و قصه سفر آغاز می شود

زمان خواندن: ۱ دقیقه

می خواستم وقتی میرم .
هیچی . بیشتر نگران  مادر و پدرم هستم . همین .

پ. ن : نمی خواستم اینطوری برم . می خواستم قبلش دلم قرص باشه . که یکی هست . نذاشت . نخواست . نموند و هر چی فعله که با « نـ » شروع میشه .

دیدگاه

  1. آخرشم من هیچ وقت نفهمیدم اصن کسی تو زندگیت هست
    نیست
    فضول نبودما
    ولی اینقد محافظه کاریتم اعصاب آدمو خراب میکرد

  2. بعد وقتی پست عاشقانه میذاری
    میگم این با خودشه؟
    با خداس؟
    با حضرت علیِ؟
    با امام زمانِ؟
    نامه سرگشاده س؟

  3. نگران نباش ، همیشه گفتم بازم میگم همه چی به وقتش درست میشه ،باورکن “اندکی صبر سحر نزدیک است”

    1. اره . دقیقا خداوند بزرگترین انگیزه اش از ساخت عادت, وجود ما ایرانیا بوده . ما همیشه عادت می کنیم …
      اون رو که یادم نرفته . تازه مزاحمت های من شروع میشه . 🙂

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود.