این نامه ایست که هیچ وقت به دستم نرسید

* زمان خوردن انسانها توسط همدیگر تمام شده . یا شاید هم این رسم نبوده و تنها بعضی جاها می خوردند و هنوز هم رسم دارند که البته اگر اینجور بود باید تنها یک نفر در نهایت زنده می ماند و او هم پس از مدتی می مرد... پس احتمالا دیگر وجود ندارد .

* به گناهکار ترین انسان روی زمین هم اندکی فرصت برای حرف زدن می دهند  حالا نه حتماً برای دفاع ، شاید خواست وصیت کند .

* این زبان صاحب مرده برای کلام است و چشیدن . حالا نه خواستیم مزه ی خونت را بچشیم و نه  دفاع کنیم .

حداقل می توانستم بپرسم که چه گناهی کرده ام ؟


شهاب | دسته‌‌بندی: بدین سان5 اردیبهشت 1389 | ۲۲ دیدگاه

  1. لی
    اردیبهشت ۸, ۱۳۸۹

    سلام
    ممنون
    نه ، نخوندم . چه طور مگه؟

  2. مینو
    اردیبهشت ۸, ۱۳۸۹

    خیلی قشنگ بود.
    راستی می خواستم ازت بپرسم کتاب های علیرضا میراسدالله رو خوندی؟

  3. لی
    اردیبهشت ۷, ۱۳۸۹

    چه قطعه ی غریبی.

  4. گن جیش کک
    اردیبهشت ۷, ۱۳۸۹

    نام دوم

    نفس م بریده
    ه
    ه
    .
    تنهایی را می بینی
    چه بی اندازه است!

  5. لی
    اردیبهشت ۷, ۱۳۸۹

    سلام آقای امامدادی عزیز
    نمی دونم
    طرف ما باز میشه . 🙂
    فکر کنم مربوط به مرورگرتون بشه .
    با فایرفاکس باز کنید صفحات رو فکر کنم بهتر نشون بده .

  6. لی
    اردیبهشت ۷, ۱۳۸۹

    سلام
    شما لطف دارید . من شما رو لینک کردم و امیدوارم تو خیلی از مسائل هم عقیده باشیم .

  7. امامدادي
    اردیبهشت ۷, ۱۳۸۹

    چراوقتی کامنتتون بازمیکنم نوشته هاناقص عزیز

  8. جاشک
    اردیبهشت ۷, ۱۳۸۹

    سلام ..مطالبتان مفید و ارزنده اند و در مفید بودنشان لحظه ای نمیتوان تامل کرد ...منتظر حضورتان هستم همراه با نظرات راهگشایتان...اگر تمایل به لینک دارید بر من منت بگذارید با یک پیام خیلی کوتاه با این مضمون..لینکتان کردم..

  9. لی
    اردیبهشت ۷, ۱۳۸۹

    سلام
    همیشه پای یک عشق در میان است...
    🙂

  10. اميرعلي
    اردیبهشت ۷, ۱۳۸۹

    سلام ، به من مربوط نیست ، اما احتمالاً پای یک قضیه عشقی در میان است 🙂

  11. لی
    اردیبهشت ۷, ۱۳۸۹

    سلام
    ای بابا . چرا؟

  12. جلیل
    اردیبهشت ۷, ۱۳۸۹

    سلام
    دلم گرفت ...
    به روزم

  13. لی
    اردیبهشت ۶, ۱۳۸۹

    سلام
    و رحمت الله
    خواهش می کنم

  14. گباسی
    اردیبهشت ۶, ۱۳۸۹

    سلام
    من گباسی دوباره اومدم .
    به به چه متن جالبی بود مستر....

  15. لی
    اردیبهشت ۶, ۱۳۸۹

    سلام
    دلگیری های یک روز عصر بود .

  16. لی
    اردیبهشت ۶, ۱۳۸۹

    سلام
    داستانش رو می دونستم تا قسمتی
    آره . دموکراسی

  17. محی
    اردیبهشت ۶, ۱۳۸۹

    بسیار گیرا بود. نمیشه به راحتی از کنار نوشته ات گذشت باید بیشتر فکر کرد.

  18. چارلی
    اردیبهشت ۶, ۱۳۸۹

    سلام
    نمایشنامه بر پهنه دریا رو خوندی
    سه نفر برای خوردن همدیگه انتخابات برگزار می کنند. دمکراسی آقا

  19. لی
    اردیبهشت ۶, ۱۳۸۹

    ممنون

  20. لی
    اردیبهشت ۶, ۱۳۸۹

    به به
    عالی بود . ممنون

  21. گن جیش کک
    اردیبهشت ۶, ۱۳۸۹

    حس خوبی دادی مرسی

  22. گن جیش کک
    اردیبهشت ۶, ۱۳۸۹

    نامه اول
    حا لا که هوا رفتن شده من عجیب می خواهمت !

    می خواهم باد را با تمام اندام فشرده اش به زمین بکوبم که تو را نبرد آن طرف دوره دست!
    آن خلیج آدم خوار لخت وعور سیه چرده
    می خواهم تو همینجا میان سینه هایم به خواب عمیقی بروی
    شاید فردا قیامت بشود وهم چیز را تمام کند آنکه شروع کرد!