به معنای واقعی کلمه کافر شدم رفت . اگر چه الان تعریف درستی از تدین و کفر ندارم ولی از سال هشتاد و شش که نماز کم کم از یادم رفت ، تنها چیزی که از اسلام برایم باقی ماند همین ماه رمضان بود و شب های احیا که توی چند سال اخیر هر سه شبش را در مسجد فاطمیه بندرعباس می گذراندم . مسجدی که هر سال در آن شاهد چهره های آشنا و نا آشنائی بودم که در برخی موارد هم باعث می شد تا دیدارهای گذشته ای را  تازه کنم . هم کلاسیانی که تمامشان را سالها بود ندیده بودم و دوستانی که هیچ وقت فکر نمی کردم یک شب سر از مسجدی در بیاورند . سال پیش از سه شب تنها یک شبش را رفتم ، مگر این اینترنت لعنتی میگذاشت ؟ امسال هم با با پیام دوستی که سال گذشته در مسجد همراهم بود و الان فرسنگ ها ازم دور شده یادم آمد که امشب شب احیاست ، مگر باز ین اینترنت لعنتی می گذارد . حداقل در طول یک سال گناه کردن یک شب دلمان خوش بود می رویم طلب آمرزش … امسال هم چیز های زیادی را فراموش کردم . خدا به خیر کند …

| ۱۴ نظر

به معدنچیانی که بیش از بیست روزه توی معدنی در شیلی گیر افتادند گفته شده تا ماههای دیگه هم ممکنه نجات پیدا نکنند ، کاش یکی به ما می گفت تا کی ممکنه نجات پیدا نکنیم . یعنی ما وضعیتمون خیلی بدتره ؟

| ۱۲ نظر

خدایا نمی دونستم همه چیز خوب و عالیه … ممنون / لی

| بدون نظر

چقدر انگیزه ها هست .

انگیزه ها الکی و بی دلیل بوجود نمیان .

همیشه جرقه ای هست .

همیشه کسی منتظره برای کسی .

| ۱۲ نظر

خدایا این کوله باری که دادی اعمال خیر و شر رو بریزیم توش پر شده از غم و غصه ، چه کارشون کنم ؟ / لی

| بدون نظر

مکان : مریخ
یک جوان فضایی با سفینه اش در حال مسافرکشی است که چشمش به یک مادر و دختر فضایی می افتد . با یک نگاه عاشق دختر شده و تصمیم می گیرد خانواده اش را بفرستد خواستگاری دختر.
مکان : یک خانه ی فضایی
جوان فضایی : مادر ما باید بریم خواستگاری اون دختره ! اون خیلی نجیب و مهربونه .
مادر پسر فضایی : اگه به دلت نشسته ما حرفی نداریم بریم .
( برای اینکه کمتر وقت گرفته شود خانواده پسر مانند فیلمهای بی سر و ته الکی الکی بین هفت آسمون  تلفن خانه دختر و پیدا کرده زنگ می زنند و یک قرار خواستگاری می گذارند )
مکان : مجلس خواستگاری در خانه دختر فضایی
پدر دختر فضایی : شما از خانواده ی با شخصیت و اصیل فضایی هستید منتهی همه چیز به این مسائل ختم نمی شود آیا پسر شما سفینه ی شخصی دارد ؟
پدر پسر فضایی : بله یک سفینه ی مدل ۲۰۰۰ داره که فقط یکبار با سایوز تصادف کرده که دادیم تعمیرش کرده اند و حالا پسرم باهاش مسافر کشی می کنه .
پدر دختر فضایی : خونه چی ؟
پسر فضایی : قراره توی کهکشان راه شیری جنب دنباله دار هالی یک خونه اجاره کنم .
دختر فضایی آروم روی صندلی نشسته و با شاخک هایش ور میرود .
پدر دختر فضایی یه نگاه به مادر دختر فضایی میندازه و میگوید : ما با این شرایط حاضر نیستیم دخترمونو به شما بدیم . برای دخترمون از نپتون خواستگار اومده بود پسره خونه ی شخصی سفینه ی آخرین مدل داشت بهش ندادیم .
تغییرپلان
مکان : یک چاله ی فضایی
پسر بر لبه ی چاله ی فضایی می ایستد و با یاس و نومیدی خودش را در قعر چاله ی فضایی رها می کند …

 نویسنده : فسیل زنده

| ۲۳ نظر

نمی دانم اسم این را چه می شود گذاشت ؟ یا … فرض کردن مردم یا اقتدار سربازان گمنام امام زمان . بعد از ظهر پنج شنبه  بیست و هشت مردادماه سر و صدای ماشین پلیس در چهارراه مرادی بندرعباس مرا مجبور کرد که  به کنار پنجره بروم . ماشین پلیس ایستاد و با پراکنده کردن مردم و خالی  کردن یکی از طلا فروشی ها از مشتری ، مردی را دست بسته و صورت بسته از ماشین پیاده کردند ، او را به داخل طلا فروشی بردند تا احتمالا صحنه ی دزدی را بازسازی کنند . به احتمال زیاد تا فردا خبرش را در بوق و کرنا می کنند بی شک که سارقین دستگیر شدند .

ای کاش اینقدری که به فکر این هفتاد میلیون* بودند به فکر آنهائی می بودند که سارقانی بی شک کم تجربه تر با انواع سلاح سرد و گرم جان بی دفاعشان را برای اندک چیزی به بازی میگرفتند .

* منظور از هفتاد میلیون ، جمعیت ایران نیست . بلکه مقادیر طلا و جواهراتی است که ازیک  طلا فروشی در بندرعباس ربوده شده است .

بعد نوشت : جمله ی پایانی را احساس میکنم به طور کامل یکی از دوستان وبلاگ نویس به آن اشاره کرده بود . ماحصل مطاله مطلب آن دوست وبلاگ نویس شد این جمله ای که خواندید . در واقع احساس می کنم اصل آن از خود من نباشد .

| ۱۰ نظر

تو زندگی همیشه نیم ساعت برای بیشتر خوابیدن پیدا میشه . اما همیشه ممکنه یک روز خاص در طول یک سال بیشتر از یکبار برای یک نفر تکرار نشه / بیایم برای نیم ساعت بیشتر خوابیدن خودمون یک روز خاص یک نفر رو زهر نکنیم / لی

| بدون نظر

| ۱۶ نظر

مگر نبود ؟ مگر زندگی راحت و آسان حق طبیعی همه ی ما نبود ؟  این متن بیش از آنکه خطاب به استاندار و فرماندارو صاحبدار و هر چه که با دار و غیره تمام می شود باشد ، خطاب به دوستان خودم است … اگر چه می دانم که تمامش تکرار مکررات است و در نهایت آب هم از آب تکان  نمیخورد اما احساس می کنم که باز باید مرور کنم اتفاقاتی که بر ما گذشت  در این چند سال اخیر … اگر می بینید هر روز تعداد زورگیری ها و دزدی ها و نا امنی ها در سطح شهر زیاده می شود . هر روز نگرانیمان بیش از پیش می شود و منتظریم قربانی تحوش تعدادی بیکار از خدا بی خبر بشویم دلیلی ندارد جز وضعیت بد اقتصادی … همه مان می دانیم . خب این جریان از کجا شروع شد ؟ سال هشتاد و چهار [ادامه مطلب …]

| ۲۲ نظر