وقتی مزاحم تلفنی زنگ میزنه با خشونت یا هر طور دیگه ای بهش می فهمونید که دیگه زنگ زنه . با کسی که زمانی مزاحمتون نبوده بدتر از مزاحم تلفنی رفتار نکنید . انسانه .
۱- مصرف کننده های همیشگی هستیم اما نه از عقل و نه از احساس . هیچ . همه را گذاشته ایم توی صندوقچه ی تاریخ که شاید روزی . یک نفر . از راهی دور بیاید و عقل و احساسمان را بگذار کف دستمان و بگوید : بیا . اینها را فراموش کرده بودی .
۲- جمعه ای که گذشت ، بچه های دلهای پاک باز برنامه ای برای کودکان سرطانی داشتند . برنامه ی مینیمال خوبی بود . از همینجا به تمامشان خسته نباشید می گویم .
۳- در بین همه بچه ها پسر بچه ای بود به نام مهدی . نگاه عجیبی داشت که هنوز فراموش نکرده ام . چند لحظه ای به من خیره شد تا اینکه آخر شکست خوردم و نگاهم را چرخاندم سمت دیگری . چهره ی خسته ای داشت . انگار قرن هاست که با دنیا جنگیده و خواسته سهمش را از این دنیا بگیرد . حالا ضعیف و نحیف با نگاهی خسته بادکنکی را دستش گرفته و دارد به من و به بچه هایی که روی سن دارند برنامه اجرا می کنند نگاه می کند .

باشه . من میرم . اما بیا قبلش بعضی واژه ها رو برای هم شرح بدیم .
یک شب که ناخوش احوال بودم ، جائی در همین فضای مجازی نوشتم :
{ توی جلسه همش احساس می کردم یه کار مهم انجام نشده دارم بعد فکر می کردم که نه من هیچ کار مهمی ندارم و نداشتن کار مهم بیشتر حالم رو خراب می کرد }
البته لازم به ذکر است که در تمام طول آن جلسه به رفتن فکر می کردم . اینکه باید جلسه را ترک کنم .
امشب جائی یک شعر از برتولت برشت خواندم . شاد گشتیم از این حس مشترک .
***
کنار خیابان نشسته ام
و راننده چرخ ماشین را تعویض می کند.
من تعلق خاطر ندارم به مکانی که از آنجا می آیم
و تعلق خاطر ندارم به مکانی که می روم.
پس چرا تعویض چرخ را با این همه
نگرانی مینگرم؟
وقتی خدا
جلوی بنده هاش
زمین رو زد زمین
تو داشتی جلوی بنده هاش
خدا رو میزدی زمین
بچاره زمین
درد خودشو تحمل کنه یا بزرگی خدا رو …
چقدر زود حرف هایی که می خواستم بگم تمام شد . از این پس فقط به هم نگاه می کنیم …
آغاز سرنگونی دیکتاتورهای خاورمیانه را شاید بشود با خود سوزی جوان تونسی دانست که بعد از این اقدام بود که مردم تونس و چند کشور مسلمان دیگر در خاورمیانه علیه دیکتاتوری سرزمینشان قیام کردند . نوشتن این متن به خاطر رفتار جوانی حدودا سی و چند ساله در میدان انقلاب بود که ساعاتی پیش اقدام به خود سوزی کرده است . اگر چه بعد از دقایقی توسط آتش نشانی خاموش شده و از طریق آمبولانس به بیمارستان انتقال داده شده اما خواستم به او بگویم اگر حرکت تو ادامه دهنده ی حرکت جوان تونسی است در واقع یک خیال واهی تو را برداشته برادر ، اگر هزاران نفر هم در همین خیابان های مملکت خودشان را به آتش بکشند ( که به اندازه کافی وسط همین خیابان ها به دار آویخته شده و با چاقو و قمه کِشی جان باخته اند ) آب از آب تکان نمی خورد . که تکان نخورده مدتیست . مردمی که به بدبختی و فلاکت عادت کنند و خو بگیرند را به این سادگی ها نمی توان به خود آورد . همین .
راستی تمام لحظاتی که داشتی در سوزش و درد ، آه و ناله می کردی کسی به دادت رسید یا همه داشتند با گوشی های تلفنشان ویدئوی جدید ضبط می کردند ؟
پ . ن : فعلا از وضعیت جوان خبری نیست .
بعد یک شب نشستیم سر میز داریم شام می خوریم و تو مثل همیشه جدی هستی ، در میزنن . در رو باز می کنم ، می بینم یه سری ابراز علاقه های تو پشت در تو سرما دارن میلرزن …

مدتیست که در حال و هوای این موسیقی ام . یک اثر خوب به نام غیر عمدی از گروه راک انگلیسی به نام میوز . این قطعه از آلبوم نخست آنها به نام شوبیز انتخاب شده . ترانه ی این اثر در مورد بیرون آمدن یک شخص از حالت افسرگی است چرا که به تازگی شادی را از طریق عشق پیدا کرده .
میوز : زئوس ، خدای خدایان یونان ۹ دختر داشت که میوز نامیده میشدند . در ادبیات و موسیقی میوز به معنای شخص الهامبخش و الهه شعر و موسیقی به کار رفته است .[audio:http://leee.ir/wp-content/uploads/Muse-Unintended.mp3|titles=Muse – Unintended]
واژه میوز یک کاربرد امروزی هم دارد که می توانید اینجا بخوانیدش . این پست وبلاگ را تقدیم می کنم به او .
متن ترانه را می توانید در ادامه بخوانید .
