واژه ها

که خوردش میکنی تو
روح را انسان از سر راه نیاورده
قرار نیست کار سختی بکنی
فقط حواست
به واژه هایی باشد
که پخش می کنی
مسئولیتشان را خودت بپذیر
هنوز واژه هایی از تو هستند
که پیونده خورده اند
جمله شده اند
و تو بچه هایشان را
ندیدی
که در ذهن من
لگد می زنند
لگد می زنند
که این بچه ها شبیه هیچ کسی نیستند
یک حس دورند
انگار
حسرت با حسرت
همبستر شده باشد

شهاب | دسته‌‌بندی: نظم و نثر23 تیر 1391 | ۹ دیدگاه

  1. احسان ن
    تیر ۲۶, ۱۳۹۱

    این بار هم...

  2. لی
    تیر ۲۶, ۱۳۹۱

    که هیچ جوری ، و شاید تا ابد هی لگد بزنن.

  3. 1اسفندی
    تیر ۲۵, ۱۳۹۱

    که هیچ جوری هم سقط نمیشن...

  4. لی
    تیر ۲۴, ۱۳۹۱

    اونا صدی ، همونا ...
    😐

  5. لی
    تیر ۲۴, ۱۳۹۱

    ممنون احسان جان
    این هم باز از اون حس های مشترکه که می فهمیمش.

  6. من
    تیر ۲۴, ۱۳۹۱

    آخ آخ آخ
    اونا که در نطفه خفه میشن
    اونا

  7. احسان ن
    تیر ۲۴, ۱۳۹۱

    عالی بود و اشنا
    مم نون لی عزیز

  8. لی
    تیر ۲۳, ۱۳۹۱

    سپاس ادریس جان 🙂

  9. ادریس
    تیر ۲۳, ۱۳۹۱

    جالب بود