نوشته

« هر آنچه که می نویسم »

سیم زخمت جای نخ ظریف

در ابتدا قصد دارم از اینکه فیلم کشند قرمز توسط برادران رضائی در اختیار اینجانب قرار گرفت تشکر کنم و امیدوارم بتوانم نوشته ی منصفانه ای را ارائه دهم .

***

الف – شروع فیلم کشند قرمز بیننده را مسحور خود می کند و در همان ابتدا نوید اثری را می دهد با تصاویری ناب که پشت هر کدام از پلانهای آن  می توان خاطره ای  را جست . خاطراتی که هر کدام از ما ، در خیابان ها  و ساختمان های رنگارنگ این شهر جا گذاشته ایم ، فیلمساز این بار  بر خلاف آثار گذشته خود دست به تجربه ای می زند که در گذشته فیلمسازی او کمتر دیده شده . چند روایت به ظاهر نا مرتبط که می توان در زیر لایه های آن به ارتباط و پیوستگی اش پی برد . این اتفاق به نوعی در فیلم قبلی برادران رضائی (( جنگ در همسایگی )) هم رخ داد . اما این بار پررنگ تر از سابق دستمایه کار جدیدشان قرار گرفت . تصاویر خوب محمود شهبازی هم مثل همیشه گیرا و زیباست . او تا توانسته چشمه هایی از توانائی خود را  به نمایش گذاشته ،  اگر چه توانائی او بر همگان پوشیده نیست  چه در پلانهای ثابت و چه در نماهای حرکتی اش . محمود شهبازی از آن دست تصویر بردارانی است که در بیشتر موارد تمیز پلانهای روی دستش از پلانهایی که با سه پایه گرفته کاری سخت و دشوار است .

تدوین نیز به جز چند مورد که در بخش دوم متن به آن اشاره می شود ، قابل قبول است و از ریتم مناسبی بر خورد دار . گاهی فرصتی برای تاویل بخش هایی را می دهد که همراه با موسیقی به یکدیگر برش می خورند و گاهی  با گفتاری که شاید در ظاهر هیچ ارتباطی با تصاویر ندارند : به این قسمت که راوی می گوید : ” گاهی وقتا هم خیابونهای شهر شلوغیای خاص خودش رو داره ”  توجه کنید . خواهید دید این پلان را به چند شیوه می توانید بخوانید . یا جائی که شلوغی های شهر برای انتخابات نیز به پارچه ای قرمز دیزالو می شود . اینها تنها چند نمونه کوچک از مواردی است که نقش تدوین را در این فیلم پررنگ کرده است . کاراکتر های اصلی از همان ابتدا به راحتی وارد فیلم می شوند و تا پایان کار چندین بار نقش عوض کرده و در هیبت دیگری ظاهر می شوند ، این اتفاق هم بر می گردد به انتخاب صحیح افرادی که بتوانند در ظاهر اهالی جمال  احمد ، رضا شاه ، شعبان بی مخها  و انگلیسی ها و … در آیند . این دیزالو شخصیت ها در یکدیگر و راهیابی آنها به رویدادها مختلف از آن حرکت های جسارت آمیزی است که می توان یکی از نکات مثبت این اثر دانست اگر چه دست گذاشتن روی چنین تکنیکی با چنین مهره هایی می طلبید که پرداخت بیشتری بر آنها شود ، یا به نوعی شیره ی جان شخصیتها کشیده شود به گونه ای که دیگر راه نرفته ای را نداشته باشند که در عدم پرداخت به آن  احساس می شود محدودیت زمانی بی تاثیر نبوده .

موسیقی فیلم در بیشتر موارد خوب عمل کرده و بهترین انتخاب ، انتخاب یک موسیقی هندی بر روی تصاویر شور و شوق انتخابات است که اگر سینما و موسیقی سینمای هند را نماینده ی یک جریان کاملا احساسی در سینمای دنیا قلمداد کنیم ، سکانس مذکور چیزی جز تاکید بر احساسی بودن برخی رفتارهای اجتماعی ما ایرانیان  نمی تواند باشد .

***

ب‌- علاوه بر چندین حسن غیر قابل انکاری که در بخش ابتدائی متن بدان اشاره شد ،  لازم می دانم به چند نکته اشاره کنم که تنها می توان آنها را چون بخش اول جز دیدگاه های شخصی نگارنده دانست ، اگر چه اکثر مواردی که به آنها اشاره می شود ازجمله نکاتی است که سازنده با علم و آگاهی کامل دست به انجام آن زده است .

۱-    اگر چه در تیتراژ پایانی اسمی از نورپرداز برده نشده است اما احساس می شود که در بیشتر پلانها نورپردازی حساب شده ای صورت گرفته ولی در برخی پلانها عدم نورپردازی خوب و مناسب نه تنها به تصویر برداری کار ضربه زده بلکه وصله های نامناسبی در کلیت فیلم شده اند . پلانهای تعقیب گریز یوسف جمال و دوستانش یک نمونه از این موارد است که حتی در برخی موارد سایه خود تصویر بردار نیز به راحتی دیده میشود .

۲-    انتخاب یک سیم زمخت به جای یک نخ ظریف برای قرار دادن دانه های مختلف ( بخش های مختلف ) فیلم که متاسفانه ضربه ی بدی به اثر زده است . برادران رضایی همان طور که گفته شد جسارت بزرگی به خرج داده اند تا رویدادهای مهم اجتماعی و سیاسی را در کنار یکدیگر بچینند اما در برخی موارد این اتفاق به سختی شکل می گیرد  ، که حتی یافتن دلیلی محکم در زیر لایه های اثر نیز کاری بی حاصل می نماید ، به نوعی که احساس می شود فیلمنامه اثر تا قسمتی به خاطر بازی های کلامی نوشته شده است . پلنگ جمال احمد ،  پلنک صورتی ، تلویزیون شهری که پلنگ صورتی نشان می دهد ، سه راه پلنگ صورتی ، آیا قرار گرفتن اینها در کنار یکدیگر  به خاطر یکی از این پلنگ ها بوده یا تک تک اینها نقشی کلیدی را ایفا میکردند ؟ یا داستان سازنده ی معبد هندوها و ارتباط معبد هندوها  با ابراهیم منصفی کدام یک را بر دیگری ارجحیت میدهد ؟ یا تک تکشان به یک اندازه دارای ارزش اطلاعاتی در فیلم هستند ؟ آیا داستان زندگی سازنده ی معبد یا اینکه ابراهیم منصفی یکی از ترانه سراها و خوانندگان هرمزگانی بوده و در آن معبد زندگی می کرده کمکی به پیشرفت فیلم می کند یا با حذف آن هیچ خللی در روند فیلم پیش نمی آید ؟

۳-    حضور ابراهیم منصفی آن هم در معبد هندوها خودش یکی از آن سوژه هائی است که می تواند به تنهایی در یک اثر مستقل قرار گیرد ، پرداختن سطحی به آن از طریق تیتراژ فیلم « برکه خشک » تنها دو دلیل را به ذهن می آورد یکی آنکه حضور ابراهیم منصفی در آثار هنرمندان هرمزگانی چه در موسیقی ، تئاتر ، تجسمی ،  سینما و … سندی است که با آن وجهه ی هنری  اثر را تضمین می کند و دوم  به رخ کشیدن سید حسن بنی هاشمی به سینماگرانی که او را نمی شناسند و اشاره به اسامی در تیتراژ فیلم که « ای مخاطب ببین چه افرادی با سینماگران ما همکاری داشته اند ، ابراهیم منصفی هم یکی از آنهاست … » ( که البته نقش ابراهیم منصفی هم در آن فیلم بنی هاشمی ، برای سینما دوستانی که آن فیلم را ندیده اند به خوبی مشخص نمی شود ) این نوع نگاه کمی آزار دهنده است . که صد البته قصد سازندگان این نبوده است .

لازم به ذکر است چند سال پیش دوست عزیزی به نام محمد نریمانی فیلمی ساخته بود که آن را به عنوان یک اثر تجربی به نمایش گذاشت ، خیلی از مخاطبین به اصطلاح خاص و عام فیلم او را به شدت مورد انتقاد قرار دادند . یکی از ضعف هایی که بر آن اثر گرفته شد استفاده از تیتراژ فیلم هائی چون شرم از اینگمار برگمان و نوستالژیا اثر تارکوفسکی بود که متاسفانه هیچ گاه به روشنی عنوان نشد این عمل نه چندان بدیع چه عمل خلافی است که او انجام داده .

۴-   استفاده افکت های صوتی نامناسب توسط ایمان رضایی که نمونه های خوب صدا گذاری او را در فیلم « فیش آی » ساخته ی محمود شهبازی شنیده ایم کمی ببینده را دلسرد می کند ، نمونه ی بارز آن در بهم خوردن جام های شراب است که حتی چند بار هم تکرار می شود . البته لازم بذکر است که صدای شلیک ها به خوبی انتخاب شده  است .

۵- تکنیک های کامپیوتری نیز چند جا به خوبی انجام نشده است . عمل اسپلیت اسکرین در اثر قبلی برادران رضایی « جنگ در همسایگی » نیز اتفاق افتاد . عملی که در تکنیک اجرائی آن هیچ گاه بی اشکال نبوده . کشیدن تصاویر و بهم ریختن فرم اصلی تصویر در پلانهای دختر فروشنده به راحتی قابل مشاهده است . عملی که باید توسط شخصی غیر از تدوینگر اثر انجام شود . در جائی دیگر ، معکوس کردن پلانی در جمال احمد که به همراه فولو – فوکوس شدن تصویر نیز همراه است . پلانی که شاخه های درخت خشکیده و لوله های پلایشگاه را نشان می دهد .  این رویورز کردن تصویر که نشان می دهد آتش به درون مشعل باز می گردد هیچ تناسبی با کل کار ندارد . در اینجا احساس می شود که تدوینگر به خاطر کمبود پلانهای مناسب مجبور به ریورز کردن آن شده است . در تیتراژ پایانی فیلم نیز کادری که به نشانه ی اسکوپ بودن تصاویر استفاده شده است زودتر از اتمام تیتراژ فید میشود . همین عمل باعث شده تا قسمتی از تیتراژ قبل از اتمام فیلم دوباره از زیر کادر قابل مشاهده شود .

۶-  سکانس معبد که چندین بار تا پایان فیلم در رفت و برگشت است به خوبی در کل فیلم پخش نشده است . سکانس معبد هم همچون باقی سکانس ها دارای انرژی است که باید در کل کار جریان می داشت . همان طور که یوسف جمال ادامه داشت . همان طور که پلنگی که به آن اشاره شد جریان داشت . تمام انرژی ذخیره شده از سکانس معبد درست جائی

شروع می شود که با اتمام تیتراژ فیلم بنی هاشمی ، بیننده اثر را در سراشیبی  پایان یافتن آن می بیند اما حالا باید خودش را برای یک روایت تازه شروع کند . اصرار بر روایت داستان های یوسف جمال یا سازنده ی معبد با جزئیات کاملش که بیننده را تا حدودی به یک شنونده تبدیل می کند از آن نکاتی است که می توان بر ضعف تدوین دانست ، آیا اینگونه تصاویر با روایت هایی این چنینی امکان تعابیر بیش از آنچه که ارائه میشود را به مخاطب می دهد ؟  پس نقش ایجاز چه میشود ؟

۷-    کشند قرمز خوب شروع می شود . تصاویر و موسیقی و متن راوی خوب کنار هم نشسته اند اما انتخاب نویسنده ی آن به عنوان راوی اثر انرژی زیادی را در همان ابتدای کار از بیننده این اثر سی و سه دقیقه ای می گیرد . این صدا از آنهائی نیست که بخواهد در ابتدای کار به بیننده بگوید من سی و سه دقیقه با شما هستم ، این انتخاب برای همچین اثر پر فراز و نشیبی که ببیننده در سیر تغیر و تحولات چندین جریان مهم اجتماعی قرار می گیرد مناسب نیست . نبود قدرت کافی در تلفظ برخی واژه ها حس دافعه ای را در مهمترین بخش این اثر مستند گذاشته است . خود متن نیز دارای دوپارگی نامناسبی است که در برخی موارد گفتار متن را در حد یک نامه اداری پائین می آورد . اگر چه نوشتن یک نامه ی اداری هم ظرافت های خاص خودش را دارد اما قرار گرفتن آن در بین یک متن ادبی و تا قسمت هایی شعرگونه چه ضربه ی بزرگی می تواند به کل اثر  بزند . به دو پخش که در ادامه آمده است توجه کنید .

الف –  « آدمهای زیادی که باید پاهاشون رو بکشند و بکشند و بیارن اینجا از زمانا و جاهای دور و نزدیک ، آدمهای زیادی باید بکشند و بکشند تا اون اتفاق شکل بگیره . کشند ، کشند ، کشند قرمز ، آدمهای زیادی به کشند قرمز و این اتفاق وابسته اند . منجمله من  »

ب – « فیتو پلنگتون ها همیشه هستند و در آبهای دریاها به عنوان یک موجود زنده سکونت دارند . ولی رشد و شکوفائی آنها یک حادثه غیر طبیعی در محیط دریاست  . نوع خاصی از آنها تولید کننده سم هستند و نرم تنانی مثل صدف هم از آنها تغذیه می کنند . از این طریق سم وارد بدن آنها و سپس ماهیانی که از آنها تغذیه می کنند می شود و در ادامه زنجیره ی غذائی وارد بدن انسان می شود . فیتوپلنگتون ها با تولید سم بر سیستم عصبی ماهی ها تاثیر گذاشته و سبب فلج شدن سیستم تنفسی آنها می شود »

مقایسه کنید این دو متن را با یکدیگر . نگارنده در اینجا به یاد شعر معروفی می افتد که در ردیف آن گفته می شود :  این کجا و آن کجا …

***

بسی جای خوشحالی است که برای اولین بار در یک حرکت جمعی ، دوستان زیادی نظرات خود را در قالب متنی در فضای مجازی انتشار دادند . به هر حال امید است این شیوه ی خوب نقد نویسی بر آثار تولیدی فیلمسازان هرمزگانی به همین نحو ادامه یابد. ( اگر چه این نوشته ی خود را نقد نمی دانم ، بلکه تنها یادداشتی است بر کشند قرمز که هیچ گاه مجالی برای نمایش عموم نیافت ، باشد که ازاین طریق قسمتی از عدم حضورش را در نمایش عمومی جبران کنیم ) در پایان قصد دارم از زحمات برادران رضائی به خاطر ساخت فیلم کشند قرمز تشکر کنم . فیلمی که از تک تک پلانهایش پیداست که به راحتی بدست نیامده . عزم و اراده ای بزرگ می خواهد در این شهر فیلم ساختن . سپاس

منبع عکس ها *

شهاب ۲۳ دیدگاه

آنجلینا جولی شمایلی از یک قهرمان فمینیستی و خیانت هایش

فیلم دیگری از آنجلینا جولی اکران شد ، قهرمانی مونث که فیلم هایش به راحتی و با هر داستانی مخاطب عام و مخاطب حرفه ای مذکر را به پای پرده نقره ای می کشاند .
فیلم جدید جولی باعث شد به این فکربیفتم حتما باید تحقیقاتی روی تاثیرات فرهنگی این فرد که زاییده و نشانه ای واضح از فمینیسم است . انجام شود و به این سوال که آیا جولی دوره ای جدی و غنی را برای فمینیسم رقم زده ؟  را جواب دهم .

فمینیسم یا برابر طلبی زنان …

این نهضت سه دوره تاریخی دارد . دوره اول اوایل قرن بیستم که هدف آن کسب اجازه حق رای برای زنان بود . دوره دوم بین ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ که با هدف برابری اجتماعی شکل گرفت و دوره سوم از دهه ۹۰ تا به حال که با هدف رفع عیوب و استفاده از باز خورد های دوره دوم شکل گرفته است . در دوره دوم که پربارترین دوره نیز به شمار میرود در کنار تمام این دست آوردهای بزرگ این نگرش برای زنان ، در ادبیات نیز یک زیر ژانر  به وجود آمد به نام علمی – تخیلی فمینیستی : پسر با دختر ملاقات میکند ، پسردختر را از دست می هد ، پسر دختر را می سازد ” کوتاهترین قصه علمی تخلی به قلم نویسنده ای ناشناس !

در این ژانر حضور قهرمانان زن پررنگ تر شد و اوتاپیایی به وجود آمد که در آن نابرابری بین زن و مرد وجود نداشت . مثل آرمان شهر هایی در آینده که در اختیار زنان بود و ابر قهرمانانی مونث با  ظرافت های زنانه و و قدرت های مافوق بشری ( دو رمان آغاز گر left hand of darkness و femal men بودنند )

در اواخر ۱۹۶۰ این نگاه به عرصه کمیک استریپ هم پای گذاشت و اشکال کلیشه ای گوناگونی از این قهرمانان توسط  کمپانی مارول ساخته شد که کم کم در اثر تکرار زیاد کهنه شدند . قهرمان های زنی که در موقعیت های دشوار غش می کردند ! با ادامه این روند در دهه ۸۰ در سینما شاهد موجی از فیلم ها هستیم با قهرمانان مونثی که رفتاری مردانه دارند مثل لیندا همیلتون در سری ترمیناتور و سیگورنی ویور که در سری بیگانه با ضد قهرمانانی مذکر در جنگ هستند و اوج این تقابل استعماری مردانگی و زنانگی در سری بیگانه با تغییرهویت هیولا در طول سری دیده می شود . این روند همچنان در سینما با ظهور بازیگرانی مانند جولی ادامه دارد . بازیگری که دراوج تنوع تمام فیلم هایش کلیشه ای است . مخصوصا فیلم های که جولی قرار است در آن یک ابر قهرمان مونث باشد . اوج فیلم های ابر قهرمان های مونث در سینما تام ریدر است . فیلمی که به عقیده اکثر منتقدین روی دیگر جولی ( قهرمانی مونث ، با جذابیت های زنانه ) را نشان داد . او نقش لارا کرافت را به عهده داشت . لارا ماکتی تمام و کمال از آن چیزیست که فمینیسم ( در شکل سطحی خود و نه فمینیسم به معنای متعالی اش ) داعیه آن را دارد ، قهرمان مونثی که ماجراجوست ، اسلحه دارد ، به تاریح علاقه مند است ، باستان شناس است ، مردان را پس میزند و دشمن اصلی اش مردان هستند ، پولدار است شخصیتش را کنترل میکند و دیگر در مواقع سخت غش نمی کند ، احساساتش را بروز میدهد اما به شیوه ی کاملا غیر رمانتیک ، سانتی مانتال است اما اصلا از مرگ نمی هراسد ، با هوش است و عشقی غیر رمانتیک و ضعیف دارد که در ترازوی وظیفه – علاقه ، مبارزه با بی عدالتی برایش از عشق مهم تر است… تمام این خصایص از او یک ایندیانا جونز مونث میسازد . این که قهرمانی برای انگیزه ای رمانتیک و ضعیف بجنگد تم اصلی محرک قهرمان مرد بعضی قصه هاست . که جولی در بیشتر نقش هایش دارد… این رفتار ها و موقعیت های  مردانه ای که به کارکترهای جولی تزریق شده است علاوه بر اینکه او را به عنوان قهرمانی زن محبوب تر کند ناخود آگاه باعث تخریب فمینیسم هم می شود که در پایین چرای آن را توضیح میدهم .

انجلینا

همان قدر که یک خواننده و بازیگر معروف است به همان اندازه دست نیافتنی نیز هست . جولی هم از این قاعده مستثنا نیست . او یک عروسک خیمه شب بازی است ( در فیلم هایش ) زاییده تکنولوژی که برای جلب توجه مخاطب ساخته شده و در نهایت به وظایف تبلیغاتیش به خوبی عمل میکند . این جا مهم این است که مخاطب گول این حربه اقتصادی را بخورد یا نه . میدانم که گول نخوردن کار سختی است چرا که سازندگان این محصول تبلیغاتی با دادن  پس زمینه به کاراکترهای او ، نوعی هستی شناختی برایش می بافند که مخاطب را در همزاد پنداری با کاراکترهای جولی غرق میکند .

اما در پایان این سوال باقی می ماند که چرا فیلم های جولی  در عین حال که مبلغ نگاهی فمینیستی است مخرب آن نیز هست ؟ تگارنده دو دلیل برای آن دارد: اول اینکه کاراکترهای جولی ( مخصوصا در فیلم های تام ریدر،آقا و خانم اسمیت و…) آن قدر خالی از ضعف است که رفتارهای  قهرمانانه اش در بعضی مواقع خنده دار میشود و امکان هر نوع همزاد پنداری را از مخاطب میگیرد . زیرا ما با قهرمانی همزاد پنداری میکنیم که ضعف و کاستی نیز داشته باشد . و مثل ما اشتباه کند و از اشتباهش درس بگیرد . دوم درست است که فیلم های جولی و امثال او عقاید فمینیستی را گسترش میدهد اما با استناد به دلایلی که گفته شد نسلی از دختران جوان را  به وجود می آورد که نا امیدانه موفقیت های این زن را در فیلم هایش می بینند و لحضه به لحضه بیشتر به این باور میرسند به عنوان زنی واقعی از نظر توانایی از زنی که در فیلم ها است کمتر هستند و این ناامیدی زنانه ، خود مهلکه ایست که فمینیسم به شدت سعی در گریز از آن  دارد اما فرزند خودش او را دوباره در این دام خواهد انداخت . پس از همه این حرف ها  آخرین جمله این است : گاهی باید ایستاد و پرسید چرا….

منبع عکس  اول * / منبع عکس دوم *

نویسنده : پویا آسمانی

نویسنده مهمان ۱۱ دیدگاه

مشاهده ی عینی مفاسد

به تازگی در یک حرکت چشمگیر فرهنگی ، معاون اجتماعی نیروی انتظامی یک حلقه فیلم صــحنه دار از برخی { ناهنجاری های اجتماعی } را به کمیسیون فرهنگی مجلس برده و نشان نمایندگان محترم داده . این فیلم غیر مجاز{ البته برای افراد بیرون از مجلس } ظاهرا نمایشگر بخشی هایی از پارتی های شبانه نــاجور ، زنان بــدکاره ناجور ، لباس های مبــتذل ناجور و پاساژها و پارک های جورواجور بوده و اکثر قریب به اتفاق نمایندگان خوش وفاق را فی المجلس غرق حیرت ، تعجب ، تاثر و سپس تاسف ساخته است و همگان ناباورانه این فیلم ناجور را تا ته ملاحظه کرده اند .

از دگر سو گویا چند وقت پیش نیز رییس محترم صدا و سیما فیلم مشابهی با همان مضمون را به هیات دولت برده تا ترتیب آشنایی بیشتر اعضای کابینه را با انواع ناجور مفاسد اجتماعی و فرهنگی بدهد که از قرار مسموع در اسرع وقت این ترتیب داده شده است .

تا اینجای کار دو قوه ی مجریه و مقننه از نزدیک در جریان مفاسد اجتماعی و فرهنگی  قرار گرفته اند که از هر حیث جای تشکر دارد . فقط می ماند قوه ی قضاییه که یا در نوبت مشاهده ی این فیلم قرار دارند و یا آنکه به واسطه ی تماس و برخورد مستقیم قضایی با این گونه مفاسد نیازی به دیدن فیلم آن ندارد .

فلذا فقط جامعه ی مطبوعاتی کشور باقی می ماند که به جهت آگاه کردن مردم و تنویرافکار عمومی و محکوم کردن این ناهنجاری ها این فیلم به رویت آنها نیز رسانده شود .

* در پایان نگارنده اعلام می دارد که به نمایندگی از سوی مطبوعات کشور حاضر به مشاهده ی این فیلم و امثال آن هستم .*

از آنجا که کنفوسیوس حکیم معتقد است ( شنیدن کی بود مانند دیدن ؟ ) بی شک مشاهده ی این قبیل مفاسد قلم حقیر را در راستای محکوم کردن قاطعانه و مدلل و مستند مفاسد پلید اجتماعی به صورتی قوی و قدرتمند حرکت خواهد کرد . باشد تا ببینید !

نویسنده : فسیل زنده

نویسنده مهمان ۱۸ دیدگاه

تمام قصه های تمام نشده هم با رفتن کسی تمام می شود – داستان کوتاه

– بعضی یادگاری ها وجود خارجی شون تنها یک لحظه است . شاید از یک لحظه هم کمتر . متوجه منظورم که هستی ؟

– اوهوم .

– خواستم بگم هرچی فکر می کنم اون لحظه  رو بیاد نمیارم . انگار همش خیالاتم بوده .

– بعضی وقتا هم آنقدر خیالات بهت نزدیک می شن که انگار واقعیت داشته .

این جز آخرین مکالماتشان بود ، بعد از خداحافظی قطع می کنند .

شهاب ۱۰ دیدگاه

تا حالا خبر مرگ خودتو شنیدی ؟

۱ – فردا روز جهانی مبارزه با حکم اعدام است . بازی وبلاگی راه انداخته اند که اگر خاطره ای از اعدام دارید بنویسید . من بیشتر از خود اعدام ، از واژه اش خاطره دارم و آن هم اینکه  سو تفاهم ها چه طور می تواند سر شخصی را به باد بدهد . بخشش لازم نیست اعدامش کنید را یادتان می آید ؟ برای یاد دادن خیلی چیزها کارکرد دارد لامصب .

۲- چند شب پیش سه نفر حال مرا با تماس یا مسیج جویا شدند ، از سه نقطه ی ایران ؛ تهران ، یزد ، خوزستان . فکر کرده بودند که مرده ام . دوست بی کاری به این سه نفر یا شاید بیشتر ، پیام فرستاده بود که شهاب به دیار باقی شتافت . بعد از جواب دادن تماس ها و مسیج های رسیده ، به دو چیز فکر کردم یکی اینکه  چه دوستان خوبی که بعد از مدت ها باز نگران حالم شدند و دوم اینکه معلوم نیست تعداد دوستان مطلع  چند نفر بوده اند که تنها سه نفرشان جرات تماس گرفتن را پیدا کرده اند ؟  باقی حتماً باورشان شده و الان احساس می کنند که واقعاً تمام کرده ام .

۳ – چند وقت پیش دوستی می گفت که اجرای حکم اعدام کشت و کشتار را در جامعه زیاد می کند . و چقدر راحت می شود که خبر مرگ را بی دغدغه گفت و شنید و حتی جان شخص دیگری را گرفت . جان آدمی به راحتی به دست نمی آید که بخواهیم به راحتی هم بگیریمش …

شهاب ۱۶ دیدگاه

کارمند

داخل اتوبوس نشسته بودم که به دانشگاه بروم . بین راه دائم به خودم سرکوفت می زدم که (( آخه نونت نبود ؟ آبت نبود ؟ دانشگاه رفتنت چی بود ؟ می نشستی مثل آدم ، نون بخور و نمیره باباتو می خوردی. بعد از ۱۲۰ سال هم که مجبور می شدی خودت کار کنی اونوقت خدا برکت بده به دست پر کرامت دولت ، می شدی کارمند و تا آخر عمرت مواجب می گرفتی ! ))

توی همین حال و هوا بودم که یکهو کله ی بغل دستی ام افتاد روی کتفم .

– آقا بلند شو شونمو شکستی

– ها ؟ چی ؟ اینجا کجاست ؟

– چرت میزنی ؟

– آره خمارم بهم نرسیده تا خودمو بسازم !

– پدر جان شما سواد داری ؟ می دونی اعتیاد چه بلای خانمان سوزیه ؟

– آره بابا ، فوق لیسانس پرتاب موشک و فشفشه ام .

– حالا به چی معتادی ؟

– به (کارمندی) !!

– به چی ؟؟

– کارمندی آقا کارمندی ! هر چی می کشم از دسته بابای نابابه ! به من گفت : پسرم بیا پهلوی خودم توی اداره کار کن من هم گول خوردم و به این روزی افتادم که می بینی .

– شما که این همه تحصیلات داشتی ، شما که وضع باباتونو می دیدی ، شما چرا ؟

– آقا اشتباه کردیم جوونی بودو جهالت! اما حالا دیگه دست خودم نیست. این اعتیاد مارو بیچاره کرده. اگه یک روز کارت حضورو غیابمو دیر بزنم یا اصلا نزنم از استخون دردو خماری می میرم .

با خودم گفتم که کارمندها هم عجب دنیای عجیب و غریبی  برای خودشان دارند !!

نویسنده : فسیل زنده

نویسنده مهمان ۴ دیدگاه

برای مختارنامه

می نویسم  تا در این تاریخ بی حساب و کتاب ثبت شود و خیلی ها یادشان نرود که چه طور با سریالی همچون یوسف پیامبر کلاه گشادی بر سر صدا و سیما  گذاشته شد و پول بیت المال حیف و میل . سریال مختارنامه از امشب نهم مهرماه هشتاد و نه از شبکه ی اول سیما به روی آنتن رفت . هر دوی این سریالهای جز پروژه های ملی و از درجه ی کیفی الف محسوب می شوند . حالا خودتان مقایسه کنید این دو را . به قول معروف این کجا و آن کجا …

***

از آنجائی که بعد از ساخته شدن یک فیلم ، مسئول نهائی موفقیت یا شکست اثر کارگردان آن محسوب می شود هیچ توجیهی نمی تواند اشکالات آنرا بپوشاند . آقای سلحشور یاد بگیرید : فیلمنامه ، دیالوگ نویسی ،  کارگردانی  ، فیلمبرداری ، طراحی لباس ، دکور و خیلی چیزهای دیگر که حتی برایتان یک سر سوزه هم مهم نبوده است . همین قسمت اول می ارزید به کل سریال یوسف پیامبری که به خورد مردم ما داده شد .

پ . ن : این سریال از سال ۸۳ فیلمبرداری اش شرع شده بود . در کدام یک از سریال هایی که با دوربین ۳۵ میلیمتری فیلمبرداری شده بود همچین رنگ و لعابی را تا کنون دیده اید ؟

منبع عکس *

شهاب ۸ دیدگاه

موج توهین های قومیتی در صدا و سیما ادامه پیدا می کند

1 – از آنجائی که پوست آرنج شبهه برانگیز است و بی حجابی هم باعث زلزله میشود . پس نتیجه می گیریم که یک شخص ضـــد ولایـــت فقــــِه هم می شود حرامـــزاده .

از ادبیات نازل و کوچه بازاری که چند سالی می شود در مملکت رواج پیدا کرده بگذریم می رسیم به همین توهین های قومیتی که  امروزه بیش از پیش به طور هدفمند در مملکت گسترش پیدا کرده اند . شب گذشته در طی پخش برنامه ای تلویریونی که به اصطلاح طنز هم بود  ، دو شخص مثلاً آذری زبان آنقدر از خودشان رفتارهای احمقانه  بروز دادند ، که تا کنون این نوع رفتارها از صدا و سیمای مملکت بی سابقه بوده ( صدا و سیما رفتارهای ناشایست تا به حال زیاد انجام داده است) ، حالا که بخواهد در یک سریال یا تله فیلم این نوع فرهنگ ناشایست را نهادینه کند خودش جای بحث زیادی دارد .

2 – در مملکتی که طرف در سخنرانی اش برای الزام به ولایت فقیه فحشی می کند * ، رئیس جمــهورش از زشت ترن الفاظ برای رساندن منظورش استفاده می کند ، بعید نیست تا چند سال آینده این رویه کم کم باب  شود و ادبیات گفتاری و نوشتاری اشخاص مهم مملکتی دستخوش تغییرات فاحش تری شود (تاکید می کنم ، فاحش تر) . نمونه بارز این تقلید ، کاپشنی است  که  طرفداران یک جریان فکری در روزهای گرم تابستان هم می پوشند .

3 – * فحشی کردن اصطلاحی بود که دوران مدرسه ، بچه ها برای مجبور کردن شخصی بر انجام دادن یا انجام ندادن کاری ، از آن استفاده می کردند  ، مثلا مبصر برای  ساکت کردن بچه های کلاس فحشی را به میان می کشید تا صدائی از کسی درنیاید . آن زمان جواب می داد . مدرسه تمام شد ، نفس راحتی کشیدیم که حداقل از شر دانش آموزان بی فرهنگی که این رفتارها را از خانه ، کوچه و خیابانشان به دیگر مکانهای اجتماعی رواج می دهند ، راحت شدیم . حالا در مواجهه با این افرادی که دارند از پشت تریبون های مهم مملکت لمپنیزم نهادینه شده در وجودشان را گشترش می دهند ، چه طور میشود خلاص شد ؟ معلوم نیست فرزندانمان در آینده چه طور می خواهند با هم دیالوگ کنند ؟

شهاب ۹ دیدگاه

آرتور پن ، کارگردان بانی و کلاید هم رفت

بلببل

از آرتور پن فیلم زیاد ندیده بودم اما احساس می کنم صحنه ی کشته شدن بانی و کلاید در پایان فیلم بانی و کلاید به اندازه تمام فیلم های آرتور پن دیدنش می ارزد . صحنه ای که هر ببینده ای را درگیر خودش می کند . بانی و کلاید در آخرین لحظات ، قبل از اینکه کشته شوند و با علم بر اینکه تا چند آن دیگر شکار پلیس ها می شوند ، به همدیگر نگاهی کرده و لبخندی می زنند و بعد …

خبر فوت آرتور پن را امروز خواندم . در اینجا ، شاید اگر همین فیلم تاثیر گذار که بر اساس یک اتفاق واقعی  ساخته شده را ندیده بودم هیچگاه به این اندازه برایم شک آور نمی بود خبر فوت این کارگردان قدیمی سینما . مثل اینکه امسال عزائیل نگاه ویژه ای به هنرمندان داشته ، چندی پیش کلود شابرول رفت .

منبع عکس *

شهاب ۱۰ دیدگاه