امشب بعد از سالها پدرم روایتی رو گفت که تا به امروز ازش اطلاعی نداشتم.
سالها می‌دونستم پدربزرگم در گذشته‌های دور به خوزستان مهاجرت کرده اما نمی‌دونستم چرا. یعنی در تصورم این بود به خاطر شغلش منتقل شده اما انگار این‌طور نبوده.
پدربزرگم در گارد گمرک اسکله بندرعباس شاغل بوده، رضاشاه برای تبعید به اسکله بندرعباس میاد. پیش از رفتنش، پدربزرگم چند کلامی هم‌صحبتش می‌شه. چند کلام همان و تبعید کردن اون هم به خوزستان همان.
عجیب بود برام، عجیب.

| بدون نظر

سرشب توی اینترنت دیدم مردی در روستایی یک مار کبرا پیدا کرده بود که بین خاروخسی داشت برای نجات تقلا می‌کرد. مار را نجات داد و رفت که توی جنگل رها کند، زمانی که بطری را نزدیک مار آورد. مار تشنه عین یک جوجه که منتظر غذای مادرش باشد دهانش را باز کرد. مرد از توی بطری به مار آب داد. صحنه زیبایی بود. اولین بار بود که می‌دیدم مار اینقدر در نقطه ضعف گیر کرده که چشم به بطری آبی دوخته که مرد می‌خواست در دهانش بریزد. دلم برای تمام این ویژگی‌های مشترک بین تمام موجودات ضعف رفت، اما همین خود من بعدازظهر با دمپایی کوبیدم بر فرق ملاج مارمولکی که عین هر موجود دیگری داشت برای حفظ بقا از دستم فرار می‌کرد.

| بدون نظر

فلوریان زلر نویسنده فرانسوی که در چند سال اخیر چند نمایشنامه از او به زبان فارسی ترجمه شده فیلم «پدر» محصول ۲۰۲۰ را در کارنامه خود دارد. فیلمی که در نودوسومین جایزه اسکار ۶ نامزدی و ۲ جایزه از جمله بهترین فیلمنامه اقتباسی را برایش به ارمغان داشته است. فیلم اگر چه داستان ساده‌ای دارد اما جزئیات مهم زندگی مردی را در آستانه آلزایمر به تصویر می‌کشد. شرایط سختی که ذره ذره شدت پیدا کرده و او را به تنهایی در یک خانه سالمندان هدایت می‌کند. چیزی که فیلم پدر را متفاوت‌تر از نمایشنامه‌های زلر می‌کند، استفاده از امکانات سینمایی همچون تدوین است که توانسته شرایط آلزایمر مرد را به بهترین شکل نمایش دهد، تکرارها، تکثیر شخصیت‌ها و تغییر فضاها با یک برش ساده تمام چیزهایی‌ست که زلر برای به تصویر کشیدن آلزایمر یک پیرمرد نیاز دارد. شاید بتوان «پدر» را موفق‌ترین فیلمی که تا کنون برای درک بهتر شرایط شخصی که دچار آلزایمر شده، ساخته شده دانست. تجربه‌ای که کارگردان مخاطبش را در شرایط شخصیت دارای آلزایمرش قرار می‌دهد. دیدن فیلم «پدر» در انبوه آثار سینمایی غیر قابل دیدن توصیه می‌شود.

| بدون نظر

دهمین جشنواره فیلم اردیبهشت در بهار سال ۱۴۰۰ که با وقفه‌ای هفت ساله به صورت آنلاین برگزار شد، این حسن را داشت که بتوان همه فیلم ها را در یک فرصت مناسب چند باره دید. از بین آثاری که به صورت آنلاین اکران شدند تمامی آثار داستانی را دیدم. آثاری که در صورت تداوم می توان به بالندگی سینمای استان در زمینه تولید آثار داستانی در سالهای آینده امیدوار بود.
از بیست‌وهشت اثر داستانی راه یافته به دهمین جشنواره فیلم اردی‌بهشت بیست‌وشش اثر در اکران آنلاین این رویداد حضور داشتند که پیرامون هر کدام یادداشت کوتاهی نوشته‌ام. یادداشتی که بیشتر فیلمنامه این آثار را مورد توجه قرار می‌دهد. [ادامه مطلب …]

| ۸ نظر

(این متن پس از اعلام کاندیدهای دهمین جشنواره اردی‌بهشت نوشته شده است.)
پس از اعلام فراخوان جشنواره اردی‌بهشت و ارسال تعدادی آثار به دبیرخانه، با شیوع ویروس کرونا جشنواره‌ای که قرار بود در سال ۹۹ برگزار شود با یک سال و یک ماه تاخیرِ بیشتر به صورت آنلاین برگزار می‌شود. شیوه‌ای که باعث بیشتر دیده شدن فیلم‌ها و شناخت بیشتر مخاطب‌ها از جشنواره شد. اما رعایت چند مورد ساده می‌توانست از هر مساله جدی‌ای جلوگیری کند؛

  • هیئت انتخاب از بین ۱۲۰ اثر رسیده به دبیرخانه بیش از هفتاد اثر را پذیرفته. این میزان آثار پذیرفته شده نسبت به آثار ارسالی نادر است. اگر جشنواره اردی‌بهشت محلی برای دیده شدن طیف وسیعی از آثار تولیدی استان است باید حتما محلی برای رقابت طیف وسیعی از آثار هم باشد؟
    فیلم‌هایی که در حد اتود هم به نظر نمی‌رسند چه لزومی دارند که باید حتما در یک فضای رقابتی جای بگیرند. بخش جنبی یا بخش خارج از مسابقه را به همین دلیل در جشنواره‌ها قرار داده‌اند. لزوم حفظ برخی بخش‌ها در حالی که آثار قابل توجهِ خوبی به آنها ارسال نشده‌اند برای چیست؟
  • چرا دبیرخانه جشنواره از برخی اصول خودش هم عقب‌نشینی می‌کند؟ وقتی یک بخش به آثار ملی با عنوان خلیج‌فارس (که انگار به خوبی برای فیلمساز و هیئت انتخاب و حتی هیئت داوری تعریف نشده) اختصاص داده‌اید چرا باید بپذیرید داورها برای آنها تصمیم بگیرند که فیلمی از بخش ملی بیاید با سایر آثار استانی رقابت کند. کدام جشنواره را در دنیا سراغ دارید که اینهمه از قوانین خودش در مقابل تصمیم داورهایش عدول کند؟
    آیا بهتر نبود به جای این وضعیت از داور خواسته می‌شد در هر بخشی که اثر قابل توجهی نیست از دادن جایزه در آن بخش خودداری کند؟
  • کدام جشنواره را سراغ دارید که به عنوان بهترین تهیه‌کننده جایزه بدهد؟ آنچه ما سراغ داریم جایزه بهترین فیلم است که به بهترین تهیه‌کننده داده می‌شود. این عنوان بهترین تهیه‌کننده از کجا آمده؟

بنده شهاب آب‌روشن نویسنده، تهیه‌کننده و کارگردان فیلم کوتاه «یک تماس از دست رفته» با احترام به سایر عوامل تولیدی این فیلم اعلام می‌کنم آثار شایسته‌ دیگری می‌توانستند فرصت کاندید شدن در بخش‌های مختلف این جشنواره را بدست بیاورند. آثار خوبی که به حق جایشان در بین کاندیدها خالی‌ بود.

 

| بدون نظر

+ چرا به کودک بلوچ شلیک کردید؟
– به کودکان سایر اقوام هم شلیک کردیم.

| بدون نظر

رسیدن به یک ذهن آرام. یا به قول شاعر: بی‌خیالی دل راحت کاشکه بی‌شمار شبودَ.

| بدون نظر

شماره چهل‌ونهم از مجموعه نمایشنامه‌های دورتادور دنیا شامل دو نمایشنامه است که همانطور در مقدمه کتاب آمده آثاری‌ست که در جشنواره فجر سال ۹۷ نمایشنامه‌خوانی شده‌اند. دو نمایشنامه‌ای که به خاورمیانه پر التهاب مربوط است. در متن اول «ئی ـ قاچاقچی.کام» نوشته‌ی صدِف اِجِر ما با سه شخصیت زن از سه کشور جهان سوم طرفیم که هر کدام بنا به دلایلی قصد فرار به کشور دیگری دارند، آنابا از قبله‌ای در گوآتمالا، هوآمی از ویتنام و زینب اهل سوریه. آنها که هر کدام بنا به دلایلی مجبور به کوچ شده‌اند از طریق شخصیتی به اسم ئی ـ قاچاقچی.کام که تمام امور مربوط به قاچاق انسان را از طریق اینترنت و گوشی تلفن همراه هدایت می‌کند به کشور دیگری پناه می‌برند. این نمایشنامه روایتگر دردیست که انسانهای جهان سوم متحمل می‌شوند و برای پناه بردن به یک زندگی آسوده پا به سایر کشورهای پیشرفته می‌گذارند. آنابا که یک قابله محلی‌ست مجبور می‌شود به سمت آمریکا برود، هوآمی که یک آرایشگر زنانه‌ست به هوای کار در آرایشگاه وارد یک مرکز تن‌فروشی در فرانسه می‌شود و زینب که به خاطر داعش از سوریه فرار کرده پس از کشته شدن شوهرش رهسپار مجارستان شده تا به آلمان و سپس به لندن برسد. او باردار است.
فضاسازی و روایت این نمایشنامه جذاب‌تر از کار بعدی در این مجموعه است. «من مرگ را دوست دارم همچون شما که زندگی را» در فرانسه و در جشنواره آوینیون با مخالف شدید عده‌ای روبرو می‌شود. این متن که تماما گفت‌وگوی دو طرفه است، داستان یک تروریست الجزایری-فرانسوری را روایت می‌کند که در طی مدتی چند حمله تروریستی را به تنهایی انجام می‌دهد و حالا در آستانه‌ی دستگیری‌ست. مخالفان اجرای این نمایشنامه بر این باورند که نشان دادن وجه انسانی تروریست خطرناکی همچون مومو، به نوعی توجیه عملکرد اوست. به هر حال این متن جز گفت‌وگوی این شخص با یکی از پلیس‌هایی که در همسایگی او بوده و حالا برای به دام انداختنش با گروه حمله به نزدیکی خانه او آمده چیزی نیست. ما با بخشی از گذشته، و انگیزهای تروریستی او که همچون سایر مسلمانان افراطی قصد داشته باقی کفار را از زمین پاک کند، آشنا می‌شویم، در حالی که علی‌رغم قولی که به پلیس داده قصد ندارد در نهایت خودش را تسلیم کند و دنبال راه رهایی دیگری می‌گردد.
«ئی‌ـ‌قاچاقچی.کام ؛ من مرگ را دوست دارم همچون شما که زندگی را» چهل‌ونهمین اثر از مجموعه نمایشنامه‌های نشر نی است که توسط پالیز آرمانی، سوزان معصومیان و مرجان تاج‌الدینی ترجمه شده است.

| بدون نظر

مینی‌سریال Unbelievable محصول ۲۰۱۹ روایت‌گر یک داستان واقعی‌ست که در سال ۲۰۱۱ در آمریکا رخ داده است. یک تجاوزگر سریالی اقدام به چند تجاوز در شهرهای مختلف می‌کند. دو کارآگاه از دو اداره پلیس در شهرهای مختلف به جوانب این تجاوزها می‌پردازند تا مجرم را پیدا کنند. اگر چه سریال از جایی به بعد تبدیل به ژانر فیلم‌ها و سریالهای کارآگاهی می‌شود اما محوریت شخصیت ماری به خاطر بک‌گراند، بازی خوب بازیگرش کتلین دِوِر و همین‌طور تلاقی‌اش با سرنوشت سایر قربانیان می‌توانست از قوت‌های سریال باشد که از جایی به بعد نادیده گرفته می‌شود. اما با همین حال بررسی جوانب مختلف برخورد با قربانیان، چه از طرف جامعه، و چه از طرف نهادهایی که وظیفه حمایت از او را دارند می‌تواند از نقاط قوت این سریال باشد. مخصوصا برای جوامعی چون ایران که هیچ‌گاه آموزش درستی در خصوص چگونگی مواجهه و حمایت از قربانیان تجاوز داده نمی‌شود. از این رو دیدن سرنوشت ماری یکی از بهترین نمونه‌هایست که می‌تواند برای مخاطب ایرانی جنبه آموزشی هم داشته باشد. مینی‌سریال هشت قسمتی‌ Unbelievable از آثار اورجینال نتفلیکس است که شاید بشود بدون وقفه در یک روز هم آن را تماشا کرد.

| بدون نظر

نمایشنامه «شهر ما» نوشته تورنتون وایلدر داستان روستای کوچکی در حوالی نیورک اوایل قرن بیستم را در سه پرده روایت می‌کند. روستایی که زندگی عادی مردمش شبیه به هر جای دیگر دنیاست. وایلدر در این نمایشنامه همانطور که در موخره‌ی مترجم آمده تحت تاثیر برشت است. او این را بارها از طریق فاصله‌گذاری‌هایی که در طول متن به کار برده ثابت می‌کند. طراحی صحنه آنچنانی وجود ندارد و شخصت‌ها گاه با وسایل خیالی نقش خود را پیش می‌برند. راوی داستان یا همان شخصیت «مدیر صحنه» در جای‌جای نمایشنامه حضور داشته و به روایت داستان خط می‌دهد.
در پرده اول ما با معرفی روستا و دو خانواده اصلی نمایشنامه یعنی خانواده آقای وب و آقای گیبز آشنا می‌شویم. همانطور که از نام این پرده مشخص است قرار است زندگی روزمره شخصیت‌ها را دنبال کنیم. پرده دوم عشق و ازدواج است. پرده‌ای که در آن پسر آقای گیبز «جورج» با دختر آقای وب «امیلی» ازدواج می‌کند. البته راوی ما را به صحنه‌ای که آنها با هم تصمیم می‌گیرند ازدواج کنند هم می‌برد. جورج بازیکن موفق بیسبال شده اما از طرفی به خاطر علاقه‌اش به امیلی تصمیم می‌گیرد به زندگی مشترک با او فکر کند. آنها با پشتیبانی خانواده‌هایشان ازدواج می‌کنند. در پرده پایانی با مرگ شخصیت‌هایی که در دو پرده قبل دیده بودیم روبرو می‌شویم. از امیلی که سر زایمانش از دنیا رفته تا برادرش که به خاطر پارگی آپاندیش مرده. حتی در لحظات پایانی می‌بینیم که جورج هم به مردگان روستا اضافه می‌شود.
این نمایشنامه که پیش‌تر با نام شهر کوچک ما بارها ترجمه شده بود، این بار با نام «شهر ما» توسط مرجان موسوی کوشا در نشر نی در مجموعه نمایشنامه‌های دورتادور دنیا ترجمه شده است.

| بدون نظر