کلام بیست و پنجم
یا تو گوره خری ، یا من پشت میله های زندانم / صابر
« گاهی ، جمله ای »
یا تو گوره خری ، یا من پشت میله های زندانم / صابر
گاهی وقتا ثانیه ها آنقدر کند میگذرند ، که عقربه ها مرگ را باور میکنند . / رضا
دیروز توی ماشین یاد خدا افتادم / لی
زندگی را همانگونه که هست باور کن ، شاید هیچ وقت نتوانی آنگونه که باور داری زندگی کنی / رضا
صدای زنگ گله می آمد . اما گوسفند قصه به چراگاه فکر نمیکرد. ( داشت میرفت به سمت شرق دنبال طلوع بود ) / یک عدد محسن
طوفان پروانه ایت یقه ما رو هم گرفت . تو اونجا بال میزنی ، باد اینجا ما رو با خودش می بره / لی / تقدیم به حسین
امشب احساس من گریان است ، یاد من سرگردان و خاطره ی من نه شاید دور ، نه شاید نزدیک فراموش شده است / رضا
مدتیه که یادم میره شمارتو پاک کنم . می ترسم یــــه روز اشتباهی بگیرمش
فحش دو پهلو / آنقدر انسان روی زمین هست . چرا کسی گیر نمیده به من ؟ / لی
تقصیر همه ی سو تفاهم ها زیر سر زبان است / شازده کوچولو