امروزه دو موجود غولپیکر در اطراف ما زندگی می کنند، دو موجودی که ابتدا اصلا بزرگ نبوده اند. کم کم بزرگ شدند و تن متعفن خود را توی خیابان های شهر ولو کردند و حالا دیگر حتی نمی توانند تکان بخورند.
توهم و خود مرکز جهان بینی، دو موجود غولپیکری که تنها از ذهن ما تغذیه شدند. ذهن ما آنها را بزرگ کرده و به امان خدا ولشان کرده توی خیابان ها…
باید فکری به حالشان می شد که نشد. به هر حال باید فکری کرد ، پیش از آنکه حتی نشود پا را از خانه بیرون گذاشت.
نرسد روزی که پشت در خانه برسند، مانع از باز شدن در بشوند.
دختری که باید برایش شعر عاشقانه سروده می شد، لباس رزم پوشید و رفت.
و کشته شد.
اگر چه تیم ملی فوتبال ایران برآمده از جامعه ایرانیست با تمام ضعف ها و قوت هایی که داره، اما چیزی که اونها رو از باقی جامعه جدا می کنه اینه که تیم ملی فوتبال می دونه تو بازیها با تیم هایی که مسابقه داده چند چنده.
اما متاسفانه باقی جامعه تکلیفش حتی با خودش هم مشخص نیست و نمی دونه چند چنده.
یک روز تعریفش و تمجید از از بازیکن ها، یک روز هم فحش خواهر و مادر.
نمایش فیلم های کوتاه اعضای سینمای جوان به همراه نمایشگاه عکس مرحوم کورش گرمساری. ۳ الی ۵ تیرماه، فرهنگسرای طوبی.
همچنین نشستی با عنوان (شناخت فیلم کوتاه) در این سه روز، صبح ها از ساعت ۹ الی ۱۲ در سالن فرهنگ برگزار می گردد. شروع فیلم ها ساعت ۵ عصر.
پ.ن : این نمایش فیلم و نمایشگاه عکس به طور همزمان توسط تمامی مراکز سینمای جوان در ایران برگزار می شود.
پ.ن ۲: برخی از این فیلم ها توسط هنرجویان سینمای جوان بندرعباس ساخته شده است. هنرجویانی که در ابتدا کارهایشان نیاز به دیده شدن دارد. پس از حذف بخش استانی در جشنواره اردی بهشت که بدیهی ترین حق هنرجویان بود. هم اکنون فرصت مناسبی برای دیدن آثار این فیلمسازان و حمایت از ایشان و فیلم کوتاه است.
حس من بعد از بازی ایران و آرژانتین درست مثل حس انتخابات ۸۸ بود. یک بازی تقریبا برده رو تو دقیقه ۹۰ ببازی. اونم با کمک نیروهای خارجی. و تاثیر منفی اش رو توی روحیه جمع کثیری ببینی.
جام جهانی یک چیز را به خوبی برای من ثابت کرد. اینکه ایرانی ها در زمان انتخابات همگی کارشناسان سیاسی اند. جشنواره های فیلم همگی کارشناسان علوم سینمایی. جام جهانی کارشناس فوتبال. تحولات دلار کارشناس اقتصاد. ماه رمضان کارشناس مذهبی و زمان بیماری دکتر. خب به هر حال باید در مورد هر چیزی نظری داشته باشیم. ایرانی بی نظر هرگز. البته رویم به دیوار یک رئیس جمهور هم داشتیم که خودش را کارشناس ارشد همه شاخه ها می دانست.
شماره خردادماه ماهنامه جی منتشر شد. این شماره با مطالبی از : مهدی مرادی زاده، شهاب آب روشن، نبی شهبازی، بهروز عباسی، احسان میرحسینی، ابوالفضل قاضی، منیژه آقایی، صدف محمودی و نسترن محسنی از لینک زیر قابل دانلود است.
لینک دانلود
۱- ساختار نامنظم ذهن، تاثیر مستقیم بر زبان، نمود در نوشتار.
(حال این روزهای من)
۲- به من دینی را معرفی کنید که در آن آدم و حوا به خاطر هندوانه از بهشت رانده شده اند.
(حسرت های آفرینش- جلد : در جهان های موازی جبران کرده ایم – فصل : سلطان میوه ها با خط های سبز)
من و پدرم هر شب به سفرهای استانی می رویم. پدرم کنترل را بر می دارد و شروع می کند به عوض کردن کانال ها، جایی که خسته بشود نگه می دارد تا ببینید چه خبر است. همیشه به اخباری می رسیم که بیشتر اوقات به زبان های محلی است. بعید به نظر می رسد مردم همان استان هایی که پدرم کانالشان را بی هوا می گیرد خودشان این موقع شب پای تلویزیون باشند و اخبار را دنبال کنند. یک شب اخبار گیلان را دیدیم با زبان گیلکی. یک بار گزارش های استان چهارمحال و بختیاری بود. یزد هم یکبار نصیبمان شد. کهکیلویه و بویر احمد. خوزستان. لرستان. همیشه یک جای کار می لنگد، راه نکشیده اند. تازه دارند خیابان ها را درست می کنند. فلان جا نمازخانه ندارد. همه استان ها جاذبه های گردشگری دارند. فلان محصول برداشته شده است و فلان جا اندرخم یک کوچه است. درست مثل جایی که ما زندگی می کنیم. انگار الگوی زندگی همه ایرانی ها یکی است. همه در همه جا تنها یک سری مشکلات شبیه به هم دارند. یا می خواهند همه مشکلات شبیه به هم باشند. من و پدرم فقط بیننده ایم، کاری اصولا از ما بر نمی آید انجام دهیم. درست مثل همان شخصی که همه استان ها را رفت. مشکلاتشان را دید، آنقدر کاری از دستش بر نیامد که عوض شد و رفت در خانه اش نشست.
مشکل من با شاهین اینه که چرا اون شرت گلگلیش رو درنیاورد؟؟؟؟
شاهین نجفی که داره جامعه کاریکاتوری ایران رو نقد می کنه. و به حق هم داره نقد می کنه چرا باید هنوز چارچوب های ذهنیش میخ شده باشه به سنت ها و باورهای ایرانی که نتونه به خودش اجازه بده اون شرت گلگلی اش هم در بیاره؟؟؟؟
