کلام نود و ششم
خطاب به نویسندگان سایت / فسیل زنده سلام تمامتون رو رسوند …
« گاهی ، جمله ای »
خطاب به نویسندگان سایت / فسیل زنده سلام تمامتون رو رسوند …
لا به لای هیمن خیابان ها ، چهارراه مرادی را هم کشتند . جسد عابر پیاده ای که همیشه از چراغ سبز عبور می کرد . جسد مرد قرمزی که همیشه ایستاده بود . جسد چراغ های سبز و قرمز و زرد . همه سوار بر ماشین آبی رنگ . جلوی چشمان من بود که نیستند . حالا این دوراهه تنها مرا از تو دورتر کرده است .
دوستی در اداره ی ارشاد کار می کرد که وقتی دیدمش گفت : خدا بد نده . این ورا … خندیدم و گفتم : واقعاً …
فقط دوست داشتم که بگی …
خدایا به من صبری ده که دیگر بار ، با طرفداران دکتر دهن به دهن نشوم .
از اون هواها که خودت ، حال و هواشو می دونی … / م.ع بهمنی
هرچی رو که ما آرزو کردیم قسمت دیگرون شد . چرا هیچ آرزویی مال ما نشد ؟ / رضا
——————-
آرزوها به دلم بود و به جائی نرسید / فرصت از دست شد و کار من از کار گذشت / SMS
از این پس به جای واژه بیگانه اینترنت از واژه زیبا و شایسته ی فیــلتــرنت ، استفاده میکنیم .
فردا کوچ پرنده ها تموم میشه . میای یا بیام ؟
لباس عشق را در آوردیم ، اندازه ی ما نبود