اگر فیلم «شکار» را دیده باشید با آن داستان تلخ و گزنده، چهره معلم به قهقرا رفتهاش را بیشک از یاد نبردهاید. حالا بعد از هشت سال کارگردان آن اثر «توماس وینتربرگ» دوباره داستانی را به تصویر کشیده که معلمهایی در یک موقعیت تازهتر درگیر یک مساله بزرگتر میشوند. مسالهای که باعث تباهی برخی زندگیها یا تغییر در نگرش شخصیتهایش میشود. اگر به دیدن یک فیلم که بخواهد حال و هوای یک روز ناخوب را برایتان تغییر دهد احتیاج دارید، دیدن فیلم «یک دور دیگر»، یا «سیاه مست» شاید پیشنهاد بدی نباشد. البته استفاده از همان بازیگر برای شخصیت معلم انگار قرار است پایان بندی بهتری برای شخصیت فیلم شکار باشد.
فیلم با اینکه نگاه طنز به یک ایده شکست خورده را بررسی میکند، اما اوج و فرودهای شخصیتهای کنار هم چیده شدهاش را هم به خوبی پوشش میدهد. شخصیتهایی که هر کدام درگیر مسائلی فارغ از کارشان هستند. مردهایی در شرف میانسالی که از روزهای خوب جوانیشان فاصله گرفتهاند و حالا قصد دارند پابهپای جوانهایی که در مدرسه با آنها سروکله میزنند جوانی کنند.
تدوین خوب، ایده جذاب و شخصتپردازیهای حساب شده، فیلم را (نه به اندازه فیلم شکار) در حد و اندازه خودش دوست داشتنی کرده، که دیدنش در این ایام نوروز خالی از لطف نیست.
«داستانهای کوتاه از نویسندگان اسلاو» مجموعه داستانی از نویسندگانیست که در زبان فارسی کمتر از آنها ترجمه و خوانده شده است. داستانهایی از نویسندگان روس، اکراین، چک، بلغارستان و لهستان. اگر چه داستانهای منتخب با درونمایهای طنز همراه هستند اما همگی به نوعی نگاه نقادانه به وضعیت جامعهای که نویسنده در آن میزیستهاند دارند. در این بین آثاری چون «اعدام دفترچه»، «خاطره»، «بحران»، «عکس»، «ناقوس گوش بریده»، «میکروسکوپ»، «دادگاه»، «قصهای جدید درباره شاهی جدید»، «پیش از عزیمت»، «چمدان»، «خانه سالمندان خیابان چکیستها، شماره ۵»، «بچههای دیگران»، «ما»، «جلسه علنی»، «تصویر امپراتور فرانتس-ژوزف اول»، «ده سنتاوو»، «قتل معمولی» و «آسانسور» از داستانهای خوب این مجموعه به شمار میروند. آثاری که نه تنها میتوانند وضعیت موجود در جوامع تمامیتخواه را نشان دهند بلکه مخاطب ایرانی با برخی روایتها و پیرنگها احساس نزدیکی بیشتری میکنند. این مجموعه توسط آبتین گلکار در نشر هرمس ترجمه شده است. برخی از آ ثار پتانسیل خوبی برای اقتباسهای سینمایی به خصوص فیلم کوتاه را دارند.
فیلم UNSEENS در دومین حضور خود به یازدهمین جوایز آکادمی ایسفا راه پیدا کرد.
نویسنده و کارگردان این فیلم کوتاه: شهاب آبروشن، تصویربردار: محمدرضا مسندانی، آهنگساز: امیرحسین حکمت، گرافیست: نسترن محسنی و ترجمه: نوشین محسنی.
این روزها اخبار تزریق واکسن در کشورهای مختلف به گوش میرسد، انگلیس ذره ذره شرایط بحرانی را پشت سر گذاشته و دارد وارد شیب ملایم کمتر شدن آمار مبتلایان و فوتیها میشود. اما هنوز در ایران خبری از هیچ نوع واکسنی نیست، یک روز خبر واکسن کوبایی (که باید حتی به وجودش) و یک روز دیگر خبر واکسن روسی (که باید به موثر بودنش) شک کرد به گوش میرسد و وارد کردنش در هاله ای از ابهام است. اما تنها چیزی که امیدوارم میکند همین تمام شدن وضعیت آخرالزمانی در بخشهایی از جهان است. وضعیتی که سیاهی را داشت در تمام جهان یکدست میکرد. حالا ما که نه اما عدهای دیگر حداقل از این وضعیت رها میشوند.
ولی از طرفی حالا ما شدهایم عین حیوانات باغوحش که کماکان باید در قفسمان بمانیم. جهان از بیرون نظارهگر ماست و بعد از تمام شدن وقت بازدید مردم به خانهشان برمیگردند. این مائیم که خانهمان در قفس است. این مائیم که باید با این وضع تلاش کنیم که زنده بمانیم.
انیمیشن روح ساخته پیت داکتر کارگردان آثار انیمیشن مهمی همچون «درون بیرون»، «کارخانه هیولاها» و «up» آخرین اثرش را در سال ۲۰۲۰ عرضه کرده است. فیلمی ساده با ایدهای جذاب که علاوه بر سرگرمی، دوباره بر شعائر همیشگی هالیوود مثل «احترام به زندگی»، «دنبال کردن آرزوها و رویاها» و «پا پس نکشیدن در راه رسیدن به اهداف» تاکید میکند. مخاطب علاوه بر شوخیهای همیشگی انیمیشنهای سهبعدی هالیوودی میتواند کمی درگیر احساسات ناشی از یافتن معنای زندگیای شود که شخصیتها درگیر آن میشوند.
اما سوالی که میطرح میشود این است که فیلمساز چقدر بر اساس شناختی که از جهان پیرامونش داشته این اثر را ساخته است؟ آیا آن لحظات عادی و دوستداشتنی که یکی از شخصیتها شیفتهاش میشود که به خاطرش پا به دنیای انسانها بگذارد آنقدر برای همه مردم جهان ملموس هست؟ آن جهان آرمانی که هر آنکس با دیدن باد ملایمی که برگها را به رقص در میآورد شیفتهاش میشود خاورمیانه را هم شامل میشود؟ کودکی که هر لحظه کابوسِ فقر، جنگ، قتلهای ناموسی و هزار درد دیگر را زندگی میکند هم میتواند با دیدن یک پروانه یا رقص چند برگ چشم به روی تمام بدبختیهایش ببندد و به زندگی در همان شرایطی که دارد امیدوار شود؟
بیشک مخاطب این فیلم بیش از هر کسی کودک و نوجوان کشورهای پیشرفتهای است که به دور از هر فاجعهای که در خاورمیانه رخ میدهد شب سر راحت بر بالین میگذارند. دلخوشیهایی چون خوردن پیتزا، نواختن یک دورگرد و حتی راه رفتن در خیابانهای نیویورک بر شعارزدگی مفهوم زندگی در این اثر اضافه کرده است. به هر حال اگر چه فیلمنامه از لحاظ پرداخت شخصیتهای جهان ماورائی کمی کلیشهای و تیپیکال عمل کرده و وجههی انسانی که به آنها داده شده با تصویر کاراکترهای کارمند فیلمها و سریالهای هالیوودی تفاوتی ندارد اما تلاشش برای به تصویر کشیدن زندگی نرمال سیاهپوستان آمریکایی باتمام چالشها، موفقیتها و شکستهایی که دارند از جذابیتهایش به شمار میرود. مسالهای که کمتر در انیمیشنهای بلند هالیوودی شاهدش هستیم.
His House یا «خانهی او» محصول سال ۲۰۲۰ اولین فیلم بلند کارگردان آن رمی ویکِس است. اثریی خوش ساخت با موضوعی که جهان بیش از پیش با آن روبروست (مساله مهاجرت). فیلم داستان زن و مرد جوان آفریقاییتباری را روایت میکند که بعد از گذراندن چند ماه در کمپ پناهجویان، از طرف دولت یک خانه در حاشیه شهر به آنها داده میشود. این زوج باید تا مدتی بدون هیچگونه رفتار غیرقانونی در آن خانه بمانند تا بتوانند مجوز کار و زندگی عادی عین هر شهروند دیگری را کسب کنند. تخطی از قانون ممکن است به بهای دیپورت آنها باشد. مدتی که آنها در خانه سکوت دارند متوجه حضور موجودات دیگری غیر از خودشان در آنجا میشوند.
فیلم علاوه بر مفاهیم اجتماعی چون مهاجرت و آداپته شدن با دنیای جدیدی که مهاجران با آن روبرو هستند، دو جنبهی دیگر را هم در دل خود جای داده. کارگردان با هوشمندی توانسته علاوه بر به تصویر کشیدن فرهنگ فولک مناطقی از آفریقا همچون اعتقاد به ارواح خبیثه آن را با ژانر وحشت درآمیزد. این پیوند بار سمبلیک فیلم را در مواجهه با مشکلاتی که مهاجرین به هر دلیلی به دوش میکشند را دوچندان کرده. اگر چه فیلم در نیمه ابتدایی کمی کشدار و با ریتم کندی پیش میرود اما در ادامه و با باز شدن برخی گرهها جذابتر میشود. البته این را هم باید در نظر گرفت که با اولین فیلم فیلمساز طرفیم و وجود ضعفهایی اجتنابناپذیر است و ممکن است لحظات و خردهداستانهایی در فیلم باشد که حذفشان لطمهای به فیلم وارد نکند.
دو فیلم ابتدایی تارکوفسکی، کارگردان شهیر شوروی نگاه ویژهای به کودکان دارد. فیلم نیمه بلند «غلتک و ویولن» و «کودکی ایوان» هر دو با شخصیت محوری یک کودک شروع میشوند. اگر چه هر دو در میانه به دو مسیر متفاوت و دور هم راه پیدا میکنند. این نگاه ویژه تارکوفسکی در ابتدای مسیر فیلمسازیاش به کودکان تقریبا همانچیزیست که کیارستمی هم در دههی اول فیلمسازیاش بارها سراغش رفته بود. در فیلم «غلتک و ویلون» که به نوعی پروژه پایانی دوره فیلمسازی تارکوفسکی محسوب میشود، معصومیتِ شخصیت کودک با هنرمندی او در نواختن ویولن درآمیخه شده و تقابل دو رویکرد متفاوت در شورویِ در حال صنعتی شدن را به تصویر میکشد. مردی که راننده ماشین غلتک است با پسرک ویولوننواز دوست میشود. این دوستی باعث فهم و درک متقابلی برای جفتشان میشود. احساسات خفته مرد با صدای ویلون پسرک بیدار میشود و پسر در کنار مرد جرات مقابله با زورگوییهایی که همسنوسالهایش ایجاد میکنند را پیدا میکند. رابطهی دوستانهای که در نصف روز برای آنها شکل میگیرد شاید همان نگاه سمبلیکیست که مسیر فیلمسازی تارکوفسکی را شکل میدهد. او دو رویکرد کاملا متضاد را در یک سوال مهم کنار هم قرار میدهد، آیا صنعت رو به رشد شوروی امکان دوستی با هنر بیبدیل این سرزمین با انبوهی از هنرمندان نامآورش را دارد؟
در «کودکی ایوان» داستان کمی جدیتر و تلختر میشود. ایوان مادر و خواهرش را در جنگ جهانی دوم از دست داده، او حالا برای انتقام هم که شده سعی میکند خودش را به ارتش رسانده و به نیروهای شوروی در مقابله با آلمان کمک برساند. حضورش در جنگ برای تعدادی از فرماندهان عادی شده. آنها سعی میکنند که ایوان را از خط مقدم جبهه دور کرده و در شهری به مدرسه بفرستند. اما ایوان مخالف است و یکبار هم از دستشان فرار میکند. یادآوری خاطرات تلخ ایوان از کشته شدن مادرش و رویاهایی که میبیند به شاعرانگی صحنههای فیلم افزوده و خلق فضاهای آخرالزمانی در خرابههای به جامانده از جنگ تاثیرگذاری حالوهوای فیلم را دو چندان کرده.
شاید بتوان دو بازی معروف کامپیوتری به نامهای «لیمبو» و «اینساید» که توسط شرکت پلیهد ساخته شدهاند را ادای دینی به این فیلم دانست، شخصیت محوری هر دو کودک هستند که باید از یک فضای آخرالزمانی به مقصدی برسند که مخاطب از آن ناآگاه نیست، عبور او از رودخانه، فضای ضدنور، خرابههای به جا مانده از جنگ تمامی لحظاتیست که هم در کودکی ایوان و هم در دو بازی شرکت پلیهد شاهد آن هستیم.
در کودکی ایوان عدم وجود برخی پلانها برای پرداختن دقیقتر به خردهروایتها میتوانست تاثیر بیشتری به جا بگذارد اما با این حال نگاه ضدجنگ این فیلم و همینطور پرداختن به تاثیر دهشتناکی که جنگ بر کودکی و کودکان یک نسل میگذارد آن را به اثری قابل ستایش بدل کرده است.
همانطور که در مقدمه این مجموعه داستان ذکر شده، آثار این مجموعه را شاید بتوان در دسته فلش فیکشن قرار داد. داستانهای بسیار کوتاهی که هر کدام برشی کوتاه از زندگی را روایت میکنند. داستانهایی گاه تلخ و گاه شیرین. بیستونه اثر در این مجموعه داستان گرد هم آمده که برخی از آنها از نویسندگان کمتر ترجمه شده و کمتر خوانده شده در زبان فارسیست. داستانهایی که بیشتر در دهه ۸۰ و ۹۰ برای اولین بار به چاپ رسیدهاند. در این بین داستانهایی چون «طلسم پیراهن»، «گوشهها»، «آرایشگاه»، «بیوهزن»، «کارد سیبزمینی پوستکنی»، «والدین»، «نان»، «جناب سرهنگ»، «گناه تاریخنویس» و «داستان آن یک ساعت» از آثار خواندنی این مجموعه به شمار میرود که خواندنشان برای علاقمندان به داستان کوتاه پیشنهاد میشود. این مجموعه داستان با ترجمه آرتوش بوداقیان در نشر نگاه به چاپ رسیده است.

