سال کبیسه - داستان کوتاه

« این داستان مملو از واژه بود است . واژه ای که خبر از عدم وجود چیزی میدهد که در گذشته وجود داشته »
شب خوابیده بودند و صبح بیدار شده بود ، دیده بود نیست . مرد تا شبش صبر کرده بود ، هیچ خبری نشده بود . فردا صبح هم نیامد . فردا صبح های یک سال گذشته بود و او نیامده بود . کنار پنجره درست سه کارتن سیگار کشیده بود ، یک سال . هر روز بیست تا بیست تا ،  گاهی پنجاه تا ته سیگار را انداخته بود توی کوچه و رفتگر سیصد و شصت و شش روز برگها ، زباله ها و ته سیگارها را جمع کرده بود و زن نیامده بود . رفتگر به این فکر می کرد که کم کم سیگار را کنار بگذارد ، و بدنبال شغل دیگری باشد .

شهاب | دسته‌‌بندی: نظم و نثر2 اردیبهشت 1390 | ۱۰ دیدگاه

  1. لی
    اردیبهشت ۴, ۱۳۹۰

    سلام
    سپاس . احتمال این را هم بدهید که شاید شاید شاید رفتگر همان شخصیت اول باشد .

  2. لی
    اردیبهشت ۴, ۱۳۹۰

    سلام .آره . گاهی ایستادن خیلی بدتر از افتادنه

  3. مريم
    اردیبهشت ۴, ۱۳۹۰

    داستان پایان خوبی داشت پیش بینی نشده بود ، برخلاف داستانهایی که می خوندم و در پایان به شخصیت اول داستان ختم می شد

  4. امامدادي
    اردیبهشت ۴, ۱۳۹۰

    حتی اگه دوچرخه به اندازه خودشون هم بگیرن اگه رکاب نزنن می افتن اگه نیفتن می ایستن ..اگه ایستادن میدونی چی میشه؟سالم باشی

  5. لی
    اردیبهشت ۳, ۱۳۹۰

    درسته استاد اما شاید اگه همه دوچرخه اندازه خودشون رو سوار شن حتی اگه رکاب هم نزنن باز نیفتن .

  6. لی
    اردیبهشت ۳, ۱۳۹۰

    سلام
    ممنون . آره راست میگی . بدون زن هم بهتر میشه . موقع نوشتن احساس می کردم زیاد روی این واژه زن و مرد تاکید نکنم اما خب در شرایط خوبی ننوشتم این متن رو که توجیه پذیر هم نیست . به هر حال سپاس .

  7. الکساندر پاتو (از اعضای محترم تیم برزیل)
    اردیبهشت ۳, ۱۳۹۰

    درود. با وازه خوب بازی کردی و تقریبا کار بدی نشده! نوشته یکدسته و بدون اینکه سکته بزنه. ریتمو خیلی خوب تا آخر رفتیی! اتصال وازه ها بهم منطقیه مثلا از سیگار به رفتگر! اما اگه اسم زنو در آخر نمیاوردی بهتر بود؛ یکبار دیگه بخونش و بدون اسمی از زن قصه! ببین چطور میشه

  8. امامدادي
    اردیبهشت ۳, ۱۳۹۰

    زندگی کردن مثل دوچرخه سواری است .آدم نمی افتد مگر اینکه دست از رکاب زدن بردارد

  9. لی
    اردیبهشت ۲, ۱۳۹۰

    سپاس
    البته خودم انتظار ندارم بعد از مدت ها نوشتن کار خوبی از آب در بیاد .

  10. نرگس
    اردیبهشت ۲, ۱۳۹۰

    داستان خوبی بود و خیلی خوب هم تمام شد.