آدم همیشه امیدواری شاید نباشم اما همیشه هم تا جریانی برام به طور قطع ثابت نشه ذهنم دست از سرش بر نمی داره… همیشه یه چند درصدی برای اتفاقهایی که هیچ کی پیش بینی نمی کنه پیش خودم نگه می دارم… 

هنوز هم دارم فکر می کنم قراره یه اتفاقی توی این روزا یا چند روز دیگه … نمی دونم شاید هم این خیالبافی افراطی منه…  

شاید هم آب از آب تکان نخورد…   

( ترانه ندا با صدای شاهین نجفی )

| ۲۷ نظر

سلام ، با اینکه ممکنه  این عکس ها رو این روزها زیاد دیده باشید اما تو این اوضاع دوباره دیدنشون خالی از لطف نیست. این عکس ها رو گذاشتم تا بعضی ها از توی توهم بعضی چیزا بیان بیرون …  

(چه کسی شیشه های ماشین مردم را می شکند ؟) 

آیا غیر از این است که به این افراد گفته باشند که این کار را بکنند ؟ 

البته نشانه رفتن آن سرباز به بالای یک ساختمان هم کم سوال بر انگیز نیست. آیا قصد دارد به افرادی که در خیابان جز معترضین نیستند شلیک کند ؟

  یک عکس تکراری  

 

منبع اصلی عکس بالا  رو ندیدم

عکس پائین از سایت : ‌BBC

| ۹ نظر

دیدید آنها که پیراهن سبز به تن کرده بودند تو سرخ از آب در آمدند؟ 

دیدید آنها که پیراهن بی طرفی به تن کرده بودندچه طور تو زرد از آب در آمدند و چماق به دست به جان مردم افتادند؟ 

دیدید با ملت چه طور در خیابانها عین گوسفند رفتار می کنند؟ 

دیدید چه طور هر کسی که کارت عضویت بسیج داشت یا نداشت با چماق گذاشتند سر هر کوچه که جلوی مردم رو بگیرند و بریزند بر سر زن و بچه مردم و به صغیر و کبیرش رحم نکنند؟ 

دیدید چه طور همین دوستان جناب دکتر ریختند میون جمعیت و با چاقو بچه مردم رو کشتند ؟

 الان وقت زور آزمایی شعبون بی مخ هایی است که به اسم دین و اسلام می افتند به جان مردمی که حقشان را می خواهند. 

الان وقت آگاه کردن ذهن مردممونه. هنوز خیلی ها خبر ندارند که چه طور حقشون توی این بازی بزرگ ضایع شد…  

امروز یکی از اساتید آمد سر کلاس و گفت : 

از جمعه خیلی ریختم بهم. 

امتحان هم هر سوالی که دوست داشتم میدم. شما هر چی دوست داشتید می نویسید و من هر چی دوست داشتم می خونم و هر چی دوست داشتم نمره می دم… 

 

پ.ن واژه مردم هندوانه ای را یکی از دوستان در روز جمعه , قبل از دادن رای به کار برد.

| ۱۵ نظر

با این وضعیت باید به دو تا چیز شک کرد.

۱. نتیجه انتخابات.

یا

۲.شعور و سواد مردم.

 

۴سال دیگه :

*به قول یکی از دوستان : پولدارها پولدار تر شده اند و فقیر ها فقیر تر

*رابطه کشورمون با چند تا کشور کوچک آفریقایی وسیع تر شده و پولای مملکتمون رو دو دستی تقدیمشون کردیم

* باز یه عالمه روزنامه و مجله دیگه بسته می شه

*یک سری دانشجوی دیگه ناپدید میشن

* با چند تا کشور دیگه کج میوفتیم  

*تحریم ها سخت تر و بیشتر میشه

* یک سری آدم دیگه بیکار می شن

* جرم و جنایت بیشتر میشه

*وضعیت اقتصادی رو از سر کوچه آقای احمدی نژاد جویا می شیم

*تورم بیشتر ورم میکنه و فشارش میفته رو دوش من و تو نه اون دستمال به دستایی که به دکترشون رای دادن

* استادای دیگه ای از دانشگاه اخرا ج میشن

*به شعور ملت بشتر  توهین میشه

*بی سوادی و دادن مدرک بی ارزش به دانشجوها بیشتر می شه و آمار لیسانسه های بیکار و بی سواد بالا میره

* آقای دکتر میاد تو تلویزیون و باز به یک پدیده دیگه تبدیل میشه

* هاله نور دور سر دکتر بیشتر میشه و نورش چشم مردم رو کور می کنه

* استرس ها و نگرانی هامون باز روز به روز بیشتر میشه که نکنه…

* دیگه معلوم نیست موسوی بیاد یا نه…

و امیدوارم درس عبرتی بشه برای همه کسایی که به خیالشون بهترین رو انتخاب کردن…

| ۴ نظر

اینکه تلویزیون کاری کنه که محمود احمدی نژاد رای بیاره هیچ دور از تصور نیست. 

به سر خط اخبار دیروز ظهر در اخبار نیمروزی شبکه یک توجه کنید. 

 

۱. فروش بی سابقه نفت : مصاحبه با وزیر نفت 

۲. عرضه سهام سومین بانک دولتی در بورس تهران : مصاحبه با مدیر عامل بانک تجارت و اینکه این قرار داد میلیاردی در شش دقیقه بسته شده است. (مگه امضای قرار داد بیشتر از این وقت می خواد؟)

۳. مصاحبه با رئیس بانک مرکزی : توضیح اینکه چرا نرخ تورم ۱۵ درصده 

۴. کاشت گیاهان دارویی در شمال کشور: عنوان آمار میزان کشت در هر هکتار 

۵. گزارشی در دهلی نو : اینکه چقدر مردمش در سختی دارند زندگی می کنند.   

(و در اینجا همه چی بر وفق مراده…) 

۶. راه اندازی قطار کرمان-بم-زاهدان  

و اصلا هم تلویزیون در خاموشی تبلیغ نمی کنه…  

تمام این اتفاقات خوب باید در همین یکی دو روز باقی مونده بیوفته… 

تلویزیون هم باید تو همین یکی دو روز بره با بانک مرکزی مصاحبه کنه. 

و چند برنامه تلویزیونی دیگه که می تونید ببینید. 

مثل برنامه منطقه ممنوعه.

| ۱۰ نظر

سپاس از همه دوستان عزیزی که در پست قبلی آمدند و نظر گذاشتند. 

چند روزی احساس می کنم که باید کمی نباشم. 

| ۴ نظر

یکشنبه ظهر از فلکه شاه حسینی ، یه سر بطری آب معدنی رو شوت کردم تاسر کوچه . در همین حال داشتم موسیقی هم گوش می دادم . سر بطری رو تا جلوی در خونه آوردم. جلوی خونه که رسیدم دو نفر موتور سوار جلوی در ایستادند و ساعت را پرسیدند.گوشیم رو در آوردم تا از روی گوشی ساعت رو بگم که یکیشون  با یک کارد آشپزخونه به طول ۳۵ الی ۴۳  سانتی متر به سمتم اومد و به زور کارد ، گوشیم رو از دستم کشید.

چند راه وجود داشت :

۱. گوشی رو ندم و شاید کارد به پهلوم وارد می شد و بعد بَرش می داشتند و می بردنش.

۲. گوشی رو مینداختم تو خونه  و  باز ممکن بود کارد به پهلوم وارد می شد و…

۳. باهاشون مقابله می کردم باز کارد…

۴.گوشی رو میدادم و …

تو اون لحظه به همه چی فکر کردم و با زور گوشی از دستم کشیده شد و تنها یه قسمت از هندزفری تو دستم موند و رفتند…

احساس می کنم به اندازه کافی مقاومت نکردم ولی به هر حال الان فقط به خاطر مموری و تمام شماره هایی که خیلی هاشون هم مهم بودند نگرانم. البته مموری هم جز خاطراتی که با گوشیم ثبت کرده بودم چیزهای با ارزش دیگه ای نداشت.

۱. اگه احساس کردید که شماره ی غریبه ای داره مزاحمت ایجاد می کنه تا قسمتی به اون حادثه مربوط میشه.

۲. از تمام دوستانی که احساس می کنند من زمانی شمارشون رو داشتم می خوام که به شماره ایرانسلم که الان زنده شده و دستمه یک S.M.S حاوی نام و نام خانوادگیشون برای من بفرستند یا به صورت یک نظر  در قسمت نظرات این مطلب بگذارند. فعلا نظرات به صورت :

درج نظر پس از تائیده…

فعلا این شکلی ام.

همین…

| بدون نظر

 این متن برای عکسی که حسن بردال گرفت و بهروز عباس دشتی گفت در موردش داستان بنویسید ولی اصلا به عکس حسن هیچ ارتباطی نداره ولی خب توش احتمالا یه زن و مرد هستن.  

 

– کی بود جواب داد وقتی اون روز تماس گرفتم ؟ 

جوابی نداد

-ها ؟ کی بود اون ؟ 

باز جوابی نداد در حالی که تا چند دقیقه پیش گرم صحبت بودیم. 

– نمی گی کی بود ؟ داره اعتبارش تموم میشه. 

حرفی نزد. تلفن قطع شد. کارت را در آوردم و رفتم به آن سمت خیابان…

| ۱۰ نظر

 روزگار کثیفه و  

 من هنوز فراموشت نکردم   

 خونم مثل روزگار  

 به خودم شک دارم و یادم میره  

 که چقدر چندش آورم 

 توی رفتار من التماسه  

 توی مشتم پر خون 

 توی خونه منم و  

 یه مشت کثافت توی مشتم 

  که بهش شک دارم  

 و روزگار چندش آور 

 که یادم میره   

که تو این منم فراشت شدم  

یا منم فراموشت نکردم 

توی روزگار خونی 

روزگار پر کثافت 

التماس چندش آور… 

| ۹ نظر

سلام 

۱. تبریک : 

جشنواره اردی بهشت تمام شد و من برای سومین بار در اختتامیه نتونستم حضور داشته باشم. 

اما خیلی دوست داشتم لحظه اختتامیه پیش بینی خودم رو برای جایزه گرفتن محمود شهبازی و ایمان رضایی بنویسم و جلو جلو بهشون تبریک بگم. من قبل از نمایش تو جشنواره  فیلم رو دیدم و به خود عوامل هم گفتم که این فیلم امسال می تونه جایزه  بگیره… 

اون لحظه برای من داشت یه فیلم سینمایی رخ می داد تو یزد. نصیب گرگ بیایون نکنه . 

به هر حال به محمود شهبازی. خانم آینه. روح ا… بلوچی . یوسف محمود پور. ایمان رضایی و تمام کسانی که نمی شناسم هم تبریک می گم. 

یادش بخیر پارسال درجشنواره چند تا از دوستانم لطف کردند و مرا شرمنده کردند. البته خودم باز در سالن حضور نداشتم.    

۲. عذر خواهی: 

به خاطر اینکه خواستم همه رو غافلگیر کنم مجبور شدم در صحبت هایی که با چند تن از دوستان داشتم قسمتی از حرفام رو سانسور کنم و طوری دیالوگ بگم که انگار قرار نیست من تیزر جشنواره رو بسازم در حالی که خبرش رو جز خواجه حافظ شیرازی همه داشتند و خودم خبر نداشتم که همه خبرش رو دارند. اگر چه یک نفر دیگر هم قرار بود این کار را انجام بدهد که در نهایت من این بخش را پذیرفتم . به هر حال قصدم غافلگیر کردن بود که حاصل نشد.  

 

۳. امیدواری : 

بابت اینکه  همه کسانی که امسال فیلم داشتند و نداشتند تا سال آینده فیلم داشته باشند و تاثیر مثبت این چهار دوره رو توی دوره پنجم ببینیم. که تا دوره ششم ده فیلم از هرمزگان در جشنواره فیلم کوتاه تهران حضور داشته باشه.

 

 

| ۹ نظر