آیا با کسی که یک عمره احساس تنهایی می کنه می شه احساس تنهایی نکرد ؟
کاش دور بودیم اما نزدیک… همیشه نزدیکیم اما دور!
نویسنده : این روزا
برخی خبر ها ممکن است آنقدر که فکر می کنیم جدی نباشند اما از قدیم گفته اند پیشگیری خیلی بهتر از درمان است . در مورد خبر احتمال جدا شدن بخش هایی از استان هرمزگان هم بهترین راه شاید همین پیشگیری باشد . تا به قول دوستان سرنوشت معدن فاریاب بر سر بخش هایی از این استان عقابی شکل نیاید .
رضا دبیری نزاد در وبلاگ خود نامه ای به برخی از اصحاب فرهنگ و هنر این استان نوشته که در واقع می توان آن را به تمامیت این جامعه فرهنگی تعمیم داد . امید است اقدامات موثری را از سوی اهالی فرهنگ و هنر این استان شاهد باشیم . همفکری شاید اولین و مناسبترین اقدام باشد .
پ . ن ۱ : سردار سرلشکر رشید جانشین ستاد کل نیروهای مسلح گفته : دسترسی خراسان و اصفهان به ساحل فراهم شود .
پ . ن ۲ : چند روزیست که قصد کرده ام در تدوین فیلم گمبرون تغیرات کوچکی ایجاد کنم . تغیراتی که شاید قدم کوچکی باشد برای سرزمینی که در آن زندگی می کنم .
پدر هر روز
جدولی حل می کرد
شاید سه حرفی
افقی
نان در بیاید
مادر اما یک عمر
این سه حرفی ها را
عمودی
رنج دیده بود

از امروز اثری تازه از موسا عامری پور در نگارخانه گرمساری واقع در فرهنگسرای طوبا اجرا می شود . جزئیات اثر رادر پوستر می توانید ببینید . این اجرا تا ششم مرداد ماه ادامه دارد .
پ . ن : ویژگی اجرای پرفورمنس موسا عامری پور در این است که هر روز با روز قبل تفاوتی در نوع اجرا ، نورپردازی ، و فضا سازی دارد . یعنی در هر روز با اثری تازه تر روبرو خواهید بود . قطعا برای مخاطبین نیز تجربه تازه ایست .
اینجا دیگر روزهایی که با تو و روزهایی که علیه تو هستند معنی نمی دهد .
اینجا همه روزها بر علیه من اند . روزهایی که تو دور هستی و نمی بینمت و روزهایی که نزدیکی و نمی بینمت .
به دنبال هیچ واژه ایی نباش وقتی که سکوت تنها واژه است و فراموشی تنها همراهت!
نویسنده : این روزا
۱- اصلا قرار نبود روزی اینجا صرفا خاطره بنویسم اما خاطرات این سه – چهار روز ارزش نوشتن و ثبت در تاریخ را دارد . چهارشنبه شب بود که توی آرایشگاه نشسته بودم تا به رسم این چند ماه اخیر موهایم را از ته بتراشم . جوانی نشسته بود روی صندلی های سلمانی تا کار من تمام شود . همین طور خیره شده بود به موهایی که دسته دسته از روی ماشین سرتراشی سُر می خورد و می ریخت روی زمین . چند باری نگاهش کردم و نگاهش را از روی سرم دزدید و به جای دیگری خیره شد .
۲- پنج شنبه ایستگاه تزرچ قطار ایستاده بود تا ملت نماز بخوانند . پیاده شدم و چند قدمی از محل پیاده شدن دور شدم تا هوایی عوض کنم . جوانی لبخند به لب آمد جلو دست داد .
– هااااا . اعزامی ؟ – نه ، موهامو زدم اما اعزام نیستم .
خندید و رفت . جوان توی سلمانی بود . مرا با وضعیت بدون مو هم در ذهنش ذخیره کرده بود .
۳- هم کوپه ای های خوبی همسفرم بودند . دانشحویی که نه سال در بندرعباس بود . جوشکاری که بندرعباس کار میکرد و دیپلم داشت و سواد سینمایی و ادبی خوبی داشت . دو ارتشی که بازنشسته شده بودند و باهم آشنا در آمدند و سربازی که عکسش را در زیر می بینید .

اشتباه نکنید اسم پادگانشان این بود احتمالاً . بحث های مهم روشنفکرانه ای هم توی کوپه براه بود .
۴ – دانشگاه تربیت معلم ، را پرسان پرسان پیدا کردم . فکر نمی کردم آنجا آشناهای زیادی را ببینم . هم دانشگاهی های دوران کارشناسی تا مجتبا دوست دیرینه که تنها در دنیای مجازی همدیگر را می شناختیم . ماحصل امتحان این شد که گفته بودم : « امروز عصر آنچنان نمایشنامه ای نوشتم که اگر یه روز بره روی صحنه و به خودم یه بلیط مجانی بدن بگن برو ببین . نمیرم »
۵- بعد از امتحان . برای شام مهمان دو دوست عزیز بودم . حوضخانه و بابای بچه ها . حسابی شرمنده کردند ما را . از همینجا باز از آن دو تشکر می کنم . شب خوبی بود .
۶ – صبح که از امید خداحافظی کردم ، داشت برای کار جدیدش با صدابردار مذاکره میکرد . توی این هفته قرار بود کلید بزند . لوکیش های خوبی را پیدا کرده بود . کار خوبی میشود .
۷- بعد از مصاحبه که به رسم تمام مصاحبه های این مملکت باید نماز و قرآن بلد باشی ، داشتم میرفتم سمت راه آهن که توفیقی شد تا دو دوست را با هم ملاقلت کنم توی کافی نت . چند دقیقه بیشتر نشد اما خوب بود ، زمان نبود وگرنه بیشتر می ماندم .
تصویر برداری فیلم کوتاه داستانی بندرگمبرون به پایان رسید .

نویسنده و کارگردان : شهاب آب روشن / دستیار کارگردان : احسان نفیسی / تصویر بردار : حسن بردال / صدا : مهراب بهرامی – مهدی بهرامی /مدیر تولید : احسان نفیسی / برنامه ریز : زهرا کریمی / عکاس : احسان رضایی / تدوین : شهاب آب روشن / تهیه کننده : شهاب آب روشن / بازیگران : داوود اسلامی – نعیمه حمزوی – علی کیکاووسی – رضا غریب زاده – مجید جمشیدی – منیژه آقایی – ایمان رحیمی – رضا کولغانی و …
خلاصه داستان : زن و مردی تنها ، تصمیم میگیرند که از شهر خارج شوند که اتفاقی همه چیز را تغیر میدهد .