گفتاری از گاندی

این نوشته جز ایمیل هایی بود که بین هزاران ایمیل تبلیغاتی که برایم آمده بود پیدا کردم . متن تازه ای نیست اما ارزش دارد یک بار دیگر خوانده شود.

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ، من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم، من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم، چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است. و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام، تو را دیگرى باید برایت بسازد و تو هم به یاد داشته باش منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است، تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند. لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى. می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم. می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ، چرا که ما هر دو انسانیم. این جهان مملو از انسان‌هاست ، پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد. تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم، قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است. دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند، حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند، دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم، چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى، من قابل ستایشم، و تو هم...... یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا. اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى، نامت را انسانى باهوش بگذار.

شهاب | دسته‌‌بندی: اجتماع9 فروردین 1389 | ۸ دیدگاه

  1. لی
    فروردین ۱۵, ۱۳۸۹

    بین کتاب هات بگرد . و کتاب زرد رو پبدا می کنی ...

  2. مینو
    فروردین ۱۵, ۱۳۸۹

    ???

  3. لی
    فروردین ۱۳, ۱۳۸۹

    سلام
    چه خوب

  4. حسین
    فروردین ۱۳, ۱۳۸۹

    فوق العاده بود ، یاد قسمتی از کتاب پیامبر خلیل جبران افتادم .. بماند !

  5. لی
    فروردین ۱۲, ۱۳۸۹

    سلام
    خوندم مطلبت رو...

  6. kiyOOsk
    فروردین ۱۱, ۱۳۸۹

    امسال حواستان را جمع کنید ! در kiyOOsk

    http://kiyOOsk.blogsky.com

  7. لی
    فروردین ۱۰, ۱۳۸۹

    سلام
    خواهش می کنم . بعضی وقت ها به اون کتابی که تو خونت اون روزای آخری که داشتی میرفتی دیدم فکر می کنم . همون که جلد زرد داشت...

  8. مینو
    فروردین ۱۰, ۱۳۸۹

    من نخونده بودمش تا حالا.
    مرسی،قشنگ بود..
    به مشکلی که برام پیش اومده بود کمک کرد.