کلام

« گاهی ، جمله ای »

کلام نود و پنجم

لا به لای هیمن خیابان ها ، چهارراه مرادی را هم کشتند . جسد عابر پیاده ای که همیشه از چراغ سبز عبور می کرد . جسد مرد قرمزی که همیشه ایستاده بود . جسد چراغ های سبز و قرمز و زرد . همه سوار بر ماشین آبی رنگ . جلوی چشمان من بود که نیستند . حالا این دوراهه تنها مرا از تو دورتر کرده است .

شهاب دیدگاهی بنویسید

کلام نودم

هرچی رو که ما آرزو کردیم قسمت دیگرون شد . چرا هیچ آرزویی مال ما نشد ؟ / رضا

——————-

آرزوها به دلم بود و به جائی نرسید / فرصت از دست شد و کار من از کار گذشت /  SMS

شهاب دیدگاهی بنویسید