مادر، داستان مادری‌ست که آنچنان عاشق فرزندانش است که مرز بین خیالات خود و همچنین واقعیت عدم حضور آنها را درک نمی‌کند. عدم درکی که به مخاطب نیز تا پایان متن سرایت می‌کند. مادر که شخصیت اصلی این نمایشنامه است، مدت‌هاست که منتظر پسرش مانده که به دیدار او بیاید، اما فرزند چندماهی می‌شود که درگیر یک رابطه عاشقانه شده و فرصتی برای سر زدن به مادرش را ندارد. از طرفی اینگونه به نظر می‌رسد که پدر خانواده هم درگیر خیانت به مادر است. مادری که تمامی جوانی خود را برای بزرگ کردن فرزندانش گذاشته. از این رو، او تصمیم می‌گیرد که تعداد زیادی قرص آرامبخش را با هم بخورد. نمایشنامه مادر نوشته نویسنده جوان فرانسوی فلوریان زلر است که اجراهای زیادی از آثار او در سرتاسر دنیا صورت گرفته است. این نمایشنامه چهلمین نمایشنامه از مجموعه دورتادور دنیاست که آن را تینوش نظم‌جو ترجمه کرده و در نظر نی به چاپ رسیده است.

| بدون نظر

این نمایشنامه داستان پادشاهی‌ به نام مانفرد را روایت می‌کند که به خاطر مرگ معشوقه‌اش و نرسیدن به وی تصمیم گرفته خودکشی کند. در این راه هیچ کس یارای مقابله با تصمیم مانفرد را ندارد. نه نزدیکان او و نه موجودات ماوراءالطلبیعه‌ای همچون دیوها و ارواح و شیطان و نه دوستان و نزدیکانش و نه حتی پدر روحانی که بارها او را از این تصمیم منصرف می‌کند. او تصمیم خود را اجرایی می‌کند. این نمایشنامه توسط لردبایرون نویسنده اول قرن نوزدهم در دوران رمانتیسم ادبی اروپا نوشته شده است. اصطلاح قهرمان بایرونی که بعدها در آثار هوگو، دوما و … نمونه‌ی آن دیده شد ابتدا در آثار لردبایرون و به خصوص مانفرد بدان پرداخته شده بود. این نمایشنامه سی‌ونهمین اثر از مجموعه دورتادور دنیاست که آن را حسین قدسی ترجمه و در نشر نی به چاپ رسیده است.

| بدون نظر

نمایشنامه «اگر بمیری…» کاری‌ست از نویسنده فرانسوی فلوریان زلر که می‌توان تم توهم را در این نمایشنامه همچون اثر دیگر او «مادر» دید. این نمایشنامه داستان زنی‌ست که چند هفته‌ای از فوت همسر نویسنده‌اش می‌گذرد. او که مشغول سروسامان دادن به وضعیت زندگی خود بعد از این واقعه و نظم بخشیدن به دفتر کار همسرش است متوجه یک نامه و نام یک دختر جوان در حاشیه‌ی آن می‌شود. او پس از تحقیق به یک دختر جوان بازیگر می‌رسد. بازیگری که انگار با همسرش رابطه‌ی مخفیانه‌ای داشته. توهم این زن مبنی بر رابطه‌ی عاشقانه‌ی این بازیگر و شوهرش سبب می‌شود که وارد بازی ناخواسته‌ای بشود که خودش و این دختر جوان بر اساس تخیلاتشان آن را شکل می‌دهند. بازی‌ای که انگار ماحصل بخش زیادی از توهمات این زن است. در این نمایشنامه همچون نمایشنامه‌ی «مادر» مرز باریکی بین فضای واقعی نمایشنامه و توهمات شکل گرفته توسط شخصیت اصلی (زن) برقرار می‌شود که آن را جذاب می‌کند. اگر بمیری سی‌وهشتمین نمایشنامه از مجموعه دورتادور دنیاست که توسط فلوریان زلر نوشته و توسط گلناز برومندی با همکاری تینوش نظم‌جو در نشر نی ترجمه و چاپ شده است.

| بدون نظر

«چلاق آینیشمان» نوشته نویسنده توانمند ایرلندی مارتین مک‌دونا داستان بیلی پسر نوجوان معلولی را روایت می‌کند که برای دور شدن از عمه‌هایی که سالها او را بزرگ کرده‌اند خودش را به آمریکا می‎‌رساند. او سودای بازیگر شدن دارد و در نهایت به آینیشمان باز می‌گردد. زمانی او پا به روستا می‌گذارد که همه فکر کرده‌اند او به خاطر بیماری سل مرده. هلن و برادرش، عمه‌های ناتنی، خبرچین روستا (جانی) و مادرش و جوانی که به رفتن او کمک کرده همگی از بازگشت او تعجب می‌کنند. اما با آمدن او حقایق بسیاری مشخص می‌شود. اینکه بیلی متوجه می‌شود واقعا سل دارد، هلن سعی می‌کند به بیلی نزدیک شود. بیلی کمی از سرگذشت مادر و پدرش خبردار می‌شود اما در انتها مشخص می‌شود سرنوشت آنها جور دیگری بوده. و سرنوشت صد پوندی که جانی از مادرش گرفته تا به بیلی کمک کرده و او را از مرگ نجات دهد.
چلاق آینشمان یک تمرین خوب برای پیرنگ و یک بازی درست با اطلاعاتی‌ست که در طول نمایشنامه کاشت و برداشت می‌شود. یک شخصیت پردازی خوب و پر از تغییر حالات و جایگاه شخصیت‌ها و بازی با احساسات و دانسته‌های اندک مخاطب است. نمایشنامه‌ای پر از تعلیق و سورپرایز. خواندن نمایشنامه چلاق آینیشماین به علاقمندان به ادبیات و به خصوص ادبیات دراماتیک توصیه می‌شود. این نمایشنامه توسط شادی فرزین ترجمه و در نشر نیلا به چاپ رسیده است.

| بدون نظر

ماتئی ویسنی‌یک در نمایشنامه «ریچارد سوم اجرا نمی‌شود یا صحنه‌هایی از زندگی مایر هولد» که انگار بیشتر صحنه‌هایی سمبولیک از زندگی مایرهولد است علاوه بر اینکه سعی میکند ادای دین خودش به کارگردان زجر کشیده نظام کومونیست مایرهولد را به تصویر بکشد، مستقیما انتقاد خود نسبت به وضعی که مایرهولد، خودش و سایر هنرمندانی که در آن شرایط سخت مشغول فعالیت بوده‌ را بیان می‌کند. پس از بازبینی یکی از آخرین آثار مایرهولد مامور بازبین با عصبانیت از سالن خارج می‌شود، مایرهولد نمی‌تواند آن شخص را در خیابان بیابد. چند روز بعد مایرهولد دستگیر شده و هشت ماه بعد با اعتراف به جرم جاسوسی اعدام می‌شود. (سناریوی بسیار آشنای این روزها). اما ماتئی ویسنی‌یک با استفاده از تصاویر شاعرانه‌ای که غالبا در آثارش می‌بینیم این حادثه را به طور دیگری شرح می‌دهد.
مایرهولد ریچارد سوم را برای کمیسیون (گروه بازبین‌ها) اجرا می‌کند. خبری از آنها نمی‌شود. او در خانه با همسرش که باردار است، سر این موضوع بحث می‌کند که اثرش ویژگی‌هایی دارد که باعث توهین به حزب شده، این بحث با پدر و مادرش نیز ادامه پیدا می‌کند و آنها بر این باورند که یا باید او متن دیگری برای اجرا انتخاب می‌کرد که داستان یک پادشاه خون‌ریز را به تصویر نکشد و یا حالا تمامی علائمی که باعث می‌شود اینگونه القا شود مایرهولد با این اجرا قصد دارد به حزب توهین کند را از اجرایش حذف کند یا تغییر دهد. رئیس کمیسیون که وظیفه رسیدگی به نمایش مایرهولد را دارد چند بار او را فراخوانده و در مورد شکسپیر، انگیزه انتخاب این نمایشنامه و حتی سکوت‌هایی که مایرهولد در این نمایشنامه به کارگرفته سوال می‌کند. به عقیده او این رویکرد مایرهولد برای تضعیف قشر کارگر و اهانت به حزب است. حتی در یک مهمانی که تمام اعضای گروه برپا کرده‌اند هم این نگاه سرزنش‌گر برای مایرهولد وجود دارد. پس از مهمانی و در صحنه‌ای نمادین، با به دنیا آمدن فرزند می‌بینیم که فرزند تازه به‌دنیا آمده مایرهولد نیز با رویکرد پدرش در این نمایش مشکل دارد. چند وقت بعد مایرهولد به زندان افتاده و شکنجه می‌شود. او حتی با سرنگهبان نیز به مشکل برمی‌خورد، اما شخصیت فرمانده که انگار تمامی دستورات و تصمیات از سوی او صادر شده با او کماکان مهربان است. مایرهولد دوباره در صحنه‌ای شبیه صحنه اول از خواب می‌پرد. لحظه‌ای که انگار قرار است با کلمات تیرباران شود.
ماتئی ویسنی‌یک که کماکان سایه سنگین حکومت کومونیستی را بر گذشته خود احساس می‌کند به سراغ ایده‌ای می‌رود که بیانگر درد مشترک خودش و سایر هنرمندانی‌ست که با نظام ایدئولوژیک کمونیستی دست و پنجه نرم کرده‌اند. طنز تلخی که در تمام صحنه‌ها جاریست، فضای پر از شک و بی‌اعتمادی که در تمام حکومت‌های تمامیت‌‌خواه می‌توان نشانه‌های آن را یافت. شوخی با چندین شاخه شدن پلیس‌هایی که هر کدام برای یک هدف دست به فشار می‌زنند. (خدمات عمومی مین‌روبی ایدئولوژیک، خدمات کشف کنایه‌ها و … ). مامورهایی که هر کدام در هر صحنه وظیفه دارند محدودیت‌ها و چارچوب‌های سختی که بر تمامی شهروندان دیکته می‌شود را یادآور شوند، همه و همه حکایت از دورنمای حکومت آرمانی‌ست که در بطن خود جهنمی را برای شهروندان خود خلق می‌کنند. ویسنی‌یک با انتخاب نمایشنامه ریچارد سوم که شخصیت خونخواری را به تصویر می‌کشد قصد دارد به یک کنایه مهم برسد که در دو جای نمایشنامه نیز به آن اشاره می‌کند. کنایه‌ای که برای هر حکومت ایدئولوژیک‌زده و دیکتاتوری کارکرد دارد.
ریچارد سوم: بگو ببینم، رفیق فسوالود، چرا از من یه شخصیت مثبت ساختی؟ تا حالا هیشکی ریچارد سوم رو مثبت ندیده. من یه قاتلم، یه آدمکش، یه آدم سنگدل و بی‌وجدان… چرا همچنین نگاه دلسوزانه‌ای به من داری؟
مایرهولد: چون تو شر رو خالص به نمایش می‌ذاری، بدون بار ایدئولوژی. (ص۴۱)
«ریچارد سوم اجرا نمی‌شود یا صحنه‌هایی از زندگی مایرهولد» نوشته ماتئی ویسنی‌یک سی‌وهفتمین نمایشنامه از مجموعه دورتادور دنیاست که توسط اصغرنوری ترجمه و در نشر نی به چاپ رسیده است.

| بدون نظر

«لانسو دولاک» محصول سال ۱۹۷۴ یازدهمین فیلم کارگردان فرانسوی روبر برسون است. فیلمی تاریخی همچون «محاکمه ژاندارک» که به یک داستان تاریخی می‌پردازد. شاه آرتور برای پیدا کردن جام مقدس تعدادی از شوالیه‌های خود را مامور می‌کند. پس از مدتی تعداد زیادی از شوالیه‌های کشته و زخمی می‌شوند،‌ جام پیدا نشده و باز می‌گردند. از میان همه آنها لانسو زنده باز می‌گردد. با بازگشت او ما متوجه می‌شویم که بین ملکه و لانسو احساسی وجود داشته. لانسو اما قصد ندارد رابطه مخفیانه خودش و ملکه را ادامه دهد. اما ملکه کماکان عاشق اوست. لانسو در مسابقه بیشن شوالیه‌ها به طور مخفیانه حضور می‌یابد. تمام حریفان را شکست داده و از محل برگزاری مسابقات خارج می‌شود. او در جنگل به خاطر جراحات پیش آمده از اسب سقوط کرده و بیهوش می‌شود. از طرفی شاه متوجه می‌شود که ملکه به لانسو علاقمند بوده او را در قلعه‌ای زندانی می‌کند. لانسو که توسط پیرزنی پیدا شده و به کلبه او رفته مدتی بعد بهبود پیدا می‌کند. از ماجرای زندانی شدن ملکه خبردار شده و با همیاری تعدادی از همرزمان وفادارش به قلعه‌ای که ملکه در آن زندانیست رفته و با کشتن تعدادی از نگهبانان او را نجات می‌دهد. پس از مدتی ملکه پیش شاه بازمی‌گردد،‌ اما با رسیدن خبر اینکه یکی از شوالیه‌ها علیه شاه شورش کرده و قصد جنگیدن با او را دارد لانسو و همرزمانش تصمیم می‌گیرند که به کمک شاه برود. در این نبرد تقریبا همه لشکر شاه و لانسو کشته می‌شوند.
چیزی که لانسو دولاک را جذاب می‌کند. علاوه بر نگاه سینماتوگراف برسون،‌ برخرودهای اغراق‌آمیز او با مقوله جنگ و کشته شدن است. در ابتدای فیلم ما تعدادی را می‌بینیم که زخمی و کشته می‌شوند. فوران کردن خون از تن‌های بی‌سر بی‌شباهت با خون و خون‌ریزی‌های فیلم‌های تارانتیو نیست. به نوعی انگار تارانتینو از این فیلم الهام گرفته باشد. برسون که پیش از این در فیلم‌هایی همچون «زن نازنین» و یا «یک مرد گریخت» صحنه‌هایی از کشته شدن و یا مرگ را روایت کرده به این حد همه چیز را خون‌آلود به تصویر نکشیده. که البته پس از آن سایر لحظات جنگیدن و کشته شدن با برش‌هایی فاکتور گرفته شده و بیشتر تاثیرات و حالات پس از آن را مشاهده می‌کنیم.
لشکرهایی که در فیلم می‌بینیم در اوج ایجاز سینمایی به تعداد محدودی تبدیل شده‌اند،‌ صحنه مسابقه با صداگذاری اینگونه القا می‌شود که جمعیت کثیری در حال تماشای آن هستند. برسون با این فیلم اگرچه بعد از مدت‌ها از حال‌وهوای فیلم‌های شهری دور شده،‌ اما سعی دارد با استفاده از امکاناتی که فضای این داستان‌های تاریخی در اختیارش قرار می‌دهد به ترکیب‌هایی برسد که پیش از این در آثارش ندیده‌ایم. لحظه تشویق سقوط انسان در مسابقه،‌ خرواری از شبه انسان‌های آهنیِ پس از جنگ که روی هم افتاده‌اند، ‌اسبی بی‌سوار در جنگل (که یادآور گردش سگ در خانه در فیلم پول است) و تمامی لحظات بی‌دیالوگ فیلم که بیش از اینکه بخواهند داستانی روایت کنند،‌ نگاه شاعرانه کارگردان را به تصویر می‌کشد.

| بدون نظر

همیشه یکی از جذاب‌ترین بخش‌های سینما دیدن آثار فیلمسازان خاورمیانه‌ایست. فیلم کفرناحوم ساخته‌س فیلمساز لبنانی ‌‌نادین لبکی اثری جذاب و استاندارد است که سال ۲۰۱۸ جایزه هیئت داوران جشنواره کن را نیز از آن خود کرد. داستان اگر چه به زندگی ناخوب مردم در شهری نزدیک بیروت می‌پر‌دازد، اما مساله مهاجرت غیرقانونی و وضعیت ناخوب سوری‌ها در آن شهر نیز یکی از مسائلی‌ست که فیلمساز در این فیلم به آن پرداخته و از دغدغه‌های اصلی‌اش به شمار می‌رود، تا حدی که او برای انتخاب بازیگر سراغ نابازیگران و البته یک کودک پناهجوی سوری رفته، کودکی که حضور درخشانی در این فیلم داشت و توانست یک تنه بخش زیادی از فیلم را به جلو هل دهد. اما با وجود این برخی سوالات پیرنگی چند جا آزاردهنده می‌شود. اینکه ما نمی‌دانیم چرا یک خانواده لبنانی نتوانستند برای بچه‌شان مدارک شناسایی بگیرند؟ چرا زن سیاه‌پوست حاضر شد بچه‌اش دست یک کودک با یک سرنوشت نامعلوم بماند (که حتی می‌توانست به خاطر بی‌توجهی آن جوان که قرار بود برایش مدارک جعلی بسازد کشته شود) اما به پلیس نگوید فرزندی دارد. چون ممکن است بچه‌اش را از او بگیرند؟ خب بچه که دستش نرسید و ممکن بود از بین برود. اینکه پسربچه از خانواده‌اش شکایت کرد چه شد؟ اینکه یک پرونده به انبوهی از پرونده‌ها اضافه شد دردی از آن خانواده و فرزندی که قرار بود در آینده به دنیا بیاید هم دوا کرد؟ پرداختنِ اینهمه جدی به مساله شکایت تنها منجر شد که کودک مدرک شناسایی بگیرد؟ بدون اینهمه پرداخت که انگار در نهایت سود آنچنانی نداشت گرفتن یک مدرک شناسایی اینقدر سخت و دور از انتظار بود؟
به هرحال اگر چه فیلم جان داشت و ریتم خوبش را تا یک سوم پایانی فیلم تقریبا حفظ کرد اما باقی ماندن این سوالات برای بیننده تا حدودی آزار دهنده بود. سوالاتی که بدون توجه به آن شاید بتوان بیشتر از دیدن آن لذت برد.

| بدون نظر

«اوضاع در ارتفاعات کلیمانجارو رو به راه است» نام مجموعه‌‌ای ۱۶ داستانی از رومن گاری نویسنده فرانسو‌یست که پیش از این در دو مجموعه داستان دیگر ۱۱ داستان آن ترجمه شده بود، مجموعه داستان «مرگ و چند داستان دیگر» و «قلابی».

پرندگان می‌روند در پرو بمیرند: داستان کافه‌ای دور افتاده در پرو است که کافه‌دار آن یک روز زنی سرگردان را پیدا کرده و به کافه خود می‌آورد. اما کمی بعد چند نفر برای بازگرداندن او سراغش آمده وزن را با خود می‌برند. تصویرسازی و خلق حال‌و‌هوای کمتر خوانده شده از رومن‌گاری این داستان را متفاوت‌تر از باقی آثارش می‌کند.

آدم‌پرست:‌ کارل کارخانه‌دار یهودی که در هنگام جنگ جهانی به زیرزمین خانه‌اش پناه می‌برد امور خانه و کارخانه را به دست باغبان و همسرش می‌دهد. آنها روزانه برایش غذا و روزنامه می‌آورند و خبرهای مربوط به جنگ را در ا ختیارش قرار می‌دهند. پس از مدتی برای اینکه اخبار جنگ او را نا امید و ناراحت نکند و امیدش را به انسانیت از ندهد روزنامه را از برنامه روزانه‌اش حذف می‌کند. سالها بعد از جنگ که کارل هنوز در زیرزمین خانه است و امیدش از انسانیت را از دست نداده پیر  و نحیف شده. باغبان و همسرش کماکان به او نگفته‌اند صلح برقرار شده و امور کارخانه و زندگی کارل را هم در اختیارشان می‌گیرند.

همشهری کبوتر: دو دوست  برای رهایی از وضعیت بورس و دور ماندن از تغیرات اقتصادی، آمریکا را به مقصد شوروی ترک می‌کنند. آنها کالسکه‌ای را می‌گیرند که راننده آن کبوتر است. وجود کبوتر و نگرانی این دو دوست باعث می‌شود که آنها سر از اداره پلیس درآورند. تاثیرات روانی این جریان برای راوی آنقدر زیاد است که در انتها متوجه می‌شویم راوی پس از گذشت سالها اکنون از آسایشگاه روانی این داستان را نقل می‌کند.

اوضاع در ارتفاعات کلیمانجارو رو به راه است: داستان شخصی که به خاطر سفرهای زیادش شهره عام است و در روستایشان مجسمه‌اش را به یاد جهانگرد بودنش نسب کرده‌اند اما چند سال بعد پلیسی کشف می‌کند احتمالا یکی از آرایشگران شهر از جهانگردان می‌خواسته که کارت‌پستالهایی را از کشورهای مختلف از طرفش به خانواده،‌ دوستان و نزدیکان و خصوصا معشوقه‌اش بفرستد. معشوقه‌ای که هیچ خبری از او نداشته تا اینکه سالها بعد به او نامه می‌نویسد و می‌گوید که با آرایشگر سرشناسی ازدواج کرده و هفت‌بار هم از او بچه‌دار شده و جوابش به خواستگاری او منفیست.

تاریخی‌ترین داستان تاریخ: شخصی به خاطر شکنجه‌هایی که در اردوگاه‌های نازی شده از آلمان فرار کرده و در بولیوی مخفی می‌شود. پس از گذشت مدتی از اتمام جنگ و آرام شدن اوضاع آلمان،‌ مرد یکی از دوستانش را در بولیوی می‌بیند که زمانی در اردوگاه با هم بوده‌ا‌ند و بیشتر  از او هم شکنجه می‌شده. مرد از او می‌خواهد که در کارگاه خیاطی که دایر کرده همکارش شود. اما کمی بعد متوجه می‌شود دوستش شب‌ها برای شخصی غذا می‌برد. با تعقیبش می‌فهمد او شب‌ها برای شکنجه‌گرش که او هم بعد از جنگ در بولیوی مخفی شده غذا می‌برد. و حالا به او قول داده که دفعات بعد با او مهربان‌تر برخورد می‌کند.

این پنج داستان انتخاب شده برای این مجموعه حال‌وهوای جنگ و بعد از آن را هنوز در خود دارند. آدم پرست و تاریخی‌ترین داستان تاریخ در حال و هوای جنگ جهانی دوم، و همشهری کبوتر حال و هوای آمریکا و شوروی بعد از جنگ‌ را به تصویر می‌کشند. قلم خوب رومن‌ گاری و البته ترجمه خوب این مجموعه داستان به خوانندگان داستان کوتاه پیشنهاد می‌شود. مجموعه‌ای که هر کدام از داستان‌ها جغرافیای خاص خودشان را داشته و فضایی متفاوتی را ترسیم می‌کند. روانشناسی شخصیت‌ها مهم‌ترین بخش هر داستان است که خواننده را نه تنها با موقعیت بکر بلکه با شخصیت‌های منحصربفردی روبرو می‌کند که تا پیش از آن کمتر با آن روبرو شده است.

| ۲ نظر

در مجموعه داستان «مرگ و چند داستان دیگر» با ۶ داستان روبرو هستیم؛ ۶ داستان از نویسنده فرانسوی رومن گاری که در ایران مجموعه داستان «اوضاع در ارتفاعات کلیمانجارو رو به راه است» به سه کتاب مجزا تقسیم شده بود. داستان‌هایی که در ادامه به آنها می‌پردازیم چند داستان از مجموعه «مرگ و چند داستان دیگر» است که می‌توان آن را زیر مجموعه همین کتاب اصلی دانست.
مرگ: داستان رئیس صنف کارگرانی در یک اسکله در آمریکا که بنا به رسم اتحادیه خودشان مخالفان را در بشکه کرده و با سیمان می‌پوشانند. رئیس مدتی پس از مجسمه کردن یکی از مخالفین از طریق ریختن سیمان بر  روی او دستگیر شده و به زندان می‌افتد. بعد از مدتی که آزاد شده به ایتالیا مهاجرت می‌کند. چند سال بعد دوستان قدیمی‌اش برای به سرانجام رساندن وضعیت اتحادیه و تثبیت شرایط، شخصی مناسب‌تر از او پیدا نمی‌کنند،‌ به ایتالیا رفته تا او را مجاب کنند که به عنوان رهبر اتحادیه بازگردد، اما حالا دیگر با آن دوست قدیمی روبرو نیستند. او به سمت هنر آمده و شروع کرده به خلق آثار هنری.
موضوع سخنرانی:‌ شجاعت: ‌از یک سخنران معروف برای ایراد یک سخنرانی مهم به هائیتی دعوت می‌شود،‌ او موضوعی به اسم شجاعت را برای این سخنرانی انتخاب می‌کند. پس از اتمام سخنرانی اول و تا شروع سخنرانی دوم در روزهای آینده توسط یکی از اهالی که در آن سخنرانی اول هم حضور داشته دعوت می‌شود تا برای شکار کوسه به یکی از جزایر اطراف بروند. او این دعوت را پذیرفته و تنها به دل دریا فرستاده می‌شود. او از ترس حمله کوسه  به طور اشتباه به بدنه قایقی که با آن به این شکار آمده بود شلیک می‌کند.

به افتخار پیشتازان سرافرازمان:‌ در زمانه‌ای نه نچندان دور به خاطر در خطر افتادن نژاد بشر دولت‌ها تصمیم می‌گیرند با استفاده از علوم ژنتیک، آزمایشاتی را روی انسان‌ها انجام داده تا بتوانند به موجودات دیگری بدل شده که بتوانند با شرایط جدید زمین زنده بمانند. یکی از مشاوران رئیس جمهور آمریکا که حالا بیشتر شبیه لاک‌پشت شده تا انسان تصمیم می‌گیرد که در بدنه دولت نباشد و در از طریق دیگری به کشورش خدمت کند.

تشنه ساده‌گی‌ام:‌ شخصی برای فرار از زندگی تجملاتی به دنبال جایی برای زندگی می‌گردد که پول ارزش نداشته باشد و مردم به خاطر ارزش‌های اخلاقی کارها را انجام دهند. پس از گشتن زیاد بالاخره جزیره‌ای را پیدا کرده که بتواند آنجا بدون خرج کردن پول خدمات خوبی را دریافت کرده و زندگی مناسبی را داشته باشد. در آن جزیره زن پا به سن گذاشته‌ای را پیدا کرده که متوجه می‌شود او آثار زیاد و ارزشمندی از گوگن را پیش خودش دارد. نقاشی‌ها را از زن گرفته و با علم بر اینکه زن نمی‌داند آن آثار چقدر ارزشمند هستند پول اندکی را به او پرداخت می‌کند. در هنگام بازگشت به فرانسه متوجه می‌شود این نقاشی‌ها تمام اتودها و مشق‌های همان زن است که در زمان جوانی دانشجوی نقاشی بوده و برای تمرین از نقاشی‌های گوگن کپی می‌کرده.

بازی سرنوشت: مردی کوتاه‌قد در یک سیرک صاحب غولی‌ست که او را در خدمت خود در آورده و از طریق نمایش گذاشتن او کاسبی می‌کند. دکتری برای معاینه او و غول وارد محل اسکان او می‌شود. او پی به رابطه برده‌وار غول و صاحبش می‌برد و اینکه  غول با یک دختربچه ده دوازده ساله دوست شده و مرد کوتاه‌قد نمی‌تواند غول را از این رابطه منع کند.

دیوار: نویسنده‌ای به خاطر نداشتن خلاقیت پیش دکترش می‌رود. دکتر برایش داستان یک دیوار را روایت ‌می‌کند. داستانی که شاید به کار نویسنده بیاید. داستان پسر جوانی که دختری زیبا را در همسایگی خود داشته و هیچ‌وقت جرات بیان احساس خود نسبت به او را کسب نکرده. یک شب کریسمس در اوج تنهایی صدایی را از آن ور دیوار که خانه دختر است می‌شود. صدایی شبیه به معاشقه. پسر  در اوج تنهایی و ناراحتی نامه‌ای نوشته و از اینکه نتوانسته به دختر زیباروی همسایه برسد احساس نا امیدی و ناراحتی کرده و بعد خودش را می‌کشد. بعدا مشخص می‌شود که دختر همسایه هم به خاطر  تنهایی خودش را کشته و آن صداهای شنیده شده از آن سمت دیوار صدای جان دادن دختر بوده.
اگر چه این داستان‌ها و داستان‌های دیگری که در مجموعه‌های قبل معرفی شد تمامی در یک کتاب  منتشر شده بود و حالا در ایران در سه مجموعه مجزا گنجانده شده اما داستانهای انتخاب شده حال و هوای نزدیک‌تری به مجموعه قلابی دارند. تصویری‌ترند. غالبا پایان‌های غافلگیرکننده دارند و گاه برای اقتباس‌های سینمایی مناسب‌تر به نظر می‌رسند. داستان مرگ و بازی سرنوشت سمبلیک‌تر هستند و جا برای کنکاش و رمزگشایی بیشتری دارد. و یا آثاری که به جریانات مهم تاریخی می‌پردازد از جمله ارتباط آمریکا و شوروی در زمان جنگ سرد و یا اعتراضات کارگری در آمریکا که آنچنان ربطی به جنبش‌های کارگری در اروپا ندارد.

| بدون نظر

فیلم پاراجانف ساخته‌ی سرگئی آودیکیان، کارگردان ارمنستانی به زندگی فیلمساز بزرگ ارمنستان سرگئی پاراجانف می‌پردازد. فیلمی سراسر رنگ و‌ سرزندگی که برخی لحظات مهم زندگی این کارگردان را به تصویر می‌کشد. فیلم سعی دارد با به تصویر کشیدن سرخوشی‌ها، شوخ‌طبی‌ها و جنب‌وجوش‌های پاراجانف، لحظاتی از زندگی عاطفی، درگیریهای سیاسی با حکومت شوروی و همچنین سیر زندگی هنری او را به تصویر بکشد. استفاده از عکس‌های کولاژ شده، تکنیک استاپ موشن که یادآور آثار شوانکمایر است حس‌وحال خوبی به فیلم داده. فیلمساز با انتخاب لحظات پر کشش زندگی پاراجانف، از روایت کسل‌کننده‌ی یک فیلم بیوگرافی آن را دور کرده و با یک پایان ساده که شخصیت ساده این فیلمساز را بیشتر عیان می‌کند آن را به اتمام رسانده.
جدایی از همسر، ندیدن پسر، فشار حکومت برای اخراج همسر سابقش از دانشگاه، پرونده سازی برای به زندان انداختن او و مهاجرت اجباری‌اش به گرجستان و ساخت آخرین آثارش از مهمترین لحظات زندگی اوست که در این فیلم به تصویر کشیده شده است. دیدن این فیلم به عاشقان سینما مخصوصا آثار پاراجانف پیشنهاد می‌شود.

| بدون نظر