نمایشنامه «آشغال مرد» را شاید بتوان چکیده‌ای از تمام آثار پیشین نویسنده آن یعنی ماتئی ویسنی‌یک دانست. نمایشنامه‌ای ایپزودیک که در هر بخش شخصیتی منحصربفرد روایتگر داستان زندگی و شرایط خودش است. برخی از داستان‌ها نگاهی فلسفی، اجتماعی، سیاسی و یا حتی ضدجنگ دارد. چیزی که بیش از پیش نمایشنامه آشغال‌مرد را متفاوت می‌کند شیوه اجرایی آن است. نویسنده هیچ اصراری بر اجرای نمایشنامه بر اساس روندی که آن را نوشته ندارد. او در ابتدا دست کارگردان را برای چیدمان بخش‌ها باز می‌گذارد. داستان‌هایی که هر کدام بی‌شباهت به داستان کوتاه نیستند. از همین رو این نمایشنامه علاوه بر اینکه برای علاقمندان به آثار ادبیات نمایشی جذاب به نظر می‌رسد، برای علاقمندان به داستان کوتاه هم می‌تواند خواندنی باشد. شاید کلیشه‌ای به نظر برسد اما انگار آشغال‌ مرد نگاهی به تنهایی انسان مدرن دارد. تنهایی که هر کدام را درگیر موقعیت خاص و جداگانه‌ای کرده است.
نمایشنامه آشغال مرد در نشر مشکی توسط احسان نوع‌پرست ترجمه شده است.

| بدون نظر

نمایشنامه «حالا کی قراره ظرفا رو بشوره؟» نوشته ماتئی ویسنی‌یک، این بار هم سراغ ایده‌ای در جامعه کمونیستی رفته و رفتارهای حکومت این گونه جوامع را به نقد کشیده است. این متن که انگار بیشتر قرار است یادبودی برای اوژن یونسکو نویسنده بزرگ رومانیایی باشد که از دست حزب کمونیست رومانی به فرانسه کوچ کرده، فضایی سوررئال و گاه ابزورد همچون نمایشنامه‌های یونسکو را به تصویر می‌کشد.
داستان، داستانِ شاعری‌ست که پس از مدتی حزب متوجه می‌شود اشعارش در راستای خدمت به اهداف حزب نیست. سردبیر نشریه‌ای که او با کار می‌کند کم‌کم از انتشار اشعار او سرباز می‌زند تا اینکه یک شب شاعر در حالت مستی بر مجسمه استالین ادرار می‌کند، ادرار کردن او باعث می‌شود مدتی را در زندان سپری کند. او که در مدت زندانی شدن با یک استاد دانشگاه (استاد خود شاعر)، وکیل و وزیر سابق هم‌بند شده، تصمیم می‌گیرند یک شب یکی از صحنه‌های آوازخوان طاس نوشته یونسکو را اجرا کنند، این اجرا باعث می‌شود که مسئولین زندان بخواهند از دیالوگ‌های نمایش اجرا شده کدهایی که احتمالا به ضرر حکومت هستند را کشف کنند. مدتی بعد شاعر هر چه سعی دارد به آنها بفهماند که اینها بخشی از دیالوگ‌های یک نمایش است و یونسکو و آوازخوان طاس اسامی رمزی نیستند فایده ندارد. چند سال بعد شاعر از زندان آزاد شده و پس از درک این موضوع توسط حزب که آثار یونسکو ضد کمونیست نیست و بیشتر ضد فاشیست به نظر می‌رسند، نمایشنامه کرگدن وی به چاپ می‌رسد. شاعر برای اجرای نمایشنامه کرگدن با یک گروه تئاتر همکاری می‌کند اما کارگردان که خود برای حزب احترام قائل است لحظاتی از نمایشنامه را که احتمالا علیه کمونیست به نظر می‌رسد را حذف می‌کند.
چیزی که این نمایشنامه را به نمایشنامه‌ای با همین حال و هوا نزدیک می‌کند، استفاده از فضاسازی سوررئال ویسنی‌یک است که نمونه آن را در «ریچارد سوم اجرا نمی‌شود» هم دیده بودیم. نویسنده برای اینکه به ذهنیات، و حال و هوای آثار نویسنده نزدیک شود با خلق فضائی سوررئال قدم به دنیای درونی نویسنده می‌گذارد. حضور شخصت آوازخوان طاس، صحنه‌ای که زندانیان و رئیس زندان به همراه دختر کافه‌چی یکی از صحنه‌های این متن را اجرا می‌کنند، و یا در پایان نمایشنامه جایی که شاعر غرق در خون منتظر است تا آمبولانس بیاید اما به جایش سروکله‌ی کامیون اسباب‌کشی پیدا می‌شود و در نهایت با یونسکوئی که گویی وجود ندارد هم‌صحبت می‌شود، تماماً تلاش نویسنده برای نزدیک شدن به دنیای یونسکو است. شناخت دقیق نویسنده از جوامع توتالیتر (زیست آگاهانه نویسنده در همچون جامعه‌ای) و همین‌طور به تصویر کشیدن سیاهی‌های آن خواننده را با شباهت‌های جهان متن و جهان واقعی که در آن زیست می‌کند روبر می‌کند. شباهت سرنوشت ماتئی ویسنی‌یک و یونسکو که هر دو مجبور به ترک رومانی و کوچ اجباری به فرانسه می‌شوند و هر دو شروع به نگارش نمایش‌نامه‌های فرانسوی زبان می‌کنند در القای دقیق‌تر وضعیت بودجود آمده برای یک هنرمند جهان وطن که در یک جامعه بسته‌ای همچون رومانیای زمان شوروی زیسته‌ بی‌تاثیر نیست. طنز جاری در برخی از صحنه‌ها، شاعری که با رندی همه موافقین حزب را دست می‌اندازد و حتی اشاره به حماقت مسئولین و کارشناسان حزب نه فقط برآمده از قلم ویسنی‌یک بلکه یک امر اجتناب‌ناپذیر اینگونه حکومت‌هاست که می‌توان نمونه‌اش را در زمان حاضر نیز دید.
«حالا کی قراره ظرف‌ها رو بشوره؟» نوشته‌ی ماتئی ویسنی‌یک، و ترجمه ملیحه بهارلو در نشر کتاب فانوس به چاپ رسیده است.

| بدون نظر

یکی از آثار مهم ماتئی ویسنی‌یک را شاید بتوان نمایشنامه «چگونه تاریخچه‌ی کمونیسم را برای بیماران روانی توضیح دهیم؟» دانست. نمایشنامه‌ای که به طور کنایی جامعه‌ای گرفتار شده در دام کمونیسم را شرح می‌دهد. نویسنده‌ای (یوری پتروفسکی) به یک آسایشگاه روانی وارد می‌شود تا بتواند با شرح تاریخ کمونیسم برای بیمارانی که در سه درجه کم، متوسط و زیاد اختلالات روانی دارند به درمان آنها کمک کنند. یوری متنی آماده کرده که هر روز بخشی از آن را برای تعدادی از بیماران می‌خواند. غالبا آنها هیچ درکی از متونی که یوری برای آنها می‌خواند ندارند. تا اینکه بیمارانی که به اصطلاح از اختلال شدید و حادی رنج می‌برند نسبت به بخشی که استالین از کشاورزان می‌خواهد زمین کشاورزی اشتراکی داشته باشند از خودشان واکنش نشان می‌دهند. واکنش‌ها به گونه‌ایست که انگار این بیماران همان کشاورزانی هستند که قصد نداشتند تن به این اشتراک بدهند. در همان روزهایی که یوری ساکن آسایشگاه شده با یکی از پرستاران به نام کاتیا رابطه برقرار می‌کند. این رابطه‌های آزاد کاتیا واکنش تند رئیس آسایشگاه را به همراه دارد. برقراری رابطه دوستی بین یوری و یکی از بیماران بخش متوسط باعث می‌شود او به یک اتاقی مخفی راه پیدا کند که تعدادی از بیماران در آن برای خودشان یک محفل خصوصی تشکیل داده‌اند. محفلی که در آن برای بزرگان ادبیات و سیاست دادگاه‌هایی نیز برگزار می‌کنند.
چیزی که این نمایشنامه را از سایر آثار ویسنی‌یک متمایز می‌کند نگاه نقادانه او به جریان کمونیسم در شوروی‌ست. مساله‌ای که نه تنها بر روی آثار پیشین او تاثیر گذاشته بلکه اینبار به طور جدی‌تر به نقد آن پرداخته. جامعه‌ای همچون یک تیمارستان بزرگ که غالب بیماران آن یا افرادی که با آن بیماران سروکار داشته‌ند از نویسندگان و سیاستمداران وابسته به حزب کمونیسم هستند یا افراد عادی که از این حزب لطمه خورده‌اند. بیمار و پرستار و رئیس شیفته این حزب هستند و انگار کسی از آن ناراضی نیست. با شروع شرح تاریخ کمونیسم از زبان یوری ما متوجه تناقضات و مشکلات آن هم می‌شویم. با اینکه مساله اصلی بیماران وجود خود کمونیسم است چه طور رئیس یک تیمارستان به این نتیجه رسیده که با شرح تاریخ کمونیسم می‌توان به بهبود حال بیماران کمک کرد؟ انگار یکی از ویژگی‌های همیشگی یک حکومت تمامیت‌خواه همین است. همیشه ذوب‌شدگان یک نظام ایدئولوژیک از درد برای درمان همان درد می‌خواهند استفاده کنند. تناقضی خنده‌دار و دردآور. وجود یک هاله یا یک نیروی برتر که ناشی از ایدئولوژی ارائه شده توسط این نوع حکومت‌هاست این بار در قالب بیان تاریخچه قرار است بیماران یک آسایشگاه را تسکین دهد. یک کمدی سیاه که بی‌شک علاوه بر اینکه زندگی‌های زیادی را نابود کرده بلکه انبوهی بیماران روانی را نیز تحویل جامعه داده است. در ادامه نویسنده به «شخصیت ماریا اسپریدنوا» هم اشاره می‌کند، شخصیتی که برای اولین بار یک حکومت برای از میان برداشتن یک مخالف سیاسی او را به یک موسسه روانی تحویل می‌‌دهد. ویسنی‌یک در این نمایشنامه سعی دارد با مروری بر برخی اتفاقات ناخوش‌آیند کمونیسم او را نقد کرده و حتی به سُخره بگیرد. نمایشنامه «چگونه تاریخچه‌ی کمونیسم را برای بیماران روانی توضیح دهیم؟» در نشر کتاب فانوس توسط ملیحه بهارلو ترجمه شده است.

| بدون نظر

ماتئی ویسنی‌یک در نمایشنامه «ریچارد سوم اجرا نمی‌شود یا صحنه‌هایی از زندگی مایر هولد» که انگار بیشتر صحنه‌هایی سمبولیک از زندگی مایرهولد است علاوه بر اینکه سعی میکند ادای دین خودش به کارگردان زجر کشیده نظام کومونیست مایرهولد را به تصویر بکشد، مستقیما انتقاد خود نسبت به وضعی که مایرهولد، خودش و سایر هنرمندانی که در آن شرایط سخت مشغول فعالیت بوده‌ را بیان می‌کند. پس از بازبینی یکی از آخرین آثار مایرهولد مامور بازبین با عصبانیت از سالن خارج می‌شود، مایرهولد نمی‌تواند آن شخص را در خیابان بیابد. چند روز بعد مایرهولد دستگیر شده و هشت ماه بعد با اعتراف به جرم جاسوسی اعدام می‌شود. (سناریوی بسیار آشنای این روزها). اما ماتئی ویسنی‌یک با استفاده از تصاویر شاعرانه‌ای که غالبا در آثارش می‌بینیم این حادثه را به طور دیگری شرح می‌دهد.
مایرهولد ریچارد سوم را برای کمیسیون (گروه بازبین‌ها) اجرا می‌کند. خبری از آنها نمی‌شود. او در خانه با همسرش که باردار است، سر این موضوع بحث می‌کند که اثرش ویژگی‌هایی دارد که باعث توهین به حزب شده، این بحث با پدر و مادرش نیز ادامه پیدا می‌کند و آنها بر این باورند که یا باید او متن دیگری برای اجرا انتخاب می‌کرد که داستان یک پادشاه خون‌ریز را به تصویر نکشد و یا حالا تمامی علائمی که باعث می‌شود اینگونه القا شود مایرهولد با این اجرا قصد دارد به حزب توهین کند را از اجرایش حذف کند یا تغییر دهد. رئیس کمیسیون که وظیفه رسیدگی به نمایش مایرهولد را دارد چند بار او را فراخوانده و در مورد شکسپیر، انگیزه انتخاب این نمایشنامه و حتی سکوت‌هایی که مایرهولد در این نمایشنامه به کارگرفته سوال می‌کند. به عقیده او این رویکرد مایرهولد برای تضعیف قشر کارگر و اهانت به حزب است. حتی در یک مهمانی که تمام اعضای گروه برپا کرده‌اند هم این نگاه سرزنش‌گر برای مایرهولد وجود دارد. پس از مهمانی و در صحنه‌ای نمادین، با به دنیا آمدن فرزند می‌بینیم که فرزند تازه به‌دنیا آمده مایرهولد نیز با رویکرد پدرش در این نمایش مشکل دارد. چند وقت بعد مایرهولد به زندان افتاده و شکنجه می‌شود. او حتی با سرنگهبان نیز به مشکل برمی‌خورد، اما شخصیت فرمانده که انگار تمامی دستورات و تصمیات از سوی او صادر شده با او کماکان مهربان است. مایرهولد دوباره در صحنه‌ای شبیه صحنه اول از خواب می‌پرد. لحظه‌ای که انگار قرار است با کلمات تیرباران شود.
ماتئی ویسنی‌یک که کماکان سایه سنگین حکومت کومونیستی را بر گذشته خود احساس می‌کند به سراغ ایده‌ای می‌رود که بیانگر درد مشترک خودش و سایر هنرمندانی‌ست که با نظام ایدئولوژیک کمونیستی دست و پنجه نرم کرده‌اند. طنز تلخی که در تمام صحنه‌ها جاریست، فضای پر از شک و بی‌اعتمادی که در تمام حکومت‌های تمامیت‌‌خواه می‌توان نشانه‌های آن را یافت. شوخی با چندین شاخه شدن پلیس‌هایی که هر کدام برای یک هدف دست به فشار می‌زنند. (خدمات عمومی مین‌روبی ایدئولوژیک، خدمات کشف کنایه‌ها و … ). مامورهایی که هر کدام در هر صحنه وظیفه دارند محدودیت‌ها و چارچوب‌های سختی که بر تمامی شهروندان دیکته می‌شود را یادآور شوند، همه و همه حکایت از دورنمای حکومت آرمانی‌ست که در بطن خود جهنمی را برای شهروندان خود خلق می‌کنند. ویسنی‌یک با انتخاب نمایشنامه ریچارد سوم که شخصیت خونخواری را به تصویر می‌کشد قصد دارد به یک کنایه مهم برسد که در دو جای نمایشنامه نیز به آن اشاره می‌کند. کنایه‌ای که برای هر حکومت ایدئولوژیک‌زده و دیکتاتوری کارکرد دارد.
ریچارد سوم: بگو ببینم، رفیق فسوالود، چرا از من یه شخصیت مثبت ساختی؟ تا حالا هیشکی ریچارد سوم رو مثبت ندیده. من یه قاتلم، یه آدمکش، یه آدم سنگدل و بی‌وجدان… چرا همچنین نگاه دلسوزانه‌ای به من داری؟
مایرهولد: چون تو شر رو خالص به نمایش می‌ذاری، بدون بار ایدئولوژی. (ص۴۱)
«ریچارد سوم اجرا نمی‌شود یا صحنه‌هایی از زندگی مایرهولد» نوشته ماتئی ویسنی‌یک سی‌وهفتمین نمایشنامه از مجموعه دورتادور دنیاست که توسط اصغرنوری ترجمه و در نشر نی به چاپ رسیده است.

| بدون نظر

سی‌وپنجمین اثر از مجموعه دورتادور دنیا به دو نمایشنامه از ماتئی ویسنی‌یک اختصاص دارد. دو نمایشنامه‌ای که پیش از این در انتشارات دیگر به چاپ رسیده بود. اولین چیزی که به چشم می‌خورد تغییر اسم نمایشنامه داستان خرس‌های پانداست که در این ترجمه کلمه دوست‌دختر به دوست تغییر پیدا کرده.

داستان خرس‌های پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوستی در فرانکفورت دارد؛
این نمایشنامه داستان ساکسیفونیستی‌ست که یک روز صبح زمانی که در تخت بیدار شده زنی را در کنار خودش پیدا می‌کند. زنی که انگار شب قبل با او به خانه آمده و بعد از اجرای چند قطعه ساکسیفون شعرهای آراگون را برای او خوانده. مرد با دیدن زن و یادآوری خاطرات شب قبل از او می‌خواهد که چند شب را با هم بگذرانند. زن به او قول ماندن برای ۹ شب را می‌دهد. آنها شب‌های عاشقانه‌ای را با هم سپری می‌کنند. در این بین برخی لحظات صدای پیغام‌گیر تلفن مرد شنیده می‌شود که دوستانش به دنبال او هستند و قصد دارند او را ببینند. اما مرد به هیچ کدام از تلفن‌ها جواب نمی‌دهد. حتی در را بر روی یکی از همسایه‌ها که برای دیدن او آمده و در می‌زند باز نمی‌کند. رابطه زن و مرد نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود تا جایی که آنها به این نتیجه می‌رسند که با هم ازدواج کنند. آنها گویی در یک معاشقه ابدی به دو بال یک پرنده تبدیل می‌شوند. دو بال که هر کدام شخصیت مستقل اما به سمت یک هدف مشخص در پروازند. در انتها همسایه‌ها به خاطر بویی که از اتاق مرد بلند شده به همراه یک کمیسر تصمیم می‌گیرند در خانه او بشکنند، چون نزدیک به ده شب است خبری از او نیست. آنها در خانه را شکسته و وارد می‌شوند.

سه شب با مادوکس؛
در شهری ساحلی و دور افتاده پنج نفر(برونو، صاحب کافه -گروبی، نگهبان فانوس دریایی- سزار، راننده تاکسی- نژیامی، جاروکش و کلارا ) از اهالی یک منطقه که در یک کافه-مسافرخانه گرد هم می‌آیند (و از دوستان و آشنایان قدیمی هم هستند) متوجه می‌شوند هر کدام به صورت جداگانه سه شب گذشته را با شخصی به نام مادوکس گذرانده‌اند. تمامشان خاطرات مشترک دارند و ادعا می‌کنند هر سه شب تا دم صبح مادوکس با آنها گپ زده، بازی کرده و از گذشته و تصمیماتش با آنها سخن گفته. اول این مساله شَک‌برانگیر طوری مطرح می‌شود که انگار هر کدام به دیگری دروغ می‌گوید و بعد از اینکه این اطمینان حاصل می‌شود که  مادوکس هر سه شب گذشته را با پنج نفرشان گذرانده تصمیم می‌گیرند که سراغ مادوکس رفته و به خاطر این کارش او را تنبیه کنند. هر کدام سلاحی برداشته و به طبقه بالا می‌روند، اما در اوج ناباوری متوجه می‌شوند که از اتاق مادوکس صدای خودشان شنیده می‌شود.
ماتئی ویسنی‌یک را که پیش از این با آثار ضدجنگش می‌شناسیم این بار دست به خلق آثاری می‌زند که انسان را فارغ از قرار گرفتن در مقیاس جنگ به تصویر می‌کشد. او در نمایشنامه «داستان خرس‌های پاندا» با نگاهی استعاری و شاعرانه سراغ مفهوم عشق می‌رود. عشق که در انتها اثری از وجودیت یک فرد باقی نمی‌گذارد و او را با معشوق به یک وحدت می‌رساند دستمایه کار نویسنده شده. در صحنه‌ای به یاد ماندنی عاشق باید تنها با یک حرف تمام گفتنی‌ها را بگوید، تمام احساسش را بروز دهد و در انتها در سکوت ادامه گفتگو را پیش ببرد:
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت / آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو (مولانا)
این نگاه عارفانه به عشق شاید تاثیر مطالعات ماتئی ویسنی‌یک در حوزه فلسفه شرق بوده که این‌طور در این اثر نمایان شده. مخصوصا با آن پایان نمادین تبدیل شدن مرد و زن به دو بال یک پرنده.
در سه شب با مادوکس با جهان کوچکی از آدم‌هایی روبرو می‌شویم که می‌توانند نماینده جهان بزرگ‌تری باشند که آدم‌ها سالهای سال در کنار هم زندگی می‌کنند اما با هم نیستند. آدمهایی که همدیگر را می‌شناسند اما ارتباطی با هم ندارند. این نگاه استعاری به انسان مدرن و عدم ارتباطش با سایرین و خلوت گزینی‌اش در رفتار آدم‌های آن شهر کوچک ساحلی به شکل ظریفی در خلق شخصیتی به نام مادوکس می‌انجامد. شخصیتی انگار خیالی که بازنمود تک تک آن شخصیت‌های واقعی داستان است. هر کدامشان در اوج تنهایی با مادوکسی آشنا شده که انگار خودشان هستند. و رنج روبرو شدن با این واقعیت که مادوکس خیالی کلاشی بیش نیست آنها را مجبور به روبرو شدن با خودشان می‌کند.
شاید یکی از زیبایی‌های آثار ماتئی ویسنی‌یک در کنار نگاه شاعرانه‌اش به جهان پیرامون -که باعث برانگیختن احساس مخاطب می‌شود- کنکاش در تنهایی‌های انسان مدرن است که در آثار ضدجنگ او نیز به چشم می‌آید. این تنهایی بی‌انتها که درد امروز بشریت است.
«داستان خرس‌های پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوستی در فرانکفورت دارد و سه شب با مادوکس» دو نمایشنامه از ماتئی ویسنی‌یک، سی‌وپنجمین اثر از مجموعه دورتادور دنیاست که توسط تینوش نظم‌جو در نشر نی ترجمه و به چاپ رسیده است.

| بدون نظر

«تماشاچی محکوم به اعدام» یکی دیگر از نمایش نامه‌های مهم نویسنده رومانیایی ماتئی ویسنی‌یک است که به صحنه محاکمه‌ای می‌پردازد که در حضور مخاطبان جلسه دادگاه یکی از تماشاچیان را برگزار می‌کند. تمامی اعضای دادگاه به گناهکار بودن تماشاچی مورد نظر اتفاق نظر دارند، اما با همین حال به دنبال شاهدی می‌گردند که بر گناه کار بودن تماشاچی شهادت بدهد. آنها تمامی اعضای نمایش از جمله: پاره کننده‌ی بلیط، جامه‌دار، کافه‌چی تئاتر، عکاس، یکی از تماشاچی‌ها، کارگردان، نویسنده و حتی یکی از افرادی که در خیابان به انتظار خانواده‌اش ایستاده را نیز به عنوان شاهد وارد دادگاه می‌کنند که بر جنایت کار بودن تماشاچی شهادت بدهند. اما در نهایت با بی‌نتیجه ماندن شهادتِ افراد تصمیم بر این گرفته می‌شود که حکم بر اعدام تماشاچی صادر شود. در همین حین شاهدین قبلی شاهد جدیدتری را به دادگاه می آوردند. او کسی نیست جز شخصی که در جنگ بینایی‌اش را از دست داده. اما او فقط می‌خواهد به همه‌گان بفهماند پس از جنگ و پس از نابینایی‌اش کسی را در جهان ندارد و تنهای تنهاست.
اکثر آثار ماتئی ویسنی‌یک که به نقد جنگ و تاثیرات پس از آن می‌پپردازد این بار نیز با گرفتن انگشت اتهام به سمت تمامی دادگاه‌های ناعادلانه و تماشاچیانی که از دست رفتن حقوق شهروندان را به نظاره می‌نشینند با زبانی طنز آنها را به چالش می‌کشد. این متن از آن دست آثاریست که اجرا در کامل شدن آن نقش مهمی را ایفا می‌کند. تماشاچی محکوم به اعدام دهمین اثر از آثار چاپ شده در مجموعه دورتادور دنیا و ترجمه تینوش نظم‌جوست که در نشر نی به چاپ رسیده است.

| بدون نظر

پیش از این نمایشنامه‌ی «داستان خرس‌های پاندا…» که ماتئی ویسنی‌یک نوشته بود را خوانده و با یک نمایشنامه دیگر برای اجرا تلفیق کرده بودم. از اسب‌های پشت پنجره تنها یک اجرای متفاوت دیده بودم که در برج آزادی اجرا شده بود تا اینکه فرصتی دست داد که بتوانم متن را هم بخوانم. در اجرا یکی از صحنه‌های تاثیرگذار مربوط به صحبت پدر و دختر بود که این بار بعد از خواندن متن صحنه صحبت مادر و فرزند جای خودش را به آن داد. صحنه‌ای تلخ سرشار از عشق مادر به تنها فرزندش که قرار است به جنگ برود. این اولین متن ضدجگنی بود که از ماتئی ویسنی‌یک می‌خواندم. متنی که در دل آن طنز تلخی از واقعیت جنگ را در خود جای داده است. این نمایشنامه سه موقعیت مختلف از به جنگ رفتن مردهایی را روایت می‌کند که انگار تنها مرد در خانه هستند. مادری فرزندش را با تمام وسواس‌هایی که دارد به جنگ می‌فرستد. دختری پدرش که حالا ناتوان از جنگ برگشته و ویلچر نشین شده را نگه‌داری می‌کند و زنی که عاشقانه شوهرش را دوست دارد با وی در مورد جنگ و مسایل دیگری صحبت می‌کند. اما انگار تمامی این لحظات به دیالوگ‌هایی بدل گشته که حالا زن‌ها در نبود مردهای خانه با خود دارند. موتیف حضور شخصی با عنوان پیک (که خبر مرگ یا مجروح شدن را به زن‌ها می‌دهد)، حضور شیر آب که اکثرا از آن به جای آب، ماده‌ای سیاه رنگ خارج می‌شود و حضور اسبی پشت پنجره که انگار اینبار نشانه‌ی پاک بودن خود را از دست داده و به نمادی برای جنگ تبدیل شده متن را به یک اثر پر از نشانه تغییر داده است. نشانه‌هایی که ماتئی ویسنی‌یک آنها را از دل باورهای مردم کشورش و یا کهن الگو‌ها به امانت گرفته و با هنر خود تبدیل به اثری تاثیرگذار در حوزه‌ی آثار ضدجنگ کرده است. اسب‌های پشت پنجره هشتمین نمایشنامه از مجموعه دورتادور دنیاست که توسط تینوش نظم جو ترجمه و  در نشر نی به چاپ رسیده است.

| بدون نظر