عربستان

«ناقه» یا شتر ماده

پیشتر مجموعه داستان «کمربند» از یک نویسنده عربستانی به اسم احمد ابودهمان را اینجا معرفی کردم. مجموعه‌ای که تصویر دیگر از سرزمینی می‌داد که می‌شناختم. سرزمینی که تنها تصورم از آن به مفاهیم و مناسک اسلامی گره خورده بود. ولی خب این سال‌ها عربستان به جز حج و فوتبال سعی دارد تا چهره نه چندان فرهنگی خودش را در جهان ترمیم کند. ایجاد جشنواره‌های مختلف از جمله فیلم و تغییر در بخشی از قوانین کشور شاید اولین قدمهای آن‌ها در این باره باشد. فیلم ناقه هم یکی از آن نمودهایی‌ست که انگار تلاش می‌کند در بین دیوارهای کشیده شده بین مردم کشورش و جهان پنجره‌ای در حد و اندازه‌ی خودش ایجاد کند.
فیلم داستان دختر جوانی را به تصویر می‌کشد که به بهانه خرید ازدواج دوستش از خانه خارج می‌شود اما تصمیم می‌گیرد چند ساعتی را با دوست‌پسرش بگذراند. خانواده برای برگشتن او به خانه محدودیت زمانی گذاشته‌اند. او باید راس یک ساعت مشخص با پدرش که به دنبال او می‌رود به خانه برگردد.
ناقه ساخته فیلمساز عربستانی‌ مشعل الجاسر توانسته به عنوان اولین تجربه فیلمسازی بلند این کارگردان جوان قابل قبول باشد. اگر داستان تقریبا کلیشه‌ای را فاکتور بگیریم فیلمساز علاوه بر اینکه توانمندی خودش در کارگردانی را به خوبی نشان می‌‎دهد، توانسته ریتم، فضاسازی و بازی‌های خوبی را در این فیلم به کار گیرد. همین‌طور به تصویر کشیدن جنبه‌ی متفاوتی از کشوری که سالها در پس تبلیغات مذهبی چون مناسک حج مخفی مانده کار ارزشمندی به نظر می‌رسد. ناقه نشان می‌دهد عربستان درگیر کشمکش دیرینه سنت و مدرنیته است. از همین رو شاید بشود گفت امثال این فیلم بتواند به دیوار سخت سنت‌های پوچ جامعه‌اش لگدی بزند.

کمربند؛ روایتی شاعرانه از یک روستای دور

احمدابودهمان شاید اولین و تنها نویسنده‌ی عربستانی‌ست که از او کتابی خواندم. حتی نگارش همین رمان یا ناول هم برای او جای تعجب داشت که بعد از سال‌ها نویسند‌ه‌ای عربستانی کتابی در حوزه ادبیات نوشته. اثری که برای اولین بار به زبان فرانسه (محل زندگی کنونی ابودهمان) نوشته شده و بعد به زبان عربی هم به نگارش درآمده است.
کمربند مجموعه روایت‌های نویسنده از زندگی شخصی‌اش در روستای الخلف، روستایی کوهستانی و بدوی در جنوب عربستان است که سال‌ها از اولین امکانات زندگی مدرن به دور بوده. چیزی که خواندن این کتاب را جذاب می‌کند، روایت شاعرانه نویسنده از خانواده‌اش، به خصوص مادرش، خواهرانش، پدرش، حزام یکی از اهالی روستا که با وجود بی‌سوادی همیشه نگاهی شاعرانه به همه چیز دارد، رنگین‌کمان دختری که راوی عاشقش شده اما در نهایت با شخص دیگری ازدواج می‌کند و سایر جزئیاتی که در زندگی مردم روستا وجود دارد است. حتی روایت داستان زمانی که راوی در شهر برای تحصیل حضور پیدا می‌کند شاعرانگی‌اش کم می‌شود. روستا زادگاه شعر و آواز است برای راوی و در شهر انگار جای شاعرانگی نیست.
ضرب‌المثل‌ها، حکایت‌ها و قصه‌هایی که شخصیت‌ها در طول این اثر بیان می‌کنند، کمربند را نه یک اثر داستانی مستحکم بلکه به مجموعه‌ای غنی از ادبیات فولک یک منطقه تبدیل کرده است. شاید خواندن این اثر ذهن بازتری به مخاطب نسبت به یک روستای دور افتاده در عربستان بدهد. جایی که اسلام از آن شروع شده و بی‌شک نگاه به شدت بسته‌تری نسبت به یک روستای دور افتاده در آن وجود دارد. اگرچه نمی‌توان ازدواج چندباره مردها، پایبندی به برخی نگاه‌های جنسیت‌زده و ضدزن و حتی رفتاری سنتی مثل ذبح گوسفندها که در هاله‌ای مذهبی پوشانده شده است را نادیده گرفت. ذبح گوسفند که انگار هر شخص روستایی باید آن را به خوبی بلد باشد و در زمان کوتاهی به سرانجام برساند*. کمربند به عنوان بازنگری در زندگی مردمی که غالبا اطلاعات جامع و کافی از آن‌ها نداریم خواندنش را جذاب و واجب می‌کند.

*  راوی در این فصل که به نام «گوسفند و نویسنده» در کتاب وجود دارد، توسط دوستش به گوسفند تشبیه می‌شود، راوی کمی بعد در روستایشان گوسفندی را سر می‌برد. چیزی که در این زمانه با این بخش به ذهن خطور می‌کند، رفتار مسلمانان افراطی‌ست که عمل سر بریدن را بر روی مخالفان و کافران به راحتی اجرا می‌کنند و انگار این درس را به خوبی از بچگی با بریدن سر گوسفندان آموخته‌اند.