چیزی که حکومت اسلامی برای زن مناسب‌تر می‌داند حضور او در خانه، شوهرداری، فرزندآوری و انجام امور مهمی همچون تربیت فرزندان است. پس انجام کارهای خانه، پخت‌وپز و نظافت خانه هم ناخواسته بخشی از وظایف زن می‌شود. چون او در خانه است و مرد بیرون از خانه در حال کسب روزی حلال. پس زمانی که این وظیفه برای زن تعریف می‌شود سلسله وار زنانی که تبدیل به مادر می‌شوند هم فرزندان دختری به دنیا خواهند آورد که آنها نیز همین وظایف برایشان تعریف می‌شود و به ناچار بخشی از جامعه باید اینگونه تربیت شوند؛ خانه‌داری، شوهرداری، فرزندآوری و تربیت آنها. پس نیمی از جامعه که باید در خانه بمانند احتیاجی به تربیت خاصی ندارند. چون آنها باید در یک سیکل مشخص شده همان کاری را انجام دهند که مادر و مادربزرگشان انجام داده. یعنی فرزندآوری و یادآوری مسئولیت‌های مشخص به دخترشان که همان خانه‌داری، شوهرداری و فرزندآوری و آموزش دادن همین‌ها به دخترهایشان است. خب پس تکلیف نیمی از تربیت مشخص می‌شود. اینکه یک سری وظایف از قبل مشخص را به جنس مونث آموزش دهند. می‌ماند نیم دیگری از فرزندان یا همان پسران. در زمانی که مادر برای تربیت پسر اقدام می‌کند باید علاوه بر اینکه او را برای جامعه و حضور در اجتماع تربیت می‌کند تا در زمینه کسب علم و کسب روزی حلال آمده باشد، اگر حذف شدن نیمی از جامعه را به خاطر اینکه وظیفه‌شان اینگونه تعریف شده که بهتر است در خانه بمانند و وظایف از قبل مشخص شده را انجام دهند فاکتور بگیریم، سوالی که می‌ماند این است، شخصی که در خانه مانده تا بتواند فرزندآوری کند، کارهای خانه را انجام دهد و فرزندانش را تربیت کند بدون اینکه حضور فعال و تاثیرگذاری در جامعه داشته باشد، چه طور می‌تواند شخصی را تربیت کند که آمادگی وارد شدن به جامعه را دارد و می تواند همزیستی مسالمت آمیزی با سایر افراد جامعه داشته باشد؟ یا به تعبیری چه طور یک زن که از جامعه حذف شده و به خانه فرستاده شده می‌تواند مردی را تربیت کند که قرار است وارد جامعه شود؟

| یک نظر