-فرض کن صبح توی خواب ناز باشی، با صدای در خونه بیدار شی، دقیقا امروز صبح همون حال بودم.
آقای پیران سرش را خاراند و گفت: اما من تا حالا تجربهش نکردم.
-خب فرض کن صبح زوده یکی با صدای زنگ موبایل بیدارت کرده، دقیقا همون طوری بودم سر صبح. به هر حال امروز ممکنه از سگ بیشتر پاچه بگیرم.
آقای پیران کمی به نقطهای خیره شد و گفت: اما من موبایل ندارم.
– زنت، زنت چی؟ نشده یه بار صبح زود واسه یه مساله الکی بیدارت کنه؟
+تنها زندگی میکنم.
– کلا امروز سر حال نیستم جناب. این نامه هم ببر اتاق بغلی، آقای بخاراچی بگو امضا کنه.
امروز، ایستاده بودم توی آسانسور، یک لحظه همه چیز رو فراموش کردم. مغزم داشت دنبال جوابی میگشت که بهم بگه کجام. انگار داشتم خواب میدیدم.
یک فشار ناگهانی از قفسهی سینهام رد شد. اومده بالا. چشمام سیاه شد. دستم رو گرفته بودم به میله، که نسترن از هپروت کشیدم بیرون.
به نظرم یک گرایش جنسی دیگه هم میتونه به باقی گرایشات اضافه بشه. گرایش آدم شهو.ت زده که حاضره بادستهی مبل و سوراخ دیوار هم نزدیکی کنه. یعنی جنسیت، گونه و نوع شیٕاش براش مهم نیست.
همان طور که در یادداشت تینوش نظمجو درباره آثار یون فوسه در انتهای نمایشنامه «کسی میآید» آمده، در آثار او “سکوت بخشی از زبان است، و ریتم سازماندهی حرکت کلمات در زبان”. کسی میآید داستان سرراستی دارد. زن و شوهری برای اینکه بتوانند از دیگران دور بمانند، خانه ای دور از سایرین کنار دریا خریداری میکنند. آنها به این امید که کسی سراغشان نمیآید وارد خانه جدیدشان میشوند. اما همان روز مردی که خانه را به آنها فروخته در اولین دیدار خود زن را میبیند. حالا که او در این ملاقات از زن خوشش آمده دوست دارد زمانهای بیشتری زن را ببیند. برای همین سعی میکند خود را به زن نزدیک کند. رفتاری که باعث رنجش شوهر میشود. به حدی که فکر میکند زن نیز از مرد خوشش آمده. زن اما این حرف را قبول ندارد، ولی کمی بعد مرد دوباره برگشته و شماره خود را به زن میدهد. و زن هم شماره را میگیرد.
نوع نگارش دیالوگها، تکرار و دوباره تکرار برخی از کلمات نه تنها به نوعی مخاطب را از داستان اصلی دور میکند بلکه انگار قصد نویسنده تلاش برای برهم زدن تمام قواعد کلاسیک نمایشنامههای قصه محور است. و زبان، کلمات و سکوت مهمترین نقش را در این بین ایفا میکنند. یون فوسه نمایشنامهنویس نروژی جایی درباره تاثیر سکوت در آثارش میگوید: هدف من بهوجود آوردن لحظههایی است که در آن یک فرشته در حال گذشتن از روی صحنه است.
کسی میآید موفق به دریافت جایزه ادبی ایبسن نیز شده است. این کتاب دوازدهمین شماره از مجموعه دورتادورنیاست که توسط تینوش نظمجو ترجمه و در نشر نی منتشر شده است.
یک: بهروز میگفت دقیقا همینجا زندگی میکردیم. حالا زمینی صاف شده بود. اینجا بود که فهمیدیم یک زمان به فاصلهی تنها دو خانه همسایه بودیم. بیآنکه همدیگر را بشناسیم.
دو: اینجا خانهایست که بخش زیادی از عمرم را در آن گذراندم. خانهای که واقعا اسمش خانه بود.جائی که هر وقت قرار است خواب یک خانه را ببینم در اتاقها و گوشهوکنار آن اتفاقاتش رخ میدهد. مالک بعدی درهای زیبای توسی رنگ را با این مشکی بدشکل عوض کرده است.
سه: جای پر شدهی پنجرهی خانهی بَپ موسی. آخرین بازماندهی بقالیهای خانگی. که حالا اثری از آن نمانده بود.
چهار و پنج: محله به اسم سهزیارتان معروف بود (و هست). به خاطر منبری به همین نام. این درها بخشی از منبر قدیمی سه زیارتان است.
شش: نفت موجود است.






«در یک خانواده ایرانی» نمایشنامهای از محسن یلفانی، نمایشنامهنویس ایرانیست که پس از مهاجرت به فرانسه آن را نوشته. این متن که به یک بعد از ظهر خانواده ایرانی میپردازد داستان دختری به نام مژده است که به خاطر حضور در گروههای سیاسی ابتدای انقلاب کشته میشود. بعد از گذشت چند سال خانواده و نزدیکان هر پنجشنبه به بهشت زهرا رفته و یاد او را زنده نگه میدارند. حالا در سالگرد کشته شدنش که بستگان دور هم جمع شدهاند، با حضور معنوی دختر در خانه و همکلام شدنش با اعضای خانواده ما به ابعاد گستردهتری از روابط عمیق او با خانوادهاش پی میبریم. او که الگوی تمام فامیل بوده هنوز بعد از گذشت ۱۲ سال از رفتنش کسی این فقدان را کامل نپذیرفته. حالا به بهانهی جمع شدنشِ همه فامیل، زخمهای کهنه نیز در گفتگوها باز میشود. دائی خانواده از این می گوید که پسرش از احساس گناهی که از کشته شدن مژده داشته به جنگ رفته و کشته شده.
«در یک خانواده ایرانی» یازدهمین اثر از مجموعه دورتادور دنیاست که در نشر نی به چاپ رسیده است.
«تماشاچی محکوم به اعدام» یکی دیگر از نمایش نامههای مهم نویسنده رومانیایی ماتئی ویسنییک است که به صحنه محاکمهای میپردازد که در حضور مخاطبان جلسه دادگاه یکی از تماشاچیان را برگزار میکند. تمامی اعضای دادگاه به گناهکار بودن تماشاچی مورد نظر اتفاق نظر دارند، اما با همین حال به دنبال شاهدی میگردند که بر گناه کار بودن تماشاچی شهادت بدهد. آنها تمامی اعضای نمایش از جمله: پاره کنندهی بلیط، جامهدار، کافهچی تئاتر، عکاس، یکی از تماشاچیها، کارگردان، نویسنده و حتی یکی از افرادی که در خیابان به انتظار خانوادهاش ایستاده را نیز به عنوان شاهد وارد دادگاه میکنند که بر جنایت کار بودن تماشاچی شهادت بدهند. اما در نهایت با بینتیجه ماندن شهادتِ افراد تصمیم بر این گرفته میشود که حکم بر اعدام تماشاچی صادر شود. در همین حین شاهدین قبلی شاهد جدیدتری را به دادگاه می آوردند. او کسی نیست جز شخصی که در جنگ بیناییاش را از دست داده. اما او فقط میخواهد به همهگان بفهماند پس از جنگ و پس از نابیناییاش کسی را در جهان ندارد و تنهای تنهاست.
اکثر آثار ماتئی ویسنییک که به نقد جنگ و تاثیرات پس از آن میپپردازد این بار نیز با گرفتن انگشت اتهام به سمت تمامی دادگاههای ناعادلانه و تماشاچیانی که از دست رفتن حقوق شهروندان را به نظاره مینشینند با زبانی طنز آنها را به چالش میکشد. این متن از آن دست آثاریست که اجرا در کامل شدن آن نقش مهمی را ایفا میکند. تماشاچی محکوم به اعدام دهمین اثر از آثار چاپ شده در مجموعه دورتادور دنیا و ترجمه تینوش نظمجوست که در نشر نی به چاپ رسیده است.
اجدادمان فکر میکردند ما از نسل نوحیم. عمرمان زیاد است. همهشان هم پُر پر ۱۲۰ را داشتند. تا رسید به عموی پدربزرگم. تولد ۸۵ سالگیاش سُر و مر و گنده شمعش را فوت کرد و همه خندیدیم و برگشتیم خانه. فردایش خبر آوردند شجره نامهی خاندانمان پیدا شده. تمام بحثهای مربوط به سن شایعه بوده و همهی اجداد سر ۸۵ سالگیشان فوت شدهاند. عموی پدربزرگم طاقت شنیدن این واقعیت را نداشت.
قرار بود بریم بازار موبایل برای شخصی قیمت گوشی بپرسیم. دیدیم گوشیمون که پارسال هفتصدتومن بوده امسال شده یک و خوردهای. تصمیم گرفتیم همینی که داریم رو بیشتر حواسمون بهش باشه. رفتیم کاور گرفتیم براشون. ?
Le Redoutable یا عشق من گدار که به یک دوره مهم از زندگی این کارگردان مطرح سینمای فرانسه میپردازد، روایتی گاه طنز از زندگی و فعالیتهای سینمایی و سیاسی او ارائه میکند. فیلم که بر اساس نوولی به اسم «یک سال بعد» نوشته ی آن ویازمسکی همسر گدار ساخته شده، قرار است به نوعی فرم آثار ساخته شده در آن سالهای ژان لوگ گدار را تداعی کند و در همین راستا از انواع تکنیکهای تدوینی و روایی برای پیش برد داستان بهره میگیرد. فیلم اساسا بازی با همین تکنیکهاست. (نمونهی مشهود آن همان اصل فاصلهگذاریست که خود گدار نیز در آثارش از آن بهره برده است) در جایی گدار به معشوقهاش میگوید که قرار نیست صدایی بر روی تصاویر در مورد عشق تو سخن بگوید. همان لحظه صدایی بر روی تصاویر حس و حال دختر را بیان میکند. یا لحظه درخشان فیلم زمانیست که آنها در سینما مشغول دیدن فیلم مصائب ژاندارک ساختهی درایر هستند. دیالوگهای گدار و معشوقهاش با تصاویر شخصیتهای فیلمی که میبینند در هم آمیخته میشود و این تلفیق از آن لحظات فیلم درایر اثر جدیدی خلق میکند.
آشنایی با دیدگاههای سینمایی، سیاسی و حتی زندگی عاشقانهی این کارگردان پتانسیل تبدیل شدن یک اثر سینمای خوش ضربآهنگ را دارد. فیلمی که با خلاقیت سازندهی آن به اثری دلنشین تبدیل شده است. Michel Hazanavicius را که پیشتر با فیلم The Artist محصول سال ۲۰۱۱ میشناسیم، با همان مولفه سینمای فرانسه (که بعد از ژان پییر ژونه به نوعی تبدیل به هویت آثار فرانسوی شد) این بار به روایت داستان زندگی گدار میپردازد. برشهای امپرسیونیستی که به درون حالات و افکار شخصیتها رفته و بخشی از آن به نمایش میگذارد. روزهای جشنواره کن است و (آن) معشوقه گدار قرار است چند هفتهای در ویلای شخصی باشد که در میان صحبتهای گدار با برشی به معرفی او وارد میشویم. این برش و معرفی را از فیلم «آملی» به بعد بیشتر در سینمای دنیا شاهدیم. عشق من گدار را می توان کُلاژی از فرمها، روایتها و بخشهایی از زندگی ژان لوکگدار فیلمساز بزرگ فرانسوی دانست که در همنشینی با یکدیگر به یک اثر ماندگار تبدیل شده است.
