عبدالعزیز قاسمی
صداو سیما و فضایی که بر تلویزیون ایران حاکم است گاه شرایط را برای ساخت آثار ماندگار پیچیده می کند. عبدالعزیز قاسمی توانست به همراه مسعود میرزایی در همان فضای بسته ی تلویزیون، مستندی بسازد که هیچ کم از مستندهای استاندارد حیات وحش در جهان ندارد. این فیلم مستند به نام «مانگرو» به پوشش متنوع گیاهی و جانوری موجود در جنگل های حرا می پردازد. فیلمی خوش ساخت که توانست در جشنواره ی اردی بهشت و سینما حقیقت جوایزی را برای این فیلم کسب کند این فیلم همچنین در جشنواره سی ام فیلم کوتاه تهران نیز حضور دارد. از این فیلم دو نسخه با موسیقی و گفتار متن موجود است.
علیرضا احمدی
یکی از بحث برانگیز ترین فیلم هایی که توانست جوایز زیادی را برای احمدی به ارمغان بیاورد فیلم «دور دست» بود که در جشنواره ی اردی بهشت و نهال نیز حضور پررنگی داشت. فیلمی که توانست صحنه های اکشن را به سینمای کوتاه نیز بکشاند، تصویرهای خوب مسعود میرزایی نیز از نقاط قوت این فیلم به شمار می رود. این فیلم به خواست مخاطب های جشنواره فیلم کوتاه در جشنواره ی بیست و پنجم فیلم کوتاه تهران اکران مجدد شد. اثر بعدی او «با من حرف برن» که یک فیلم کوتاه خوش ساخت و موفق از آب درآمد در جشنواره های مختلفی برای این کارگردان جوایزی را به همراه داشته است.
امین درستکار
امین درستکار تا کنون یک فیلم را بیشتر کارگردانی نکرده است که برای او دو حضور و یک جایزه را به همراه داشته است. فیلمی با نام «نسل» که توانست در جشنوارهی اردی بهشت جایزه ی ویژه ی هیئت داوران را به همراه داشته باشد، این فیلم در جشنواره ی همقدم پاریس نیز حضور داشته است.
داوود مرزی زاده
به واسطه ی حضور مرزی زاده در اداره ی محیط زیست هرمزگان، دغدغه های محیط زیستی در آثار او مشهود است. اکثر فیلم های او در جشنواره های گوناگون حضور داشته است. فیلم های آفرینش و بودن در جشنواره ی همقدم پاریس، سرزمین زیبای من در جشنواره ی رشد. جایزه ی بهترین فیلم منطقه ای محیط زیست برای فیلم «خرسین» و جایزه ی ویژه ی هیئت داوران برای فیلم دوشوک در جشنواره منطقه ای محیط زیست از افتخارات این مستندساز هرمزگانی است.
مینا صادقی
مینا صادقی با اولین حضورش در فیلم کوتاهی به نام «پرواز از دریا» که خودش کارگردانی کرده بود نشان داد که می تواند بازیگر خوبی در مدیوم سینما باشد. او حضوری کوتاه اما تاثیرگذار در این فیلم داشت که توانست در جشنواره پنجم اردی بهشت جایزه ای را برایش به همراه داشته باشد. او پس از این فیلم مستندی را کارگردانی کرد که به معرفی یکی از بدلکاران هرمزگانی می پرداخت.
سیامک دلنواز
تا به حال سه فیلم را در کارنامه ی خود ثبت کرده است. فیلم بنی آدم که اولین فیلم اوست یکی از آثار خوب اقتباس شده در فیلم های کوتاه استان به شمار می رود. این فیلم بر اساس داستان کوتاهی از حبیب احمدزاده، نویسنده جنگ ساخته شده است . او همچنین دو فیلم دیگر با عنوان های «صوراسرافیل» و «پور یا پوچ» را کارگردانی کرده که فیلم پر یا پوچ در جشنواره هفتم اردی بهشت نیز به نمایش در آمد.
ابراهیم پشتکوهی
ابراهیم پشت کوهی را غالبا با ساخت آثار ماندگار در حوزه ی تئاتر می شناسند. آثاری که توانسته بود در جشنواره های مهم ملی و بین المللی افتخاراتی را برای تئاتر و هنر استان به دست آورد. او از سال ۸۵ تا کنون چند فیلم کوتاه را کارگردانی کرده است، فیلم «انتشار گنجشک» که به زندگی منصور نعیمی(سینماگر، عکاس و پژوهشگر) هرمزگانی می پردازد در بست و سومین جشنواره فیلم کوتاه تهران نیز حضور داشت. رگه هایی از سورئالیسم را می توان در سینمای پشت کوهی دید، چه در فیلم «انتشار گنجشک»، چه در فیلم تجربی «دادا بی دادا» و یا چه در فیلم «سیاره ی خورده شده» که سال ۸۷ در جشنواره فیلم اردی بهشت نیز به نمایش در آمده است.
منیژه آقایی
تا کنون دو فیلم کوتاه را کارگردانی کرده و بیش از آن در چندین فیلم کوتاه داستانی و سریال به عنوان بازیگر حضور داشته است. او از جمله بازیگران خوبی است که مدیوم سینما را می شناسد. با فیلم «این چراغ های خاموش» که به تازگی مراحل تولیدش تمام شده می توان به آینده ی حضور فعال و تاثیرگذار بانوان در سینمای هرمزگان امیدوار بود.
جلیل درویشی
درویشی بیش از آنکه به عنوان کارگردان اثری را ارائه داده باشد، تدوین چندین فیلم مستند و داستانی و تله فیلم را در کارنامه ی خود دارد. اولین فیلم کوتاه وی «عصر یک روز خوب» به عنوان پروژه ی پایانی دانشجویی او محسوب می شود، این فیلم در جشنواره ی هشتم اردی بهشت به نمایش در آمد.
جواد اخشابی
شاید چندسالی از ساخت فیلم کوتاه فاصله گرفته اما اوایل دهه هشتاد توانست با فیلم «سوخته دلان» دو جایزه از جشنواره عاشورایی شیراز و جشنواره دانشجویی مشهد کسب کند.
پ.ن ۱: علاوه بر اسامی بالا افرادی هستند که به سینمای استان کمک های زیادی کرده اند، از جمله رهبر امامدادی و مسعود میرزایی که همیشه به عنوان تصویربردار همراه فیلمسازان بوده اند، یا مهراب بهرامی که صدابرداری و صداگذاری فیلمهای کوتاه زیادی را انجام داده است. و یا همچنین زهرا کریمی که شاید تنها یک تیزر را کارگردانی کرده اما ۳ سریال، ۱۲ فیلم کوتاه، ۵ فیلم داستانی نیمه بلند و ۵ مستند را به عنوان دستیار، برنامه ریز و منشی صحنه در کارنامه ی کاری خود دارد.
پ.ن ۲ : اگر فیلمساز جوان و فعالی از قلم افتاده را نام ببرید تا به این متن اضافه شود.
پ.ن ۳ : احسان و ایمان رضایی کتابی را تالیف نموده اند که معرفی سینمای استان هرمزگان از ابتدا تا کنون را شامل می شود. این کتاب در دست چاپ است و تا چند ماه دیگر تمامی مراحل آن طی می شود. احسان رضایی لطف کرده و بخشی از این کتاب که شامل برخی حضورها و جوایز سینمای استان را شامل می شود را دراختیار اینجانب قرار داد می توانید آن را از لینک زیر دانلود نمایید.
دانلود بخشی از کتاب
دو روز پیش «نمایش یک مجموعه ی بدون عنوان» از حسن راستین به پایان رسید. مجموعه ای که می شد بی اغراق یکی از مهم ترین و متفاوت ترین نمایشگاه های عکس این چند وقت اخیر در هرمزگان دانست. مجموعه ای به ظاهر ساده که به سادگی از مخاطبش نمی گذرد، مجموعه ای زیبا از چشم چند نمونه ماهی که می توان شبیه آنها را به راحتی در بازار ماهی فروشان بندرعباس دید. اما حسن راستین تنها چشم ماهی را به ما نشان نمیدهد. او زیبایی نهفته شده در دل طبیعت را بیرون کشیده و به مخاطبش عرضه می دارد.
چاپ و ارائه ی تمام آثار بی شک قرار است چیزی فراتر از یک نمایشگاه عکس باشد. آثار با بافتی که دارند مخاطب را درگیر مفهومی غیر از عکس می کند. هر تابلو به تابلوی نقاشی می ماند که عکاس سعی داشته با دوربینش به هنر دیگری نیز پهلو بزند، که تا قسمتی نیز موفق شده است. همان طور که پیشتر توی خود نمایشگاه برای حسن نوشتم، این نمایشگاه بیشک انتظار مخاطب را برای نمایشگاه های بعدی بالاتر می برد. حسن در این نمایشگاه بیننده را درگیر یک اثر هنری می کند تا یک مجموعه ی عکس های کارت پستالی. به قول احسان که در اینجا نوشته حتی کاغذی که در ورودی نمایشگاه نیز نصب شده هم جزیی از این اثر محسوب می شود.
وبلاگ فراموشی لی برای پنجمین سال پیاپی جایزه ی داستان های ده کلمه ای فراموشی لی را برگزار می نماید. علاقمندان می توانند با مراجعه به پایگاه اینترنتی www.10w.ir در این جایزه ی ادبی شرکت نمایند. جزییات و نحوه ی شرکت در این جایزه را می توانید با مطالعه ی آیین نامه در همان آدرس جویا شوید.
پ.ن : در اینجا از زحمات دوست خوبم محسن مریدی برای طراحی و پیاده سازی این سایت اینترنتی تشکر می کنم. شکیل بودن و روان بودن این سایت ماحصل زحمات این دوست خوب است.
دوستان هنرمندم.
بی شک در فضای سینمای استان جز کم سن و سالهای محسوب می شوم و با سنی حدود ۲۶ سال، باقی دوستان فعال از اینجانب بزرگ تر هستند، و خدایی نکرده قصد جسارت نداشته و نمی خواهم با نوشتن این متن کسی را نصیحت کنم که اصلا در جایگاهش نیستم. فقط گفتن چند نکته خالی از لطف نیست.
۱- نوشتن نقد یا گزارش یا تحلیل و … بدون استفاده از کلمات غیر ادبی و توهین آمیز ارزشش بی شک چندین برابر بالاتر از نوشته هایی است که با الفاظی چون، جوجه رنگی، حقیر، پلیکان و … نگاشته می شوند.
۲- در حین مصاحبه، داشتن اطلاعات کافی و دقیق نسبت به مطالبی که می خواهیم ارائه دهیم الزامی است. در غیر این صورت باعث سوتفاهم شده و از ارزش کاری که انجام می دهیم می کاهد.
۳- بدنبال راهی برای تعامل بیشتر و بهبود شرایط بودن بهتر است، اگر علاقه ای به این زمینه نیست بدتر نشود بهتر است. گرفتن سوتی از هم چیزی را درست نمی کند.
۴- من برادران رضایی، مهرداد امیرزاده، مرتضی نیک نهاد، امین درستکار، محمدرضا رکن الدینی، حسن بردال، حامد کریمی پور، جلیل درویشی، رهبر امامدادی، خوبیار سالاری، علیرضا احمدی و محمود شهبازی را دوست دارم.
پ.ن : هم صنفان من تعدادشان بیشتر از اینهاست. اینها الان به ذهنم رسید.
نوشته ی پیش رو متنی است که در شماره ی ۱۶ رادیوچهرازی خوانده شده است. یکی از دنبال کنندگان پیج رادیوچهرازی در فیس بوک تمام متن را دوباره نوشته و آن را همانجا زیر پست کامنت کرده است. می توانید این قسمت از رادیوچهرازی را اینجا گوش کرده و لذت ببرید.
پاییز که میشه ما بیاختیار میریم اتاق جمشید. پاییز یههو میآد، تو یه روز، مثّ بهار و بقیه. صپّ زود بیدار میشی میبینی حیاط شده طوفان رنگ و رنگ که برپا در دیده میکند. مام مث عوامالناس، مث سیاوش قمیشی و کریس دیبرگ عقیده داریم پاییز دلگیره. شباش صدای بوف میآد. به جمشید میگیم :«سر مرگی مهمون نمیخوای دلمون گرفته…؟» میگه: «بابا کجاش دلگیره؟ نگا نارنگیا رو. نگا نارنجیا رو. به زبان حال با انسان سخن میگه. خرمالو رو ببین!» میگم: «جمشید! نارنجی چیه؟ مهر… آبان… وای از آذر! چهجوری بگذرونیم امسالو؟»
تولّد جمشید آبانه. خب ملومه خوشش میآد. را میره میگه: «دنیا ینی محاسن پاییز». میگم: «خب چارتا مثال بزن از این محاسن!» میگه: «دلبر لباس قشنگا رو از تو گنجه درمیآره. پایین کمی لخت، بالا کت و کلفت. آدم حظ میکنه.» میگم: «اولا چشتو درمیآرما. دوما اینکه نصفش معایبه. حیفِ تابستون نبود که همهش لخت؟» یه چایی میذاره جلومون، میگه: «حالا دلبر هیچی. شبا رو چی میگی؟ مگه تو خودت عاشق شبا نیستی؟ پاییز همهش شبه دیگه. نصفه روز غروبه.» میگم: «آقا! ما دوسّاعت شب بسّمونه. زیادم هس. میخوایم زودتر بیدار شیم، تموم شه. یه چراغی میذاریم اون گوشه تاریک روشن میشینیم ستاره میشمریم تا سحر چه زاید باز؟» میگه: «چایی از دهن افتاد.» «جمشید! اگه پاییز اینقده که تو میگی خوبه، چرا ما هر سال روز اول پاییز دلمون خالی میشه؟ همه به این زرد و نارنجی نگا میکنن حالشون جا میآد؛ چرا ما بِلَد نیستیم؟ چرا همه رفتهبودناشون رو میذارن واسه پاییز؟ چرا پاییز هیشکی برنمیگرده؟»
جمشید یه سیبیل نازک داره. سفید شده. خیلی ساله اینجاس. همهی پاییزای آسایشگاه رو دیده. میگه: «این درخت بزرگه نا نداره وگرنه بهت میگفتم پادشاه فصلها ینی چی؟» میگم: «جمشید! یادته هشت-ده سال پیشا این زن و شوهر اتاق بغلیه رو؟ یارو سیبیل از بناگوش دررفتههه رو میگم. واسه خودش هیبتی داشت قدیما. خوب با هم چسبیده بودن. آبان بود؟ یا آذر، ماه آخر پاییز… که مدیریت قدیمیه درو با لقت شیکست رفت تو، دید دست همو گرفتن، تیکّه و پاره. رفتن که رفتن. پاییز نبود؟» یه قلپ چای میخوره، میگه: «آره یادمه.» «جمشید! اون یارو که ته راهرو مینشست سرشو میکرد تو حقوق بشر چی؟ همین وقتا بود دیگه. بهش میگفتیم داداش! حیفِ تو نیس؟ برو دنبال یه کار آبرومند. یه کلمه هم حرف نمیزد. فقط یواش میگف همینه آبرو. لاغر بود. اصن نفمیدیم چرا آوردنش قاطی ما؟ یادته در حیاطو زدن رفتیم وا کردیم کسی نبود؟ گذاشته بودنش پشت در، بیحقوق، با چش بسته، آبروشم دستش بود. پاییز بود بابا!»
جمشید پا میشه میره کنار پنجره. فک میکنه ما حالیمون نیست. هرسال همینه کارش. میگم: «جمشید! ما چرا تا این زرد و قرمزا رو میبینیم بند دلمون پاره میشه؟ پس کدوم رنگا قراره حال ما رو خوب کنن و ما مرخص شیم بریم پی کارمون؟ اونیکی رو یادته رشید بود دستاشو تکون میداد؟ با عینک و سرِ فرفری وسط راهرو میگفت لبت کجاست که خاک چشمبهراه است؟ یه بارم خیال کردیم داره واسه دلبر میخونه نزدیک بود سیرابشیردونش کنیم. چی شد اون؟ عشق صف نونوایی بود. هرچی از مدیریت پرسیدیم جواب سربالا داد. پاییز نبود؟ همینوختا بودا جون تو… که دیگه از نونوایی برنگشت. آخرم ورداشتن یه ورقکاغذ چسبوندن پشت شیشه که خودسر شده، اشتبا شده، باس ببخشین. آدم به دلش چطوری حالی کنه که اشتبا شده؟»
-با شمام عزیزم-
جمشید نشسته رو زمین کنار دیوار تکیه داده، خیره به روبهرو. عین هرسال. میشینم کنار دستش، پای دیوار. میگه: «وردار یه نارنجی بزن، رها کن این حرفا رو.» دو تا پر نارنجی میذاریم کف دستمون، دراز میکنیم جلوش: بیا توام بزن. یارو غریبههه میگه: «چیه؟ با کی کی کار داری؟» میگم: «جمشید خودتو لوس نکن بابا. نارنجی رو بزن. بلند شو بریم تو حیاط.» میگه: «جمشید کیه دیوونه؟ بده بینم اون داروی نظافتو. خودتم برو پی کارت.»
نشسته، تکیه به دیوار، میگم: «اگه نیای، تنها میرما!» تولد جمشید آبانه. عین همون آبانی که هرچی در زدیم وا نکرد. نشست کنار دیوار. خیره موند تا پاییز هرسال. رفتیم به مدیریت گفتیم: «ببخشین، چرا اسم این جمشیدو تو کاغذتون ننوشتین؟» گفت: «جمشید کدوم بود؟» گفتیم: «همونی که تولدش آبانه. حالام آبانه دیگه. پس چرا نیست؟ اینم پاییز.» جمشید میگه: «یه چایی دیگه بریزم؟» میگم: «چایی نمیخوام. بیا بشین. پاییز خیلی یادتو میکنم.» از پنجرهی اتاق میبینمش، وسط حیاط زردا و نارنجیا رو با پا هم میزنه. میخّنده، میخّونه: پادشاه فصلا، پاییز.
پ.ن : این پست برای یار است.
