دریاچهها دونه به دونه دارن خشک میشن.
مردم طلبکار موسسات اعتباری و مالی.
کارگرای حقوق نگرفته دارن بیشتر میشن.
رئیس جمهور فعلا مردم رو یادش رفته.
نماینده شورای شهر یزد از اون طرف….
زندانیهای سیاسی و ... از اون ور.
رسانهها از اون ور…
زلزله از یک طرف…
با دیدن دو فیلم با عناوین A date for mad Mary ساختهی کشور ایرلند و همچنین فیلمی از کشور ایتالیا با عنوان perfect strangers که در هر دو در سال ۲۰۱۶ ساخته شده و هر کدام به نوعی به مسالهی همجنسگرایی اشاره کردهاند میتوان به دید جامعتری از این مساله در دو کشور اروپایی دست یافت. در فیلم «…مد مری» شخصیت اصلی دختری جوان و پرخاشگریست که حالا بعد از گذراندن محکومیت شش ماهه از زندان آزاد شده و باید خودش را برای عروسی صمیمیترین دوستش آماده کند. دوستی که انگار حالا دیگر او را به عنوان یک همدم نزدیک نمیپذیرد. او سه هفته فرصت دارد با معرفی یک دوستپسر جایگاه خود را در عروسی دوستش چارلی محکم کند. اما بر خلاف انتظارش هیچ پسری را مناسب با خود پیدا نمیکند. کمی بعد او با دختری عکاس و تصویربردار آشنا شده و متوجه میشود علایقش به سمت همجنس خود بیشتر است. از طرفی در فیلم perfect strangers چند دوست قدیمی بر سر میز شام تصمیم میگیرند که یک بازی را شروع کنند. یک بازی که بر اساس آن هر کس مسیج، پیام و تماسی که دریافت کرد بدون مخفی کردنش از جمع آن را بیان کند و همگی شاهد این تماسها و پیامها باشند. با عیان شدن محتویات تماسها و پیامها کمکم شکها، اختلافها و خیانتها نیز بر ملا میشود. تا جایی که ما میفهمیم یکی از اعضای این گروه شخصی همجنسگراست.
شباهتی که در هر دو اثر مخاطب را درگیر میکند واکنش جامعهی غربی به این مساله است. مسالهای که انگار هنوز خانوادهها و دوستان نتوانستهاند کامل آن را بپذیرند. در موقعیت اول، مری سعی میکند که با تحمیل کردن رابطهاش برای دوستانش آن را عادی جلوه داده و تا حدودی موفق هم میشود. اما در موقعیت فیلم دوم شخصیت همجنسگرا از اینکه دوستانش را از دست دهد ابتدا سعی در مخفی کردن علاقهی جنسیاش دارد و در انتها زمانی که با واکنش دوستانش روبرو میشود سعی میکند آن جمع را ترک کند. در هر دو فیلم که ساختهی دو کشور مختلف است این نکته را گوشزد میکنند که افراد همجنسگرا هنوز برای پذیرفته شدن در جوامع پیشرفته راه درازی دارند. (فارغ از اینکه از لحاظ مذهبی چه نگاهی به آنها میشود). هنوز نگاهها و چارچوبهای اجتماعی تا حدودی مانع آنهاست. و از طرفی این افراد نیز آنقدر رفتار وگفتارشان عادیست که گاه نسبت به افراد دگرجنسگرا نیز قابل شناسایی نیستند. اما با همین حال در صورت شناسایی از طرف افراد جامعه نوع نگاه به ایشان تغییر میکند.
این فیلمها اگر چه از لحاظ بیان سینمایی و فیلمنامه دچار ضعفها و کاستیهایی هستند، ولی به عنوان یک اثر سرگرمکننده و قصهگو، تعلیق و ریتم مناسبی دارند و برای حداقل یک بار دیده شدن پیشنهاد خوبی میتوانند باشند.
فیلم مادر ساخته دارن آرنوفسکی، محصول سال ۲۰۱۷ را بیش از آنکه بتوان در دستهی آثار ژانر وحشت قرار داد، در بین آثار تخیلی جای میگیرد. فیلمی مملو از نشانهها و المانهایی که هر کدام میتواند شروعی بر یک باب زیباییشناسی قلمداد شوند. برخی مرد را نمادی از آفریدگار و زن را نشانهی زمین میدانند. تحیلی دوری نیست اما از ویژگیهای مثبت این فیلم را میتوان به چند وجهی بودن نمادها و نشانههایش اشاره کرد. مرد میتواند یک هنرمند و زن میتواند الههی الهام مرد باشد. و بچهای که در طول اثر زاییده و کشته میشود نشانی از یک اثر هنری. آدمهای حاضر در خانه هر کدام شخیتهای این اثر هنری و یا مخاطبین آن قلمداد میشوند. شاید اگر برخی نشانههای سینمای وحشت که بارها در آثار مختلف با آن روبرو شدهایم را نادیده بگیریم (همچون اثر خونی که از بین نمیرود و در طول زمان تازهتر میشود)، نبود یک قصهی ملموس (فارغ از قصهای که به واسطهی چیدمان المانها روایت میشود) باعث نارضایتی بخشی از مخاطبین عام سینما شده است. و احتمالا اتفاق جشنواره فیلم ونیز به خاطر همین مساله بوده است. به هر حال ۲ ساعت فیلم که پر از نشانهها و المانهای گاه رمزگشایی نشده است کمی خستهکننده به نظر میرسد اما پس از اتمام فیلم و نگاه مجددی به نشانههای آن میتوان از بخشهای کشف نشدهاش لذت بیشتری برد. نوع معماری خانه، که طبقهی بالایی آن جایی که زن و مرد میخوابند، بخش بالایی بدن زن است. قسمت سر. حتی جایی مرد به زن میگوید: «این خونه تو هستی» و دقیقا قلب در خانه جاییست که مرد برای الهام گرفتن و نوشتن اثرش به آنجا پناه میبرد. اتاقی که جز خودش و زن کسی حق ورود به آن را ندارد. تشبیه ساختار خانه به ساختار بدن زن، از طرفی که زن میگوید«این خونه رو دیوار به دیوارش رو خودم درست کردم» جایی قوت میگیرد که مرد در انتها الماس با ارزشش را دوباره از قلب زن بیرون میآورد. جایی که در طول فیلم الماس را در آنجا نگه میداشت. طبقهی دوم خانه. به هر حال فیلم مادر، ساختهی دارن آرنوفسکی، از آن دست فیلمهاییست که مخاطب با حوصله میخواهد. مخاطبی که پس از دیدن فیلم برای کشف نمادها و نشانهها دوباره به پای دیدن فیلم بنشیند.
یکی از خوش اقبالیهای من در زندگی داشتن یک مادربزرگ و پدربزرگ دوستداشتنی بود که توی اون خونههای قدیمی که وسطش حوض و دورتادورش بوته گل سرخ و درخت انگور کاشته بودند زندگی میکردند. جایی که هر تابستون ما خودمون رو به این جمع دوستداشتنی میرسوندیم.
این عکس رو توی یکی از گروههای خانوادگی به اشتراک گذاشته بودند. یادگاریست از سال ۶۵ شمسی.
پ.ن: در این عکس مادربزرگم روسری سورمهای و پدربزرگم ژاکت قهوهای به تن کرده.

فیلم دژ برست یا The Brest Fortress داستان دژی در شوروی را روایت میکند که تقریبا ۹ روز در مقابل حمله آلمانها در جنگ جهانی دوم مقاومت میکند. این فیلم همچون برخی آثار اروپای شرقی که در این چند سال دیدهایم از شیوه روایت موازی بهره میبرد. شیوهای که نمونهی آن در آثاری همچون ایالات متحده عشق، ژیت و … دیده بودیم. اینجا با داستان چند شخصیت متفاوت روبرو میشویم که به جز راوی همگی سرنوشتی به جز مرگ انتظارشان را نمیکشد. جلوههای ویژهای که هیچ کم از آثار هالیوودی ندارد. لحظههای حساسی که در فیلم فهرست شینلدر و پیانیست نمونههای آن را دیده بودیم حالا در قالب یک فیلم اروپای شرقی مخاطب را مرعوب لحظات هیجانانگیز خودش میکند. فیلم به جز نمایش مقاومتها و ناامید نشدن اهالی برست، تصاویری از جنگهای تن به تن سربازان شوروی و آلمان را به تصویر میکشد. لحظاتی گاه خشن و دردناک. فیلم علی رغم تایم بالای ۲ ساعت خود، ریتم مناسبی و تصاویر گاه خیرهکنندهای دارد. حضور راوی که شخصیت اصلی داستان و پیوند دهندهی باقی شخصیتها به همدیگر است نیز به این ریتم مناسب کمک کرده است.
نهمین جایزه داستانهای دهکلمهای فراموشی لی همچون سالهای گذشته با شروع آذرماه پذیرای داستانهای دهکلمهای علاقمندان و شرکتکنندگان محترم است. از این رو پایگاه اینترنتی داستانهای ده کلمهای به آدرس www.10w.ir آماده دریافت آثار شرکتکنندگان است. امسال برخلاف سالهای پیش داوری آثار پس از انتخاب توسط هیئت انتخاب در سایت قرار گرفته و بازدیدکنندگان آثار مورد توجه خود را انتخاب میکنند. از این رو آثاری که بیشتری رای را کسب کرده باشند به عنوان آثار برگزیده انتخاب میشوند. آخرین مهلت ارسال آثار شب یلدای ۹۶ است و هفتهی اول دیماه آثار برای رای دادن در سایت قرار میگیرند.
گاهی بعضی اتفاقات کوچیک و ناخواسته منو پرت می کنه به سالهای نه چندان دور، سالهایی که رفتارهای برخی به اصطلاح دوستان به من این حس رو دست میداد که یک غول سبزم، یک غول سبز به اسم شِرِک.
فیلم «برادرم خسرو» که قصه روان و سر راستی را روایت میکند، داستان مرد جوانیست که مدتها دچار اختلال دو قطبی شده است. او که حالا بعد از هفت سال مجبور میشود در کنار خانواده برادرش زندگی کند، دردسرهایی را برای آنها و خودش بوجود میآورد. اینکه فیلم برادرم خسرو اولین کار کارگردانش حساب میشود میتوان به عنوان نقطهی قوت این اثر دانست. فیلمی بی ادعا همراه با کارگردانی کم نقص و بازیهای حساب شده. فیلم اگرچه کمتر در آن نمودهای سینما را میتوان یافت و تا حدودی به تلهفیلم نزدیک شده اما روابط، پیرنگ و فضاسازی چیزی را به مخاطب تحمیل نمیکند. شخصیتپردازی خوب خسرو و ناصر که دو وزنه اصلی قصه فیلم به حساب میآیند بار لحظات دراماتیک فیلم را به دوش میکشند. اگر در یک بعداز ظهر کشدار خواستید فیلمی ببینید که هم شما را تا قسمتی با اختلال دو قطبی آگاه کند و هم خستهکننده نباشد فیلم برادرم خسرو پیشنهاد خوبیست.
فرانتز داستان دختر جوانی آلمانی به نام (آنا)ست که پس از کشته شدن نامزدش (فرانتز) در جنگ رابطهاش را با خانوادهی فرانتز قطع نمیکند و با سر زدن به مقبرهای که به یاد او در شهرشان بنا کردهاند، همواره یاد او را زنده نگه میدارد. تا اینکه سروکلهی جوانی به نام (آدریان) پیدا میشود. جوانی که در ادامه میفهمیم قاتل فرانتز در جنگ است. او در یک نبرد تنبهتن فرانتز را که انگار قصدی برای شلیک به او نداشته از پا در میآورد. اما بعد از اتمام جنگ عذاب وجدان او را رها نکرده و با یافتن خانوادهی سرباز سعی میکند از آنها دلجویی کند. اما خانواده ابتدا تمایلی برای دیدن او به خاطر فرانسوی بودنش ندارند، تا اینکه از طریق آنا شرایط ملاقات او با خانواده فرانتز مهیا میشود. فرانتز نام شخصیتیست که در جنگ کشته شده و جز چند فلاشبک حضور دیگری در فیلم ندارد اما به تنهایی پیوند دهندهی دو خانواده از دو فرهنگ متفاوت است. فرهنگهایی که با گذشت فیلم متوجه میشویم به جز زبان آنچنان تفاوتی با هم ندارند. هنوز در کافهها و مهمانیهای خانوادگی ترانههای میهنپرستانه بر لبها جاریست. فرانتز اگر چه پر از دیالوگها و موقعیتهای قابل حدس و کلیشهایست اما نگاه به موقعیت سربازان جنگ در هر کشور پس ازاتمام آن این فیلم را از یک اثر سطحی به یک اثر قابل قبول تبدیل کرده است. آنا با نگارش مجدد نامهای که برای پدرو مادر فرانتز ارسال شده خودش را در موقعیتی قرار میدهد که به جز او، کشیش شهر و مخاطب هیچکس از رنجی که در ادامه متحمل میشود آگاهی نمییابد. این رنج و این باری که همچون وظیفه بر دوش او سنگینی میکند، راه برای همذاتپنداری شخصیت باز میکند. فیلم فرانتز همچون سایر آثار اروپایی فیلم ساده با ریتم ملایمیست که مخاطب را به آرامی درگیر موقعیتهای خاص شخصیت اصلی (آنا) میکند. فرانتز ساختهی فرانسوا ازون کارگردان فرانسویست که چندین حضور بینالمللی از جمله ونیز و ساندنس را تجربه کرده است.
با یار در کنار خانواده