افشای اسناد محرمانه

پس از افشا شدن بیش از دها  هزار سند آمریکا در افغانستان ، پدر اینجانب نیز در عملیاتی غیر منتظره بسیاری از اسناد و مدارکی که از فرزندان خود جمع آوری کرده بود را پس از سالها  افشا نمود . نقاشی زیر تقریبا مربوط به ۱۵ سال پیش است که از روی یک عدد زیرسیگاری کپی برداری نموده و اثری به آثار مهم هنری دنیا افزودم .

SURE . ITS MY PLAY SUIT ... BUT DON'T GET ANY WILD IDEAS

دقیقا مشخصه که از همان روزها  زبانم افتضاح بوده . باقی جمله رو یادم رفته بنویسم ( کپی برداری کنم ) . برای دیدن عکس خود زیرسیگاری به ادامه مطلب بروید . اینجا خانواده نشسته .


با دیدن این عکس متوجه خواهید شد که دست مرد در نقاشی قرار بوده به کمرش چسبیده باشد ولی به خاطر حرفه ای بودن نقاش درست به کمرش نچسبیده . فکر نکنید بلد نبوده ...

شهاب | دسته‌‌بندی: بدین سان13 مرداد 1389 | ۲۵ دیدگاه

  1. لی
    مرداد ۱۹, ۱۳۸۹

    سلام
    مرسی ازت ابوذر جان ...
    ما نه نقاش شدیم نه یه فیلمساز درست حسابی ...

  2. اپی
    مرداد ۱۹, ۱۳۸۹

    فکر کنم باید به نقاشی می پرداختی یا مانند استادانی چون دیوید لینچ، آکیرا کوروسوا، فدریکو فلنینی، جیمز کامرون و .. می بودی

    اما بماند که کلی حال نمودیم... توپ!

  3. لی
    مرداد ۱۸, ۱۳۸۹

    سلام ...
    ممنون
    : -)

  4. فسیل زنده
    مرداد ۱۸, ۱۳۸۹

    سلام
    فعلا تو خماری بمون تا بعد.

  5. لی
    مرداد ۱۵, ۱۳۸۹

    سلام مهدی جان ...
    اوه اوه . عجب افشاگری می کنند ملت . بسیار مشتاقم بببینمش مهدی جان ... اصلا یادم نمیاد چی هست ...
    : -)

  6. فسیل زنده
    مرداد ۱۵, ۱۳۸۹

    سلام
    خدمت دوست گرامی(نرگس خانم)باید عرض کنم که من یک دست نوشته متعلق به لی عزیز مربوط به سال ۸۲ در اختیار دارم که اگر امکاناتش فراهم بشه حتما در دسترس دوستان قرار خواهم داد.

  7. لی
    مرداد ۱۴, ۱۳۸۹

    مرسیییییی
    . آره . خودم هم به این نتیجه رسیده بودم که فقط نقاشی من رو باید چاپ می کردن
    : -)

  8. لو ديريا
    مرداد ۱۴, ۱۳۸۹

    هنر نزد لی است و بس...
    وای خدا کلی خندیدماااا

    باید نقاشی شما رو چاپ میکردن باور کن فروش بیشتری داشت

  9. لی
    مرداد ۱۳, ۱۳۸۹

    سلام
    ۱ - ترکوندی احسان
    ۲ - تحلیلت روحیه بخش بود . شاید یه روز سینما رو ول کردم و دوباره به نقاشی گرویدم ...
    ۳ - ممنون به خاطر نظرت
    ۴ - : -)

  10. حنیر
    مرداد ۱۳, ۱۳۸۹

    (;

  11. حنیر
    مرداد ۱۳, ۱۳۸۹

    به یاد مرحوم پیکاسو افتادم استاد..
    این اثر از اثار شاخص و اوانگارد دهه ۷۰ به حساب میاد.
    ۱.تلفیق متن با نوشته اونم خارجی
    ۲.کم اهمیت دادن عشق با برداشتن رنگ قرمز از قلب ،
    ۳.راحتی و روانی در اجرا و رنگ
    ۴.نزدیک کردن مرد و زن به هم به بهانه ی بلد نبودن نقاشی
    ۵.پرداختن به مسائل و دغدغه های دبستانی های دهه ۷۰

  12. لی
    مرداد ۱۳, ۱۳۸۹

    سلام برمهدی عزیز . اوهههههه چه حافظه ای . آره . یادش بخیر ...تمام زمان تحصیل من تو محله شهناز گذشت . احتمالا برای همینه که سوادم اینطوریه ... هر روز تو کوچه داشتیم فوتبال بازی می کردیم ...

  13. لی
    مرداد ۱۳, ۱۳۸۹

    سلام . دقیقا ... اون زمون چند تا کلاس نقاشی هم رفتم اما تو مخیلم نقاشی زیاد نمیگنجید اگر چه الان زیاد کاغذام رو خط خطی می کنم اما اون زمون آنچنان دوستدار نقاشی نبودم متاسفانه . ولی خب شاید اگه ادامه می دادم الان بیشتر کمکم می کرد .
    پاک کن هم آ ره . استفاده کردم :- ) . احتمالا اول بدن رو کشیدم بعد اومدم کله رو بکشم دیدم کله نمی چسبه به بدن پاکش کردم ... : -)
    راجع به خوشنویسی هم دقیقا درست گفتید . اما نمی دونم از کجا متوجه شدید . خوشنوسی هم اون زمون که من در نقاشی ناکام موندم رفتم کلاسش . : -) . اول توی کانون پرورشی می رفتم بعدش هم کلاسهای سطح شهر که هر دو تاش بی تاثیر نبود . ولی فکر می کنم کلاس خوشنویسی سال هفتاد و نه هشتاد دیگه نرفتم و به سطح و مقطع خاصی نرسیدم . یعنی به امتحانی نرسیدم که سطحم مشخص بشه . البته به غیر از چند تا نوشته هائی که بالای سایت به صورت دست نویس موجود هست چیز دیگه ای به عنوان نوشته های خودم وجود نداره . یک بار هم یه پست گذاشتم که توش خوشنویسی بود که اینجا می تونید ببینیدش که اون هم با نرم افزار های خوشنویسی نوشته شده .

  14. فسیل زنده
    مرداد ۱۳, ۱۳۸۹

    سلام
    شهب من هم زیر سیگاریرو از نزدیک دیدم و هم نقاشیتو . تو اون وقت کلاس سوم بودی و من بیشتر مواقع خونتون بودم. خونتون هم محله شهناز بود . یادش بخیر.

  15. لی
    مرداد ۱۳, ۱۳۸۹

    سلام .. ممنون . به هر حال ای کاش نقاشی من رو چاپ می کردن رو زیر سیگاری
    : -)

  16. لی
    مرداد ۱۳, ۱۳۸۹

    آره . زیاد دور نیست . من کلاس دوم سوم دبستان بودم اون موقع ... سال هفتاد و چهار فکر کنم ...
    اونا رو هم توی موقعیت مناسب افشا کن....
    : -)

  17. لی
    مرداد ۱۳, ۱۳۸۹

    سلام . بله . حالشو ببر ... : -)
    آره هنوز هست . اینا از همون روز اول هم تنها برای خوشگلی بوده ....

  18. لی
    مرداد ۱۳, ۱۳۸۹

    سلام . ممنون . سلامت باشید .

  19. لی
    مرداد ۱۳, ۱۳۸۹

    سلام . به سلامتی . ان شا لله . خوشحال میشم .

  20. فا طو مه
    مرداد ۱۳, ۱۳۸۹

    چه زیر سیگاری خوشکلی چه نقاشی خوشکلی

  21. نرگس
    مرداد ۱۳, ۱۳۸۹

    یعنی شما حدوداً هشت ساله بودید. درسته؟ اگه ادامه می‌دادید طراح می‌شدید. البته از پاکن هم استفاده کردید که این امتیاز منفی داره. ؛-))
    راستی، لی! شما خوشنویسی می‌کنید؟ اگر جواب مثبته، در چه مرحله‌ای هستید؟

  22. امیرعلی
    مرداد ۱۳, ۱۳۸۹

    شهاب عزیز ، مدتی را از طرف شرکت ، اهوازم . انشاء ا... به زودی زیارتتان می کنم .

  23. من
    مرداد ۱۳, ۱۳۸۹

    البته الان که فک میکنم میبینم ۱۵ سال خیلی هم دور نیس
    من هنوز پوست آدامسها و پوست تخمه های ده سال پیشمو یادگاری نگه داشتم
    ولی این نقاشیه شاهکاره :))

  24. من
    مرداد ۱۳, ۱۳۸۹

    وای خدا مردم از خنده
    شهاب جدا اینو تو کشیدی؟
    شما این زیرسیگاری رو هنوز دارین؟
    ینی مث همه ی کاسه بشقابهایی که مامان من هنوز نگه داشته؟

  25. امامدادي
    مرداد ۱۳, ۱۳۸۹

    سلام
    برام جالب بود کوتاه ومفید خسته نباشید