تلفن کارتی

 این متن برای عکسی که حسن بردال گرفت و بهروز عباس دشتی گفت در موردش داستان بنویسید ولی اصلا به عکس حسن هیچ ارتباطی نداره ولی خب توش احتمالا یه زن و مرد هستن.  

 

- کی بود جواب داد وقتی اون روز تماس گرفتم ؟ 

جوابی نداد

-ها ؟ کی بود اون ؟ 

باز جوابی نداد در حالی که تا چند دقیقه پیش گرم صحبت بودیم. 

- نمی گی کی بود ؟ داره اعتبارش تموم میشه. 

حرفی نزد. تلفن قطع شد. کارت را در آوردم و رفتم به آن سمت خیابان...

شهاب | دسته‌‌بندی: خانه قبلی4 خرداد 1388 | ۱۰ دیدگاه

  1. جرون
    خرداد ۹, ۱۳۸۸

    در راه از خیابان رد شدن یه موتور ویراژ داد و خورد زمین من خوردکم به یه خانوم که از روبرو میومد و گوشی توی دستش خورزد زمین و شکست!
    با داستانک به روزم

    پاسخ:
    سلام
    جالب بود.
    متنی که نوشتی منو یاد یه چیزی انداخت که خودم نوشتم.
    فرصت مناسب میذارم تو وبلاگ.

  2. یک عدد محسن
    خرداد ۷, ۱۳۸۸

    مهم نیست . را با حرکت بی ها نشانم داد و رفت ..
    کاش لینک اون عکس رو هم میزاشتی
    موفق باشی برادر

    پاسخ:
    سلام
    ممنون

  3. سینا امامی
    خرداد ۶, ۱۳۸۸

    خوشمان آمد

    پاسخ:
    سلام
    ممنون

  4. امامدادی
    خرداد ۶, ۱۳۸۸

    سلام
    اگه نمایشگاه عکس اردیبهشت بخش عکسهای خلاق سرزدید حتما به وبلاگم سربزن ونظربدید سپاسگزارم

    پاسخ:
    سلام
    ممنون
    ولی من بندر عباس نبودم...

  5. ابراهیم
    خرداد ۶, ۱۳۸۸

    اعتبار کارت شما رو به اتمام است...

  6. سعیدامامی
    خرداد ۵, ۱۳۸۸

    سلام شهاب جان مطلب تازه گذاشتم دوست داشتی سر بزن

    پاسخ:
    سلام
    حتماْ

  7. سعیدامامی
    خرداد ۵, ۱۳۸۸

  8. ناشناس
    خرداد ۵, ۱۳۸۸

    مختصر و زیبا
    ****
    بی خیال بابا چه اهمیتی داره که کی بود ؟!
    واسم مهم نیست

    پاسخ:
    سلام
    پیرنگش همینجا بود.
    کی بوده ؟

  9. ناشناس
    خرداد ۴, ۱۳۸۸

  10. بهشب
    خرداد ۴, ۱۳۸۸

    ببخشید آقا میتونم با گوشیتون یه اس ام اس بزنم

    پاسخ:
    سلام
    از این حرفا گذشته