۱- آن دسته از عزیزانی که با ارجاع به اولین تقسیمات کشوری و لینک دادن به تصاویر موجود در ویکیپدیا (تصاویری که در آن هرمزگان کنونی به استان های کرمان و فارس تعلق داشت) سعی در توجیه و طبیعی جلوه دادن جدا سازی شهرستان های استان هرمزگان و واگذاری آن به استان فارس دارند، آیا با نشان دادن مثلا نقشه های اولیه ایران، یا تصاویر ایران در دوره ی قاجاریه و یا صفویه که این تقسیمات نبود ول کن معامله می شوند؟ یا اینکه با نشان دادن یک سری نقشه که در آن بحرین جز ایران بوده می شود یک حرکت زیبا برای بازپس گیری بحرین انجام داده و آنها مثلا حمایت کنند؟
۲- چیزی که بیش از هر چیزی به چشم می خورد، ادامه دار بودن داستان کندن بخشی از یک استان و بخشیدن آن به یک استان دیگر است. سالهای گذشته همین درگیری ها برای گچساران، بخشی از بوشهر، آمل و … هم بوده است. جالبی تمامی این داستان ها واسطه گری امام جمعه و پیگیری اوست تا حل و فصل این موضوع. خب این بار شاهد حضور جدی حجت الاسلام نعیم آبادی هستیم و پیگیری های ایشان برای جدا نشدن بخش هایی از استان هرمزگان.
۳- عجیب تر از هر چیز آزادی بوجود آمده برای اعتراض ها در سطح جامعه است. از مقابل ساختمان استانداری گرفته تا فرمانداری و صدا و سیما. چه عاملی باعث شده دستگاه های امنیتی جامعه به راحتی برخوردی با این اعتراض ها و دفعاتش نداشته باشند؟ کما اینکه در گذشته همچین اعتراض هایی را از اهالی شهرستان بندرعباس ندیده ایم. چه برای معدن فاریاب، چه فولاد هرمزگان و مسائل کوچک و بزرگ دیگر که شهروندان هرمزگانی با آن دست و پنجه نرم کرده اند.
دیشب اگر خیابان هایی که قدم می زدیم خلوت بود، یعنی حتی یکی از ماشین ها و آدم هایی که رد می شدند نبودند، دیگر هیچ فرقی با همان خواب هایی که یک عمر اسیرشان شده بودم نداشتند. فیلم قطب جنوب را زمانی ساختم که چند سال قبل ترش خوابی دیده بودم که داشتیم توی خیابان سیدجمال فرش فروشی ها را نگاه می کردیم. اما خودم باز کمی دورتر بین درخت های وسط بلوار که چند سال بعد کندنشان تا بلوار را تبدیل کنند به یک خیابان یک طرفه ایستاده بودم و دو نفری را می دیدم که حتی فکرش را هم نمی کردم که این دو نفر دقیقا خود ماییم. یا یک سری تصاویر دورتر از غروب ها و صبح های سحر آمیزی که زمانی «خواجه اعطا» زندگی می کردیم را فقط می شد توی شبکه های عربی کشورهای حاشیه ی خلیج فارس دید. دیشب بخشی از این ها داشت تعبیر می شد. گاهی خواب ها آنقدر سوررئال نیستند که نشود توی دنیای بیداری لمسشان کرد.
طرف قد یه عمر ما رو قهوه ای کرده حالا دست کرده تو کیفش سه تا ده تومنی در آورده بذاره کف دستمون که حسابش با ما صاف بشه، خواستم بگم اون کاری که با من کردی با پول صاف نمیشه که یه کش و قوص بی محل از خواب بیدارم کردم، باز چشمامو بستم که بهش بگم لامصب پول چیزی رو جبران نمی کنه که فایده نداشت، همین که چشمات یه لحظه باز بشه، هر چقدر هم بسته نگهش داری این پلان هایی که میدیدی دیگه بهم وصل نمیشه…
۱- امروز آنهایی که در زمان احمدی نژاد «خفه خون» گرفته بودند بهبود پیدا کرده و دهنشان برای اعتراض باز شده و حالا یادشان آمده به دولت اعتراض کنند. تازه کفش هم پرت می کنند. به هر حال این بهبود از لال شدن و خفه خون گرفتن به نعره های اعتراضی خودش یک حرکت است. اگر چه می دانیم این حرکت یک جریان سینوسی است و دوره های بعد باز به حالت «خفه خون» باز می گردد». (بعضی ها تا چه موقع می خواهند نان به نرخ روز بخورند؟)
۲- دردسرهای استان هرمزگان کم نبود، بحث جداسازی بخشی از آن هم پیش کشیده شده است.
۳- مسئولین دلسوز و آینده نگر استان فارس که نه تنها قلبشان برای آبادی استان فارس می تپد بلکه الان دلشان برای آبادانی قسمتی از خلیج پارس هم آتش گرفته، بهتر است کمی کلاه خودشان را بچسبند که باد نبرد، حواسشان را به تخت جمشید جمع کنند که تکه تکه اش را غارت کرده و برده اند، دریاداری پیشکششان.
۴- نمایندگان محترم هرمزگان خسته نباشید. (رسیدیم پلیس راه بیدارتان می کنیم).
خفه خون اصلش خفقان است
یکی از خبرهایی که چندی پیش در شبکه های مجازی به اشتراک گذاشته می شد، خبر الحاق بخشی از استان هرمزگان به فارس بود تا استان فارس هم به دریا بپیوندد. از آنجایی که بیشترین آمار به اشتراک گذاشته شدن این خبر از خبرگزاری تابناک بود، این احتمال می رفت که این عمل نوعی شایعه پراکنی برای آماده سازی اذهان عمومی باشد که در نهایت طی یک حرکت، اقدامات جدی تری صورت بگیرد. اینکه یک استاندار بخواهد با رفتارهای اینچنینی که جز تفرقه بین مناطق مختلف کشور سود دیگری ندارد، دست به تصمیمات نسنجیده بزند، نشان از نگاه مرزبندی شده ی افرادی است که حتی بر مسندهای سیاسی این کشور می نشینند.
نمایندگان و استاندار فارس باید بدانند که ادامه دادن این کار نه تنها سودی برای استان فارس نخواهد داشت بلکه نگاه بخشی از استان هرمزگان را نیز نسبت به خیلی چیزها عوض می کند.
پ. ن ۱: چند سال پیش هم که همین مساله باز مطرح شده بود، یکی از اهالی پارسیان که آن زمان جزئی از این طرح برای الحاق به استان فارس بود به نکته ی مهمی اشاره کرد. اینکه بعد از این تصمیم اهالی شهرهای الحاق شده برای انجام کارهای مهم اداری خود مجبورند کیلومترها دورتر مسیری را بپیمایند تا به شیراز برسند. در صورتی که تا مرکز استان هرمزگان فاصله ی بسیار کمتری لازم است. کاملا واضح است این عمل جز یک تصمیم احساساتی چیز دیگری نیست که تنها آسیبش را یک عده از اهالی شهرهای کوچک می بینند.
پ.ن ۲: راستی، شهرستان های لار و عوض و گراش از لحاظ فرهنگی و گویشی نزدیکی بیشتری به استان هرمزگان دارند تا فارس. گفتم فقط در جریان باشید.
یکی برود یک سری از این احمق های عقده ای که توی ورزش کشور نشسته اند را بردارد ببرد توی موزه، در یک سال اخیر این دومین بار است که ورزشکاران زن ایرانی به خاطر تصمیم احمقانه که برآمده از ذهن منحرف مسئولین مربوطه بوده با ناکامی روبرو می شوند. بعد از رکورد شناگر زن ایرانی این بار هم ورشکاران زن رشته ی کاراته به خاطر یک تماس تلفنی از ادامه ی مسابقات بازماندند. جزئیات خبر را می توانید اینجا بخوانید.
وقتی یه شادی تو مملکت بوجود میاد بین جمع کثیری از مردم، حس می کنم مردم ایران یه خانواده هستن…
۱- در دولت نهم و دهم بحثی پیش آمده بود مبنی بر اینکه برخی فیلم ها که مناسب تشخیص داده نمی شوند در بعضی شهرستان ها نمایش داده نشوند. کلیت این تصمیم چیزی جز یک توهین آشکار به شهرستانی ها نبود که همان زمان هم با مخالفت های شدید برخی سینماگران روبرو شد. اینکه بعد از لفظ شوخی شهرستانی حالا واقعا شهرستانی بودن به یک طبقه ی اجتماعی معنی می شد که می بایست تفاوت های عمده ای با پایتخت نشین بودن داشته باشد خودش جای بحث و سوال بود. امید می رود در دولت امید، کمی این نگاه های فرهنگی تغییر پیدا کند.
۲- سالهای پیش فیلمی ساخته شده بود به نام زندان زنان اثر منیژه حکمت، فیلم در تمام شهرستان ها از جمله بندرعباس به نمایش درآمد. برای طبیعی بودن فضای زندان، برخی شخصیت ها با کلاه گیس در فضای زندان نشان داده شده بودند. این فیلم سال ۷۹ ساخته شده است.
۳- چندی پیش فیلم کوتاهی در بندرعباس ساخته می شود که کارگردان برای نشان دادن وضعیت نابهنجار فرهنگی در چند پلان فیلم از کلاه گیس استفاده می کند. ابتدا فیلم با مخالفت اداره ی ارشاد استان هرمزگان روبرو می شود و حتی در یک جشنواره ی استانی اجازه ی نمایش پیدا نمی کند. چندی بعد همان اداره با همان مدیریت پیشین یعنی حجت الاسلام و المسلمین مریدی اجازه ی نمایش در یک سالن کوچک و بی کیفیت را برای نمایش فیلم صادر می کند. شرایط برای نمایش مناسب نیست.
۴- یک سال بعد همان فیلمساز با مدیریت جدید اداره وارد مذاکره می شود تا اجازه ی نمایش فیلم خود را بگیرد. حجت الاسلام والمسلمین مرشدی مدیریت کنونی اداره نیز این فیلم را مناسب شرایط فرهنگی استان نمی بینید تا نمایش داده شود. اما آن را به معاون هنری خود ارجاع می دهد. معاون دو دل است. هیچ کس با قاطعیت پشت این فیلم نمی ایستد. انگار همگی نگران یک چیز هستند. می خواهد موضوع را به روحانی اداره ارجاع دهند تا او با دیدن فیلم تشخیص بدهد که این فیلم امکان نمایش دارد یا نه…
با این تصمیم چند سوال مطرح می شود.
یک : این اداره مدیریت یا معاون هنری ندارد؟
دو : کارشناسان سینمایی کجا هستند؟
سه : مگر مدیریت کنونی اداره ی ارشاد خودشان روحانی نیستند؟
چهار : آیا مدیریت کنونی همان نگاهی را دارد که چندی پیش وزارت ارشاد برای عدم پخش فیلم برای شهرستانی ها پیش گرفته بود؟
پنج : آن زمان فیلم منیژه حکمت در بندرعباس نمایش داده شد روحانی اداره ی ارشاد برای آن تصمیم گرفت؟
شش : تا کی قرار است هنرمندان علی الخصوص سینماگران استان حذف و سانسور شوند؟
۵- هر زمان یک اداره ی فرهنگی از یک هنرمند حمایت کرد می شود اسمش را« فرهنگی» گذاشت در غیر این صورت «اداره ای» بیش نیست. حذف و سانسور تنها به سینما لطمه می زند. که البته تا کنون همین طور بوده است.
۱- اعتراض به نابودی کتابخانهی شهدا در فضای مجازی بابی شد بر اینکه شکاف عمیق بین هنرمندان هرمزگانی نمود پیدا کند. اینکه در یک حرکت جمعی چقدر می تواند دو دستگی یا حتی چند دستگی وجود داشته باشد. البته می توان از چند منظر دیگر هم به آن نگاه کرد، اینکه چه تعداد از افراد دغدغه های فرهنگی دارند یا نه. یا اینکه اصلا چه تعداد می توانند با اعتراض کردن به اعتراض دیگران خودشان را متفاوت نشان دهند. یا اینکه چه تعداد می توانند با دید تمسخر به یک مساله نگاه کنند و تمام تلاش های جمعی یک عده را زیر سوال ببرند. یا اینکه چه تعداد افرادی که در گوشه کنار وادی هنر ایستاده اند بهتر است به کارهای عمرانی و راه و ساختمان بپردازند تا دغدغه ی هنری که این را به وضوح می شد در برخورد به اصطلاح روشنفکرنمایانه ی آنها با بیانیه ی جمعی از هنرمندان۱ دید.
۲- جشنواره فیلم اردی بهشت چندی پیش تمام شد. چیزی که بیش از پیش اتفاق خوش یمنی می نمود، بخش فیلم جشنواره بود (که البته داوری بخش استانی و همچنین ملی آن نقد هایی را در فضای مجازی بدنبال داشت). و چیزی که بی شک جز عقب گردهای جشنواره محسوب می شد بخش عکس آن بود، چه در تعداد عکس های ارسال شده و چه در کیفیت آنها.
۳- متاسفانه به خاطر عدم دیدن فیلم کوتاه یا کم دیدن این دست آثار توسط اکثر مخاطب های جشنواره ی فیلم اردی بهشت و قضاوت های یکسویه آنها، باعث شناخت ناقص این دست سینما دوستان در باب فیلم کوتاه شده است. هر زمان که مخاطب توانست سینمای کوتاه و بلند را از یکدیگر به غیر از المان هایی چون زمان آن تفکیک کند، بی شک با دید بازتری به تماشای فیلم های کوتاه مخصوصا فیلم های فرمگرا می نشیند. پیشنهاد این است که با حفظ مولفه ی فرمگرا بودن برای بخش ملی، بخش جنبی جشنواره به نمایش فیلم های کوتاه خارجی بپردازد تا مخاطب های جشنواره شناخت بهتری نسبت به فیلم کوتاه دست یابد.
۱- جمعی از هنرمندان و اهالی فرهنگ در هرمزگان بیانیه ای را برای جلوگیری از نابودی کتابخه ی شهدا و کتاب های درون آن صادر کردند، که بخش اعظم مخالفان آن بیانه را خود هنرمندان تشکیل می دادند.
۱- تا قبل از اینکه یک خیابان از پشت کتابخانه ی شهدا عبور کند ملت با چتر نجات خودشان را به کتابخانه می رساندند که حالا با وجود این خیابان شرایط عبور و مرور برای کتابخانه سخت شده است؟
۲- تخریب یک کتابخانه با تبدیل آن به محیطی غیر از فضای فرهنگی هیچ تفاوتی نمی کند. (آن دسته از عزیزانی که می گویند که تخریب نمی شود اما تغییر کاربری می دهد توجه کنند)
۳- آن چیزی که این مملکت بیش از هر چیزی به آن نیاز دارد فضاهای فرهنگی است،(تا حداقل یک سری افراد با رفتارهای غیر فرهنگی با کشیدن خیابان به حریم دریا تجاوز نکنند).
۴- مگر خانه ی شهریاران جوان یه غیر از یک سالن کوچک چه داشت که کم کم تبدیل شد به یکی از پاتوق های فرهنگی توی این شهر که توی همان سالن کوچک از برنامه ها و جلسات مختلف فرهنگی گرفته تا نمایشگاه نقاشی و پوستر هم در آن برگزار می شد. حتی در آن سالن کوچک فیلم هم نمایش داده شده بود. فرض بگیرید بخشی از کتابخانه ی شهدا باز در اختیار هنرمندان قرار بگیرد…
۵- فرض بگیرید که یکی از انجمن ها مثل انجمن شعر یا داستان یا هردویشان به کتابخانه ی شهدا انتقال پیدا کنند. آیا دوباره با احیای فضای کتابخانه و تشکیل جلسات شعر و داستان رونق به آنجا باز نمی گردد؟
۶- آیا به جای صرف انرژی برای ثابت کردن اینکه تمام تصمیمات گرفته شده برای تخریب یا تغییر کاربری کتابخانه ی شهدا درست بوده و کاملا منطقی است بهتر نیست کمی برای جان گرفتن کتابخانه ی شهدا انرژی بگذاریم؟
۷- چیزی که این مملکت به آن احتیاج دارد فضاهای فرهنگی است. حتی در دل مراکز تجاری که عین قارچ در این شهر سبز شده اند.