نوشته

« هر آنچه که می نویسم »

پنجره هفتم – امین درستکار

دوستی من و امین بر می گردد به سال هشتاد و دو زمانی که هر دویمان دوره های سینمای جوان را می گذراندیم . دوستان خوب زیادی از آن دوره برایمان باقی ماند . اینکه هر دویمان یک علاقه مشترک داریم ( سینما ) و همیشه در مورد موضوعات مختلف گپ می زنیم دلیلی شد تا آخرین گفتگوی این مجموعه را با او انجام دهم . چندی پیش فیلمی از امین درستکار به همراه دو فیلمساز هرمزگانی دیگر در جشنواره فیلم همقدم پاریس حضور داشت . البته لازم بذکر است که به قول معروف : سینمای من به سینمای امین نزدیک تر است .

۱- تعریفت از سینما چیه ؟
سینما هنریه با یک ابزار خاص که  با استفاده از این ابزار می تونیم  زیبایی ها رو به تصویر بکشونیم . اگر از این ابزار بد استفاده بشه نمی تونه تصویرگر زیبایی و ارائه دهنده درستی  برای انتقال مفاهیم باشه .

۲- یک کلمه می گم اولین چیزی که به ذهنت میرسه رو بگو . هالیوود .
خیانت . یک جریان خیانت کار .

۳- فرانسوی ها زیاد مقید به دسته بندی کردن فیلم ها نیستند اما انگلیسی ها برعکس فیلم ها رو زیاد دسته بندی می کنند و برای هر گونه سینمایی یک دسته جداگونه ای دارند . آیا تو این دسته بندی رو قبول داری یا نه ؟
این حد جزء به جزءش نه . بیست و شیش تا بیست و هفتا.

۳- ۲ خب چرا ؟
همه توی یک قالبن . اومدن اسم قرار دادن .  وقتی در کلیت نگاه می کنی می بینی پنج شش موردش توی یک جریان قرار میگیره . ولی اومدن جز به جز کردن . مثلا میان یه چیزی می سازن  و بعد میگن قوم پژوهی فلان چیز . اما در نهایت میشه همشون رو در یک جریان قرار داد.  اگر هم جز به جز بشه هیچ ایرادی نداره.  اینکه میان به عنوان قانون میگن مستند اینه، من خیلی موافقش نیستم .

۴- یک جامعه آزاد به چه جامعه ای گفته میشه ؟
این چیزیه که همیشه بهش فکر می کنم که آزادی تا چه حده .  همیشه تعریفی که می کنن اینه که آزادی تا حدیه که به آزادی دیگران ضربه نزنه . دنیا در حال آزمون و خطاست؛ که تا چه حدی میشه پیش رفت . خیلی کشورها که  دارای جامعه آزادند ، حد آزادی هاشون متفاوته . مثلا فرانسه میاد میگه استفاده از المانهای مذهبی در اماکن عمومی ممنوع! بسیاری هستند که این رو تجاوز به حریم شخصی دیگران می بینند . این آزمون و خطاست که جامعه،  با تجربه بدستش میاره

۴-۲ خب این آزمون و خطائه ممکنه به ضرر خیلی ها تموم بشه . تا کجا می خواد این اتفاق بی افته ؟
یه چیزی هست که میگن در آزادی نباید اکثریت اقلیت رو زیر پا بذاره .  مثلا توی فرانسه المانهای مذهبی با نظر مثبت اکثریت مردم ممنوع شده؛ به طور مثال در باب مسئله حجاب :  یک سری استدلالشون اینه که  با ممنوعیت حجاب در کلیت داریم حقی رو از زن میگیریم ؛ اما بسیاری هم هستند که عقیده دارند همین حجاب باعث میشه که به زنان ظلم بشه.؛ زیرا برای زن محدودیت هایی رو میاره که نمی ذاره اونها پا به پای زن های دیگه جامعه حرکت کنند . همین ازمون و خطا باعث میشه جامعه تجربه کنه و  راه صحیح رو پیدا کنه.

۵- شما وبلاگ نویسی کردی و در فضای مجازی هم زیاد بودی . آیا فضای وبلاگ نویسی فارسی به سمتی هست که بخواد در آینده تاثیر گذارتر باشه . با توجه به اینکه چند سال اخیر فضا بیش از پیش مهم تر شده بود . در آینده چه طوریه ؟
به طور کلی اینترنت و شبکه های مجازی باعث ارتقاء فرهنگ و دانش مردم از جهان میشه . در وبلاگ نویسی هم  هر شخص در هر گوشه ای از جهان می تونه به راحتی  تفکر خودش رو عرضه  کنه که این باعث بالا رفتن سواد اجتماعی  میشه.  مطمئناً در آینده هر چی بریم جلوتر این تاثیرگذاری بیشتر میشه .

۶- شما از اولین دوره جشنواره فیلم و عکس اردی بهشت حضور داشتی یا به نوعی جز برگزار کننده ها بودی . با این حساب  نبود بخش فیلم رو امسال چگونه ارزیابی می کنی ؟
افتضاح… بیاید تلاش کنیم جشنواره  ادامه داشته باشه  . ولی سخته با این فضا و وعده هایی که افراد میدن!  من در خبرگزاری ایسنا خوندم که قراره در یک وقتی دیگه برگزار بشه. خوندی شما ؟

بله
تصمیم عدم برگزاری بخش فیلم از حدود مهر ماه سال قبل گرفته شده بود و حالا اعلام خبر برگزاری جشنواره در زمانی دیگه، نشان از جو گیر شدن یک مدیر است!!
این جشنواره  تنها مکان برای عرضه اثر برای اکثر فیلمسازان استان بود که به راحتی آب خوردن لغو شد. برای مدیران فرهنگی کار کیفی مهم نیست،  بیلان کاری مهمه . مثلا نمایشگاه کتابی برگزار میشه  که شاید دو تا کتابفروشی بندر کتاب هاشون بهتر از اون نمایشگاه باشه. ولی میان تو بوق و کرنا می کنند که نمایشگاهی برگزار کردیم با فلان تعداد ناشر. این براشون مهم تره تا اینکه پنجاه تا فیلمساز بیان کارهاشون رو عرضه کنن و از تجربه همدیگه استفاده کنند .

۷- نقش خداوند رو چقدر در زندگی خودت پررنگ می بینی ؟
خیلی

پ . ن ( اصلاحیه از امین درستکار) : در فرانسه استفاده از المانهای مذهبی در اماکن دولتی مانند دادگاهها، ادارات و مدارس ممنوع است که به اشتباه این ممنوعیت را مربوط به اماکن عمومی دانسته ام .

شهاب دیدگاهی بنویسید

پنجره ششم – محمد نریمانی

اولین برخورد من و محمد ( اصغر ) نریمانی بر میگردد به سال هشتاد و دو . زمانی که هنوز فرهنگسرای شهید آوینی به پارکینگ امامزاده سید مظفر تبدیل نشده بود . آن زمان که جلسات چهارشنبه داستان منحل نشده بود و هنوز شور و شوق رفتن به فرهنگسرا بین بچه ها دیده می شد ، در یکی از همان جلسات داستان بود که دیدمش و بعدها آنقدر آشنا شده بودیم که تدوین اولین فیلمش را با هم انجام دادیم سال هشتاد و شش . محمد به غیر از ساخت فیلم ، کارگردانی یک تئاتر را هم در کارنامه اش دارد ، و بیش از همه اینها در زمینه ادبیات فعالیت کرده ، کمتر کسی است از بچه های هنرمند استان که شعرها و ترانه های او را نخوانده و نشنیده باشد . مخصوصا زمانی که خودش آنها را بخواند ، احساس میکنی خود رامی یا یکی از شاگردان خوب او جلویت نشسته . همان سال هشتاد و شش یکی از کارهایش را با صدای خودش در فیلم قطب جنوب استفاده کردم . مصاحبه ی نریمانی بر خلاف مصاحبه مرتضی نیک نهاد و تمام روزهایی که با هم گپ می زنیم خیلی کوتاه و جم و جور از آب درآمد . یعنی بعضی جاها من با سکوت مواجه شدم . به همین خاطر بعد از مصاحبه یکی از اشعارش را گذاشته ام البته با اجازه خودش .

۱- یک واژه میگم چیزی که به ذهنت میرسه رو بگو . عشق .
یک رابطه ی دو طرفه است که یا به اشتراک فکری میرسه یا به میل جنسی

۱ -۲ خب اینطوری عشق به غیر از انسان میره زیر سوال . مثلا عشق به خداوند !
اون هم یه اشتراک فکریه

۲ – چقدر به فعالیت های فیزیکی علاقه داری ؟
فعالیت فیزیکی اگر با معیارهای فکریم که در شاخه هنر قرار میگیره نزدیکی داشته باشه زیاد ولی اگر کارهای مکانیکی ، کارهای یدی  برای درآمد زائی باشه نه

۳- از بین آثار هنری کدوم یکی شما رو بیشتر به آرامش می رسونه ؟
سینما  و  موسیقی

۴- اگر روزی در آرامش کامل باشی و آسوده زندگی کنی بدون هیچ دغدغه ای ، به راحتی به مطالعه و خلق آثار هنری می پزدازی یا نه ، یا اینها همش بهانه است ؟
میپردازم . همیشه راهی برای خلق آثار هنری وجود داره . چون هنر عاریه گرفنه . همین که تولید میشه تو داری عاریه میگیری . وقتی عاریه میگیری یعنی داری یه چیزی رو می سازی . اون چیز واقعیت محض نیست . تو با یک دنیای غیرواقعی روبروی که از واقعیت گرفته شده . به خاطر همین همیشه این شرایط وجود داره که دنیای واقعی خودت رو تبدیل کنی به یک دنیای غیرواقعی . پس تا وقتی که دنیای واقعی ات وجود داره ، دنیای غیر واقعی ات که هنره هم وجود داره .

۵-  آرامش چیه ؟
مرگ

۶- یه سوال ازت می پرسم که یه روز تو از من پرسیدی اما من هیچ وقت جوابش رو نمی دونستم  چیه . حالا من می خوام همون سوال رو از تو بپرسم و اون هم اینکه مهم ترین چیز چیه ؟
مهمترین چیز کشف مرگ و کشف خداونده

۷- نقش خداوند رو چقدر در زندگی خودت پررنگ می بینی ؟
( سکوت  ، اصغر به من نگاه می کند )

***

زن

مجال بی تنفس تکاپو

منهای ضرب و زور

در درد و آینه

لالای مرد جذامیی به خواب رفته

از تب نان

و بی راه تلخ

که داد می زند

کجاست کار

جوان

خالی از جهان و پرت

در درب غولچه امیدش پیه سوز نور

تا مصراع جهان را

به شعری بدل کند

ابلیس و من

دو چوک کوچک از تبار درد

مقتول روزهای بی سرور و خستگی

بهار مرده اما تو او را نکشته ای

وقتی که علم زمان را به زانو افکنده است

پ . ن : احساس می کنم نتونستم با محمد نریمانی وارد بحث کامل بشم، به هرحال این رو از بی تجربگی خودم می دونم چون من و محمد نریمانی همیشه حرف برای گفتن داریم.

شهاب ۲۸ دیدگاه

پنجره پنجم – مرتضی نیک نهاد

آشنائی من و مرتضا بر می گردد به جشنواره اردی بهشت . یعنی اولین فیلم تدوین شده مرتضا را سال هشتاد و پنج در اولین جشنواره فیلم اردی بهشت دیدم  ؛ انتشار گنجشک ساخته ابراهیم پشتکوهی . به هر حال بعد از جشنواره شرایطی بود که همدیگر را میدیدم ، اما دوستیمان بر می گردد به اولین فیلمی که مرتضا شروع کرد به ساختن و هیچ وقت هم تمام نشد ( کنسرت سگ ) . او علاوه بر تدوین ، گویندگی رادیو ، وبلاگ نویسی ، روزنامه نگاری و طراحی صحنه اخیرا به سمت طراحی گرافیک آمده . علاوه بر روحیه تجربه گرایی که دارد همیشه دوست دارد بهترین باشد که این را می شود در کارهایش دید .


۱- مرتضا نیک نهاد در آینده می خواهد چه کاره شود ؟
سوالت جالبه ! من احساس قلبی ام متمایل به سینماست البته نه خیلی تمام و کمال . از زمانی که وارد فضای هنری شدم هر کاری رو تجربه کردم . به طور کلی سعی می کنم تجربه گرایی کنم ، همیشه از تک بعدی بودن فرار کردم . الان هم در فضای گرافیکم . شاید خیلی ها اطلاع نداشته باشند که من مدتها گوینده رادیو یا برنامه ساز تلویزیون بودم . هر وقت احساس کنم می تونم یک کار قابل قبولی ارئه بدم میرم سمتش . خیلی از دوستان می گن تو داری وقتت رو سر یه چیزایی تلف می کنی که به جنبه سینماگری تو لطمه میزنه و من در جوابشون می گم من در حال حاضر نمی تونم فیلم بسازم معادله سینما برام خیلی پیچیده و سخته نمی تونم با ده هزار تومن فیلم بسازم و یا دوربین همسایه رو قرض بگیرم و شاید همه ی اون کارهایی که من دارم تجربه می کنم به خاطر تسلط بیشترم به سینماست . خدا رو چه دیدی حتی ممکنه من یه روز برم مجسمه سازی کنم . دوست دارم برای هیچکس عجیب نباشه تا  کشف و شهودم ادامه پیدا کنه و اون حس کنجکاوی کودکانه م کشته نشه .

۲-مرتضا نیک نهاد به عنوان یک هنرمند در جامعه ای که زندگی می کنه مهمترین وظیفه خودش رو چه چیزی می دونه  ؟
من کلا بیش از اندازه حرص می خورم و گاهی حرصم واسه اینکه چرا خیلی ها بی تفاوتند و حرص نمی خورن !  هنر من منفک از اجتماع من نیست در واقع خیلی سعی کردم با اجتماع خودم پیش برم و با رخدادهای اجتماعی و سیاسی که پیش میاد و اتفاق می افته  همراه بشم . به خاطر همین وقتی که مینوسم و یا پوستری ارائه میدم و یا حتی اون زمان که در صدا و سیما بودم و کار تلویزیونی انجام میدادم یواشکی حواسم به جریانات اجتماعی بود و خیلی جاها هم خیلی رو و مشخص به یک موضوعی می پرداختم  و همه هم  می فهمیدن ! به خاطر همینم هست که اصلا آدم موفقی واسه این جامعه نیستم چون همش با اون شاخ به شاخم . احمقانه نیست اگر بفهمید خیابونای این شهر هم حرص منو در میاره !

۳- وضعیت وبلاگ نویسی در بندرعباس رو چگونه ارزیابی میکنی ؟ به هر حال خودت ۲ سال به جدیت وبلاگ نویسی میکردی .
خب الان همه کرکره ها رو کشیدن پائین و تقریبا فضا خوشاینده دولت شده . الان به خاطر پدیده ی  فیس بوک خیلی ها ترجیح میدن توی وبلاگشون ننویسن و توی فیس بوک بنویسند از جمله خود من .  قبل از اینکه وبلاگ بنویسم صرفا وبلاگ ها رو پیگیری میکردم و  به خاطر بعضی مسائل تصمیم گرفتم وبلاگ بنویسم .  همه میگفتن و همه می دونستیم که بندرعباس  یکی از پایگاه های خیلی خوب وبلاگ نویسی بود هم به خاطر اینکه بچه ها حرفی برای گفتن داشتن زود به زود وبلاگ ها بروز میشد و به لحاظ سر و شکل و گرافیک ما خیلی سر تر از وبلاگهای باقی شهرها بود . و حتی گاهی هم جریان هایی از سمت وبلاگ های بندر شکل میگرفت . خیلی خوب بود ،  فضا گرم بود . بچه ها انرژی داشتن ، می نوشتن و خوراک نشریات محلی هم تامین میشد . دلم برای اون روزهاتنگ شده . اما بعد از فیلترینگ فله ای وبلاگ ها . بچه ها تصمیم گرفتند که دیگه ننویسند . واسه وبلاگ ها وقت گذاشته میشد تا طراحی بشه اما بعد از مدتی که فیلتر میشد و بعد فیلتر مجدد و باز فیلتر  انگار ما خاری توی گلوی اونا بودیم من تصمیم گرفتم یه مدتی خار نباشم چون دیگه حس و حالی برای وبلاگ نویسی نداشتم به خاطر اینکه  یک شخص مشخص منو فیلتر می کرد ! یک دستگاه فرهنگی منو فیلتر می کرد . چون ظرفیت ها پایین بود و باقی بچه ها هم فکر می کنم همین طوره وضعیتشون . الان فیس بوک به این دلیل که مخاطب هاش دایما آن لاین هستند و یک سایت فیلتر شده هست ، فضاییه که بچه های وبلاگ نویس می تونن توش بنویسند …هرچند که من وبلاگ رو ترجیح می دم… فیسبوک اوضاعش خوب نیست . بیماره !


۴- یه چیزی احسان رضائی  چند سال پیش بهش اشاره کرد که الان دارم بهش فکر می کنم . و اون هم اینکه عمر جریانهای فرهنگی و هنری توی شهر بندرعباس کوتاهه  . یعنی یه موجی راه می افته و بعد از مدتی میخوابه . مثلا هر دفعه یه چیزی سر زبونهاست و بعد از مدتی دیگه نیست . مثلا همین فضای مجازی و یا مخصوصاً شاخه های مختلف هنری . چرا عمر این جریانها کوتاهه  ؟
این سواله یه جواب خیلی طولانی داره که من سعی می کنم کوتاهش کنم . به دلیل اینکه ما یک پشتوانه بزرگ و سالخورده فرهنگی و هنری نداریم . کلیه فعالیت های  فرهنگی ، هنری و رسانه ای ما از یک تاریخی به بعد شروع شده . من میگم پشتوانه خیلی مهمه اما تنها ملاک سنجش نیست . ما اگر این پشتوانه رو داشتیم ، فعالیت های فرهنگی و هنری ما و شاخه های مختلف تبدیل به یک تب نمی شد . بچه های تئاتر اومدن سمت سینما فیلم ساختن . بچه های سینما هم رفتن سمت تئاتر . و خیلی از ماها  نمی دونستیم دقیقا چه کار می خوایم بکینم . مثل اونی که فیلمساز بود نمی دونست واقعا می خواد سینماگر باشه یا نه و صرفا می اومد تا تجربه کنه . یا اونی که میومد سمت تئاتر نمی دونست که می خواد یک بازیگر یا کارگردان تئاتر بشه یا نه  .  این پشتوانه می تونست خیلی کمک کنه به نسل من و نسل ما . که همه اینها توی دهه هشتاد بود . من دهه هفتاد رو خالی از همه اینها می دونم . یعنی هیچ اتفاق هنری شکل نگرفت . همه جریانها توی دهه هشتاد شکل گرفت . تجسمیمون .  تئاتر مون . سینمامون به نوعی . عکاسیمون . گرافیکمون .  همه اینها در دهه هشتاد بود . یعنی قبل از اون چیزی نداشتیم که به  بخوایم به پشتوانه اون زنجیر وار یک مسیر رو ادامه بدیم . به نوعی همه اون افرادی که دهه هشتاد اومدن توی فضای فرهنگی ، هنری به  دنبال انتخاب کردن بودن . من میگم حالا اون جریانه دیگه وجود نداره . و الان تقریباً همه بچه ها می دونن کجا هستند به غیر از من که نمی دونم چه کار باید بکنم ! به نظر من دهه نود دیگه اون اتفاقه نمی افته . چون همه می دونند جاشون کجاست . الان ما آدم های جریان ساز داریم الان داره پشتوانه آینده شکل می گیره و رشد می کنه .

۵ – چرا هر سال جریانی به عنوان انتخاب هنرمند سال شکل میگیره و ادامه پیدا نمی کنه . و دلیل انتخاب هات چیه ؟
هنرمند سال ایده ای بود که با خود تو شروع شد . یعنی اولین نفری که بعد از من می دونست تو بودی . ما پیش از این یک فضای انتخاب و رقابتی نداشتیم چون نگران عواقب و انتقادها بودیم من احساس کردم این انتخاب هنرمند سال یه انگیزه ایجاد می کنه برای جامعه هنری ما و هنوز هم بر این اعتقاد هستم . ما نمونه های خوب خارجی از این دست داریم که نشریات معتبر دنیا اون رو برگزار می کنند .

۵- ۲ – خب اونا قطعا افرادی رو دارن برای این کار . آیا ما تو شهرمون به این حد رسیدیم که بخوایم این کار رو بکنیم ؟
ببین ما بر اساس ظرفیتون این کار رو انجام میدیم  یعنی اشل کوچکتری از کاری که در فضای رسانه ای بین المللی اتفاق می افته . پس ما باید داور داشته باشیم . یه تیم داشته باشیم ، یه سری بشینن این ها رو انتخاب کنند . پنج نفر – ده نفر رو به عنوان کاندید انتخاب کنند . خب من هیچ وقت نتونستم این ها را جمع کنم . هیچ کس حاضر نشد بیاد . به این دلیل که ما تعداد هنرمندای فعالمون که می تونن کاندید بشن یه تعداد خاصی ان . که همون تعداد خاص می تونن داور هم باشن . ما یه فهرست سیصد نفره نداریم . تمام بچه هایی که دارن فعالیت فرهنگی می کنند هم خودشون هنرمندن . هم خودشون مسئول اجرائی اند . هم خودشون می دوند دنبال نمایشگاهشون . هم خودشون تابلو ها رو جمع می کنن می زارن پشت وانت .  هیچ وقت نتونستم این تعداد رو جمع کنم . چون هر وقت به هر کسی گفتم یه فهرست به من بده . به این دلیل که نمی خواسته بین دوستاش یه تبعیضی قائل بشه این کار رو نکرده . این دوست بازی و این رفیق بازی وجود داشته . ما هیچ وقت نتونستیم این فضای دوستی رو از فضای کاریمون تفکیک کنیم . واسه همین من نتونستم یه تیم رو جمع و جور کنم . حتی امسال که سومین سالش بود . هر سال هم انتقاد بوده و خیلی ها هم موافقش بودن . مثلا بعضی ها میگن چرا تنها یک نفر از شاخه تجسمی میشه کاندید . چرا تفکیک نمیشه که یک نفر از تجسمی باشه یک نفر از سینما و از هر شاخه یکی . من همیشه مخالف تفکیک کردن به این شکل بودم . بالاخره یک هنرمند توی اون سال یک تاثیر مهمی داشته چه در سطح استانی ، چه ملی و حتی بین المللی .  اون تاثیره روی شاخه های دیگه هم تاثیر گذاشته . به هر حال انتقاد بوده و هست . اما اونقدر برگزار می کنیم اونقدر نظرسنجی می ذاریم که همه بپذیرن که این انتخاب هنرمند سال هم می تونه باشه و حتی بعضی ها که به انتخاب هنرمند سال اعتراض می کنند دوست داشتن که اسمشون جز کاندیداهای هنرمند سال باشه . همیشه گفتم اگه خودت یه روز کاندیدا باشی باز هم نقد داری ؟

۶ – جدیدا فعالیت هایی که انجام میدی بیشتر وابسته به دنیای مجازیه . اگر این فضا محدوتر بشه و نتونی کارهاتو از این طریق ارائه بدی و فعالیت داشته باشی چه کاری انجام میدی ؟
این پدیده های مقطعی وابستگی میاره که البته طبیعی هم هست اما همیشه اینطور بوده که اگر پدیده ای سرکوب شه پدیده تازه تری رشد می کنه . داشتیم با تعدادی از دوستان در مورد همین معضل حرف می زدیم که اگه اینترنت ملی بشه فضا محدودتر بشه چی میشه ؟ چون ما به نوعی وابسته به این فضا هستیم و اگه نباشه کی قرار کارای ما رو ببینه ؟ کی قراره نوشته های ما رو بخونه ؟ من میگم هیچ اتفاقی نمی افته حتی اگر اینترنت ما ملی بشه ،  اگر در رو ببندند ما از پنجره می پریم داخل . اینکه فضا رو محدود کنند که ما حرف نزنیم ، چیزی ننویسیم ، اثری ارائه ندیم . بالاخره ما یه راهی پیدا می کنیم . وظیفه بچه های هنرمند همینه . یعنی تفاوت بچه های هنر با بقیه مردم همینه  که بالاخره یک راه دررویی پیدا کنند . ما فعلا داریم سرکوب رو در شکل های مختلف تجربه می کنیم . من شده سی دی رایت کنم تک تک میرم در خونه ها تحویل میدم ، به اونائی که دوست دارم نظرشون رو راجع به کارم بدونم . به هر حال اگه اینترنت ملی هم بشه که من میگم نمیشه ، باز ما یه راهی پیدا می کنیم .

۷ – نقش خداوند رو چقدر در زندگی خودت پررنگ می بینی ؟
همین که خدا رو احساس می کنم کافی نیست؟

شهاب ۲۶ دیدگاه

پنجره چهارم – صدیقه طاهری

قبل از اینکه با خود صدیقه آشنا بشوم وبلاگ دیوونه خونه ی من یکی از بازدیدهای همیشگی من بود در این دنیای مجازی . به هر حال آنموقع هنوز تعداد وبلاگ نویسان بندرعباسی کمتر از تعداد انگشتان دست نشده بود . شاید تقریبا یک سال گذشت که از طریق شبکه های اجتماعی با خود صدیقه طاهری آشنا شدم . او دانشجوی کشاورزی و از وبلاگنویسان قدیمی این شهر بحساب می آید . سال ۸۹ سالی بود که به همت او و تعدادی دیگر از جوانان بندرعباسی تشکلی با عنوان دلهای پاک تاسیس شد . چیزی که در این شهر وجودش بیش از پیش احساس می شد .  تشکلی که تا به حال علاوه بر رسیدگی به کودکان سرطانی ، آسایشگاه روانی و خانه سالمندان برنامه های زیاد دیگری را در آینده کاری خود دارد .

۱ – چرا کمک به دیگران ؟ آیا سرمایه اضافی دارید ؟
به سرمایه نیست . به دله . هدفه دنیوی بود . کیفیت زندگی یه سری آدما مهمه واسم . نمیشه بی تفاوت بود .

۲ – تعریفت از وبلاگ نویسی چیه ؟
وبلاگ نویسی به تعداد آدمهایی که وبلاگ می نویسند تعریف داره . یکی خیلی شخصی و مینیماله ، یکی زیادی جدی .  فضایی که دنیای مجازی در اختیارت میذاره تا دغدغه هات رو از دنیای واقعی بکشی بیرون . تا وقتی به حریم خصوصی آدمها تعرض نشه نمیشه براش محدوده و تعریف گذاشت .

۳ – دراین دنیایی که اینترنت داره فرا گیر میشه شما کدوم یک از شبکه های اجتماعی رو می پسندی؟ شبکه های اجتماعی مجازی یا واقعی؟ ( واقعی می تونه تموم فعالیت های اجتماعی،فرهنگی و .. باشه که منجر به حضور مستقیم و رو دروی آدما با هم بشه )
با سرعت وحشتناک اطلاعات داده ها در دنیای مجازی و از بین رفتن همه ی حد و مرزها و حریم خصوصی ها ، دنیای واقعی که آدماش هنوز از لای زر ورق درنیومدن و چشم تو چشم میشه شناختشون رو بیشتر دوس دارم .

۴- تعریفت از آزادی چیه ؟ آدم آزاد کیه ؟
کسی به جای کسی فکر نکنه . عرف جامعه بر مبنای ذهنیات اقلیت جامعه تعریف نشه .

۵ – اولین چیزی که بعد از شنیدن واژه زن به ذهنت خطور می کنه چیه ؟
مامانم . بعضی وقتا فمنیسته ، بعضی وقتا اون خانومه ست که تو تلویزیون آشپزی یاد میده . بیشتر وقتام یه ذره از هر چیزی که یه زن میتونه باشه . بعضی وقتام فقط مامانمه .

۶ – سنگ معیارت برای سنجش بزرگی و کوچکی آدمها چیه ؟ آیا همچین تقسیم بندی انجام میدی یا خیر؟
آدمهای شریف و بزرگ دنیای من ، آدمهایی اند که بیشتر پایبند به اخلاق اند .

۷ – نقش خداوند رو در زندگیت چقدر پررنگ می بینی ؟
اندیشه ام از باور معنای خداوند خالیست ولی جرات کافر شدنم نیست .

شهاب ۳۰ دیدگاه

بغض (یازدهم)

تمام این سال‌ها را پشت بغضش پنهان کرده بود. یک ان چشمانش را بست. بغضش ترکید. تمام  ۲۵ را گریست، ان‌چه از چشمانش جاری می‌شد درد ادمیت بود.

دست‌ها را روی دسته گذاشت. صندلی سیاه را به عقب فرستاد. یکی از زانوانش به گوشه میز برخورد. بی‌توجه روی صندلی قرمز نشست. دست‌ها را روی میز سیاه گذاشت، اشک‌ها جاری شده بود. موسیقی راک بی تاثیر شده بود. دست راست را بالا اورد، پس از مکثی که ب سه شماره نمی‌رسید، دست را پایین اورد و روی دسته صندلی قرمز گذاشت.پچ‌پچ دختر و پسر میز روبرو مصمم‌ترش می‌کرد. ارنج‌ها را روی میز سیاه گذاشت و چانه روی دو دستی ک پایه شده بودند، گویی تلویزیون تماشا می‌کنند. صدای خنده شنیده می‌شد. گوشه سمت چپ روبروی در ورودی. دختر و پسری ک قبل از ان‌ها امده بودند.انگشت سبابه دست چپ با ریتم، ناخواسته روی میز می‌زد. دست راست را سمت ظرف نوشابه برد. نی را تکان داد. ظرف را بالا اورد. حال صدای کوهن در میان دود قابل تشخیص بود. چهره‌اش را از میان ماالشعیر و لیوان دید.سیگار داری؟

زمستان ۸۹

پ.ن: بخشی از متنی ک هیچ‌گاه کامل نشد

 نویسنده : احسان ن

نویسنده مهمان ۶ دیدگاه

پنجره سوم – مصطفی عوض زاده

آشنائی من و مصطفی بر می گردد به سال هشتاد و دو . سالی که خیلی از دوستی ها به واسطه بیشتر شدن فعالیت های اجتماعی ام شکل گرفت که یکی از آنها حضور در فضای فیلمسازی بود . در یکی از همین دوره های کوتاه فیلمسازی بود که با هم آشنا شدیم . مصطفی  یا وارد حیطه ای نمی شود یا اگر وارد شد سعی می کند بهترین باشد . در همین چند سال اخیر به چند نمایشگاه مختلف هنری و صنعتی در کشورهایی چون آلمان ، استرالیا و سوئیس و امارات دعوت شده . با طرح اولین سوال به گستردگی فعالیت های او پی خواهید برد . هم اکنون که من با وی به گفتگو می پردازم ، چهار اختراع و سه ایده ی ثبت شده و همچنین برپائی یک نمایشگاه انفرادی هنر نو ( برون و درون ) در فرهنگسرای ملل و یک نمایشگاه گروهی ( ترکیب مواد ) در فارس را جز پرونده ی کاری این چند سال اخیر خود دارد .

۱- بین بازیگری ، انیمیشن ، گرافیک ، هنر نو ، و اختراع کدوم یکی بیشتر به روحیت نزدیک تره ؟ چرا ؟
در همه اینها نمایش دادن رو پیدا کردم . همه اینها شیوه های نمایشند . یک جور اجرا یا نشان دادن هستند به نوعی . مجبوری در همه اینها همشون رو به نمایش بگذاری ، یک شیوه ی نمایشی برای من مهمتره .

۲- تعریفت از هنر چیه ؟
هنر نهایت زیبائی و مهارت هستش ( هنر ایجاد اشکاله ) .

۳ – آدم خلاق چه کسی است ؟
خیلی سخته این سوال ( می خندد) به نظر من موجوداتی مثل پرنده ها ، ماهی و .. هم یک خلاقیت دارند برای خودشون . خلاق کسیه که یک شیوه جدیدی یا شیوه ای که نبوده یا استفاده نشده رو بیاره و ازش استفاده کنه . یعنی توی همه شاخه ها و در هر کاری .

۴- مرزهای جغرافیایی چقدر در ارزش هنری یک اثر تاثیر دارند ؟
نه ، آنقدر مهم نیست . من همیشه اعتقادم این بوده که کجا باشم مهم نیست . همیشه الگوم حضرت حافظ بوده . سعدی هم خیلی سفر کرده که این ابیات رو گفته اما حافظ سفری آنچنان نداشته و حرف های قابل ستایشی داره . مهم نیست کجایی . مهم اینه که چه کار می کنی . اما امکانات و شرایط هم خیلی مهمه .

۵ – چقدر برای گرفتن حقت توی جامعه ای که زندگی می کنی تلاش کردی ؟
واقعیت اینه که خیلی تلاش کردم اما حقیقت این نیست . تلاش کردم و باز هم تلاش می کنم

۶ – با این گستردگی فعالیت های شما در حال حاضر . کمی از دوران نوجوانیت بگو که الان شدی مصطفی عوض زاده… ؟
برای حساسیتی که داشتم مجبور بودم همیشه در سفر باشم بین سه شهر مختلف . و باید ماه ها در این شهر ها می موندم . توی این سفرها مجبور بودم همیشه بخونم . مثلا از دوران راهنمایی شکسپیر و چخوف و دبیرستان ایپسن رو شناختم و چون نمی تونستم بازی کنم و فعالیت های اینجوری داشته باشم می رفتم سمت نمایش و تئاتر و همیشه بیست و دو بهمن ها رو دوست داشتم چون می تونستم تئاتر اجرا کنم .

۷ – نقش خداوند رو چقدر در زندگی خودت پررنگ می بینی ؟
واقعا نمی تونم جواب بدم . شاید خیلی چیزهایی که مانع می بینم در جلوی راهم ، همون محبت خداوند باشه . یعنی شکست در هر کاری مثلا اینکه نتونم انیمیشن بسازم یا طراحی کنم احساس می کنم محبت خداوند باشه خارج از تعاریف خداوند . می بینمش ، احساسش می کنم و دنبال بهتر درک کردنش ام .

شهاب ۱۴ دیدگاه

سال کبیسه – داستان کوتاه

« این داستان مملو از واژه بود است . واژه ای که خبر از عدم وجود چیزی میدهد که در گذشته وجود داشته »
شب خوابیده بودند و صبح بیدار شده بود ، دیده بود نیست . مرد تا شبش صبر کرده بود ، هیچ خبری نشده بود . فردا صبح هم نیامد . فردا صبح های یک سال گذشته بود و او نیامده بود . کنار پنجره درست سه کارتن سیگار کشیده بود ، یک سال . هر روز بیست تا بیست تا ،  گاهی پنجاه تا ته سیگار را انداخته بود توی کوچه و رفتگر سیصد و شصت و شش روز برگها ، زباله ها و ته سیگارها را جمع کرده بود و زن نیامده بود . رفتگر به این فکر می کرد که کم کم سیگار را کنار بگذارد ، و بدنبال شغل دیگری باشد .

شهاب ۱۰ دیدگاه

پنجره دوم – احسان رضایی ، ایمان رضایی

با احسان رضایی سال ۸۳ آشنا شدم . برای ساخت دومین فیلم کوتاهم بود که به کمکم آمد . این همکاری سینمایی دو سال بعد هم ادامه یافت . سالی که برادران رضایی اولین فیلم خودشان را با نام گوج گنو ارائه دادند . بعد از آن بود که کم کم با ایمان هم آشنا شدم . حالا بعد از گذشت هفت سال بردارن رضایی هنوز پر انرژی به ساختن فیلم ادامه می دهند . تا کنون ۶ فیلم مستند داستانی ماحصل فعالیت  این دو برادر بوده است . زمان پیش تولید فیلم هفتم بود که این گفتگو انجام شده است . در همین چند ماه اخیر دو فیلم آخرشان با نامهای « کشند قرمز » ، جشنواره تصویر سال و « دست » ، جشنواره فیلم کیش را تجربه کرده است . پیش از اینها دو فیلم « گوج گنو » و « دهندآف گاد » نیز در جشنواره فیلم کوتاه تهران نیز حضور داشته است .

۱-تعریف شما از سینما چیست ؟

احسان : سینما یک رسانه است . یک مدیومه برای انتقال اندیشه و افکار و مجموعه دریافت ها و کشف و شهود انسان از محیط اطرافش مثل بقیه رسانه ها

ایمان : به نظر من هفت هنر کلی داریم و تموم آدمها به نوعی ،  به یکی  از هنرها علاقه دارند . سینما شش هنر دیگه رو در خودش داره

۲ – اگر روزی به هر دلیلی جلوی فیلم ساختن شما گرفته بشه چه کاری انجام میدید ؟

احسان : اگر تنها جلوی فیلم ساختن من گرفته بشه عکاسی می کنم و اگر کلا با مقوله هنر مخالفت کنند میرم کشاورزی می کنم . نویسندگی هم انجام میدم . شاید برم یک رمان چاپ کنم . کلًا سوالات خیلی سخته .

ایمان : اگر صرفا سینما باشه میرم موسیقی و یا عکاسی کار می کنم اگر کلا بگن کار هنری انجام نده میرم معلم می شم .

۳ – چقدر با سینمای سایر شهرها فاصله داریم و چه راه هایی رو باید بریم تا به اونها برسیم ؟

احسان : من احساس می کنم فاصلمون زیاده . بیشترین تاکیدم روی نیروی انسانیه . اصلا نیروی انسانیمون قابل مقایسه نیست چه از لحاظ تعداد و چه از لحاظ تخصص . مسائلی که داریم تو فیلمامون مطرح می کنیم بیشتر مسائل بدوی هستند تا مسائل مدرن . در اساس هنر ما یک هنر اجتماعی و یک هنر مدرن نیست . منظورم از اجتماعی اینه که هیچ ارتباطی به جامعه ای که توش زندگی میکنیم نداره . این سینما خوب نمی تونه حرفش رو بیان کنه یا یک جوری عقیمه . مثل بقیه هنرها

ایمان : ما فاصله زیادی نداریم از لحاظ کیفی ولی یک جمله هست که میگه : باید همه چیزمون به همه چیزمون بیاد . اگر سینمای ما ضعیف تر از شهرهای دیگه است . من این طوری نتیجه می گیرم  پس هنرهائی که تو این استان داریم از هنرهای استانهای  دیگه ضعیف تره . درست مثل جمله اولم ، اینکه سینما مجموعه سایر هنرهای دیگه است .

۴ – شما به دکوپاژ آهنین اعتقاد دارید یا همه چیز رو سر صحنه مشخص می کنید ؟

احسان : نه به دکوپاژ آهنی اعتقادی نداریم ،  ولی دکوپاژ داریم شاید توی ذهن یا روی کاغذ باشه.

ایمان : به دکوپاژ آهنین اعتقاد نداریم ولی دکوپاژ داریم . وقتی ما خودمون رو مستند ساز می دونیم . پس تمام کنترل فضا در اختیار ما نیست پس داشتن دکوپاژ آهنین منطقی نیست از نظر ما .

۵ – زبان سینمائی چیست ؟ احساس می کنید به اون زبان رسیدید یا خیر؟

احسان : شیوه روایت یک فیلمساز در سینما میشه اون زبان سینمائی . یا میشه تعبیر کرد که اون فیلمساز چه طوری به دنیا نگاه میکنه . مثل اینکه بگن شما در مورد تابستان گذشته یک انشا بنویسید . این دیگه مختص به ماست یا اونی که داره انشا می نویسه ، که بستگی داره به اون فرهنگ ، اجتماع ، محیط و خانواده که توش زندگی می کنه اون زبان رو شکل میده . سینما اساسا چیز جدیدی نداره جز آدمهایی که میان و حرف می زنن و از زاویه دید خودشون نگاه می کنند .  ما توی سینما  دنبال این هستیم که از زاویه اون آدم با رسانه سینما به دنیا نگاه کنیم / تا حدودی

ایمان : من همونجوری که زندگی میکنم فیلم می سازم . یعنی زندگی و سینمام مثل همه . پس من همونطوری که توی زندگیم رفتار میکنم . لهجه و زبانی که توی زندگی دارم همون لهجه و زبان و رفتار هم توی فیلمسازیم وجود داره .

۶ – چقدر مرزهای جغرافیایی رو در ارزش آثار هنری یک شخص مهم می دونید ؟

احسان : مرزها در میزان ارزش گذاری یک اثر تاثیر دارند

ایمان : مرزها در میزان ارزشگذاری یک اثر تاثیر ندارند

۷ – نقش خداوند رو در زندگی خودتون چقدر پررنگ می بینید ؟

احسان و ایمان (هر دو با هم و بدون هماهنگی ) : الهم صل علی محمد و آل محمد

شهاب ۲۲ دیدگاه