ـ دیدی ببرها
و شیرها
بچه هاشون رو به دندون می گیرن و این ور و اون ور می برن ؟
– آره
ـ من هم روحم رو به دندون گرفتم و دارم از این سو به اون سو می برمش…
هادی کیکاووسی که در هشتم بهمن ماه هشتاد و هشت آن را در در خانه شهریاران
جوان بندرعباس خواند . ناول یا رمانی که با آن سردمان شد ، گوله برفی به صورتمان
خورد ، همراهش زوزه کشیدیم و راه افتادیم
با لباس گرگ میان مردم و همه را ترساندیم .حتی زن و مرد جوان تازه ازدواج کرده که
داشتند عکس یادگاری می گرفتند ، از زیر درختان کنار رفتیم تا روی کوه های سپیدپوش شهری که آدمهایش علاقه زیادی
به حیوانات دارند یا خودشان زیاد شبیه به حیوانات هستند. آدم برفی ها را کول کردیم
و برای کافکا فاتحه فرستادیم و برای سادگی مراد دلمان سوخت… ای کاش این رمان هر
چه زودتر چاپ شود تا بتوان برخی از سطور آن را بارها و بارها خواند. به هادی
کیکاووسی خسته نباشید می گویم به خاطر واژه واژه ی این رمان که در سر جایشان به
دقت قرار گرفته بودند….
سلام
ببخشید که کمی امروز دیر شد…
یکی از امتحانات سخت الهی رو که استاد کارآفرینی امروز برگزار کرد رو با موفقیت پشت سر گذاشتم… البته زیاد هم مطمئن نیستم که موفق شدم ولی بد نبود. امروز هم به خاطر امتحانم کمی دیر به وبلاگم سر زدم.
عنوان مطلب هم از دوستیه که تا امروز منتظر بود که نظرات تائید بشه و هنوز هم خودش رو معرفی نکرده …
به هر حال امروز روزیه که داستانهای کوتاهی که برام اومده رو به نمایش بذارم و خوشحالم که دوستانم تو این مسیر من رو کمک کردند…
البته ارزش گذاری همیشه برای آثار هنری و ادبی کمی سخت به نظر می رسه…
چهار داستان به دبیرخانه کنگره (بخش نظرات
) رسیده بود که هدایای نا قابلی به هر چهار داستان تعلق میگیره… ( البته بعد از اینکه امتحاناتم تمام شد و به بندرعباس برگشتم ).
۱.
تمام
مرد چوبی تمام خود را خالی کرد و خوابید.
۲.
راهی برای ماندن
وقتی آزادش کردند فرار میکرد و فحش میداد.
۳.
داستان.
شبت بخیر.
۴.
یک داستان ده کلمه ای هشت کلمه
کلمه کلمه کلمه کلمه کلمه کلمه کلمه کلمه نه کاهوست
هر کدوم از داستان ها ویژگی خاص خودشون رو داره که بحث کردن در مورد هرکدوم یک پست مفصل دیگه ای رو می طلبه . به هر حال از همتون ممنونم.
فراخوان نوشتن داستان کوتاه کوتاه کوتاه
اهداف :
این تنها یک سنجش است .سنجشی برای خودم…
شرایط :
۱. طولانی تر از ده کلمه ؛ نه.
۲. با نام ؛ بله .
۳. شرایط سنی. محتوائی و موضوعی ؛ نه.
۴. ارسال تا ۳۰ دی ؛ بله
۵. داوری اش خودم ؛ بله
۶. داستان ها در بخش نظرات نوشته شود ؛ باز هم بله
۷. داستانها تنها بعد از داوری نمایش داده خواهد شد؛ بله
۸ . تمام داستان ها برگزیده می شوند ؛ نه
۹ . بین نام و متن یک سطر فاصله باشد ؛ بله
۱۰ . منتظرم ؛ حتماً
جوایز :
به نفرات اول تا سوم یک دی وی دی فیلم Divx اهدا می شود
(می تونن بعد ازدریافت جایزه فیلم ها را با هم عوض به در کنند تا همشون همه فیلم ها را ببینند)
دوستان عزیز / تمامی نظرات بعد از پایان مهلت فراخوان نمایش داده می شود . فعلا هیچ نظری تائید نشده و نمایش داده نخواهد شد.

این دو تا عکس رو توی کوچه پس کوچه های قدیمی یزد گرفتم – بعد توی فتوشاپ این شکلیش کردم
غمگینم
از اینکه همیشه باید به انتظار اتفاق های ناراحت کننده باشم .
غمگینم
از اینکه تمام عمر ، غمم بیشتر از شادی ام بوده است .
و غمگینم
از اینکه می دانم غم همیشه هست و شادی غافلگیر کننده است .
و چقدر غمگین است که نمیتوان برای هر اتفاقی غمگین نبود
من
در آستانه ی مردن
و تو
زایش دوباره ی
من
در آغوش فاحشه ؛
فلسفی ترین موجود جهان
به مرگ تو می اندیشم