این عکس از یک تابلوی تبلیغاتی در آمریکا گرفته شده است .
پ . ن : بخش تبلیغاتی تابلو را حذف کردم .
1- مصرف کننده های همیشگی هستیم اما نه از عقل و نه از احساس . هیچ . همه را گذاشته ایم توی صندوقچه ی تاریخ که شاید روزی . یک نفر . از راهی دور بیاید و عقل و احساسمان را بگذار کف دستمان و بگوید : بیا . اینها را فراموش کرده بودی .
2- جمعه ای که گذشت ، بچه های دلهای پاک باز برنامه ای برای کودکان سرطانی داشتند . برنامه ی مینیمال خوبی بود . از همینجا به تمامشان خسته نباشید می گویم .
3- در بین همه بچه ها پسر بچه ای بود به نام مهدی . نگاه عجیبی داشت که هنوز فراموش نکرده ام . چند لحظه ای به من خیره شد تا اینکه آخر شکست خوردم و نگاهم را چرخاندم سمت دیگری . چهره ی خسته ای داشت . انگار قرن هاست که با دنیا جنگیده و خواسته سهمش را از این دنیا بگیرد . حالا ضعیف و نحیف با نگاهی خسته بادکنکی را دستش گرفته و دارد به من و به بچه هایی که روی سن دارند برنامه اجرا می کنند نگاه می کند .

یک شب که ناخوش احوال بودم ، جائی در همین فضای مجازی نوشتم :
{ توی جلسه همش احساس می کردم یه کار مهم انجام نشده دارم بعد فکر می کردم که نه من هیچ کار مهمی ندارم و نداشتن کار مهم بیشتر حالم رو خراب می کرد }
البته لازم به ذکر است که در تمام طول آن جلسه به رفتن فکر می کردم . اینکه باید جلسه را ترک کنم .
امشب جائی یک شعر از برتولت برشت خواندم . شاد گشتیم از این حس مشترک .
***
کنار خیابان نشسته ام
و راننده چرخ ماشین را تعویض می کند.
من تعلق خاطر ندارم به مکانی که از آنجا می آیم
و تعلق خاطر ندارم به مکانی که می روم.
پس چرا تعویض چرخ را با این همه
نگرانی مینگرم؟
وقتی خدا
جلوی بنده هاش
زمین رو زد زمین
تو داشتی جلوی بنده هاش
خدا رو میزدی زمین
بچاره زمین
درد خودشو تحمل کنه یا بزرگی خدا رو ...
آغاز سرنگونی دیکتاتورهای خاورمیانه را شاید بشود با خود سوزی جوان تونسی دانست که بعد از این اقدام بود که مردم تونس و چند کشور مسلمان دیگر در خاورمیانه علیه دیکتاتوری سرزمینشان قیام کردند . نوشتن این متن به خاطر رفتار جوانی حدودا سی و چند ساله در میدان انقلاب بود که ساعاتی پیش اقدام به خود سوزی کرده است . اگر چه بعد از دقایقی توسط آتش نشانی خاموش شده و از طریق آمبولانس به بیمارستان انتقال داده شده اما خواستم به او بگویم اگر حرکت تو ادامه دهنده ی حرکت جوان تونسی است در واقع یک خیال واهی تو را برداشته برادر ، اگر هزاران نفر هم در همین خیابان های مملکت خودشان را به آتش بکشند ( که به اندازه کافی وسط همین خیابان ها به دار آویخته شده و با چاقو و قمه کِشی جان باخته اند ) آب از آب تکان نمی خورد . که تکان نخورده مدتیست . مردمی که به بدبختی و فلاکت عادت کنند و خو بگیرند را به این سادگی ها نمی توان به خود آورد . همین .
راستی تمام لحظاتی که داشتی در سوزش و درد ، آه و ناله می کردی کسی به دادت رسید یا همه داشتند با گوشی های تلفنشان ویدئوی جدید ضبط می کردند ؟
پ . ن : فعلا از وضعیت جوان خبری نیست .

مهم این نیست که چند تا نامه توی صندوقت داری . مهم اینه که چند تا شو نخوندی ...

* نمی دانم خبر ساختن برج یک کیلومتری عربستان را شنیده اید یا خیر ؟ قرار است بلند ترین برج جهان بشود . خورشید اسلام از همانجا طول کرده بیش از هزار و چهارصد سال پیش . همین که در اسلام گفته شده هیچ مسلمانی نباید فقیر باشد خودش یعنی آنقدر هم قرار نبوده رنج بکشند مسلمان ها .
* نمی دانم خبر اعتراضات لندن را شنیده اید ؟ بعد شنیدیه اید که بسیج گفته حاضر است نیروه هایی را به عنوان پاسدار صلح به آنجا بفرستد ؟
* نمی دانم خبر کمک به ثبات سوریه را چه . آن را شنیده اید ؟ حالا بعضی ها خبر از کمک ۶ میلیارد دلاری میدهند را کاری ندارم . بله . از طرف کشور خودمان . آنجا هم هر روز جنگ است و کشتار برای ثبات دیکتاتوری حاکم فعلی .
نمی دانم خبر قحطی در سومالی یکی از کشورهای مسلمان آفریقا را شنیده اید ؟ وضعیت بحرانیست .

اگر همین عربستان که سالیانه خدا تومان از حجاج خارجی می گیرد تا آنها به تکالیف دینیشان بپردازند کمی از همان پول ها را خرج سومالی می کرد و فکر ساختن برج یک کیلومتری به سرش نمی زد الان سومالی چه وضعیتی داشت ؟ دینداریشان تنها در حد مراسم حج است و بس ؟
اگر همین بسیجیانی که در حال آماده کردن خودشان برای رفتن به لندن هستند عزم خودشان را برای رفتن به سومالی و کمک به آنها جزم می کردند چه می شد ؟
اگر به جای فقط به سوریه فکر کردن و ثبات سوریه به ثبات انسانیت فکر می کردیم حالا وضعیت سومالی به اینجا میرسید ؟
پ . ن : یادم باشد در جهان تناقض ها زندگی می کنم .
امشب خانه ی ما سبز می شود
امشب خانه ی ما آبی می شود
امشب خانه ی ما قرمز می شود
امشب خانه ی ما نارنجی می شود
امشب خانه ی ما سبز می شود
امشب خانه ی ما آبی می شود
امشب خانه ی ما قرمز می شود
امشب خانه ی ما نارنجی می شود
...
در یک مســابقه اینتــــرنتی شرکت کرده ام .
این مســابقه مربوط به قالـب وبلاگ هاست . دوست داشتید رای دهید به اینجا مراجعه کنید . در واقع صندوق رای گیریست . شرایطی دارد برای رای دادن که آنها را هم می توانید اینجا مطالعه کنید . اینجا هم اسامی شرکت کننده ها هستند . از برگزار کننده ها هم تشکر می کنم . تا باشد از این مسابقه ها . : )
دیریست که با جریان دروغ در سطح جامعه زندگیمان عجین شده است . یعنی اگر روزی به سیاهی ماست و روز بودن شب ایمان آوردیم کسی تعجب نمی کند . نباید تعجب کند که انگار قرار بوده همین اتفاق بی افتد .
رسانه هایی که همیشه آنچنان رفتار می کنند که صادق ترین و شفاف ترین رسانه های عالمند اینچنین دوباره خودشان را رو سیاه می کنند . به آخرین رفتارهای این دو رسانه صادق و شفاف توجه کنید .
دیگر چه کسی می تواند باورشان کند ؟
پ . ن ۱ : عکس هایی که در بالا لینک داده شده بود ، توسط وبلاگ دروغ پردازی ارائه شده که طرفداران آزادی و حقیقت آن را فیلــــتر نموده اند .
پ . ن ۲ : مراسم خون بازی امروز برگزار شد . اما مثل اینکه برای بعضی ها خون دادن داوطلبانه یک سری جوان فهمیده خیلی ترسناکتر و نگران کننده تر از ریخته شدن خون مردم در سطح شهر توسط یک سری انسان نفهمیده است .