این نامه ایست که هیچ وقت به دستم نرسید
* زمان خوردن انسانها توسط همدیگر تمام شده . یا شاید هم این رسم نبوده و تنها بعضی جاها می خوردند و هنوز هم رسم دارند که البته اگر اینجور بود باید تنها یک نفر در نهایت زنده می ماند و او هم پس از مدتی می مرد... پس احتمالا دیگر وجود ندارد .
* به گناهکار ترین انسان روی زمین هم اندکی فرصت برای حرف زدن می دهند حالا نه حتماً برای دفاع ، شاید خواست وصیت کند .
* این زبان صاحب مرده برای کلام است و چشیدن . حالا نه خواستیم مزه ی خونت را بچشیم و نه دفاع کنیم .
حداقل می توانستم بپرسم که چه گناهی کرده ام ؟
سلام
ممنون
نه ، نخوندم . چه طور مگه؟
خیلی قشنگ بود.
راستی می خواستم ازت بپرسم کتاب های علیرضا میراسدالله رو خوندی؟
چه قطعه ی غریبی.
نام دوم
نفس م بریده
ه
ه
.
تنهایی را می بینی
چه بی اندازه است!
سلام آقای امامدادی عزیز
نمی دونم
طرف ما باز میشه . 🙂
فکر کنم مربوط به مرورگرتون بشه .
با فایرفاکس باز کنید صفحات رو فکر کنم بهتر نشون بده .
سلام
شما لطف دارید . من شما رو لینک کردم و امیدوارم تو خیلی از مسائل هم عقیده باشیم .
چراوقتی کامنتتون بازمیکنم نوشته هاناقص عزیز
سلام ..مطالبتان مفید و ارزنده اند و در مفید بودنشان لحظه ای نمیتوان تامل کرد ...منتظر حضورتان هستم همراه با نظرات راهگشایتان...اگر تمایل به لینک دارید بر من منت بگذارید با یک پیام خیلی کوتاه با این مضمون..لینکتان کردم..
سلام
همیشه پای یک عشق در میان است...
🙂
سلام ، به من مربوط نیست ، اما احتمالاً پای یک قضیه عشقی در میان است 🙂
سلام
ای بابا . چرا؟
سلام
دلم گرفت ...
به روزم
سلام
و رحمت الله
خواهش می کنم
سلام
من گباسی دوباره اومدم .
به به چه متن جالبی بود مستر....
سلام
دلگیری های یک روز عصر بود .
سلام
داستانش رو می دونستم تا قسمتی
آره . دموکراسی
بسیار گیرا بود. نمیشه به راحتی از کنار نوشته ات گذشت باید بیشتر فکر کرد.
سلام
نمایشنامه بر پهنه دریا رو خوندی
سه نفر برای خوردن همدیگه انتخابات برگزار می کنند. دمکراسی آقا
ممنون
به به
عالی بود . ممنون
حس خوبی دادی مرسی
نامه اول
حا لا که هوا رفتن شده من عجیب می خواهمت !
می خواهم باد را با تمام اندام فشرده اش به زمین بکوبم که تو را نبرد آن طرف دوره دست!
آن خلیج آدم خوار لخت وعور سیه چرده
می خواهم تو همینجا میان سینه هایم به خواب عمیقی بروی
شاید فردا قیامت بشود وهم چیز را تمام کند آنکه شروع کرد!