نوشته

« هر آنچه که می نویسم »

بهترین جایزه از نگاه مخاطب های سایت – چهارمین دوره

بر اساس IP هایی که به داستان ی مختلف رای داده اند نتیجه ی نهایی بهترین داستان به انتخاب بازدیدکنندگان سایت در چهارمین دوره جایزه داستان های ده کلمه ای فراموشی لی به شرح زیر می باشد :

۷۶۴ – امروز صبح خانه اش را مصادره کردند،زمانی کارتن محکمی بود. هدا هشمتیان(۸ رای)

۵۰۶ – کتاب قصه  توی دست مادرش را بست و کنارش خوابید. مرتضی حاج رفیعی(۵ رای)

۲۲۲- -وقتی شنیدم یاد جنگ افتادم
– چی شنیدی
– آهنگ مدرسه موشها . فاطمه باقریان(۴ رای)

۸۲ – بنشین کنارم…….اتل متل ….پاتو ورچین….سالهاست پایت را ورچیده ای. مهدی عظیمی(۳ رای)

۲۵۶- مرد آرام میخوابید ، زن از رمان بیرون می آمد هر شب . مریم آرامش(۳ رای)

۶۹۵ – با صدای شیون بیدار شد خود را در آینه ندید. منا نحوی(۲ رای)

۴۸۲- مادر امیدوار نفس آخر را کشید  جوان برای آب دوید. بی بی فردوس سید آسیابان (۲ رای)

۴۴۵- مرگ
ساعت را کوک کرد …
دیگر بیدار نشد… یگانه سعادتی فر(۲ رای)

۱۵- مشکل دیگری یادش آمد،
هندزفری را بیشتر توی گوشش چپاند. ادریس میرویسی (۱ رای)

۲۵ـ امروز عاشوراست. امام حسین (ع) با ما قهر کرده، مادر ناهار پخت. مهدی خدادای(۱ رای)

۱۴۸- گربه زیر ماشین جا خوش  کرد؛ همه جا برف بود. فرید حسینیان تهران(۱ رای)

۱۷۱- چشمهای  دلقک با گریم صورتش نمی خواند. شهناز انسان (۱ رای)

۲۷۳ -آغوشش سرد شد.
صدای یک خط ممتد، حک . راضیه مهدی زاده(۱ رای)

۲۹۸- پسرک دلیل آمدنش را خواست.
مادر از جنگ گفت و دلخوشی. راضیه مهدی زاده (۱ رای)

۳۲۵- سوت خمپاره – سرت و بدزد … برگشتم برای تشکر . تنش سر نداشت. حسین عبدی(۱ رای)

۳۶۵-  بلایتد اووم
زن بلاخره بار دار شد اما نطفه پوک بود. ناهید شمسی(۱ رای)

۳۸۵- با آب سرد وضو گرفت . صدایی از خود شنید . برگشت. آرمان اعتمادی(۱ رای)

۵۸۷- سلام
-سلام آقا
احمق مگه کوری من زنم. داوود قنبری (۱ رای)

۷۲۲- رفاقت
دختر روی آینه توالت برای پسر نوشته بود: ایدز! مریم بیات تبار(۱ رای)

۸۲۶- در خوابهایم،پدرم زنی است موطلایی با دو پستان. علی محمد علی زاده (۱ رای)

۸۷۱- با پست چی ازدواج کرد بس که معشوقه‌اش برایش نامه نوشت. مجتبی حسن زاده(۱ رای)

۹۶۲- پنجشنبه ۲۴ آذر؛۲۴ آذر جمعه،یکسال بی تو گذشت. ادریس سعیدی (۱ رای)

۹۶۸-  -هواخوری-
یک ساعت شد یک سال. جسدش شناسایی نشد. مصطفی توفیقی (۱ رای)

۹۷۲- پیرمرد  فراموشیش کار دستش داد ، دیروز یادش رفت نفس بکشد. سید محمدجواد میر صفی (۱ رای)

شهاب ۱۸ دیدگاه

چه فکر می کردیم چه شد

۱- در پستی که پیش از این برای اعلام نتایج جایزه داستان های ده کلمه ای منتشر شد اسم سه دوست از قلم افتاد. خانم کاملیا کاکی که در مراحل پیش از داوری کمک ما بودند ، جلیل درویشی که بی حضور این عزیز برگزاری این جایزه ممکن نبود و همچنین محسن مریدی که بخش گرافیک و تبلیغات این جایزه را به عهده گرفت. با تشکر از این عزیزان.

۲- در اسم تعدادی از شهرها در کنار اسامی شرکت کنندگان اشتباهی رخ داده بود، یکی از داستان به اشتباه شماره گذاری شده بود و همچنین در نام فایل PDF نهایی غلط املایی وجود داشت که از همه ی عزیزان شرکت کننده پوزش می طلبیم.

۳- سابقه نداشت پستی در این سایت منتشر شود و پس از مدتی قسمت دیدگاه ها (کامنت ها) یش بسته شود. برای اولین بار این اتفاق افتاد. 

۴-  در دو سال اخیر (سالهایی که بخش انتخاب مخاطب های سایت به جایزه داستان های ده کلمه ای اضافه شده) این اتفاق بی سابقه بود که یک نفر با اسامی مختلف به یک داستان رای دهد. بخشی که تنها بر اصل صداقت و اعتماد به بازدیدکنندگان محترم سایت افزوده شد. البته هنوز عزیزانی هستند که قدمشان بر چشمان ماست در اینجا.

۵- متاسفانه دوستانی که با اسامی و نام های مختلف به یک داستان رای دادند، به یک موضوع اعتراض کردند و حتی در همین اواخر دهان به توهین گشودند این را فراموش کرده بودند که تمامی دیدگاه ها در قسمت مدیریت این سایت با IP مشخصی دیده می شود. چقدر غم انگیز بود لحظه ای که  دیده می شد شخصی با یک IP بارها و بارها به یک داستان رای داده. با یک IP بارها و بارها با اسامی مختلف اعتراض کرده . حتی در یک مورد شخصی با نام های مختلف کامنت خودش را مورد تایید قراد داده و غافل از اینکه بداند کدام کامنت؟
شما هنوز کامنت اولتان را مدیریت سایت اجازه ی نمایشش را به روی سایت نداده که دارید تاییدش می کنید. (اکثر کامنت های وارده به این سایت قبل از دیده شدن باید مدیریت سایت آن را تایید کند تا باقی مخاطب های سایت آن را نیز ببینند، متاسفانه شخص غافل از این جریان بارها و بارها ندیده کامنت خودش را با اسامی مختلف مورد تایید قرار داده بود). شخص دیگری یک بار با یک اسم، خبر از جایزه‌ها گرفته بود بار دیگر با اسم دیگری نگران ماهیت داستان شده بود. شخصی یک بار با نام دخترانه به نحوه‌ی رای دادن بعضی ها اعتراض کرده بود و بار دیگر با اسم دیگری هم اعتراض کرده بود و هم توهین. هستند کامنت ها می توانید بخوانیدشان. خوشبختانه یا متاسفانه این سایت رسمی بر پاک کردن کامنت ها ندارد. تمامی کامنت ها هم تایید شدند برای نمایش.

۶- برخی از عزیزان به نحوه ی داوری اعتراض دارند، وارد نیست. انتخاب اثری در هر جایزه ادبی و جشنواره و مسابقه ای بر اساس سطح دانش و سلیقه ی دواران است ، هیچ جایزه و جشنواره ای بعد از انتخاب آثارش به شرکت کنندگانش توضیح نداده است.

۷- برخی از عزیزان به بیش از ده کلمه ای بودن داستان های  تقدیر شده اعتراض دارند. مگر در آیین نامه این مسابقه اشاره ای به نحوه ی انتخاب تقدیر شدگان شده بود؟ خیر. در این آیین نامه تنها به ۶ جایزه ی اصلی مسابقه (۵ اثر برگزیده و یک اثر منتخب بازدیدکنندگان سایت) اشاره شده بود. حتی در مورد انتخاب بازدیدکنندگان سایت نیز برگزار کننده هیچگونه حق دخالت در انتخاب این داستان را ندارد. شاید بیشترین رای برای داستان منتخب بازدیدکنندگان  بیش از ده کلمه باشد.  در مورد داستان های تقدیر شده نیز به همین  شیوه است. رسمی است که از دور دوم به این جایزه افزوده شد. تعدادی از داستان هایی که از دید داوران داستان های خوبی هستند و جواز حضور بین داستان های برگزیده را ندارند (رای ناکافی و تعداد کلمات زیاد) مورد تقدیر قرار می گیرند. این بخش به تصمیم خود داوران محترم است . هیچ بندی در آیین نامه ی مسابقه به این انتخاب اختصاص ندارد. همان طور که هیچ جایزه ای برای تقدیر شدگان در نظر گرفته نشده، همان طور که هیچ شرکت کننده ای برای تقدیر شدن، اثر به این جایزه ی ادبی ارسال نکرده است.

۸- برخی از عزیزان به نحوه ی رای دادن به داستان منتخب بازدیدکنندگان اعتراض دارند. وارد است. متاسفانه بعد از مشاهده ی برخی برخوردهای غیر اخلاقی و غیرحرفه ای به انتخاب داستان بازدیدکنندگان و مخاطب های سایت در سالهای آینده شیوه ی دیگری برای این انتخاب در نظر گرفته خواهد شد.

۹- متاسفانه برخی به نشانه ی اعتراض به داوری حرمت خود را نگه نداشته و دهان به توهین گشودند. جای تاسف است. داورهای انتخاب شده از آبروهای ادبیات این مملکت هستند، آقای خدایی علی رغم درگیریشان در داوری کتاب سال گلشیری داوری این مسابقه را پذیرفتند. قبل از قضاوت جستجویی در همین فضای مجازی انجام دهید بد نیست. اگر برایتان سخت است اینجا و اینجا را کلیک کنید.  

۱۰ – به خاطر احترام به بازدیدکنندگان عزیزی که بر همان اصل صداقت نظر خودشان را برای داستان برگزیده اعلام داشتند، روز هفتم بهمن ماه بر اساس شماره IP هایی که کامنت گذاشته شده، داستان برگزیده از سوی بازدیدکنندگان اعلام خواهد شد و پس از آن برگزار کننده به آماده سازی جوایز برای ارسال به برگزیدگان اقدام خواهد نمود. جوایز این دوره را سایت فراموشی لی و مرکز طراحی کارنجک متقبل شده اند.

۱۱-  به امید روزهایی روشن .

پ.ن : بخش دیدگاه این پست نیز مسدود شده است.

شهاب

نتایج نهایی چهارمین جایزه داستان های ده کلمه ای فراموشی لی

فراموشی لی، پس از بیست روز تاخیر نتایج چهارمین جایزه داستان های ده کلمه ای را اعلام می دارد. در این دوره عزیزانی چون جناب آقای علی خدایی و سرکار خانم ناهید طباطبایی در داوری آثار حضور یافتند که همینجا از زحمات بی دریغ این دو بزرگوار قدردانی می گردد. تمامی داستان های ارسال شده را می توانید در انتهای پست دانلود نمایید. در این فایل PDF علاوه برداستان های برگزیده و شایسته تقدیر آثاری که در این دو بخش نامزد شده بودند نیز مشخص شده است.

در نمایش تمامی آثار برگزیده و شایسته تقدیرهیچ اولویتی وجود ندارد. آثار تنها بر اساس شماره های مخصوص هر داستان ترتیب یافته اند. پنج اثر به عنوان برگزیده و پنج اثر به عنوان شایسته تقدیر معرفی می گردند که به شرح زیر است :

داستان های برگزیده :

۲۲۲- – وقتی شنیدم یاد جنگ افتادم
– چی شنیدی
– آهنگ مدرسه موشها  (فاطمه باقریان) 

۲۴۶ – سر عقد گریه اش گرفت. رد حلقه بر انگشتش بود هنوز. (زهره شعبانی)

۲۵۶ – مرد آرام میخوابید ، زن از رمان بیرون می آمد هر شب . (مریم آرامش)

۵۰۶ –  کتاب قصه  توی دست مادرش را بست و کنارش خوابید (مرتضی حاج رفیعی)

۵۰۷ – گوشی را خاموش کرد و یک ساعت راه رفت. (مرتضی حاج رفیعی)

داستان های شایسته ی تقدیر
(آثار منتخب در شایسته تقدیر، داستان هایی  که به خاطر رای ناکافی یا تعداد بیش از حد کلمات جواز حضور بین داستان های برگزیده را کسب نکردند)

۱۳۱ –  چشمانش غرق لباس عروس بود، برگشت. چشمک مرد راه او را عوض کرد. (عاطفه روحی)

۳۲۵ –  سوت خمپاره – سرت و بدزد … برگشتم برای تشکر . تنش سر نداشت. (حسین عبدی)

۳۷۶ – جنگ… یک پای مصنوعی… و خرگوشی جلوی پیتزا فروشی می‌لنگد. (حسین سلیمانی)

۷۶۴ – امروز صبح خانه اش را مصادره کردند،زمانی کارتن محکمی بود. (هدا حشمتیان)

۹۲۱ – زن شکوه می کرد، و مرد توی ذهنش داشت همه چیز را از اول مرور می کرد، از اولین دریبل مسی. (مهدی زینالی)

 از شرکت کنندگان عزیز و بازدید کنندگان گرامی وبسایت فراموشی لی دعوت می شود تا در انتخاب بهترین داستان از جانب مخاطبین سایت شرکت نمایند. بازدیدکنندگان محترم سایت تا هفت بهمن ماه نود و یک فرصت دارند تا داستان مورد نظر خود را انتخاب کنند. برای این منظور کافیست تنها شماره داستان مورد علاقه ی خود را در قسمت کامنت ها وارد نمایند. (تنها یک عدد) جوایز برگزیدگان بعد از انتخاب داستان برگزیده از سوی مخاطبین وبلاگ به ایشان اهدا خواهد شد.

داستان های دوره چهارم در فایل PDF

 

شهاب ۱۶۵ دیدگاه

اسامی شرکت کنندگان در چهارمین جایزه داستان های ده کلمه ای فراموشی لی

جایزه داستان های ده کلمه ای، امسال با استقبال خوبی نسبت به سال گذشته روبرو شد. ۱۸۷ شرکت کننده که تعداد ۹۸۴ داستان را به این جایزه ادبی ارسال کردند. داوری آثار امسال را جناب آقای علی خدایی ، سرکار خانم ناهید طباطبایی و شهاب آب روشن انجام می دهند.
بنا به اطلاعیه ای که در تاریخ ۷ دی ماه در همین سایت منتشر شده بود نتایج این جایزه در هفته ی پایانی دی ماه اعلام خواهد شد.
اسامی شرکت کنندگان در فایل PDF  قابل دسترسی است.

اسامی شرکت کنندگان

شهاب ۴۷ دیدگاه

اطلاعیه

با سلام به تمامی شرکت کنندگان عزیز در چهارمین جایزه ادبی داستان های ده کلمه ای
بنا به حجم  بالای آثار ارسالی به این دوره و همچنین شرایط داوران محترم در داوری دیگر مسابقات ادبی، نتایج با کمی تاخیر، هفته ی آخر دی ماه اعلام خواهد شد. به عزیزانی که ایمیل خود را در فرم ارسال داستان به درستی وارد کرده باشند از طریق ایمیل اعلام خواهد شد.

با تشکر 
شهاب آب روشن

شهاب ۸ دیدگاه

پایان مهلت ارسال اثر به چهارمین جایزه داستان های ده کلمه ای فراموشی لی

سلام.
با تشکر و قدردانی از تمامی شما عزیزانی که امسال به این جایزه آثار خود را ارسال کردید.
امشب مهلت ارسال آثار به پایان رسید و تا چند روز آینده اسامی و تعداد آثار ارسالی  و داوران این جایزه معرفی خواهند شد.
شب یلدای شما مبارک.

شهاب آب روشن

شهاب ۱۶ دیدگاه

چهارمین جایزه داستان های ده کلمه‌ای فراموشی لی

فراموشی لی برای چهارمین سال پیاپی، جایزه‌ی ادبی داستان‌های ده کلمه‌ای را برگزار می کند. امید است، این جایزه راهی برای آشنایی و تبادل نظر با نویسندگان و استعدادهای این مرز و بوم باشد.

آئین نامه :
*شرکت برای عموم آزاد است.
* محدودیتی در موضوع و تعداد آثار ارسالی وجود ندارد.
* داستان ها نباید به صورت فینگلیش نوشته شده باشند.
* هر داستان حداکثر ده کلمه می تواند داشته باشد. (با احتساب عنوان داستان)
*داستانها می توانند بدون عنوان باشند.
*درصورت اینکه داستان شما دارای عنوان می باشد بین عنوان و خود داستان حتماً یک سطر فاصله بگذارید.
*داوری در دو بخش انجام میشود . مدیریت سایت و بازدیدکنندگان.
*تمامی داستانها پس از اعلام نتایج نمایش داده خواهند شد.
*در صورت حذف یک اثر، به صاحب اثر اطلاع داده می شود.
* برگزار کننده برای چاپ و انتشار آثار ارسالی در سایر نشریات و وب سایت ها با ذکر نام نویسنده آزاد است.
* برای ارسال داستان های خود حتما از فرمی که برای این منظور آماده شده است اقدام نمائید. 
*
در صورت ارسال به شیوه های غیر از پر  کردن فرم و نقص در تکمیل بندهایی که ضروری است به آثار رسیده ترتیب اثر داده نخواهد شد.
*
به منظور ارسال بیش از پنج اثر، فرم دیگری را پر کنید.
* فرم ارسال داستان را در اینجا می توانید ببینید. 

گاهشمار
* مهلت ارسال آثار : تا سی ام آذر ماه ۱۳۹۱
* اعلام نتایج  و نمایش آثار : هفتم دیماه ۱۳۹۱
*داوری بازدیدکنندگان : تا پانزدهم دیماه ۱۳۹۱

جوایز
* برای پنج اثر برگزیده و یک اثر منتخب بازدیدکنندگان جوایزی فرهنگی در نظر گرفته شده است. 

فرم ارسال داستان

شهاب ۶۵ دیدگاه

تاریخ و کریم خان

تاریخ درس خوبی نبود
که معلم قرآن و دینی و عربی و پرورشی
شد معلم هنر
– اسب، خودش بیاید پای تخته
– تو گوسفندی
هر روز سر صف تکرار می کردیم
و مدیر باغ وحش، یک بار گورخری را آنقدر زد
آنقدر زد گوشه ی حیاط که سیاه شد
ـ آقا اجازه ما تکراری سروده شده ایم
رام کننده که تسیبحش را می چرخاند
گوساله‌ها را فرستاد سر کلاس
اما هیچ
گاوی
ظهر به خانه بازنگشت
گفتم : تاریخ درس خوبی نبود
بیا کریم خان را قدم بزنیم

پ.ن : این شعر دیگر شعر من نیست  🙂

شهاب ۶ دیدگاه

تاکسی انقلابی

۱- در ایران هر ماشینی علاوه بر تاکسی می تواند مسافرکشی کند، رسمی است که معلوم نیست از کی باب شده، یعنی شما هر شخصی اعم از معلم، کارمند، مغازه دار، بانشسته و … باشید می توانید با پیکان، پراید، پژو، سمند و … در کنار تمام گیر و گرفتاری های مالی، آب باریکه ای هم با ماشینتان داشته باشید که بتواند گوشه ای از مخارجتان را تامین کند.
۲- از خانه‌ی رفیقم می‌زنم بیرون، آنجا که بودم کم‌کم نشانه های سرما خوردگی داشت خودش را نشان می داد، می خواستم هر چه زودتر برگردم تا کمی از این وضعیت خلاص شوم. توی ایستگاه بیش از نیم ساعت ایستادم که شاید اتوبوس‌های ولیعصر برسند، خبری نشد، آخرین اتوبوسی هم که آمد در نوع خودش نوبر بود. مسیری گنگ و دور، تنها با یک مسافر زن که یک پتوی گلبافت را داشت با خودش می برد.
۳- اتوبوس را بی خیال می شوم. می‌روم سر خیابانی که بشود مسیر را با تاکسی رفت. از تاکسی هم خبری نیست، تا اینکه دو جوان دیگر کنارم می ایستند. آنها هم با من هم‌مسیرند،  چند لحظه بعد پراید قدیمی قرمزی جلویمان ترمز می زند.
– هفت تیر؟
اشاره می کند که سوار شوم. سوار می شوم. اواسط راه از دو جوانی که عقب نشسته اند می پرسد که خورد دارند یا نه؟ جواب مثبت می دهند، دو تا پانصدتومانی می دهند به دست راننده . بعد می رسید به من. من هم جواب مثبت می دهم و پانصد تومانی را می دهم دستش.
مسیرش را کج می کند از سمت دیگری برود، بعد وسط راه کناری می ایستد.
-ببخشید، بذارید یه لیتر بنزین بریزم تو باک.
پیاده می شود که بنزید بریزد توی باک. چیزی از جعبه عقب نصیبش نمی شود، دوباره سوار می شود. (انگار از همان اول می دانسته چیزی در جعبه عقب نیست)
-خوبه شما مشکلتون بنزین نیست. (یک چیزی توی همین مایه ها)
می خواهد سر حرف را با شوخی باز کند، دو جوان عقب با هم ترکی حرف می زنند و کاری به راننده ندارند، مسیرش را به سمت پمپ بزنین تغییر می دهد.
۴- جلو پمپ بنزین می ایستد. همان پانصد تومانی هایی که خودمان دادیم بهش را بر می دارد برود بنزین بزند، راننده ای که حتی پول بنزین مسیر رفتن تا خانه اش را ندارد، به امید اینکه مسافرها خورده داشته باشند سوارشان می کند که حتی نخواهد مبلغی را به عنوان باقی پول پس بدهد. سوار که می شود دوباره می خواهد سر بحث را باز کند که شوخی هم کرده باشد. اما یادش نیست که این جمله را قبلا گفته. به گفته ی خودش هشتاد و دو سال سن دارد. با خنده می‌گوید:
– خوبه شما مشکلتون بنزین نیست.
۵- ذهنم گاهی عجیب معادل سازی می کند، یاد انقلاب ها می افتم. به این فکر می کنم به اینترنت رسیدم وبلاگم را بروزرسانی کنم و این چند خورده روایت کوچک را بنویسم.
۶- دوباره به این فکر می کنم برای رسیدن به خانه اش چند نفر دیگر را باز بی هیچ پشتوانه ای سوار می کند تا پول باقی بنزینش را از آنها بگیرد که احتمالا خورده داشته باشند. اگر هیچ کدام از مسافرها پانصد تومانی نداشتند چه؟

شهاب ۲۰ دیدگاه

ایرانی ها قهرمان خودزنی و خود سوزی اند سلطان خشمهای آتشین

ایرانی‌ها قهرمان خودزنی و خود سوزی اند، سلطان خشمهای آتشین و در براندازی حکومت حتی با تجاوز خارجی و با پایمال شدن ناموس ابایی ندارند. آنها در بر اندازی امنیتی ترین حکومت های تاریخ ید طولایی دارند.
گارد جاویدان هخامنشیان دومین سازمان نظامی طول تاریخ بشر است، اما زمانی که فساد و ظلم بر گرده ایرانیان گرز می کوفت. خشمی آتشین ایران را فراگرفت ایرانیها  بر چشمهای اشکبار خود خنجر زدند. چشمهایی گریان وخونین از تجاوز به میهن. اما شاه را همراهی نکردند و دست به سلاح نبردند.
ساسانیان نیز همینطور از بین رفتند و ایرانی دژخیم  عرب را بر ظلم داخلی ترجیح داد، خوارزمشاهیان در برابر مغول نیز همینطور.
از این به بعد چطور؟؟؟؟
صبر ایرانی که به سر آید خودزنی  می­کند و مثل ققنوس در آتشی که با پا می­کند خود را و همه چیز را می سوزاند وطن را و این بزرگترین تراژدی تاریخ است.
فرقی نمی­کند در این آتش مادر کودک و همسر و عشق همه می­سوزند چون هیزم، شاید خشک شاید تر، سوختن مهم است. و خشمی همه سوز.
امروز شنیدم که صرافی می گفت: مردم به عمد گرانتر می­خرند که جو روانی بازار فروش گرانتر در فردا را تضمین کند و کسی نمی پرسد چرا دلار ۳۵۰۰ تومان و چرا پول ملی مفت.
امروز یکی از روزهایی است که فرصت داشتم صدای سم اسب اسکندر، شیهه سپاه مغول وقهقهه اعراب وحشی را بشنوم. امروز پانزده درصد حیثیت ملی ایرانیان توسط ایرانیان تاراج رفت. فردا برای سیر کردن شکم به تیمار اسب های خسته مغول خواهیم رفت همانطور که امروز دختران و پسران ما که برای کسب دانش به غرب رفته اند دیگر نمی­توانند هزینه های زندگی را تامین کنند و ما مردان ایرانی سرمست از همراهی  و همکاری هستیم برای تاراج میهن و برای اینکه صاف کنیم جاده ای برای تهاجمی دیگر. آنها که می­دانند در گوشه ای خواهند نشست شاید مشاورین مهاجمین باشند  اما نالانند. آنها که نمی­دانند و شاید در طویله برای مهاجمین کار می­کنند. اما همه در نهایت  به دلار  دشمن زندگی خواهند کرد. همه در بر پا کردن این آتش سهیم هستیم  در این لحظه تاریخی حضور داریم. کجایند آنها که برای ایلغار مغول نمایشنامه می نوشتند. مغول پشت دروازه های ماست کنار باور های ما. کجایند آنها که از حمله اعراب شرمگین بودند. صدای قهقهه خالد بن ولید را نمی شنوید. امروز همه  هستیم در ورقهای تاریخی برای فردا کنار داریوش سوم که اسباب فرار را فراهم نموده است. کنار یزدگرد در آسیاب بادی. کنار سلطان حسین صفوی و کنار شاه سست عنصر خوارزمشاه. گوشهایم از هم اکنون پر است از صدای شیون مادرانی که فرزندانشان در آتشی اتمی سوخته اند. از صدای گریه کودکان گرسنه ای که پدر را در خون غلتیده دیده اند. صدای ناله های زنانی که آوار تنهایی و تجاوز بر سرشان خراب می شود. چشم هایم خانه هایی را می بیند که دیروز چراغشان به عشق روشن بود و امروز دیوارشان به اتش موشک. در نهادم اما تنها به بر پایی آتشی می اندیشم که همه چیز را بسوزاند و نمی دانم که چطور نیندیشم به صبری که لبریز شده است. 

ای کاش شاهان نصایح سعدی را گوش می دادند که گفت :

کنون دست مردان جنگی ببوس   نه آن دم که دشمن زند طبل و کوس

همه نفس های دنیا برای نفس هایی که نیاز دارم کمه.

نویسنده : شهریار اوشیدا

نویسنده مهمان ۱۲ دیدگاه