دلتنگی های همینجوری

دلتنگی شاید حسی باشد که گاهی هنگام مرگ ، شاید ، شاید به سراغ آدمی بیاید . اینکه فکر کند چقدر روزهای خوبی توی زندگی اش بوده و حالا دلش برایشان تنگ شود . چقدر روزهای بدی بوده و دلش برای آنها هم تنگ شود . تمام آنهایی که هر روزه جلوی چشمهایش بوده اند . حرف زده اند ، غذا خورده اند ، زندگی کرده اند و او هم جزئی از آنها بوده که ممکن است دیگر نبیندشان ، دلش برایشان تنگ شود . اینکه حالا همه آنها چیزهای دیگری را تجربه می کنند که او دیگر نمی تواند تجربشان کند . خودش دلتنگی بزرگی است که واژه ها توانائی بیانش را ندارند ...

بدتر از آن هم زمانیست که زنده باشد و دلش تنگ باشد ...

پ . ن : من حالم خوب است . این پست همینجوریه ...

شهاب | دسته‌‌بندی: بدین سان25 آذر 1389 | ۲۴ دیدگاه

  1. لی
    دی ۱, ۱۳۸۹

    تعداد دلتنگی هایی که نوشتی خیلی بیشتر از اون چیزی بود که من منظورم بود
    🙂
    سپاس از متنت

  2. زن ذليل
    دی ۱, ۱۳۸۹

    سلام دیرگاهی است که از دلتنگی دلتنگترین دلتنگ عالم دلتنگم ولی افسوس که این دلتنگی نمیتواند از دلتنگی دلتنگترین دلتنگ عالم چیزی بکاهد و این دلتنگی من را که از دلتنگی دلتنگترین دلتنگ عالم دلتنگم ،دلتنگتر میکند ودر این دلتنگی به نقطه اوجی میرسم که دیگر دلتنگترین دلتنگ عالم ، دلتنگترین دلتنگ عالم نیست و من دلتنگترین دلتنگ عالم شده ام.

  3. لی
    آذر ۳۰, ۱۳۸۹

    سلام دوست عزیز
    خیلی خوشحالم که اینو میشنوم .
    وبلاگ خودته 🙂
    بهت سر می زنم

  4. پرهام
    آذر ۲۹, ۱۳۸۹

    نمی دونم چرا اینجا برای اولین باری که اومدم یه حس عجیبی گرفتم ! نمی دونم آرامشه یا چیزه دیگه اما برای اولین باره که اینقدر یهو از بلاگی خوشم میاد !
    نمی دونم چی بگم فقط اینکه آرامش چند لحظه ای که بدست اوردم شیرین بودن

  5. لی
    آذر ۲۹, ۱۳۸۹

    سلام
    سپاس از شما دوست عزیز

  6. دسامبر سفید
    آذر ۲۹, ۱۳۸۹

    مهمان وبلاگم شدی دوست خوب من لی

  7. لی
    آذر ۲۸, ۱۳۸۹

    سلام
    چشم . من همیشه می خونم نوشته هاتون رو . ولی گاهی نظر نمی ذارم .
    حتما مزاحم میشم ...

  8. لی
    آذر ۲۸, ۱۳۸۹

    سلام بر رهبر عزیز
    همچنین. ببینیمتون

  9. لی
    آذر ۲۸, ۱۳۸۹

    سلام
    خواهش می کنم

  10. emamdadi
    آذر ۲۸, ۱۳۸۹

    سلام عزیزرهبر
    سالم وتندرست باشید

  11. دسامبر سفید
    آذر ۲۸, ۱۳۸۹

    و ممنون که لینکم

  12. دسامبر سفید
    آذر ۲۸, ۱۳۸۹

    جالبه منم اخرین متنی که گفتم ربطش به دلتنگی میره
    یه سر می زنی بخونی ببینی چطوره

  13. لی
    آذر ۲۸, ۱۳۸۹

    همه انسان ها روزی به هیچ کجا رسیده اند . بعضی ها همانجا می مانند و بعی ها هم به امید یافتن جاهای دیگری کوچ می کنند .

  14. لی
    آذر ۲۸, ۱۳۸۹

    من هنوز سر خواست و خواهش دلمم . هوشار هم نشدیم که نشدیم ...
    و هنوز نگران همین راکد شدنم ...
    😐

  15. لی
    آذر ۲۸, ۱۳۸۹

    سلام
    امیدواریم و فقط درست شدن زندگی ما به خراب شدن زندگی دیگران نینجامد غمی نیست ....

  16. نرگس
    آذر ۲۷, ۱۳۸۹

    صد سال دوم، همه چیز درست می شود. ؛)

  17. امان
    آذر ۲۷, ۱۳۸۹

    من سمت همان دلتنگی ها ،دلتنگم.
    روزها و سال ها ماندیم سر خواست و خواهش دلمان که روز ی هوشیار می شویم و دست خودمان را می گیریم و از دل تنگی ها خودمان را در میاوریم
    حال من اصلا دیگر، دلتنگ نیستم این انقلاب مبارک را به فال نیک می گیرم می دانم من بلوغ خود رفتن ها شدم و خود ماندنی ها ...من به حتم دیگر راکد نمی مانم

  18. دختری از هیچ کجا
    آذر ۲۷, ۱۳۸۹

    آنقدر کم، نه، گم شده ام که از هوای نوشتنم نیز مرا نمی یابی در.... در این هیچ کجایی که دیگر نمی شود رسید ...

  19. لی
    آذر ۲۶, ۱۳۸۹

    سلام
    سپاس
    این کامنتتون خودش یه پست خیلی خوب می تونست باشه ...
    این درد مشترکه . دست کم بین خیلی از آدما...

  20. لی
    آذر ۲۶, ۱۳۸۹

    آره . خدا را شکر

  21. دختری از هیچ کجا
    آذر ۲۶, ۱۳۸۹

    برای دلتنگ نشدن باید بهانه ای داشته باشم. من اینجا به اندازه ی عمق صدای بنانی که الان دارد دلتنگی میکند تنهایم . و لبخند میزنم و تنهایی دیگران را پر می کنم و امیدوارم که شاید کسی به فکر پر کردن سهم تنهایی من بیافتد... دلم به اندازه ی تمام لحظه هایی که نزیست غم دارد ... تکرار میشود و به دور باطل می افتد و دوست دارم که تمام نشود و گه بزنم به .....دلم تنگ است سرم کوچک است دستهایم نیستند... کیست که جای من مینوی..ی...س....د...

  22. اميرعلي
    آذر ۲۶, ۱۳۸۹

    خب خدا رو شکر که یه پست همینجوریه 🙂

  23. لی
    آذر ۲۶, ۱۳۸۹

    سلام
    به نکته جالبی اشاره کردی
    معلوم نیست هنوز زنده ام ...
    بهش فکر نکرده بودم...

  24. یک عدد محسن
    آذر ۲۶, ۱۳۸۹

    این دلتنگی جزئی از بشر امروز شده.
    برا من که همیشه بوده انگار...
    مطمئنی این دلتنگی ها در زمان زنده بودن رخ داده؟ تضمینی داری که الان زنده هستی؟