نوشته

« هر آنچه که می نویسم »

چشم هایم مال تو

عنوان متن ، نام فیلمی است که دوست عزیزم خوبیار سالاری ساخته . این فیلم که آخرین اثر او تا کنون محسوب می شود امشب بیست و ششم مرداد ماه ساعت نه و سی دقیقه از مجموعه مستند های منظر ماه از شبکه ی سوم سیما پخش خواهد شد . این فیلم بیست و هفت دقیقه ای که  در یکی از روستاهای استان هرمزگان به نام رضوان ساخته شده است ، داستان مربی قرآنی را روایت می کند که شاگردان نابینا و کم بینائی دارد .

نویسنده  و کارگردان :  خوبیار سالاری / تصویر بردار : غلامعباس سبزیکار /  صدا و موسیقی : مهراب بهرامی / مدیر تولید : احسان نفیسی / تدوین : شهاب آب روشن

منتظر نظرات سازنده ی شما دوستان عزیز هستم . برای دیدن عکس های پشت صحنه ی این فیلم به وبلاگ دوست خوبم گوج گنو مراجعه بفرمائید .

شهاب ۱۰ دیدگاه

ملا و کولر سنگین آمریکائی

برای خرید یک کولر گازی با دوستی در اطراف اسکله ی شهید حقانی بودیم . نمایندگی بود فروشنده . قبل از ما شخصی آمده بود و از همان کولری که ما در نهایت خریدیمش یکی خرید بود و فروشنده همانجا برایش امتحان هم کرده بود . به فروشنده گفت : کسی نیست که کمکم کند تا توی ماشین بگذاریم … ؟  فروشنده به پیرمردی که جلوی مغازه بود اشاره کرد و گفت : اسمش ملاست .  کمکت می کند . خریدار ملا را صدا زد و  پیرمرد کله اش را کرد توی مغازه . فروشنده توضیح داد که باید کولر را کجا ببرد . اثر گرما توی ظهر تابستان بنرعباس را می شد در چهر ه ی ملا دید . به دوستم گفتم :  ببین تو این سن هم مجبوره که کار کنه …  ( به این فکر می کردم که  ملا هنوز چقدر انرژی دارد که بخواهد توی این سن زور بزند به همچین کولر سنگین آمریکائی ) دوستم کله ای تکان داد و بعدش هر دو حواسمان پرت شد .

نمی دانم حرف من بود یا کهولت سن ملا یا همان بند مزاحمی که دور کارتن کولر بسته بودند ، باعث شد که کولر بی افتد و ملا هم همراهش . کولر روی دستش فرود آمده بود ، وقتی بلند شد قطره های خونش ریختند روی پیاده رو … وقتی که نزدیک رفتم انگار بند انگشتش پاره شده بود . فروشنده کولر خودش کمک کرد و کولر را گذاشتند توی  ماشین خریدار قبلی . انگار نه انگار یک طرف این ماجرا خودش مقصر بوده …

پ . ن ۱  – ملا را اهالی بازار بردند درمانگاه . فروشنده برایمان فاکتور نوشت .

پ . ن ۲ – دهانمان سرویس شد تا کولر را چند طبقه بردیم بالا .

بی ارتباط – جنتی دبیر شورای نگهبان اخیراً در سخنرانی خود گفته است : سران فتنه یک میلیارد دلار از آمریکا از طریق واسطی سعودی دریافت کرده اند .


شهاب ۲۸ دیدگاه

افشای اسناد محرمانه

پس از افشا شدن بیش از دها  هزار سند آمریکا در افغانستان ، پدر اینجانب نیز در عملیاتی غیر منتظره بسیاری از اسناد و مدارکی که از فرزندان خود جمع آوری کرده بود را پس از سالها  افشا نمود . نقاشی زیر تقریبا مربوط به ۱۵ سال پیش است که از روی یک عدد زیرسیگاری کپی برداری نموده و اثری به آثار مهم هنری دنیا افزودم .

SURE . ITS MY PLAY SUIT … BUT DON’T GET ANY WILD IDEAS

دقیقا مشخصه که از همان روزها  زبانم افتضاح بوده . باقی جمله رو یادم رفته بنویسم ( کپی برداری کنم ) . برای دیدن عکس خود زیرسیگاری به ادامه مطلب بروید . اینجا خانواده نشسته .


با دیدن این عکس متوجه خواهید شد که دست مرد در نقاشی قرار بوده به کمرش چسبیده باشد ولی به خاطر حرفه ای بودن نقاش درست به کمرش نچسبیده . فکر نکنید بلد نبوده …

شهاب ۲۵ دیدگاه

بی خطر جوانی کنید

از آنجایی که نیروی انتظامی همیشه در صحنه با انجام طرح های ضربتی قصد خشک کردن ریشه شرارت و بیخ کنی این ریشه را دارد و ممکن است در این عملیات از ریشه بیخ کنی ( یا از بیخ ریشه کنی ) مختصر سوء تفاهم هایی با جوانان عزیز پیدا شود بنابراین امیدواریم با رعایت اصول زیر توسط جوانان غیور و رشید و … تمام توطئه های عوامل استکبار جهانی را در نطفه و سایر نقاط استراتژیک دیگر حلق آویز کرده ، خلاصه بهتر از هیچی و خیلی چیز های دیگر است !
۱-در انتخاب لباس دقت کنید. لباس هایی بپوشید که به هیچ عنوان جلب توجه نکند . استفاده از رنگ های تیره متنوع مثل سیاه زغالی ، مشکی نوک مدادی ، تیره ی تاریک و سیاه نصف شبی توصیه می شود ( فراموش نکنید بقیه ی رنگ های موجود در عالم هستی فقط به درد چیدن در جعبه ی مداد رنگی می خورند ! )
۲- آرایش موی سرتان به نحوی باشد که تحسین بیننده ( به خصوص در میان افراد جنس مخالف ! ) را به دنبال نداشت باشد . تراشیدن سر ، یک مدل موی مناسب است . برای رهایی از یکنواخی می توانید از بین اصلاح با شماره ی ۲ ، ۴ ، و ۸ یکی را به دلخواه انتخاب کنید تا مردم سالاری و حق انتخاب مان هم آسیبی نبیند . در ضمن می توانید ماده ای که متهم اصلی پرونده ی قتل های زنجیره ای با خوردن آن روند پیشرفت پرونده را کند کرد هم به سرتان مالیده ، به یک مدل تازه از تراشیدن موی دست پیدا کنید .
۳- ضرب المثل (( کند همجنس با همجنس پرواز ))  را روزی ۱۰ بار تکرار کرده و خیلی بیشتر از اینها هم به آن عمل کنید .
۴- در خیابان با دیدن یکی از افراد جنس مخالف که به شما نزدیک می شود ، اگر سمت چپ خیابان هستید به سمت راست و اگر سمت راست هستید به سمت چپ حرکت کنید و اگر از هر دو طرف محاصره شدید بپرید وسط خیابان ! در هر حال خطرش کمتر است .
۵- به دختر خانم های محترم پیشنهاد می کنیم با استفاده از زغال و گچ ( از نوع بنایی یا تحریر) صورت خود را سفید و سیاه کنند .
دیدن فیلم های دیکتاتور بزرگ چارلی چاپلین و هفت سامورایی مرحوم کوروساوا را برای گرفتن حس بیشتر و آشنایی با فضاها و چهره های سیاه و سفید توصیه میشود .
۶- طبق آخرین تحقیقات دانشمندان انسان در سن ۱۸ تا 25سالگی در برهه حساسی از عمر خود به نام جوانی به سر میبر د !
به دلیل حالت های روحی و روانی خاص و حساس این سن پیشنهاد می شود فرد در فاصله ی این سنین در خانه بماند تا بعد !
۷- در تمام مدت سعی کنید با پلیس همکاری های لازم را انجام دهید .
بنابر این اگر خدای نکرده جوانی کردید و یک دسته گلی به آب دادید خیلی سریع خودتان را به نزدیکترین مرکز نیروی انتظامی معرفی کنید .
بالاخره از ما گفتن بود ، بعد نگید که نگفتی !

نویسنده : فسیل زنده

 

نویسنده مهمان ۲۶ دیدگاه

۳ ریال ها …

1-

پسر به پدر می گوید : ما فقط با هم دوستیم ..

پدر با تعجب : دوستی دختر و پسر ؟

—————————-

2 –

پسر بچه رو به مادرش : نمیشه دالس دوست دخترم باشه

مادر در حالی که می خندد : نه ، فکر نمی کنی کمی زوده ؟

شماره ی اول مربوط به سریال فاصله هاست که از شبکه ی سوم پخش می شود و شماره ی دو مربوط به سریال در جستجوی پدر که از شبکه ی فارسی وان . با این رویکردی که در سریال های سراسر شعاری وطنی شاهدش هستیم نتیجه اش می شود شبانه روز فارسی وان دیدن مردم که از هفت شبکه ی وطنی زده می شوند . بعد تنها راهکارش می شود پارازیت انداختن به روی شبکه های ماهواره ای . اگر چه بیشتر سریال های پخش شده از شبکه ی فارسی وان درصد شعار زدگی اش بیشتر از همین نمونه ی وطنی مان است اما تا زمانی که خودمان  چند قدمی به جلو حرکت نکنیم و فرمول های بیست سال پیش را تکرار کنیم همین آش است و همین کاسه که به جای ساختن سریال های درست و درمان صورت مسئله را پاک می کنیم . بارها از زبان دوستان و آشنایان شنیده ام که گفته اند : سریال خوب بسازند دیگر فارسی وان نمی بینیم . اگر چه دیدن شبکه ی فارسی وان با آن سریال های آبکی اش * ،  در بعضی موارد برای خانواده های نیمه سنتی ایرانی تابو شکنی هایی کرد که این را می توان از تنها نکات مثبتش دانست اما ابتذال آن هم دست کمی از سریالای ایرانی ندارد . دو دیالوگ بالا نمونه ی برخورد دو فرهنگ متفاوت با یک مسئله است . تا زمانی که شاهد کنتراست بالای شخصیت های سریالهای ایرانی ( که نمونه ی بارزش را می توان در همین سریال فاصله ها دید  ) هستیم ، نمی توان توقع این را داشت تا بینندگان بین آن دو گزینه ، گزینه ی وطنی اش را انتخاب کنند . تمام مردم دنیا با همدیگر اشتراکاتی دارند که در هر شخص به نسبت های مختلف می توان کم و زیادش را مشاهده نمود اما  قشر متوسط سریال های ایرانی  که معمولاً بیشرین درصد شخصیت های آن را در بر می گیرد ،  کمترین اشتراک  با نمونه ی خارجی خود در همین کشور را دارند .

* سریال فرار از زندان و ۲۴ از مهمترین سریال های فارسی وان است که با دیگر آثار این شبکه قابل مقایسه نیست …

پ . ن : از بین تمام سریال های کلیشه ای و تمام شخصیت های کلیشه ای تر که به وفور می توان در فارسی وان بدان اشاره نمود از یک شخصت نمی توان گذشت . آن هم هنری در سریال همسایه هاست . منطقی ترین شخصیتی که نمونه ی خوب شخصیت پردازی در یک سریال  تلویزیونی محسوب می شود . دوست داشتم یک پست را به آن شخصیت می پرداختم . اما  شاید وقتی دیگر…

منبع عکس اول و دوم

شهاب ۱۸ دیدگاه

بحث عامیانه

بعضی ها ، بعضی چیزها را طوری مطرح می کنند که اگر کسی نداند فکر می کند که واقعا شاید خبری شده !
نه اشتباه نکنید ، پرونده ی مفاسد اقتصادی را نمی گویم . منظورم اظهارات اخیر مسئوول یکی از وزارتخانه ها است که نمیخواهم بگویم اسمش تعاون است .
ایشان اخیرا فرموده اند : برای گرفتن موافقت اصولی باید ۳۹۰۰۰ کیلومتر دوندگی کرد ! حالا این که چرا ۳۸۰۰۰ کیلومتر یا ۴۰۰۰۰ کیلومتر نباید دوید ، لابد حکمتی دارد ! ما هم که اصولا اهل فلسفه و حکمت و حرفهای فیلسوفانه – حکیمانه و این جور چیزها نیستیم . اما  اگر آدمی را در نظر بگیریم که نه خیلی لاغر باشد ، نه خیلی چاق ، نه خیلی کوتاه باشد ، نه خیلی بلند ، نه اهل چایی باشد ، نه اهل شیرینی و خلاصه اگر از آن گل پسرهای سر براهی باشد که آهسته و پیوسته با سرعت متوسط یک کیلومتر نه ، دو کیلومتر نه ، سه کیلومترنه … همان ده کیلومتر در ساعت بدود و پنج ساعت نه ، ده ساعت نه ، بلکه دست کم بیست و پنج ساعت در روز یکسره بدود و بلانسبت – بلانسبت کارش مثل ما تعطیل بردار هم نباشد و هر دو سه هزار کیلومتر کارش به تعویض روغن نکشد و به روغن سوزی هم نیفتد ، فکر میکنید در طول یک سال چند فقره موافقت اصولی بگیرد ؟
نه ! شما را جان من حساب کنید ببینید واقعا نمیشد بدون جار و جنجال اعلام کرد که :
( در یک سال ، یک نفر می تواند از وزارت تعاون حداکثر دو تا موافقت اصولی بگیرد ) ؟ اگر بفرمایید نمیشود ، خب … معلوم است آن مقام مسئوول درست گفته دیگر !

نویسنده : فسیل زنده

نویسنده مهمان ۵ دیدگاه

انواع خر

لابد بارها شنیده اید که فلانی سوار خر مراد است . آیا تا به حال فکر کرده اید که فرق خر مراد با خر معمولی چیست ؟ البته خر خر است چه مال آقا مراد باشد یا مال هر کس دیگری اما موضوع اینجاست که خر مراد اصلا خر نیست . خر مراد یک چیزیست مثل یک آپارتمان شیک یا یک ماشین پر از پول اهدایی فلان بانک یا حتی یک صندلی چرمی در اتاق ریاست که آن را دودستی به شما تقدیم می کنند تا رویش لم بدهید و امر و نهی کنید ! خلاصه باید بدانید که خر مراد هیچ ارتباطی به خر قبرسی و خرمگس و خرخاکی و هیچ خر دیگری که شما می شناسید ندارد . اما چیز دیگری که باید بدانید اینست که اگر روزی روزگاری سوار خر مراد شدید کمربند ایمنی را فراموش نکنید چون که این خر چموش جفتک پرانی کرده و سوارش را با دماغ می اندازد زمین . مثلا کسی را می شناختم که سوار بنز ۱۰۰ میلیونی اهدایی ! راهی ویلایش در شمال بود اما از بخت بد یک پنچری ناگهانی باعث شد خودش و بنزش با هم چپ شوند و از آن طرف یک روز ناگهان آب ، دهن دره کشید و ویلای لب ساحل آن جناب را درسته قورت داد . یا شخص دیگری که به واسطه ی پسر خاله بودنش با رییس فلان بانک چکهای بی محل می کشید بالاخره دستش رو شد و به این ترتیب ایشان که تا همین چندی پیش مشغول خر سواری بودند و حتی گاهی از آدمهای مثل ما سواری می گرفتند یکهو از بالای خر مراد یه وری رفتند تو کوزه . خلاصه اگر شما هم در حال سوار بر مرکب مراد مشغول تاخت و تاز هستید حواستان جمع باشد که از قدیم گفته اند : گهی پشت به زین و بعدش می خوری زمین .

نویسنده : فسیل زنده

نویسنده مهمان ۲۸ دیدگاه

بانو ، مرثیه ای برای یک مملکت رو به زوال

چند روز پیش پس از ۱۹ سال از ساخته شدن فیلم بانوی مهرجوئی آن را دیدم . فیلمی که احساس می کنم چقدر خوب تحلیل کرده بود جریانات ۱۳ سال پس از انقلاب ایران را و هنوز در شرایط کنونی می توان آن را اثری امروزی دانست . این فیلم همچون بسیاری از آثار مهرجوئی که قبل و پس از این فیلم ساخه شده از المانهائی بهره برده که می توان آنها را پای ثابت برخی از فیلم های او همچون اجاره نشین ها ، مهمان مامان ، سنتوری و حتی اپیزود روزهای آشنائی از فیلم طهران ، تهران دانست که یکی از مهمترین آنها حضور یک خانه است . شاید حضور خانه در هیچ کدام از این فیلم ها به جز اجاره نشین ها که به صراحت به آن پرداخت شد  نکته ی محوری به حساب نمی آید  ، ( البته در اپیزود روزهای آشنائی محوریت با معرفی شهر تهران بود که خراب شدن سقف خانه دلیلی شد بر شکل گیری پیرنگ های بعدی داستان فیلم ) . در فیلم مهمان مامان ، چندین خانواده در یک خانه ی قدیمی زندگی می کنند . همگی از وضعیت مالی مناسبی برخوردار نیستند ، در فیلم سنتوری صاحبخانه خانه ی سنتوری را خراب می کند . در پری کلبه ی چوبی آتش می گیرد و در  اجاره نشین ها داستان ساختمانی که صاحب خانه اش نیست و آن خانه به خاطر قدمت و مسائل تاسیساتی سقفش فرو می ریزد . این تشبیه خانه ی ویران شده به یک مملکت از دست رفته نه تنها در این فیلم ، بلکه در بیشتر فیلم های مهرجوئی که پس از انقلاب ساخته شده و همچنین در فیلم بانو ، دستمایه ی کار این فیلمساز قرار گرفته است .  فیلم بانو داستان زنی است  به نام مریم که همسرش به خاطر ازدواج با دختری جوان او را ترک می کند و به خارج از کشور سفر می کند ، حالا او ناراحت و گوشه گیر در خانه ی بزرگشان تنها زندگی می کند . مدتی بعد  او از سر دلسوزی زن و مرد فقیری را به خانه راه می دهد تا وضعیت جسمانی زن این خانواده ی فقیر که حامله هم هست بهبود پیدا کند . خانه ی آن زوج توسط مالکین باغی که در نزدیکی خانه ی مریم بانوست خراب می شود . خدمتکار مریم بانو با حضور آن خانواده فقیر کنار نیامده و آن خانه را ترک می کند .  به واسطه ی حضور هاجر باردار و شوهرش ، پدر هاجر ( قربان سالار ) و عروس آنها نیز به همراه دو بچه اش مدتی از ساکنین این خانه ی بزرگ می شوند . این حضور گرم و صمیمی خانواده فقیر باعث می شود بانو باز انگیزیه ای برای زندگی پیدا کند ، انگیزه ای که حتی حاضر است به خاطرش به نوعی خدمتکار هاجر شود ، اولین رویاروئی مریم بانو با قربان سالار همراه با ترسی است که بانو را به شک می اندازد … قربان سالار که اولین حضورش را ما در نیمه شب می بینیم دلیل خوبی بر پیچیدگی این شخصیت می شود . شخصی که به قول خودش در خانه های اعیانی بسیاری کار کرده . شخصی که به قول عروسش با دو بار ازدواجش دو زن را بدبخت کرده و مدتی هم در زندان بوده . شخصی که حالا با حضورش در خانه ی مریم بانو شخصیتی مهربان و سر به زیر و کار درست از خودش نشان می دهد . او کسی است که در نیمه های دوم فیلم به بعد شخصیتی را وارد ماجرا می کند که روزی شریکش بوده . شخصی که سفته های زیادی از قربان سالار دارد و حالا آمده با او تسویه حساب کند . قربان سالار به خاطر بدهی که به او دارد کم کم اشیا قیمتی خانه را به دور از چشم صاحبخانه که به او اعتماد کرده ، مخفیانه به شریکش می دهد . اولین شخصی که متوجه این ماجرا می شود خود مریم بانوست . اگر چه او این مسئله را به طور علنی عنوان می کند اما قربان سالار و هاجر منکر این مسئله می شوند و با مغلطه هایشان  مسئله را تمام شده می پندارند . همین مسئله و ادامه پیدا کردن رفتار قربان سالار باعث می شود مریم دوباره گوشه گیر شود و حتی لب به غذا هم نزند . اشیا خانه روز به روز کمتر می شوند تا اینکه چیزی جز تعدادی کمد و بوفه و میزهای خاک خورده باقی نمی ماند …
اگر بخواهیم به نکته های خوب این فیلم اشاره کنیم نمی توان از شخصیت پردازی های عالی ، داستان روان و دکوپاژ خوب مهرجوئی گذشت . مواردی که هنوز پس از گذشت نوزده سال از ساخته شدنش آن را جذاب  و امروزی نشان می دهد . فیلمی که برای زمانه خوش ساخته شد و برای نسل های بعد . اثری که هنوز می توان سمبل جامعه ی رو به زوالی را در آن پیدا کرد که باید با چشمان خودش ببیند که چه طور سرمایه هایش روز به روز به بیگانگان سپرده می شود و حتی قادر به اعتراض هم نیست … این فیلم اگر چه پر است از عناصر ریز و درشتی که بر قدرت اثر گذاری این فیلم صحه می گذارد اما نمی توان برخی موارد را نادیده گرفت . مواردی که شاید باز از تمهیدات فیلمساز به خاطر نمادین بودن اثرش باشد . به عنوان مثال می توان به تفاوت لهجه ی قربان سالار و دخترش اشاره کرد . پدر با زبان آذری سخن می گوید و دختر با لهجه ی شیرازی که هیچ سنخیتی با همدیگر ندارند . حتی اگر این مسئله را جز نمادهائی بدانیم که فیلمساز قصد گنجاندن آن را در فیلمش داشته باز نمی توان دلیل محکمه پسندی برای این تناقص پیدا کرد .  شاید اولین شرط درک نمادها ونشانه ها باور پذیر بودن آنهاست . یعنی باید تمامی عناصر در یک وحدت و هماهنگی در کنار یکدیگر قرار گیرند تا بتوان در مرحله ی بعد به درک لایه های زیرین اثر رسید ، که اینگونه نکات اغراق شده ای که نمونه ی آن را در ابتدای فیلم و با دیالوگ های کلیشه ای شخصیت محمود ( شوهر مریم ) روبرو می شویم ، کمی ذهن را از اصل ماجرا دور می کند و قدرت همراهی را از برخی مخاطبین می گیرد . به هر حال اینها مواردی نیست که بخواهد از ارزش کار مهرجوئی در این اثرش کم کند . این فیلم باید چند بار دیده شود که در هر بار دیدنش می توان مثال های عین به عین مملکتمان را  پیدا نمود . قربان سالاری که از در دوستی وارد شد و روی خوش نشان داد و بعد تبدیل شد به سارق بزرگ همان خانه . امیدوارم سرنوشت این مملکت نشود به مثابه ی  همان گربه ای که در یکی از صحنه های آخر فیلم کشته شد . گربه ای که حدس زده می شود کشته شدنش کار قربان سالار باشد …

خلاصه داستان فیلم را می توانید در اینجا بخوانید .
*منبع عکس


شهاب ۹ دیدگاه