خیابانوشته

۱.
این شعر که کاملا جدی و احساسیست را
توی جوی آب رها کرده اند
همانطور که هنوز کاملا
 بند نافش بریده نشده 

۲ .
مغازه ی خاک گرفته ی بی صاحب
آدمکی خفته در جعبه ی کاغذی
من

۳ .
و هنوز
در کف زنان بی آبرویی که

خودشان خبر ندارند بی آبرو شده اند
حالا که ماشین بزرگ
به همه ی مان برچسب زده است

شهاب | دسته‌‌بندی: نظم و نثر8 آبان 1390 | ۸ دیدگاه

  1. لی
    آبان ۱۷, ۱۳۹۰

    ای بابا . ممنون . اما خب قبل از اون هم این وبلاگ چراغش روشن بود 🙂

  2. ناشناس
    آبان ۱۴, ۱۳۹۰

    حاج شهاب تهرانی !!!
    ماشالا از وقتی مهاجرت کردین کلی سر ذوق اومدین ها اااااااااااااااا

  3. لی
    آبان ۱۱, ۱۳۹۰

    اره . یادش بخیر . جای اینیستا و رینا رو با هم عوض کرده بودی . :)))

  4. بهشب
    آبان ۱۰, ۱۳۹۰

    نه بابا منظور کامنتم در مورد شعرهات نبود.همین جوری دلم تنگ شد برات یاد اون روز افتادم و خندیدم.

  5. لی
    آبان ۱۰, ۱۳۹۰

    سلام .ممنون. یعنی اینقدر نوشته ام بد بود ؟

  6. بهشب
    آبان ۱۰, ۱۳۹۰

    یاد اون روز افتادم که تخ..ی تخ..ی با اسپانیا همه تیم ها رو لوله کردی.

  7. لی
    آبان ۹, ۱۳۹۰

    سلام.خواهش می کنم . خوشحالم خوشتون اومد...

  8. نرگس
    آبان ۸, ۱۳۹۰

    سلام.
    زیبا بودند؛ مخصوصا دومی را خیلی دوست داشتم.