پنجاه قهرمان

عشق همیشه واژه چندش آور و گنگی بوده است برایم . همیشه ظاهری زشت داشته و باطنی نا مفهوم  که هیچ وقت معادل مناسبی را برای آن پیدا نکرده ام که بگویم  : بله ، این همان واژه ی مسخره و زهوار در رفته ای است که این همه دنبال مفهومی برای آن می گشتم . اما برای این حرکت پنجاه قهرمانی که رفته اند مردم کشورشان را  از شر این ذرات رادیواکتیوی نجات دهند واژه ای جز عشق نمی توانم پیدا کنم . عشق به مردمی که حتی می توان برایشان به راحتی جان داد ...عشق به مردمی خارج از مرزها . خارج از مرزهایی که خود این مردم تعریف کرده اند .

شهاب | دسته‌‌بندی: اجتماع26 اسفند 1389 | ۸ دیدگاه

  1. لی
    اسفند ۲۸, ۱۳۸۹

    سلام
    بله . اگر اینجوری بخوای ببینی که دقیقا رستاخیز نزدیک است . اما احساس می کنم سالیان ساله که روند جهان همین جوری بوده .

  2. مرصاد
    اسفند ۲۸, ۱۳۸۹

    شاید بعید باشه ولی شایدم نباشه دقت کنی به روند جهان بیشتر می فهمی که رستاخیز نزدیک است البته به تفکر ایرانی میشه آقا داره میاد

  3. لی
    اسفند ۲۷, ۱۳۸۹

    داشتم این پست رو می نوشتم یاد حرفای اون روزمون هم بودم
    این جلمه رو که گفتی در جوابش یاد شعرای مرحوم آغاسی افتادم
    عشق یعنی ...
    عشق یعنی ...
    به نظرم اینکه یه عده ، براشون آنقدر جون یه عده مردم دیگه مهم باشه که از جون خودشون بگذرن . این به نظرم می تونه نمودهای اون حسی باشه که اسمش رو بذارن عشق .

  4. احسان ن
    اسفند ۲۷, ۱۳۸۹

    عشق.
    یعنی
    چی
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  5. لی
    اسفند ۲۷, ۱۳۸۹

    بعید می دونم ...

  6. لی
    اسفند ۲۷, ۱۳۸۹

    حالا ببینید اونهایی که می روند جنگ چه می کشند ...

  7. مرصاد
    اسفند ۲۷, ۱۳۸۹

    رستا خیز نزدیک است

  8. نرگس
    اسفند ۲۶, ۱۳۸۹

    اتفاقی که افتاده واقعاً وحشتناک است؛ حتی تصورش. نمی دانم بعضی از آدم ها این همه قدرت و شهامت را از کجا می آورند؟