در یکی از همین خیابانها

دنیا با مرگ من پایان می پذیرد

و پس از آن همه آدمها بیکار

و به من می خندند

تمام درخت ها بی استفاده و زمین که تمامش را یکجا ندیده ام

شاید تو را روزی در یکی از همین خیابان ها ببینم…

شهاب | دسته‌ها: خانه قبلی۱۳۸۷/۱۲/۱۷ | ۱۵ دیدگاه

  1. سزاوار سکوت
    اسفند ۲۸, ۱۳۸۷

    سلام .
    این روز شبها خرج آفتابه لحیم است …
    کجایی پسر . کم پیدایی .

  2. رحیمیان
    اسفند ۲۸, ۱۳۸۷

    سلام
    سال نو مبارک.

  3. سینا امامی
    اسفند ۲۵, ۱۳۸۷

    سلام
    سلامت باشی
    بیا

  4. یک عدد محسن
    اسفند ۲۵, ۱۳۸۷

    برای راه اندازی یک مجله اینترنتی به تعدادی دوست و همکار نیازمندیم !

  5. حسن
    اسفند ۲۲, ۱۳۸۷

    سلام
    خوبی؟ امیدوارم از من دلگیر نباشی

    با یه خبر به روزم

  6. اپی
    اسفند ۲۲, ۱۳۸۷

    از بند آخرش خوشم آمد…
    اما
    اگر جسارت نشود:
    به کار بردن بعضی کلمات زاید نفس شعرت را گرفته است.اگر استفاده از  تمامی کلمات برایتان ضروری است با جا به جای و بالا پایین کردن فکر کنم مشکل سکته های شعرت حل می شد. شعر می توانست با مقداری جراحی زیباتر شود.

    پاسخ:
    آره راست میگید..
    بعضی وقتا که  سعی می کنم چیزی اضافه کنم به شعر خراب میشه همه چی…                                                   

  7. فاطمه
    اسفند ۲۲, ۱۳۸۷

    برای بهشب و تولدش

  8. احسان میرحسینی
    اسفند ۲۱, ۱۳۸۷

    فکر کنم اون تورو زودتر ببینه

  9. پیرمرد دیریا
    اسفند ۲۰, ۱۳۸۷

    خیابان ذهن خسته معلول کج فهم مرا؟………

  10. فاطمه
    اسفند ۱۹, ۱۳۸۷

    شاید تو را
    شاید تو را روزی
    شاید تو را روزی در یکی از این خیابان ها دیده باشم

  11. جغد بندری
    اسفند ۱۹, ۱۳۸۷

    دیدم…دیدم…دیدم دیدم

  12. امامدادی
    اسفند ۱۹, ۱۳۸۷

    سلام
    مطالب جالبی بود استفاده کردم .ممنونم.

  13. یک عدد محسن
    اسفند ۱۸, ۱۳۸۷

    زیبا بود
    دنیا هزاران سال است که با مرگ هر انسان پایان میپزیرد . منتها فقط برای او !!

  14. جرون
    اسفند ۱۸, ۱۳۸۷

    آنان را که امید است چه باک است.
    با “نامه ای به رئیس جمهور آینده” به روزم

  15. بهشب
    اسفند ۱۸, ۱۳۸۷

    شاید