مصمم

مصمم

اولین بار بود که اسمم را توی گوشی شخصی اینطور میدیدم: شهاب مصمم ایرانی.
دیدم مصمم یعنی طراح. جالب بود. اصلا من طراح نبودم. من فیلمساز بودم و دیده بود که کارم با دوربین و لنز و در نهایت تدوین است.
بعد معنی بعضی کلمات دیگر برایم عوض شد. تصمیم گرفتن: یعنی وقتی برای کاری طرحی داری. یا مصمم بودن برای انجام کاری یعنی طرح را در ذهنت پرورانده‌ای. برخی کلمات وارد شده در زبان ما عین سیبی‌ست که در هوا هزاربار چرخیده و بعد افتاده توی دامان ما. بعد یادم آمد اصلا واژه‌ی ساخته شده‌ی کفاش هم در زبان عربی وجود ندارد. این زبان پارسی هر کاری می‌کند زیباست و برازنده.