دیروز عصر پسرم چند نان سنگک گرفت ، از آن نان سنگک های باب آبگوشت ، گذاشتیم توی فریزر . چون معمولا آبگوشت نمی خوریم .  اگر چه فریزر ، طعم و حس و حال اولیه اش را از بین می برد اما بدرد روز مبادا می خورد . نان های تافتون هم که بیشتر شب ها با غذای سبک مصرف می شود هم توی فریزر است . کنار نانهای سنگک . نان های سوخاری هم که گهگاهی صبحانه ها و عصرانه ها را می توان با آن صرف کرد هم احتمالا همسرم گذاشته یک جای خشک و خنک . نان های بربری هم  فقط گرمش می چسبد ، اما به ناچار رفته اند توی فریزر کنار سنگک ها و تافتون ها . حالا موقع شام یا صبحانه می شود گرمشان کرد . یک سری نان باگت هم داشتیم که همین طوری بعد از پخته شدنش بگذرد دیگر به هیچ صراطی مستقیم نیستند . خودتان می دانید که چه طور پودر می شوند . به هر حال ، آنها هم احتمالا  کنار همان نانهای سوخاری منتظرند . نانهای محلی  و چند نمونه نان دیگر هم داریم که اسمشان را نمی دانم که باز هم توی فریز هستند ، سرتان را درد نیاورم . نانهای مختلف و زیادی توی خانه دور و برمان جمع کرده ایم اما متاسفانه فعلا چیزی نیست که همراه نانها مصرف کنیم . کماکان منتظر بهبود اوضاع و نگرانی هدفمند کردن یارانه ها ایم . تا آن موقع احتمالا نان هم گران می شود .

| ۱۱ نظر

همیشه بین این صفحات لعنتی HTML یکی داره به یکی دیگه خیانت می کنه

| بدون نظر

گاهی عقده ها ، محبت های خرج نشده ای هستند که می خواهیم ارزانی اطرافیانمان کنیم . البته با زور …

| بدون نظر

یوسف اسلام در ۲۱ جولای ۱۹۴۸ در لندن بدنیا آمد . او را معمولا با نام مستعار و سابقش « کت استیونس » می شناسند . او خواننده ، ترانه سرا ، نوازنده چندین ساز ، معلم و خیرخواهی است که به دین اسلام روی آورد . او در ابتدای دهه هفتاد سه آلبوم به نام های Tea for the Tillerman ،  Teaser and the Firecat و Catch Bull at Four را منتشر کرد که نیم میلیون نسخه از آلبوم آخرش به فروش رفت . او سال ۱۹۷۷ در اوج شهرتش به اسلام روی آورد و نام یوسف اسلام را برای خود برگزید . در سال ۱۹۷۹ گیتار خود را برای امور خیریه به حراج گذاشت . او چندین جایزه برای ترویج صلح در جهان دریافت نمود که می توان به « جایزه ی  جهانی در سال ۲۰۰۳ » ، « جایزه صلح مرد سال ۲۰۰۴  » و در سال ۲۰۰۷ « جایزه مدیترانه ای برای صلح  » را اشاره نمود . آخرین آلبوم او به نام Road singer در سال ۲۰۰۹ منتشر شد . هم اکنون نام حرفه ای او  یوسف است .

موسیقی انتخاب شده کاریست به نام wild world از آلبوم  Tea for the Tillerman .

[audio:http://leee.ir/wp-content/uploads/Wild-World-1971.mp3|titles=Wild World – 1971]

به علت دسته بندی پیچیده آلبوم های موجود از گذاشتن نامهایشان صرفه نظر کردم اما می توانید اطلاعات مربوط به آلبوم های او را در اینجا ببینید . متن همین ترانه  را  اینجا و ویدئو او را  در یک اجرای زنده نیز می توانید اینجا ببینید .

منبع متن * و عکس *

| ۲۱ نظر

زندگیمان سگی شده ، دلمان خوش است صدای بلبل در می آوریم / یک sms

| بدون نظر

انقلاب ها یکدفعه پیش می آیند . نه اینکه بی ریشه باشند ، نه . اما آنچنان کارد به استخوان می رسد که انسان یکدفعه بلند میشود و مثل کابوهائی که رستوران ها را در فیلم ها به هم می ریختند ، به هم می ریزند تمام چیزهایی که تا آنموقع آنقدر بی نظم بوده اند که بی نظمیشان به یک نظم ظاهری تبدیل شده است .  اسلحه می کشند و آنقدر شلیک می کنند که یا همه می میریند و خودشان جان سالم بدر برده و فرار می کنند یا خودشان هم در میان سیل بی امان شلیک ها کشته میشوند . این روحیه انقلابی نه آنقدر که بخواهد با آن دنیایی را تکان داد « که نگارنده عقیده دارد دنیا هیچ احتیاجی به تکان دادن ما ندارد بلکه خودش روزانه یکبار به دور خودش و سالانه یکبار به دور خورشید می چرخد »  بلکه حد اقل بتوان با آن خود را تکانی داد در وجود همه انسان ها هست . که البته شرایط مکانی و زمانی هم بی تاثیر نیست و در اولیت اش همان نیروئی را می طلبد که به آن می گوئیم همت. همتی که تا قسمتی احتیاج به آموزش دارد از همان دوران کودکی .

چندی پیش به دوستی گفتم همه ما ایرانی ها یک خصلت مشترک داریم و آنهم اینکه هیچگاه ادامه دهندگان خوبی نبوده ایم . نمونه اش در سینما ، ورزش ، سیاست و … همیشه خوب شروع می کنیم . همیشه نیمه ی اول فوتبالمان محشر است . به مکزیک گل می زنیم و با پرتغال مساوی می کنیم . سکانس های ابتدائی فیلم هایمان همیشه شاهکار است . گیرا و پر از عناصر سینمائی ولی تا پایان فیلم باید هزار بار به ساعتمان نگاه کنیم و هزار بار غصه بخوریم که چرا عمرمان دارد ثانیه به ثانیه پای همچین چیزهایی تلف می شود . سیاستمان هم تلفیقی از همین فوتبال بی رمق و سینمای مبتذلمان است . شروعش حمله میکنیم که همان ابتدا چند گل به اصطلاح درست و حسابی به دشمن می زنیم اما بعدش تماشاچیان لحظه شماری می کنند تا هر چه زودتر این بازی بی حساب و کتاب تمام شود ، که شاید کمتر آبرویمان جلوی همین به اصطلاح دشمن برود .

تا به حال چند بار به خودتان گفته اید که در برابر بعضی رفتارهای اشتباهی که تا کنون داشته اید انقلاب میکنید ؟ تا به حال چند بار واقعاً انقلاب کرده اید و چند بار انقلابتان ثبات داشته و دوباره به همان حال و روز اول برنگشته اید ؟ انقلاب در جائی به معنای بازگرداندن به کار رفته است .  دبروز از همان روزهائی بود که یکدفعه بلند شدم و کافه را ریختم به هم .  گفتم باید دوباره یک انقلاب درونی داشته باشم . باید باز مقابل بعضی رفتارها بایستم . اما نگران ادامه اش هستم ادامه ای که بی شک باز همراه  بی ثباتی است . خب به هر حال من هم یک ایرانی هستم . پیشنهاد شما برای ثباتش چیست ؟

| ۲۰ نظر

دلم می خواد یه روز صبح از خواب بیدار بشم و ببینم همه چی تغییر کرده ، اما افسوس که هیچ صبحی از خواب بیدار نمیشم / رضا

| بدون نظر

از هیچکس توقع نداشته باشید ، حتی آنهائی که دوستشان دارید و می پندارید که دوستتان دارند ، جز خودتان .

| ۲ نظر

انگیزه های من به سادگی سفر می کنند و تو با انگیزه های ساده سفر . و توشه ی راه تو تمام انگیزه های من است … / لی


| بدون نظر

در ابتدا قصد دارم از اینکه فیلم کشند قرمز توسط برادران رضائی در اختیار اینجانب قرار گرفت تشکر کنم و امیدوارم بتوانم نوشته ی منصفانه ای را ارائه دهم .

***

الف – شروع فیلم کشند قرمز بیننده را مسحور خود می کند و در همان ابتدا نوید اثری را می دهد با تصاویری ناب که پشت هر کدام از پلانهای آن  می توان خاطره ای  را جست . خاطراتی که هر کدام از ما ، در خیابان ها  و ساختمان های رنگارنگ این شهر جا گذاشته ایم ، فیلمساز این بار  بر خلاف آثار گذشته خود دست به تجربه ای می زند که در گذشته فیلمسازی او کمتر دیده شده . چند روایت به ظاهر نا مرتبط که می توان در زیر لایه های آن به ارتباط و پیوستگی اش پی برد . این اتفاق به نوعی در فیلم قبلی برادران رضائی (( جنگ در همسایگی )) هم رخ داد . اما [ادامه مطلب …]

| ۲۳ نظر