زن به تشدید واژه ی الله خیره شده بود
مرد : من نه یه دوستم براش نه یه خونواده آقای قاضی .
قاضی : خب شما شوهرش هستید .
مرد : ( کمی سکوت ) هیچی ... شما هم حرف منو نمی فهمید .
مرد : من نه یه دوستم براش نه یه خونواده آقای قاضی .
قاضی : خب شما شوهرش هستید .
مرد : ( کمی سکوت ) هیچی ... شما هم حرف منو نمی فهمید .
خواهش می کنم
🙂
عالی بود ممنون
خوشحالم بهشب جان
خواهش می کنم احسان عزیز
دوست دارم این فضاهای کوتاه و رئالیستی را
خواهش می کنم . البته به پای داستانک های شما نمیرسه بی تعارف میگم .
نقهمیدنها فهمیدنی شدن لی عزیز
ممنون
خیلی عالی بود. این یکی را خوب فهمیدم! ؛-)